لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. سلام
    عشق را عشقی دگر برد مگر
    به گمانم جناب جلال الدین محمد قصد بزرگی کرده و مصرعی نغز بیان فرموده.

    Comment by مجتبی خراسانی — بهمن ۱۵, ۱۳۹۳ @ ۶:۲۸ ب.ظ

  2. مصرع اول بیت آخر اصلاح شود:

    گر جهان باغی از نعمت شود —-> گر جهان باغی پُر از نعمت شود

    Comment by محسن خادمی — اسفند ۱۱, ۱۳۹۳ @ ۲:۱۵ ب.ظ

  3. شعر تکان دهنده ومعجزه اسایی است

    Comment by Anonymous — اردیبهشت ۱۵, ۱۳۹۴ @ ۸:۱۶ ب.ظ

  4. این قسمت از مثنوی، بسیار قابل توجه هست و شایسته پژوهش های جدی.
    به طور کلی مطلبی در مورد ارتباط جسم و روح بیان میشه. مولوی معتقده اشباع روح و جان از خوراک های روحی مناسب، باعث اشباع جسم هم میشه. اگر بخوایم این موضوع رو تشریح کنیم میشه گفت پرداختن به وجه معنوی انسان، باعث تعالی میشه و تمایل جسم و نفس به ارضای نیازهای خودش رو کاهش میده. من فکر می کنم «دیو» در این بخش، اگرچه معنای عام شیطان رو در بر داره، ولی بیشتر ناظر بر نفس هست و نه شیطان به عنوان ابلیس و موجودی خارجی.
    در مورد بیت دوم، «اسلم الشیطان» اشاره به خبری داره از رسول خدا. مرحوم استاد فروزانفر در کتاب «احادیث و قصص مثنوی» در صفحه ۴۳۲ و ذیل این بیت آورده:
    اشاره است بدین خبر: …. رسول خدا فرمود: هیچ کس از شما نیست مگر اینکه یکی از شیاطین بر وی گماشته شده است. پرسیدند ای رسول خدا شامل شما هم می شود؟ فرمود آری، اما خداوند مرا بر او مسلط کرد و او اسلام آورد….
    در واقع مولوی با اشاره به این موضوع، میگه شما برای اینکه بتونید نفس خودتون رو که به شهوات و نفسانیات و مادیات میل داره، تحت سلطه خودتون دربیارید و «اسلم الشیطان» اتفاق بیفته، باید به این نفس غذای روحانی و معنوی بچشانید. از این طریق، عشقی دیگر جایگزین عشق به دنیا میشه.
    در مورد ابیات عربی این بخش هم عرض کنم که دقیقاً به همین مفهوم اشاره دارن. «یا حریص البطن…» به این مفهوم هست که ای کسی که حریص به خوردن هستی، این چنین تغییر کن که راه درست، تبدیل غذایت است. «یا مریض القلب…» هم به این معنی است که ای بیمار دل، با تغییر رویه می توانی خود را درمان کنی و تغییر مزاجت تمام تدبیر است. «ایها المحبوس…» ای کسی که اسیر خوراک هستی، اگر نبودن غذا را تحمل کنی نجات خواهی یافت. (فطام به معنی گرفتن کودک از شیر هست). «ان فی الجوع…» در گرسنگی خوراک فراوانی وجود دارد، آن را طلب کن و امیدوار باش. (استاد فروزانفر در ذیل این بیت هم خبری رو از شرح تعرف نقل کردن: «گرسنگی طعامی است که آن را خداوند فقط نصیب خاصانش می کند»). در بیت «اغتذ بالنور کن…» هم مولوی برای کامروایی، تغذیه توسط نور را توصیه می کنه، مثل چشم.
    نکته ای رو هم در دو بیت آخر بیان می کنه. اینکه از غذاهای روحانی و معنوی در هستی به وفور یافت میشه. ولی طبیعت پست نفس (مثل موش و مار) به سمت غذاهای خاکی و پست میل می کنه و این ما هستیم که باید روح خودمون رو از خوراکی های متعالی و معنوی تغذیه کنیم.
    با احترام.

    Comment by ... — فروردین ۳۱, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۵۰ ب.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره