لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. گذار از صورت به بی صورتی

    مولانا در دفتر پنجم می گوید ایاز بر چارق و پوستینی که پیش از راه یافتن به درگاه سلطان محمود داشت، کماکان عشق می ورزید:
    ای ایاز این مهرها بر چارقی چیست آخر هم‌چو بر بت عاشقی
    هم‌چو مجنون از رخ لیلی خویش کرده‌ای تو چارقی را دین و کیش
    مولانا این علاقه را صورت پرستی می داند ولی برسازندة این صورت ها، عشق است که صورت را واسطه می کند و در واقع راه بی صورتی از صورت می گذرد:
    صورتی پیدا کند بر یادِ او جذب صورت، آردت در گفت و گو
    راز گویی پیشِ صورت، صد هزار آن چنان که یار گوید پیش یار
    در حقیقت پیری که راهبر سالک است همین عشق است نه انسانی با ریش و موی سپید:
    پیر، عشق تست نه ریش سپید دستگیرِ صد هزاران ناامید
    سالک در زمان ملاقات و مواجهه با امر نامصور، در می یابد که در واقع حسنِ امرِ بی صورت بود که در صورت ها منعکس شده بود:
    عشق صورت ها بسازد در فراق نامصور، سَر کُند وقت تلاق؛
    که منم آن اصلِ اصل هوش و مست بر صُور آن حُسن، عکسِ ما بُدست
    پرده‌ها را این زمان برداشتم حسن را، بی‌واسطه بِفراشتم
    عاشق باید چندان با عکس و صورت محشور شود تا به امر مجرد پی ببرد. از صورت کاسه بگذارد و با نوشیدن محتوای کاسه، طریق علو و کمال بگیرد:
    زانک بس با عکس من در بافتی قوتِ تجریدِ ذاتم یافتی
    کاسه‌ها دان این صور را واندرو آنچ حق ریزد، بدان گیرد علو

    Comment by محمدامین مروتی — دی ۲۲, ۱۳۹۳ @ ۹:۵۱ ب.ظ

  2. کس نخواهد بعد از آن او را حجر
    زانک جاری شد از آن سنگ آن گهر
    با سپاس از مسولان سایت بسیار عالی گنجور لطفاً اشتباه انشایی کس نخواهد را اصلاح کنید
    کس نخواند بعد از آن او را حجر
    زانک جاری شد از آن سنگ آن گهر

    Comment by برگ بی برگی — تیر ۲۲, ۱۳۹۹ @ ۸:۰۸ ب.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره