لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. بطور کلی شاعر صوفی است و افکار صوفیانه خود را به شعر در آورده است این اشاعر پر از مطالب غلط است بخصوص جریان این که حضرت امیر از ابن ملجم بدش نمی آید و او را آلت حق می داند که در این صورت از هیچ جنایت کاری نمی توان بد گفت. و هر کس دیگری را به زند یا به ناموسش تجاوز کند می تواند بگوید من آلت حق ام با من دشمنی نکن. نتیجه افکار جبری شاعر بهتر از این نمی شود.

    Comment by فاضل — آبان ۱۵, ۱۳۸۹ @ ۳:۳۹ ب.ظ

  2. بیت «زان نداری میوه‌ای مانند بید
    کب رو بردی پی نان سپید» به صورت زیر اصلاح می گردد:
    زان نداری میوه‌ای مانند بید
    کابرو بردی پی نان سپید
    (کابرو = مخفف “که آبرو”)

    Comment by بلال بحرانی — اسفند ۱۴, ۱۳۸۹ @ ۹:۴۶ ق.ظ

  3. در جواب فاضل
    شاعر به درستی گفت که
    حضرت امیر از ابن ملجم بدش نمی آید
    حضرت امیر مولای عارفان است
    عارف همه چیز را از آلت حضرت حق می داند
    دوست عزیز شیطا ن هم جزعی از آلت حضرت حق است

    Comment by محمد — آبان ۲۸, ۱۳۹۱ @ ۴:۵۱ ب.ظ

  4. در تایید فاضل و رد فردی به نام محمد

    اى فرزندان آدم در حقیقت ما براى شما لباسى فرو فرستادیم که عورتهاى شما را پوشیده مى دارد و [براى شما] زینتى است و[لى] بهترین جامه [لباس] تقوا است این از نشانه‏ هاى [قدرت] خداست باشد که متذکر شوند (۲۶)
    اى فرزندان آدم زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد چنانکه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند و لباسشان را از ایشان برکند تا عورتهایشان را بر آنان نمایان کند در حقیقت او و قبیله‏ اش شما را از آنجا که آنها را نمى ‏بینید مى ‏بینند ما شیاطین را دوستان کسانى قرار دادیم که ایمان نمى ‏آورند (۲۷)
    و چون کار زشتى کنند مى‏ گویند پدران خود را بر آن یافتیم و خدا ما را بدان فرمان داده است بگو قطعا خدا به کار زشت فرمان نمى‏ دهد آیا چیزى را که نمیدانید به خدا نسبت مى‏ دهید (۲۸)
    بگو پروردگارم به دادگرى فرمان داده است و [اینکه] در هر مسجدى روى خود را مستقیم [به سوى قبله] کنید و در حالى که دین خود را براى او خالص گردانیده‏ اید وى را بخوانید همان گونه که شما را پدید آورد [به سوى او] برمى‏ گردید (۲۹)
    [در حالى که] گروهى را هدایت نموده و گروهى گمراهى بر آنان ثابت‏ شده است زیرا آنان شیاطین را به جاى خدا دوستان [خود] گرفته‏ اند و مى ‏پندارند که راه‏یافتگانند (۳۰)
    اى فرزندان آدم جامه خود را در هر نمازى برگیرید و بخورید و بیاشامید و[لى] زیاده‏ روى مکنید که او اسرافکاران را دوست نمى دارد (۳۱)

    Comment by محمد حافظ کل قران کریم — آذر ۱۳, ۱۳۹۶ @ ۶:۳۸ ب.ظ

  5. خصوصا در ترجمه دو ایه زیر دقت کنید
    اى فرزندان آدم زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد چنانکه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند و لباسشان را از ایشان برکند تا عورتهایشان را بر آنان نمایان کند در حقیقت او و قبیله‏ اش شما را از آنجا که آنها را نمى ‏بینید مى ‏بینند ما شیاطین را دوستان کسانى قرار دادیم که ایمان نمى ‏آورند (۲۷)
    و چون کار زشتى کنند مى‏ گویند پدران خود را بر آن یافتیم و خدا ما را بدان فرمان داده است بگو قطعا خدا به کار زشت فرمان نمى‏ دهد آیا چیزى را که نمیدانید به خدا نسبت مى‏ دهید (۲۸)

    که شامل دو عبارت ۱-”زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد”و ۲-”و خدا ما را بدان فرمان داده است بگو قطعا خدا به کار زشت فرمان نمى‏ دهد آیا چیزى را که نمیدانید به خدا نسبت مى‏ دهید ” است

    Comment by محمد حافظ کل قران کریم — آذر ۱۳, ۱۳۹۶ @ ۶:۵۵ ب.ظ

  6. در واقع با توجه به ایه ۲۸، این امام علی ع بودند که به فرمان خداوند در مسجد به نماز ایستادند
    و این ابن ملجم بود که بر خلاف فرمان خداوند و با پیروی از فتنه شیطان یا نفس خود مانع عبادت امام علی شد و امام را در محراب بر خلاف دستور و رضایت خداوند شهید کرد و اجازه نداد امام به عبادت خالصانه خداوند ادامه دهند.

    خدایا به وجاهت امیر المومنین دست ما را بیش از پیشبگیر

    Comment by محمد حافظ کل قران کریم — آذر ۱۳, ۱۳۹۶ @ ۶:۵۹ ب.ظ

  7. همچنین در ایه سوره انعام امده است

    آنان که شرک آوردند خواهند گفت: اگر خدا می‌خواست ما و پدرانمان مشرک نمی‌شدیم و چیزی را حرام نمی‌کردیم. بدین گفتار، پیشینیان ایشان نیز تکذیب (رسل) کردند تا آنکه طعم عذاب ما را چشیدند. بگو: آیا شما بر این سخن مدرک قطعی دارید تا به ما ارائه دهید؟ همانا شما پیروی جز از خیالات باطل نمی‌کنید و جز به گزافه و دروغ سخن نمی‌گویید. (۱۴۸)

    لذا مشرک شدن اینها به اجبار از خدا نبودهو خداوند به انها اختیار داده.
    بله اگر خدا میخواست مشرک نمیشدند اگر خدا میخواست ابن ملجم توان و اراده کشتن امام را نمی داشت

    و اگر خدا می‌خواست آنها شرک نمی‌آوردند، و ما تو را نگهبان ایشان نکردیم و تو وکیل آنها نیستی. (۱۰۷)

    اما خداوند میخواهد ما اختیار داشته باشیم و از حتی اینکه پیامبر مردم را بر ایمان اجبار کنند نهی میکند

    و اگر پروردگار تو مى‏ خواست قطعا هر که در زمین است همه آنها یکسر ایمان مى ‏آوردند پس آیا تو مردم را ناگزیر مى ‏کنى که بگروند (۹۹)

    Comment by محمد حافظ کل قران کریم — آذر ۱۳, ۱۳۹۶ @ ۷:۰۹ ب.ظ

  8. جناب حافظ کل قرآن.
    مراد انعام با صدای زبر است یا انعام با زیر؟؟

    Comment by دوستدار — آذر ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۴:۴۵ ق.ظ

  9. دوستدار عزیز؛ منظور بنده حقیر سوره مبارکه أنعام به فتح همزه بود بحمد الله بنده دقت دارم و کل قرآن را با زیر و زبر و رعایت تمام جزئیات اعراب و تفکیک و تمییز مشابهات آن از حفظ میخوانم و این لطف خداست .
    اینکه ترجمه ها را اوردم برای سهولت استفاده و سرعت نتیجه بود.
    در واقع با توجه به ایه ۲۸، این امام علی ع بودند که به فرمان خداوند در مسجد به نماز ایستادند
    و این ابن ملجم بود که بر خلاف فرمان خداوند و با پیروی از فتنه شیطان یا نفس خود مانع عبادت امام علی شد و امام را در محراب بر خلاف دستور و رضایت خداوند شهید کرد و اجازه نداد امام به عبادت خالصانه خداوند ادامه دهند.
    خدایا به وجاهت امیر المومنین دست ما را بیش از پیشبگیر

    Comment by محمد حافظ کل قران کریم — آذر ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۲۰ ق.ظ

  10. شماره همراه که زنگ بزنیند سوال حفظ از کل قرآن بپرسید: که خیلی دوست دارم
    ۰۹۱۵۴۷۷۵۶۴۸

    بحمد الله بنده موفق به دریافت مدرک تخصصی درجه ۳ سازمان تبلیغات در حفظ کل قران کریم شدم.
    من حتی یکبارهم مثنوی را که بقول خود او اصل اصول اصول دین! است را نخوانده ام و دست نگرفته ام ولی قرآن کریم را نسخه شفای خود میدانم و می بینید که با آن ثابت میکنم بعضی ابیات مثنوی غلط است کما اینکه علامه جعفری هم می فرمایند غلط های فراوان به جلال الدین گرفته اند.

    Comment by محمد حافظ کل قران کریم — آذر ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۲۶ ق.ظ

  11. با درود سلام بر مدیران این درگاه اطلاعاتی بسیار مفید و به همه دوستان عزیزی که در اینجا یادداشتی به جا گذاشته اند.
    مثنوی به قول دکتر الهی قمشه ای متنی دمکراتیک است و یکی از موضوعات پر مناقشه بحث جبر واختیار است. مولانا خود در آخرین بیت این بخش میگوید:
    رو بترس و طعنه کم زن بر بدان
    پی اش دام حکم عجز خود بدان
    قوانین واحکام الهی عادلانه جاریست. این عدالت حق است که جبر است وبرای برقراری این نظام وجود ضد لازم است وگر نه در عدم حق هیچ نیست و هیچ جبری هم نیست. در دفتر ششم در قصه کودکی که به اسیری سلطان محمود گرفتار شده میگوید:
    ای دهنده عقلها فریاد رس
    گر نخواهی تو نخواهد هیچکس
    هم بگو تو هم تو بشنو هم توباش
    ما همه لاشیم با چندین تراش
    زین حواله رغبت افزا در سجود
    کاهلی جبر مفرست و خمود
    اگر مفهوم جبر واختیار را با دقت نگاه کنیم تنها تفاوت در صبر است. که شیطان بر حکم حق صبر نکرد تا حکمت آن را دریابد و ما نیز زمانی که بر حکم حق که حادث در هر لحظه است صبر نکنیم به دام می افتیم و شروع به قضاوت از نفس میکنیم. داستان خضر وموسی بهترین مثال بر این حکایت است. وخدا میداند وبس.

    Comment by سید — دی ۳۰, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۳۸ ب.ظ

  12. سلام اقای سید
    گفته اید:” این عدالت حق است که جبر است ….”
    یا “اگر مفهوم جبر واختیار را با دقت نگاه کنیم تنها تفاوت در صبر است. …..”
    روشن نیست شما موافقید یا مخالف و تعریف دقیق شما چیست
    چندین شرح باید بر همین کامنت شما نوشته شود تا مقصود شما مشخص شود خیلی مبهم و غیر قابل فهم نوشته اید.
    بالاخره شما موافقید با نظر مولوی یا مخالفید اولا
    ثانیا منظور شما از ذکر “در عدم حق هیچ کس نیست” و”قصه موسی و خضر”"صبر بر حکم حق ” چیست چگونه استدلال کرده اید به ارتبازط اینها با بحث جبر و اختیار؟

    خیلی غامظ و پیچیده نوشته اید و غیر قابل فهم و کاربرد

    Comment by محمد حافظ — اسفند ۱۱, ۱۳۹۶ @ ۲:۳۱ ب.ظ

  13. جناب حافظ
    شما حافظی نه مفسر
    جهت اطلاعتون گفتم

    Comment by سید حسین — خرداد ۱۷, ۱۳۹۷ @ ۱:۰۹ ق.ظ

  14. با سلام . حضرت حافظ بر خلاف شما به نظر من، نظر سید بسیار هم قابل فهم بوده و هیچ نکته نامفهومی ندارد . و به نظر هم میاد درست باشه . طبق فرمایش ایشان جبر در مقابل اختیار نیست

    Comment by عادل — اردیبهشت ۳, ۱۳۹۸ @ ۹:۱۹ ق.ظ

  15. باسلام خدمت همه عزیزان و سروران گرامی.
    هدف شاعر از به شعر در آوردن برخی داستانها و روایات بیان واقعیتها و اصل ماجرا نیست بلکه هدف او بیان خصیصه های اصلی شخصیت داستان است/هدف مولانا از بیان این داستان این بوده است که می خواهد مهمترین صفات امیرالمومنین را گوشزد بکند،او خواسته بگوید که امیرمومنان بی جهت لقب واقعی کلیم الله را بر خود نگرفته و واقعا شایسته این لقب است/او(مولانا) به بهترین وجه ممکن صفت بخشندگی و عدم علاقه حضرت را به دنیای فانی بیان داشته.
    به جرأت می توان گفت از دوره بعد از اسلام تاکنون هیچکس مانند مولانا شخصیت واقعی حضرت علی را تشریح نکرده است.

    بنابراین، این حقیر سراپا تقصیر تأکید می کند در اشعار شاعران بخصوص در مثنوی به دنبال اصل ماجرا و چگونگی بیان روایات نباشید.

    با تشکر از محمد و سایر عزیزان.

    در این شک نکنید که مولانا به درستی واقعیت وجودی خداوند و بندگان صالح او را درک کرد

    Comment by کمال دانش — آذر ۲۱, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۴۱ ب.ظ

  16. سلام خدمت دوستان
    اگر به این شعر مولوی دقت کنید متوجه می شوید که خود مولوی انسان را موجودی مختار می داند و اختیار انسان نیز تحت اختیار خداوند است. یعنی اختیار خداوند بر این است که انسان موجودی مختار باشد.
    آن یکی می‌رفت بالای درخت

    می‌فشاند آن میوه را دزدانه سخت

    صاحب باغ آمد و گفت ای دنی

    از خدا شرمیت کو چه می‌کنی

    گفت از باغ خدا بندهٔ خدا

    گر خورد خرما که حق کردش عطا

    عامیانه چه ملامت می‌کنی

    بخل بر خوان خداوند غنی

    گفت ای ایبک بیاور آن رسن

    تا بگویم من جواب بوالحسن

    پس ببستش سخت آن دم بر درخت

    می‌زد او بر پشت و ساقش چوب سخت

    گفت آخر از خدا شرمی بدار

    می‌کشی این بی‌گنه را زار زار

    گفت از چوب خدا این بنده‌اش

    می‌زند بر پشت دیگر بنده خوش

    چوب حق و پشت و پهلو آن او

    من غلام و آلت فرمان او

    گفت توبه کردم از جبر ای عیار

    اختیارست اختیارست اختیار

    Comment by حسین — اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۹ @ ۱:۳۰ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره