لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. وساده به معنی بالش و مخده است وگاهی به معنی مسند و اورنگ هم کاربرد دارد

    Comment by علیرضا — اردیبهشت ۱, ۱۳۹۲ @ ۶:۴۷ ق.ظ

  2. از لغت های شگفتی که داریم یکی نرمدلی است که میان مهربانی و فروتنی است و به زبانهای دیگر برابر ندارد

    Comment by امین کیخا — آبان ۹, ۱۳۹۲ @ ۳:۳۳ ب.ظ

  3. امین جان !
    رحم بر من مسکین بنما . والله حقیر با ای کیو وضریب هوش بالاتر از ۲۱۰ که دارم [ یا داشته ام ] و حافظۀ قوی که هنوز دارم و درچند مرتبه ای که تست داده ام دکتر ها با یقین کامل گفته اند که احتمال آلزایمر برای تو برابر صفر است هم قادر به برتابیدن و فهم و جمع آوری اینهمه لغت در یک روز نیستم و گفته ام که برای واژگان پارسی نوی تو یک فولدر مخصوص باز کرده ام وهمه در آن جمع آوری میکنم اما حتی من هم قادر به ازبر کردن همه آنها نیستم تا چه رسد بدیگران که معلوم نیست اصلاً آنها را میخوانند یا نه . [ آقا بسکه خود از خودم و سوادم و هوشم و حافظه ام و امروز هم که از خوش تیپی وزیباییم گفتم احساس می کنم مثل همان شغالیم که رفت اند خم رنگ ویا آن مگسی که برپرکاه و شاش خر نشسته این را دریا وآن را کشتی وخود را مرد کشتیبان می پندارد ، شده ام . بدادم برسید ! آنوقت جناب هنزاء عزیز میفرماید نگو حقیر !! حقیر دایماً به خود حقیر وحتی احقر میگوید و این است وضعش ، اگر [من] می گفتم چه می بودم . لابد است قصۀ مارگیر و اژدهای افسرده را میدانی که در پایان قصه می فرماید :
    نفس اژدرهاست او کی مرده است [ اژدها بخاطر ضرورت شعری بدل به اژدرها شده وخطایی درکار نه! ]
    ” نفس اژدرهاست او کی مرده است
    ازغم بی آلتی افسرده است [ آلت = وسیله]
    اژدها را دار دربرف فراق
    هین مکش او را به خورشید عراق
    گر بیابد آلت فرعون او
    که به امر او همی رفت آب جو [جو =رود - رودخانه]
    وانگه او بنیاد فرعونی کند
    راه صدموسی وصدهارون زند[هارون=برادرموسی]
    حقیر هم از دست این جناب مقبلی که نمیدانم سن وسالش چیست و بزرگتر است ، کوچکتر است ، که اگر کوچکتر بود مثال این تاوتک عزیزم نصیحتش میکردم ، بسکه باد در نفس حقیر انداخت که تو حقیر نیستی زمین و جهان و فضا و زمان دربرابر تو حقیرند وبسکه فرمود تو بزرگی تو چنینی وچنانی تو ساکن در فلکی ، جای تو در این قفس تنگ وتاریک نیست .
    تو برای مصلحت درحبس دنیا مانده ای
    حبس از کجا تو از کجا مال کرا دزدیده ای
    وچپ وراست هم برایم شعرگفت و ثنایم کرد و بزرگم کرد ، اینک بدین بیچارگی افتاده ام . همچو خر درگل بمانده ام و سگ نفس که تا کنون با زنجیر ازقفا می کشیدم اینک از پیش مرا برانند . همان دو سگ سیاه را میگویم که نه میتوان کشت که باید آب ونانش هم داد که کشتن سگ نفس کشتن خود است و این نشاید کردن .
    روایت از تذکرة الاولیای فرید الدین عطار نیشابوری :
    ” بایزید با مریدان برسفره نشسته نان می خورد .
    [ جان حمید به زیبایی و استحکام و ایجاز و بلاغت کلام توجه کن . حاضرم ۱۰ سال از عمرم بدهم واین چنین بتوانم نوشتن که لامصب پهلو به تاریخ بیهقی میزند وای بسا از آن نیکوتراست ]
    ” بایزید با مریدان برسفره نشسته نان میخورد . ناگاه برخواست و مریدان را بفرمود ،
    برخیزید و به استقبال مردی روید که با دو سگ سیاه که با زنجیر از قفا می کشاند به این سو می آید . احترام بسیار کنید و به اینجا رهنمونش شوید . مرد آمد و بر سفره بنشست و خود نان بخورد و به سگ ها نان بداد و برفت . [وای که موهای تنم همه راست شده از قدرت و زیبایی این کلام با آنکه هزار بار آنرا خوانده ام و از برکرده ام واینک هم از حافظه میخوانمش ] القصه :
    مریدان بایزید را بگفتند این چه بود که کردی و سگ برسفره آمد وهمه سفره نجس کرد و نان از خوردن بیانداخت . بایزید بفرموذ : [ مقصود بایزید بسطامی است ، همانکه میگفت سبحانی ما اعظَمَ شأنی ] بایزید بفرمود : [تا بحال دقت کرده ای که همه کس نمی تواند بفرماید و شخص باید صاحب وزن واستخوانی باشد تا بشود گفت بفرمود و مثلاً بنده خودم را بکشم هم هیچ کس نمیگوید حمیدرضا بفرمود !! مگر همین جناب هنزاء تو که نزد خود تصور میکند حقیر پُخی هستم . میگوید تو دریای علمی !!!!! آقا بنده پاشویه حوض مادربزرگ شما هم نیستم ، دریای علم ؟!!!!!]
    بایزید بفرمود :
    او منصور حلاج بود وآن دو سگ سگ نفس او بود و فرق است میان آنکس که سگ نفس از پشت کشاند و آنکس که سگ او را از پیش براند .

    والحق که فرق این دو تن مثل فرق میان ماه منست و ماه گردون .
    حال تکلیف حقیر با این هنزاء عزیز تو چیست امین جانم ؟! سگ نفس حقیر را از پشت من به پیشم راند و همه تقصیر توست ای امین کیخا ! پس آنچه ویران کردی عمارت کن .

    Comment by شمس الحق — آبان ۹, ۱۳۹۲ @ ۶:۰۷ ب.ظ

  4. شمس الحق نیکرایم هنزاء دلپرست است و جان آگاه اگر پاس شما می دارد هم به دلیل انچه است که شما داشته و دارید و نیز انچه شما به یاره ( بالقوه ) به خاطر انسان بودن دارید . ولی نفس شما با این ستودنها از جای نمی شود من دل اسوده ام .
    اما نوشتارک های من که واژآکنده هستند !
    باید نوشت تا اینکه شاید کسی به کار برد اگر این فروزش در یک نفر هم بگیرد بسنده است . نوشتن با واژه های کم کاربرد و آوردن واژه نوین نیازمند نو دیدن است و ایستادن و درنگ روی هر واژه و باز ریختن روح فارسی در کالبد تازه ! من به ناچار می نویسم تازه شما تنها گنجور را می بینید و رخنامک ( facebook ) بماند !

    Comment by امین کیخا — آبان ۹, ۱۳۹۲ @ ۹:۰۷ ب.ظ

  5. امین جان !
    نرمدلی با همدلی برابر است یا دوتا هستند ؟
    ” ای بسا هندو و ترک هم زبان
    ای بسا دو ترک چون بیگانگان
    پس زبان همدلی خود دیگرست
    همدلی از هم زبانی خوشترست”
    مثنوی
    حقیر علاوه بر یک میلیارد !!! لغت جدید که شما فرمودی ۳ کلمۀ جدید دیگر هم یاد گرفته ام که تاوتک عزیزم برایم معنی کرد ، یکی حالشو ببر که خیلی دوست دارم مصرفش کنم ولی بلد نیستم ، البته در قدیم ما حال کردن داشتیم و مصرف میشد اما حال بردن نداشتیم . دیگری خفن است که جان کندم تا بالاخره تاوتک عزیز حالی کرد مرا که هم معنی خیلی عالی وخوب میدهد وهم خیلی بد ، اما این را هم نمیدانم چگونه مصرف کنم . آیا در تمجید از کسی میتوانم مثلاً بگویم امین کیخا مرد خفنی است یا نه . سومی که از عشرت جان شنیدم پاچه خواری است که اول تصور میکردم معنی خیلی بدی دارد که بعد تاوتک گفت یعنی چابلوسی و تملق و ازاین قبیل و من همچنان در عجبم که چرا عشرت چنین چیزی گفت ومگر ما در گنجور با صاحبان قدرت و ثروت طرفیم که پاچه خواری کنیم !! آیا غیر از اینست که اهالی ادب همیشه از جمله فقیران و ضعیفان بوده اند پس چه کس پاچه خواری چه کس میکند ویا کرده است که عشرت چنین گفت . این سؤال بی جواب مانده است .

    Comment by شمس الحق — آبان ۹, ۱۳۹۲ @ ۹:۱۸ ب.ظ

  6. حالا درست شد امین جان
    آن واژه ها که فقط معنی را میگفتی چندان بدرد نمی خورد زیرا که بلد نیستیم صرفشان کنیم ، اما حالا که آنها را درجمله کامل بکار زدی خیلی بهتر شد و یاد گیری آن آسان تر . فقط معنی واژ آکنده را نفهمیدم . حدس میتوانم بزنم که چه معنی دارد اما خودت بگویی بهتر است . پاینده باشی .

    Comment by شمس الحق — آبان ۹, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۱۳ ب.ظ

  7. شمس الحق نیکرای ما واژه های فارسی به دلیل نا استواردلی و عدم اعتماد به نفس مردممان نادانسته ناپارسی خوانده می شوند برای نمونه حال کردن به معنی لذت بردن که در اصطلاح پیش نوشته شما آمد در واقع هال کردن است و فارسی است و اصلا عربی چنین حال کردنی ندارد و نیز حال به معنی وضعیت سلامتی نیز فارسی است یعنی می گوییم هال شما چگونه است ؟ این لغت با health انگلیسی یکی است چنانچه می دانیم انگلیسی و فارسی هر دو هندی اروپایی هستند و عربی با عبری و ارامی همریشه است و یافتن یک لغت در دو زبان همریشه احتمال و شایند وابستگی آن لغت را به آن دو زبان بیشتر می کند اکنون ببین هال یعنی وضعیت تندرستی و وضعیت به شکل کلی و health همین است .( این جستار ( مبحث) در نوشته های دکتر ملایری استاد اختر شناسی دانشگاه پاریش امده است که نویسنده یک فرهنگ نامه هستند و از خودم نیست )

    Comment by امین کیخا — آبان ۱۰, ۱۳۹۲ @ ۹:۵۹ ق.ظ

  8. شمس الحق نیکرای ما . واژاکند را خودم ساختم ولی بر شالوده و طرح لغت کژاکند است که به معنی اکنده از کژ است و معنی این می شود اکنده از واژه !

    Comment by امین کیخا — آبان ۱۰, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۰۲ ق.ظ

  9. اما تفاوت میان همدلی با نرمدلی چنانچه نوشتم پیشتر نرمدلی صفتی است میان مهربانی و فروتنی چنانچه در فرهنگ ها امده است و برابر بیگانه ای ندارد و این مایه فخر ماست که در مهربانی لغت هایی داشته باشیم که مردم دیگر هتا انرا ندانند ! برای همدلی باید بگویم شباهت ان با همدردی است مثلا نگاه کنید اگر کسی در خیابان می گرید و رهگذری بر هال زار ان بینوا نیز اب در چشم بیاورد و بگرید با ان بینوا همدردی کرده است ولی همدلی این است که به خود بگوید این بینوا چرا می گرید و کاری برایش بکند ! یعنی همدردی برای لغت sympathy , و همدلی برای لغت empathy است . مثلا یک پزشک با بیمار همدلی می کند ولی همدردی نمی کند که با هر بیمار باید ریشه ناراحتی و چگونگی یاری رسانی و عوامل و سازه های اسیب رسان را بر رسد و کاری بکند که به سود بیمار باشد ولی همدردی این است که با آمدن هر بیمار طبیب جامه خویش چاک کند و اخ اخ سر بدهد و خویش را همدرد بیمار نشان بدهد . اما در این جستار و مبحث برای هوشیاری انسان نیز یک ضریب هوشی نوین درست کرده اند مثلا پیشتر IQ داشتیم که INTELLIGENCE QUOTIENT بود اکنون یک ضریب هوش عاطفی و یا ضریب همدلی هم داریم و ان هم نوعی هوش است و به ان emotional intelligence quotient می گویند و ان مربوط به درک شرایط دیگران و توانایی در پردازش رفتار دیگران و برخورد عاطفی در خور است .

    Comment by امین کیخا — آبان ۱۰, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۲۳ ق.ظ

  10. در گزاره و تفسیری که برای هال /حال نوشتم منظورم این بوده است که چون health معنی تندرستی را می دهد و حال هم معنی وضعیت تندرستی است ( مثلا حال شما چطور است ؟) و اینکه فارسی با انگلیسی همریشه است حال نیز باید فارسی باشد و نه عربی . یک لغت دیگر که نور بر این مبحث می ریزد لغت heal است به معنی درمان که باز با تندرستی در پیوند است . پس هلس و هیل و هال هندی اروپایی هستند و اینکه هال با نگارش حال نوشته شده است غلت است ! و العاقبه للمتقین و نفسم گرفت بس که نوشتم شمس الحق جانم .

    Comment by امین کیخا — آبان ۱۰, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۳۴ ق.ظ

  11. تنها افزون کنم که فرهنگستان زبان پارسی که گویا با فرهنگستان زبان فارسی هم فرق دارد این روزها و فرهنگ نامه فارسی سره را نوشته اند در ۲۶۰ لت ( صفحه ) در برابر لغت حال هنوز هال نوشته نیست ولی در نوشته های ادیبانی من این را دیده ام و برساخته این کهترک نیست .

    Comment by امین کیخا — آبان ۱۰, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۳۷ ق.ظ

  12. جناب کیخای عزیز من واژآگین را بر گزیده بودم اما پس از اندکی اندیشه ورزی دریافتم که درست است که آگین معنی انباشته میدهد ولی برای آلودگی بیشتر کاربرد دارد .این است جدایی(فرق)بین یک استاد و یک شاگرد!

    Comment by تاوتک — آبان ۱۰, ۱۳۹۲ @ ۴:۰۰ ب.ظ

  13. شمس الحق جان بالاخره موفق و مفتخر شدم به خواندن قصه شغال و خم رنگ.سپاس استاد

    Comment by تاوتک — آبان ۱۰, ۱۳۹۲ @ ۴:۰۱ ب.ظ

  14. دکتر جان درست است که من مانند شمس الحق جان برای واژه های زیبای شما فولدر نساخته ام اما باور بفرمایید تقریبا همه را فرا گرفته ام وزاین پس با اجازه شمابه کار میبرم چه باک گر این بین جابجایی یا اشتباهی هم صورت گرفت و باعث لبخند و انبساط خاطرتان شد و خستگی را از تنتان زدود!

    Comment by تاوتک — آبان ۱۰, ۱۳۹۲ @ ۴:۱۱ ب.ظ

  15. تاوتک بزرگوار من با این رسن به چاه نمی شوم من استاد نیستم تنها یک پاسدار فارسی هستم . کودکان می دانم و همان را هم که اموخته ام هر بار که نسخه می نویسم می گویم ای جهاندار تو درمانگر باش که من کهترکم ! اما فارسی می نویسم که دیگران را خوش اید و نرمدلی می کنم که سخنم در گوش بگیرند . اخر من میدانم که انچه فرای خرد است زبان نمی خواهد .

    Comment by امین کیخا — آبان ۱۰, ۱۳۹۲ @ ۴:۲۳ ب.ظ

  16. یک چیز به نزد من فاش و پیداست و ان این است که پارسی ایینه دار اسمان است .

    Comment by امین کیخا — آبان ۱۰, ۱۳۹۲ @ ۴:۲۷ ب.ظ

  17. جناب کیخا بزرگوارید .من فکر میکنم پیشه ما تنها وسیله ایست برای امرار معاش و البته خدمت رسانی اما شما برای ما استاد بوده و هستید

    Comment by تاوتک — آبان ۱۰, ۱۳۹۲ @ ۵:۵۲ ب.ظ

  18. عالیجنابان
    این همه نوشتید و نوشتید کاش یک بیت را هم معنا می فرمودید ، مثلا:
    گرچه دردانه به هاون کوفتند
    نور چشم و دل شد و بیند بلند
    که در فهمش پا در گلم

    Comment by حسین — تیر ۳, ۱۳۹۶ @ ۶:۴۳ ب.ظ

  19. آیا متن ارسالی حاوی کلمه یا مورد توهین آمیزی بود که ثبت نفرمودید؟

    Comment by فریاد — دی ۱۳, ۱۳۹۸ @ ۱۲:۵۹ ق.ظ

  20. با عرض سلام
    بیت ما قبل آخر اشتباه دارد لطفا تصحیح فرمایید:
    چیست آن «ذات الشکال» اشغال تن
    «ذات الشمال» درست است.

    Comment by کریم — اسفند ۲۹, ۱۳۹۸ @ ۱:۱۲ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره