لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. یک قسمت از تیتر یک بیت شعر است بدین مضمون:

    هر کرا جان عز لبیکست
    نامه بر نامه پیک بر پیک است

    Comment by mohsen maesumi — آذر ۶, ۱۳۹۲ @ ۶:۳۴ ب.ظ

  2. عاشق آزادی نخواهد تا ابد ..

    Comment by نادر.. — اسفند ۶, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۵۰ ب.ظ

  3. ادامه دریافتهای دفتر پنجم مثنوی ۱۵ حکایت شیخ محمد سررزی عارف غزنوی۳

    کان گدایی کآن به جد می کرد او
    بهر یزدان بود نه از بهر گلو

    ور کردی نیز از بهر گلو
    آن گلو از نور حق دارد غلو۲۷۰۴

    تکدی آن عارف به خاطر خوردن نبود بلکه به امر حق بود.اگر هم در ظاهر از آن می خورد؛باطنش این است که گلوی او آکنده از نور خداوند است.

    نور می نوشد مگو نان می خورد
    لاله می کارد، به صورت می چرد

    در این بیت مولانا جریان خداوند را در عالم مادی و امکان اتصال انسان کامل را به آن توضیح می دهد.
    اگر انسان کامل به امر حق بخورد ؛نور می خورد و گل می کارد .

    امر و فرمان بود نه حرص و طمع
    آن چنان جان حرص را نبود تبع

    این خوردن از روی حرص نیست زیرا جان عارف به دنبال حرص نیست.
    پس اعمال ما تبع جان ما هست.

    گنج های خاک تا هفتم طبق
    عرضه کرده بود پیش شیخ حق۲۷۱۲

    گرچه در ظاهر گدایی می کرد اما پشت پا به گنج های زمین زده بود.
    بر گرفته ار داستان پیامبر و عرضه گنجهای زمین بر حضرتش.

    شیخ گفتا:من عاشقم
    گر بجویم غیر تو من فاسقم۲۷۱۳

    عاشق حقیقی بی خواسته است .
    تسلیم است.
    این حقیقت اسلام است.

    عاشقی کز عشق یزدان خورد قوت
    صد بدن پیشش نیرزد تره توت

    وین بدن که دارد آن شیخ فطن
    چیز دیگر گشت ،کم خوانش بدن

    بدن آن عارف هم بر اثر هم جواری روح لطیفش یا بر اثر آگاهی از جریان خداوند در آن (فطن و آگاه حقیقی) تبدیل شده است.

    شیر و گرگ و دد ازو واقف شده
    همچو خویشان گرد او گرد آمده

    لحم عاشق را نیارد خورد دد
    عشق ،معروف است پیش نیک و بد۲۷۲۴

    درندگان نمی توانند گوشت عاشق حقیقی را بخورند .
    مولانااشاره به مقام معصومین و عارفان تابناک از نور آنها می کند که در تاریخ داستانهایی از دوستی درندگان با آنها آمده است.
    و همچنین اشاره به دلیل سالم ماندن بدن آنها پس از مرگ.

    کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
    arameshsahafian@

    Comment by دکتر صحافیان — مهر ۳, ۱۳۹۸ @ ۹:۵۲ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره