1. بیت یازده فکر می کنم که این باشه:
    صبح چراغ فلک افروز شد …..

    Comment by ایرج — آذر ۱۰, ۱۳۹۲ @ ۵:۱۱ ب.ظ

  2. این بیت هم فکر می کنم این گونه باشه:
    طوطی از آن گل که شکر خنده بود بر سر سبزیش پراکنده بود

    Comment by ایرج — آذر ۱۰, ۱۳۹۲ @ ۵:۱۷ ب.ظ

  3. بیت ۲۹ با توجه به نسخه تصحیحی دکتر بهروز ثروتیان این گونه است :
    طوطی از آن گل که شکر خنده دید
    بر سر سبزیش پراگنده دید

    Comment by مریم — دی ۲, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۳۷ ب.ظ

  4. رایض من چون ادب آغاز کرد
    از گره نه فلکم باز کرد
    رایض به معنای رام کننده اسب و تعلیم دهنده است.
    رایض خوب آن است که چون تعلیم آغاز میکند شما را از گره هایی که بر دست و پا و اندیشه تان زده شده برهاند، نه اینکه چهار گره دیگر چون حسادت و بغض و ترس و نومیدی بدان بیفزاید :
    کیست مولا آن که آزادت کند
    بند رقیت ز پایت برکند
    این گره گشایی جزء ضروریات رام کردن ستوران نیز باشد،
    چون به هر حال یک حیوان وحشی پیش از آموزش باید در بند باشد تا آسیب نرساند، لیک هنگامی که تعلیم آغاز میشود گره ها باید باز شود وگرنه با دست و پای بسته حیوان بیچاره هنری نخواهد آموخت.

    Comment by روفیا — شهریور ۲۸, ۱۳۹۵ @ ۹:۰۹ ق.ظ

  5. خواجه مع‌القصه که در بند ماست
    گرچه خدا نیست خداوند ماست
    کسی که سر خود را درد می آورد تا چیزی به ما بیاموزاند به قول نظامی ” در بند ماست ” اگر در کار گره گشاییست!
    از ویژگی های یک کتاب خوب، یک معلم خوب، یک شعر خوب و یک رام کننده خوب آن است که گره های زندگیمان را می گشاید، بسطی در روح و جسم ما پدید می آورد نه قبض و گرفتگی،
    شحنه راه دو جهان منست
    گرنه چرا در غم جان منست
    او نگاهبان راه زندگی منست وگرنه چرا غم من میخورد و چرا تلاش می کند قبض های وجود مرا منبسط کند؟
    در بند منست، عاشق منست، خاطر من برایش عزیز است! برایش مهم است که روح من گرفته باشد یا منبسط و پران!
    عزیز علیه ما عنتم

    Comment by روفیا — شهریور ۲۸, ۱۳۹۵ @ ۹:۲۲ ق.ظ

  6. گشت چو من بی ادبی را غلام
    آن ادب آموز مرا کرد رام
    یادمان نرود معلم گرچه مقامش بس بلند است در هنگام تعلیم در اصل غلام ماست، ما او را به خدمت گرفته ایم تا به ما چیزی بیاموزاند، آن ادب دان ادب آموز غلام بی ادبی چون من می شود تا مرا رام کند!
    رام کننده شیر در سیرک گرچه ظاهرا مسلط بر شیر است و شیر اسیر وی ولی در اصل عمر و انرژی خود را صرف شیر کرده است و او نیز مراتبی از اسارت را تجربه می کند!
    جمله شاهان بنده بنده خودند
    جمله خلقان مرده مرده خودند
    جمله شاهان پستْ پست خویش را
    جمله مستان مستْ مست خویش را
    هر که عاشق دیدیش معشوق دان
    کو به نسبت هست هم این و هم آن

    Comment by روفیا — شهریور ۲۸, ۱۳۹۵ @ ۹:۳۲ ق.ظ

  7. خواست پریدن چمن از چابکی
    خواست چکیدن سمن از نازکی
    این خاصیت هر چیز کامل و perfect است!
    پرّندگی!
    هنر، عقل، کمال، زیبایی، ادب سبک است، تو گویی زمینی نیست، روی در آسمان دارد،
    بنای تاج محل از هزاران تن سنگ ساخته شده است، ولی هنگامی که در طلوع صبح آن ترکیب را نگاه می کنید اصلا وزن آن را احساس نمی کنید، انگار روح است، انگار پر فرشته است، انگار می خواهد بپرّد،
    آنجا این شعر نظامی به یاد می آید که:
    خواست پریدن چمن از چابکی
    ترکیب مرمر سپید با آن فرمهای موزون گنبدی زیر رقص نور خورشید
    در عین عظمت، لطافت و ظرافت بسیاری را تداعی می کند گویا اصلا حجیم و وزین نیست!
    هرگاه به مکانی رفتید، شعری یا مطلبی خواندید، به موسیقی ای گوش سپردید واحساس خستگی و سنگینی کردید، بدانید آن مکان، آن شعر، آن موسیقی کامل نیست و از نقصی رنج می برد، یک اثر خوب باید ما را یک درجه از جایی که بودیم بالاتر ببرد نه این که ما را بر زمین بدوزد!

    Comment by روفیا — شهریور ۲۸, ۱۳۹۵ @ ۹:۵۰ ق.ظ

  8. از یاران جانی خواهش میکنم در صورت امکان ابیات گهربار دیگر را معنی کنند، یک کار گروهی زیبا خواهد شد!
    معنی بسیاری از ابیات بر من روشن نیست و دریغ می خورم از این چشمه حکمت محروم بمانم، بر من منت میگذارید اگر دعوتم را بپذیرید.

    Comment by روفیا — شهریور ۲۸, ۱۳۹۵ @ ۹:۵۴ ق.ظ

  9. بسم الله الرحمن الرحیم
    رایض من چون ادب آغاز کرد/از گره نه فلکم باز کرد
    رایض: رام کننده، کسی که اسبان را ریاضت آموزد. در این جا مقصود شاعر از رایض «دل» است که در بیت قبل از او به «خواجه» (سرور و بزرگ) تعبیر کرده است.
    نه فلک: نه آسمان، افلاک قمر و عطارد و زهره و شمس و مریخ و مشتری و زحل و فلک اطلس یا ثوابت و فلک الافلاک.
    وقتی که دل شروع کرد به تربیت من، مرا از گرفتاری دربند عوالم مادی رهایی بخشید و سبب شد تا به همۀ وابستگی های این عالم پشت پا بزنم.

    Comment by مجتبی خراسانی — شهریور ۲۸, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۵۲ ق.ظ

  10. خوش بازگشتید آقای مجتبی خراسانی گرامی
    چشم به حضور سبزتان روشن شد.

    Comment by روفیا — شهریور ۲۸, ۱۳۹۵ @ ۶:۴۰ ب.ظ

  11. بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام و عرض ادب. سلامت باشید انشاءالله.
    .
    از چو منی سر به هزیمت نبرد/صحبت خاکی به غنیمت شمرد
    خواجۀ دل در ریاضت دادن و تربیت من پیروز شد و مصاحبت و همنشینی وجود خاکی مرا غنیمت شمرد و از توجه به من دریغ نکرد.
    روزی ازین مصر زلیخا پناه/ یوسفیی کرد و برون شد ز چاه
    مصر زلیخاه پناه: کنایه از جسم است. خواجۀ دل در پی ریاضت و تربیت من، روزی همچون یوسف از چاه ظلمانی و تاریک جسم و جایگاه هواها و هوس های نفس بیرون جست.

    Comment by مجتبی خراسانی — شهریور ۲۸, ۱۳۹۵ @ ۹:۳۶ ب.ظ

  12. خواجه گریبان چراغی گرفت
    دست من و دامن باغی گرفت
    خواجه دل یقه چراغی را گرفت تا با روشن کردن راه دست مرا به دامان باغ برساند!

    Comment by روفیا — مهر ۵, ۱۳۹۵ @ ۳:۵۳ ب.ظ

  13. سایه سخنگو به لب آفتاب
    خط تماس سایه و آفتاب نیز از زیبایی های جهان نور است!
    گرچه در ظاهر چنین به نظر می رسد که سایه و آفتاب ضد یکدیگرند ولی در یک خط تماس با هم شریکند.
    حتا نظامی می گوید سایه زبان آور و گویا می شود از طریق همان خط تماس که وی آن را به لب آفتاب تشبیه کرده است.
    مولوی نیز در این باره می گوید :
    سایه گر از خود نشانی می دهد
    شمس هر دم نور جانی می دهد
    زنده شده ریگ ز تسبیح آب
    شاید منظورش همان جنبشی است که ریگ ها با امواج آب پیدا می کنند، گاهی در چشمه ای زلال دیده ایم که امواج لطیف آب موجب شکستی در نور می شوند و چنین به نظر می رسد ریگ های کف چشمه دارند ریز ریز می رقصند.

    Comment by روفیا — دی ۱۴, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۳۴ ق.ظ

  14. خیری منشور مرکب شده
    مروحه عنبر اشهب شده
    خیری به معنای گل شب بو است و زیبایی آنرا به منشور مرکب که نوعی برش سنگهای جواهر مانند الماس و یاقوت و زمرد است تشبیه نموده ، مروحه در زبان عربی به معنای بادبزن است ، شهاب به معنای ردی پراکنده از نور است و اشهب صفت تفضیلی ان از مصدر شهب است به معنای بسیار پراکنده کننده، عنبر هم بوی خوش است که از شکم نهنگ عنبر می گیرند ودر بخوردان یا عود بکار می برند، در این بیت نظامی توصیف بسیار زیبایی از گل شب بو می دهد ، گل شب بو در زیبایی مانند جواهرات تراشیده و در خوش بویی همانند بابزنی است آغشته به عنبر که بوی خوش را در اطراف می پراکند.

    Comment by آرش — آبان ۵, ۱۳۹۸ @ ۸:۰۷ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره