لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. در لحد کین چشم را خاک آگنند
    هستت آنچ گور را روشن کند
    (مثنوی، دفتر دوّم، نسخۀ نیکلسون، بیت ۹۴۱)

    Comment by چنور برهانی — آبان ۶, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۳۷ ق.ظ

  2. واقعا لذت بردم این یکی از اشعاریست که نشان میده مولانای عزیز از اهل سنت و جماعت بوده و ما به ایشان افتخار میکنیم

    Comment by Anonymous — دی ۲, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۱۳ ق.ظ

  3. مال بد بیخ ریش صاحبش

    Comment by ملازهی — دی ۱۶, ۱۳۹۳ @ ۹:۴۳ ب.ظ

  4. در این ابیات حضرت مولانا بیشتر اشاره به بحث عرض و جوهر بودن اعمال آدمی دارد. عده‌ای از دهریان و کمونیستان بر عمل مومنان و اینکه آنها اعمالی را انجام می دهند و اعتقاد دارند به اینکه روزی در آینده پاداش آنها را دریافت خواهند کرد، اشکال وارد میکنند که از کجا معلوم که این اعمال شما عرض نباشد و تا آن زمان باقی بماند. حضرت مولانا در این ابیات جواب آنها را می دهد و اشکال آنها را بر عمل و اعتقاد مومنان برطرف می کند.

    Comment by ف.ا — مرداد ۲۵, ۱۳۹۴ @ ۳:۰۱ ب.ظ

  5. مولانا می‌گوید: پس از فنای آثار حیات مادی و حیوانی، اگر جوهر انسان در تو نباشد، چون چیز دیگری هم نیست که به حضرت حق ببری، چگونه می‌بری؟ حتی نماز و روزه هم عرض است و عرض در محدودهْ زمانی خاصی وجود دارد و در زمان دیگر نیست و وجودش منتفی می‌شود؛ نماز و روزه تا هنگامی مطرح است که زندگی جسمی ما ادامه دارد و بار تکالیف شرع را می‌برد. این اعراض قابل نقل نیست، اما همین نماز و روزه و عبادات عرضی، جوهر انسان را اصلاح می‌کند و امراض آن را می‌زداید، همان‌طور که پرهیز، مرض را از بین می‌برد. مولانا ضمن این‌که اصالت را به معنا و روح عبادات می‌دهد، لزوم صورت را نیز یادآورر می‌شود و معتقد است که صورت عبادات، اعراضی هستند که امراض جوهر انسان را درمان می‌کنند، گویی در حقیقت، این اعراض، به جوهر تبدیل می‌شوند.

    خداوندی از پیه چشم بینایی را بوجود آورده و میتوان بواسطه این چشمان کوچک چیزهای بسیار بزرگ دید به راحتی قادر است خاک وجود را زر بلکه نور نماید که از عنایت او ذوق عبادت حاصل می شود و لاغیر

    بی علم نمی‌تانی کز پیه کشی روغن
    بنگر تو در آن علمی کز پیه نظر سازد
    جان‌ها است برآشفته ناخورده و ناخفته
    از بهر عجب بزمی کو وقت سحر سازد
    ای شاد سحرگاهی کان حسرت هر ماهی
    بر گرد میان من دو دست کمر سازد

    Comment by بهروز — آبان ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۳:۴۸ ق.ظ

  6. این عرض با جوهر آن بیضست و طیر
    این از آن و آن ازین زاید بسیر

    یعنی رابطه اعمال ظاهری مانند نماز و روزه و سایر افعال با جوهر وجودی انسان مانند رابطه تخم و پرنده است. هم اعمال ظاهری مانند عبادات قابلیت تغییر جوهر را دارند و هم جوهر تغییر یافته باعث تغییر و تحول در افعال ظاهری میشوند.

    Comment by بهروز — آبان ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۴:۱۲ ق.ظ

  7. خیلی زیبا حضرت مولانا اشاره میکند تا وقتی اعمال عبادی جنبه ظاهری و عرض دارند فایده ای ندارند وباید این اعراض جوهرساز شوند وجزء ذات انسان شوند.همانطوریکه خداوند درقرآن میفرماید هرکس بایک عمل حسنه بنزد ما آید (نه اینکه فقط یک حسنه انجام دهد بلکه این حسنه راحفظ کرده در دستش باشد تا خدا را ملاقات میکند)ما اورا ده برابر پاداش میدهیم.
    خدمت بزرگواری که مولانا را بدلیل اهل سنت بودنش افتخار خود میداند عرض میکنم که متاسفانه به روح ومحتوای اشعار مولانا توجه نفرمودید و در اعراض مانده اید.جوهر چیز دیگریست.ازآن غافل نشوید.

    Comment by منصورقربانی — دی ۲۹, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۵۱ ب.ظ

  8. شاید کاملترین جمله درباره این جهان ها و دنیاهایی که میشناسیم یا حتی نمیشناسیم و البته کل فلسفه مخلوق بودن زمان و عقل آدمی همین مصرع باشد که “این جهان یک فکرت است از عقل کل”

    Comment by حسین — اردیبهشت ۲۷, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۴۰ ب.ظ

  9. ادامه دریافت های دفتر دوم مثنوی۱۷ حکایت امتحان کردن پادشاه دو غلام را۲

    نقاشی مولانا با تمثیل در باره سیرت نیک

    سیرت نیکو بر عمل نیک برتر است؛ زیرا تنها عمل نیک کافی نیست بلکه باید آن را به سوی خداوند ببری.

    این عرض های نماز و روزه را
    چون که لا یبقی زمانین انتفی
    نماز و روزه عرضی هستند ( عرض مانند رنگ که باید بر جوهری عارض شود)
    و عرض در دو زمان باقی نمی ماند تا این نماز و روزه را با خود ببری.

    نقل نتوان کرد مر اعراض را
    لیک از جوهر برند امراض را
    (پس فایده آنها چیست؟)
    از سیرت انسان بیماری های نفس را دور می کنند.
    آن نکاح زن عرض بد شد فنا
    جوهر فرزند حاصل شد ز ما ۹۵۱
    ازدواج یا هم بستری عرض و فرزند جوهر است.

    لقاح حیوانات عرض و جوهر فرزند آنان است.کاشتن درخت عرض و میوه جوهر است.صیقل زدن به آینه عرض و صاف شدن آیینه جوهر است.
    پس نگو من عمل های زیادی دارم؛ زیرا اینها عرض هستند.
    این صفت کردن عرض باشد خمش
    سایه بز را پی قربان مکش
    تکیه کردن بر اعمال بدون سیرت نیک مانند قربانی کردن سایه بز است

    آرامش و پرواز روح(کانال و وبلاگ)
    arameshsahafian@

    Comment by دکتر صحافیان — مهر ۹, ۱۳۹۸ @ ۸:۴۶ ق.ظ

  10. ادامه دریافت های دفتر دوم مثنوی ۱۶ حکایت امتحان کردن پادشاه دو غلام را۱

    امارت و برتری سیرت بر صورت

    پادشاهی دو غلام خرید.یکی زیبا روی و خوش اندام و دیگری زشت روی و کثیف.
    زیبا روی را راهی گرمابه کرد و به غلام زشت روی گفت،دوستت از تو بدی های زیادی می گوید.
    غلام زشت رو پاسخ داد: دوست من راستگوست و اوصاف خوب زیادی از او گفت ولی یک عیب دارد که متکبر و خودبین نیست.
    وقتی غلام زببا رو از گرمابه بازگشت،پادشاه غلام زشت رو را دنبال کاری فرستاد و او را امتحان کرد که دوستت می گوید که تو فردی دو رو و ریاکار هستی.
    غلام زیبارو وقتی این را شنید خشمگین شد و سیل دشنام را متوجه دوست خود کرد.
    شاه طاقت نیاورد و دست بر دهان غلام گذارد و گفت:با این امتحان شخصیت شما را شناختم.
    درست است که صورتی زشت و جسمی بدبو دارد اما سیرت تو از آن زشت تر و بدبوتر است.
    بنابر این او همیشه سرپرست و امیر تست.
    مولانا؛ این هنرمند تمثیل، برتری سیرت بر صورت را با تمثیل نقاشی می کند.
    آن سنا برقی که بر ارواح تافت
    تا که آدم معرفت زآن نور یافت۹۱۰

    خاک بی ارزش را خداوند با نور خود برتر از همه افریدگان کرد.(غلبه سیرت بر صورت)
    و با این نور، آدم به نور معرفت رسید و آتش بر ابراهیم گلستان شد و اسماعیل تسلیم ذبح شد.
    آهن در دست داود نرم و دیو فرمانبردار سلیمان شد.یوسف از آن نور تعبیر خواب می کرد و عصای چوپانی موسی قصر فرعون را بلعید و عیسی به آسمان رفت و محمد ماه را دو نیم کرد .
    مولانا که روح انبیا و اولیا و عارفان را در اتصال همین نور می بیند در ادامه خلفا و عارفانی چون جنید و بایزید بسطامی و …. ذکر می کند.

    آرامش و پرواز روح

    Comment by دکتر صحافیان — مهر ۹, ۱۳۹۸ @ ۸:۵۰ ق.ظ

  11. مولوی خیلی خوب بود

    Comment by بهروز راد — اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۹ @ ۶:۲۲ ب.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره