1. در بیت اول:
    خود چه “باشد” قوت تقلید عام

    پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

    Comment by ناشناس — دی ۱۳, ۱۳۸۹ @ ۱۱:۲۱ ق.ظ

  2. با سلام
    منظور از کلمه ی« مرم» در این بیت را متوجه نشدم.
    حال عارف این بود بی‌خواب هم

    گفت ایزد هم رقود زین مرم
    اگر کسی بتونه راهنمایی کنه ممنون میشم

    Comment by امیر — آذر ۴, ۱۳۹۱ @ ۷:۵۳ ب.ظ

  3. مرم یعنی رم نکن

    Comment by جویبار — دی ۲۴, ۱۳۹۱ @ ۱۱:۱۷ ق.ظ

  4. بیت آخر این شعر نوید است برای رهروان به یافتن پیران رسیده

    Comment by امین کیخا — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۳:۳۲ ق.ظ

  5. برای لغت عارف رازور و نیز بینشور را داریم .

    Comment by امین کیخا — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۳:۳۳ ق.ظ

  6. ولی دیده ور معنی صاحب نظر می دهد .

    Comment by امین کیخا — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۳:۳۵ ق.ظ

  7. برخلاف همیشه اینجا مجبورم با شما دکتر کیخا مخالفت کنم . یار با او غار با او اشاره به ابوبکر صدیق یار غار پیامبر دارد . این را دیگر دوستان قطعاً میدانند یا باید بگویم که پیامبر در هجرت از مکه به مدینه که مبدأ تاریخ هجری شد به همراه ابوبکر درآن غار کذایی پنهان شدند و هنگامیکه دشمنان درتعقیب ایشان به در غار رسیدند داستان عنکبوت پیش آمد بفرمان خدایتعالی وابوبکر که ترسیده بود پیامبر به او فرمود لا تخف اللهم الحافظون . حقیر همیشه در فکر بوده است که آن یک یا دو شتری که با ایشان همراه بود چه شدند مگر آنکه تصور کنیم غار آنقدر وسیع بوده که یک یا دو شتر هم در آن جای میگرفته است . این را هم خبر دارم که ابوبکر کیسه ای حاوی پنج هزار سکه احتیاطاً در جیب داشته است . از آنجا لقب یار غار به ادبیات راه یافت که لقب ابوبکر است .

    Comment by شمس الحق — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۳:۵۶ ق.ظ

  8. درود بر شمس ارجمندم البته به منت سخن نیوش و گیرنده به گوش توام به نظرم امد که چون در باره یاران اشکفت ( اصحاب کهف) سخن رانده شده است و نیز از عبارت رقود که بالاتر امده است و باز در باره یاران اشکفت بوده است ، گویا در بیت یکی مانده به اخر می فرماید این یاران در نزد تو هستند و در اشکفتگاهی ( نا دیدنی و غیب ) و با ما در سخن هستند ( در سرود ) ولی ما مهر بر چشم و گوش داریم (ختم الله علی قلوبهم ) و در نمی یابیم . یعنی اگر به بینشوری دست بیابی از کهف ناکجا هم پیر در می رسد ، البته این سخنان دشوار اسانما ( سهل و ممتنع ) هستند . و باز درود بر شما انچه بفرمایید درست می گیریم .

    Comment by امین کیخا — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۰۳ ق.ظ

  9. همچنان است که می فرمایید و صد چندان است که فرمودید . نقل است چون جلاد دست راست بابک خرم دین ببرید آن قهرمان شجاع و فراموش نا شدنی ایرانی سخنی شگفت بر زبان راند : “آسانیا” [ آسان است ] پارسی خالص وخلص .

    Comment by شمس الحق — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۴۶ ق.ظ

  10. بعد التحریر : برای آنان که ممکن است ندانند شگفتی سخن بابک خرم دین در کجاست خصوصاً جوانان عزیز باید گفت که آن قهرمان ملی فرزند خاک پاک آذربایجان بود اما در دم مرگ سخن به پارسی فرمود . آنهم چه پارسی .

    Comment by شمس الحق — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۲۲ ب.ظ

  11. دکتر کیخای عزیز
    سخن از اصحاب کحف راندی وحقیر را بیاد بخشی دیگر از مثنوی افکندی که از ایشان میگوید و یک مصرع آن که حالا در خاطر دارم اینست که مرا به خنده وا میدارد :
    ” یقظه شان مصروف دقیانوس بود
    خوابشان …….. بگمانم ناموس بود
    کسی باور نمیکند که حقیر حتی کتاب مثنوی هم ندارم بسکه به خویش وحافظه ام مغرور بودم و سی سال تدریس آن کتاب مستطاب هم بر این غرور افزوده بود که بخش اعظم و مهم آنرا از بر دارم و نمی دانستم که پیری سر میرسد و ذحیر کار دستم میدهد مثل اکنون که همچون خر در گل بمانده ام که مصرع دوم این بیت بیادم نمی آید . البته گاه این چنین شده واین وضع پیش آمده واما موقتی بوده و حقیر در یکی دو بار تست حافظه ای که داده ام این سخن همواره شنیده ام که تو هرگز آلزایمر نخواهی داشت . [ البته اگر بتوان به سخن این دکتر ها باور داشت !!!!] اما علت خنده ام از دست کارهای مولوی اینست که گاه او بخاطر ضرورت شعری از کلماتی استفاده میکند که موجب خنده حقیر است . آخر بعقل کدام جن میرسد که یقظه را به معنی بیداری بکار زند آنهم در شعر .

    Comment by شمس الحق — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۴۷ ب.ظ

  12. عرض نکردم که موقتی است
    یقظه شان مصروف دقیانوس بود
    خوابشان سرمایه ناموس بود

    اتفاقاً این بخش از ابیات بسیار مورد علاقه منست آنجا که میفرماید :
    خلوت از اغیار باید نی زیار
    پوستین بهر دی آمد نی بهار
    چونکه مؤمن آینۀ مؤمن بود
    روی او از آلودگی ایمن بود
    یار آیینه است جان را در حزن
    بر رخ آیینه ای جان دم مزن
    کم زخاکی چونکه خاکی یار یافت
    از بهاری صد هزار انوار یافت
    آن درختی کو شود با یار جفت
    از هوای خوش ز سر تا پا شکفت
    در خزان چون دید او یار خلاف
    درکشید او رو و سر زیر لحاف
    گفت یار بد بلا آشفتن است
    چونکه او آمد طریقم خفتن است
    پس بخسبم باشم از اصاب کهف
    به ز دقیانوس باشد خواب کهف
    یقظه شان مصروف دقیانوس بود
    خوابشان سرمایۀ ناموس بود
    خواب بیداریست چون با دانش است
    وای بیداری که با نادان نشست
    والخ …
    اما دیگر نپرسید از من در کدام دفتراست .

    Comment by شمس الحق — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۱:۲۹ ب.ظ

  13. بعد التحریر :
    عجب ابلهی هستم من . جستجوی گنجور کار را آسان کرده است . کتاب لازم نیست .
    اپتدای دفتر دوم است همان صفحه دوم
    مدتی این مثنوی تأخیر شد
    مدتی بایست تا خون شیر شد
    والخ

    Comment by شمس الحق — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۱:۳۸ ب.ظ

  14. درود بر پینکی ( nap) و درود بر هشیاریت استاد

    Comment by امین کیخا — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۱:۴۱ ب.ظ

  15. ای کاش حالی که در خواب داریم در بیداری داشته باشیم البته از لحاظ اگاهی .

    Comment by بهروز — مرداد ۱, ۱۳۹۳ @ ۷:۳۷ ب.ظ

  16. خیلی سخت بید !

    Comment by روفیا — اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۴ @ ۷:۰۴ ب.ظ

  17. نه غم و اندیشه‌ی سود و زیان

    نه خیال این فلان و آن فلان

    مردمان در خواب به یاد سود و زیان دنیایی و یا به یاد این و آن نمی‌افتند.
    البته باید توجه داشت که این انقطاع کامل از مسایل دنیوی در همه‌ی خوابها صورت نمی‌گیرد بلکه فقط زمانی رخ می‌دهد که روح کاملا از قفس تن رها شده و از حواس ظاهری منقطع شود.

    حال عارف این بود بی‌خواب هم

    گفت ایزد: “هم رقود” زین مرم

    خفته از احوال دنیا روز و شب

    چون قلم در پنجه‌ی تقلیب ربّ

    عارف در بیداری نیز چنین حالی دارد. یعنی، شخص عارف در حالت بیداری نیز از دنیا و آنچه به آن مربوط است، گسسته و وارد عالم دیگری شده است. خداوند نیز فرموده است که ” آنان خفتگان‌اند” از این تعجب نکن و نگریز، چون آنها از این دنیا صرف نظر کرده‌اند، مانند این است که خوابیده‌اند و مانند قلمی هستند که در دست پروردگار قرار گرفته‌اند و او هر آن‌گونه که بخواهد آنها را می‌چرخاند.
    در این دو بیت اشاره‌ یی به آیه‌ی ۱۸ سوره کهف است: و تحسبهم ایقاظا و هم رقود و نقلبهم ذات‌الیمین و ذات‌الشمال. یعنی : و تو می‌پنداشتی که آنها بیدارند، در حالی که آنها خفته‌اند و ما آنان را به راست و چپ می‌گردانیم.

    Comment by مهدی کاظمی — مهر ۶, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۳۴ ق.ظ

  18. وز صفیری باز دام اندر کشی

    جمله را در داد و در داور کشی

    هنگام صبح دوباره خداوند همانند صیادانی که صدای مرغان را تقلید می‌کنند تا آنها را به دام بیندازند، روح‌ها را به بدنها باز می‌گرداند و دوباره آنها گرفتار تکالیف و داوری‌های دنیایی می‌شوند.

    چون که نور صبحدم سر بر زند

    کرکس زرین گردون پر زند

    فالق ‌الاصباح ، اسرافیل وار

    جمله را در صورت آرد زآن دیار

    روح‌های منبسط را تن کند

    هر تنی را باز آبستن کند

    صبح که می‌شود “کرکس زرین گردون” یعنی خورشید، پر می‌زند( طلوع می‌کند). فالق‌الاصباح (شکافنده‌ی صبحگاهان) که بنابر آیه‌ی قرآن همان پروردگار است، جان‌های همه‌ی خفتگان را که در آن صحرای بی‌چون رفته و به آسایش رسیده بودند، به عالم صورت که همین دنیا باشد، بازمی‌گرداند. درست مانند کاری که اسرافیل در روز قیامت می‌کند و با صدای شیپور او مردگان زنده می‌شوند، دوباره جسم و جان به هم می‌پیوندد. یعنی، خداوند که فالق الاصباح است این روحی را که هنگام خواب از قید و بند مادیات آزاد شده بود، دوباره در لباس تن درمی‌آورد و تن را به وجود روح آبستن می‌کند.

    Comment by مهدی کاظمی — مهر ۶, ۱۳۹۴ @ ۳:۲۵ ب.ظ

  19. سلام
    بیت ذیل در هیچ کدام از کتب نیست
    لطفا راهنمایی نمایید .

    چونک نور صبحدم سر بر زند
    کرکس زرین گردون پر زند

    Comment by مجید نیک — آذر ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۵۴ ق.ظ

  20. جناب نیک عزیز
    در نسخه بنده وجود دارد
    مطابق نسخه تصحیح شده رینولد نیکلسن است و در سال ١٣٧٩ توسط انتشارات نگاه منتشر شده است.

    Comment by Anonymous — دی ۱, ۱۳۹۴ @ ۵:۱۵ ب.ظ

  21. بشنو از اخبار آن صدر الصدور
    لا صلوة تم الا بالحضور

    این حدیث از پیامبر (ص) را بشنو که: هیچ نمازی تمام یا کامل نیست مگر به حضور قلب.

    Comment by حامد کهن دل — خرداد ۱۳, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۵۵ ق.ظ

  22. اسپ جانها را کند عاری ز زین
    سر النوم اخ الموتست این

    “النوم اخ الموت” اشاره به حدیثی است که می گوید خواب برادر مرگ است.

    Comment by حامد کهن دل — خرداد ۱۳, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۰۶ ق.ظ

  23. یار با او غار با او در سرود
    مهر بر چشمست و بر گوشت چه سود

    بنظرم یعنی اگر یار غار هم باشی، ولی اگر بر چشم و گوشت مهر باشد تو را سودی نخواهد داشت.

    Comment by حامد کهن دل — خرداد ۱۳, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۱۱ ق.ظ

  24. فالق الاصباح اسرافیل‌وار
    جمله را در صورت آرد زان دیار

    “فالق الاصباح” به معنی شکافنده صبح، نام از اسماء خداست که در آیه زیر آمده است:
    فَالِقُ الْإِصْبَاحِ وَجَعَلَ اللَّیْلَ سَکَنًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْبَانًا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ﴿الانعام:۹۶﴾
    [هموست که] شکافنده صبح است و شب را براى آرامش و خورشید و ماه را وسیله حساب قرار داده این اندازه‏ گیرى آن تواناى داناست (۹۶)

    Comment by حامد کهن دل — خرداد ۱۶, ۱۳۹۶ @ ۷:۵۲ ق.ظ

  25. هر شبی از دام تن ارواح را
    می‌رهانی می‌کنی الواح را

    اشاره است به آیه زیر:
    وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ بِاللَّیْلِ…(الانعام:۶۰)
    و اوست کسى که شبانگاه روح شما را [به هنگام خواب] مى‏ گیرد…(۶۰)

    Comment by حامد کهن دل — خرداد ۱۶, ۱۳۹۶ @ ۷:۵۷ ق.ظ

  26. ممنون میشم بیت زیر رو برام توضیح بدین
    آنک او پنجه نبیند در رقم
    فعل پندارد بجنبش از قلم

    Comment by علی — خرداد ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۲۷ ب.ظ

  27. جناب علی
    بنظرم معنی آن چنین است که:
    آن کسی که در فعل نوشتن، پنجه و دست نویسنده را نبیند و توجه نکند که این دست نویسنده است که قلم را گرفته و به حرکت در می آورد، آنگاه به اشتباه می پندارد که عمل نوشتن حاصل از جنبش مستقل قلم است.

    Comment by حامد کهن دل — خرداد ۲۰, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۰۲ ب.ظ

  28. ممنون بابت فایل صوتی، کل این فایلهارو کجا میتونم دانلود کنم؟

    Comment by ندا سروری — مرداد ۱, ۱۳۹۶ @ ۲:۳۴ ب.ظ

  29. صد هزاران دام و دانه است ای خدا
    ما چو مرغان حریص بینوا
    دم به دم پابسته دام نویم
    هر یکی گر باز و سیمرغی شویم
    میرهانی هر دمی ما را و باز
    سوی دامی میرویم ای بی نیاز
    گر هزاران دام باشد در قدم
    چون تو با مایی نباشد هیچ غم
    هیچ کنجی بی دد و بی دام نیست
    جز به خلوتگاه حق آرام نیست
    شب شد و هنگام خلوتگاه شد
    قبله عشّاق روی ماه شد
    مه پرستان ماه خندیدن گرفت
    شبروان خیزید وقت راه شد
    شمس تبریزی چو آمد در میان
    اهل معنی را سخن کوتاه شد
    این هشت بیت از این شعر در وب سایت آوای جاوید توسط حمیدرضا فرهنگ خوانده شده است،آدرس صفحه:
    http://www.avayejavid.com/SazoAvaz/AvayeJavid_73.html

    Comment by لیلا همایون پور — فروردین ۲۶, ۱۳۹۷ @ ۶:۱۸ ب.ظ

  30. شرح و تفسیر بیت ۳۷۱
    دل بدو دادند ترسایان ، تمام / خود چه باشد قوت تقلید عام
    مسیحیان از روی تقلید و ساده لوحی دل بدان وزیر حیله گر سپردند ، تو ببین قدرت تقلید عوام الناس تا چه حد عظیم است .

    شرح و تفسیر بیت ۳۷۲
    در درون سینه مهرش کاشتند / نایب عیسیش می پنداشتند
    ساده لوحان مسیحی ، محبت آن وزیر پر تزویر را در دلشان جای دادند و او را نایب حضرت مسیح (ع) شمردند .

    شرح و تفسیر بیت ۳۷۳
    او به سر ، دجال یک چشم لعین / ای خدا ، فریاد رس نعم المعین
    آن وزیر در باطن مانند دجال یک چشم ملعون بود یعنی بیگانه بین بود نه یگانه بین ، خداوندا از شر این مکاران به تو پناه می بریم ، خدایا به فریادمان رس که توئی نیک یاور .

    دجال به معنی دروغگوی است و آن شخصی است که مطابق روایات اسلامی در آخرالزمان ظاهر می شود و از یک سوی او نهر آب و از سوی دیگرش نهری از آتش خواهد بود و هر که در نهر آتش رود آب سرد می نوشد و آنکه در آب فرو رود سر از آتش در می آورد . او همه عالم را می گیرد مگر مکه و مدینه را و بر پیشانی او به حروف مقطعه نوشته است “کافر” و یک چشم او کور است .

    شرح و تفسیر بیت ۳۷۴
    صد هزاران دام و دانه است ای خدا / ما چو مرغان حریص بی نوا

    خداوندا در این دنیا صدها هزار دام و دانه هست و ما همچون پرندگان گرسنه و آزمندی هستیم که به خاطر اندک طعمه ای اسیر دام صیادان می شویم .

    – دام و دانه بازگو کننده هر نوع آرزو و هوسی است که مجاهدان و یلان میدان پرهیز و پروا گرفتار خود کند و بر زمینشان کوبد .

    شرح و تفسیر بیت ۳۷۵
    دم به دم ما بسته دام نویم / هر یکی گر باز و سیمرغی شویم
    خداوندا هر چند ما به باز بلند پرواز و سیمرغ بلند آشیان تبدیل شویم ، لحظه به لحظه به دامی تازه گرفتار خواهیم آمد . زیرا عامل افتادن به دام همیشه با ما و در نفس شریر ماست .

    شرح و تفسیر بیت ۳۷۶
    می رهانی هر دمی ما را و باز / سوی دامی می رویم ای بی نیاز
    خداوندا از کمال لطف و احسان هر لحظه ما را از دامی می رهانی ولی ای خدای بی نیاز ، ما دو باره به سوی دام ها می رویم .

    شرح و تفسیر بیت ۳۷۷
    ما در این انبار ، گندم می کنیم / گندم جمع آمده گم می کنیم
    برای مثال ، ما در انبار قلبمان گندم طاعات و عبادات را ذخیره می کنیم اما همان گندم ها را از دست می دهیم .

    – به خاطر اینکه موش هوی و هوس در انبار قلبمان لانه کرده و هرچه گندم طاعات و عبادات را در آن انبار می کنیم . آن موش نفسانی می آید و آنها را می دزد و تباه می کند . به تعبیر قرآن دچار “حبط عمل” می شویم .

    شرح و تفسیر بیت ۳۷۸
    می نیندیشیم آخر ما به هوش / کین خلل در گندم است از مکر موش
    آخر ما از روی عقل و تدبیر نمی اندیشیم که علت نقصان گندم ، نیرنگ و دزدی موش است یعنی نفس اماره و شیطان همچون موشی است که به انبار قلبمان نفوذ کرده و طاعات و اعمال حسنه ما را از خلوص خارج می کند .

    شرح و تفسیر بیت ۳۷۹
    موش ، تا انبار ما حفره زده ست / وز فنش انبار ما ویران شده ست
    از آن وقت که شیطان مانند موش در انبار قلب ما سوراخ پدید آورده و بدان نفوذ کرده است ، قلب ما از نیرنگ او دچار خرابی شده است .

    شرح و تفسیر بیت ۳۸۰
    اول ای جان ، دفع شر موش کن / وآنگهان در جمع گندم کوش کن
    عزیز من اول آفت موش نفس اماره را از عرصه قلبت دفع کن و سپس در ذخیره کردن گندم طاعات و عبادات بکوش .

    شرح و تفسیر بیت ۳۸۱
    بشنو از اخبار آن صدر صدور / لا صلاة تم الا بالحضور
    یکی از احادیث آن بزرگ بزرگان و سرور کائنات را بشنو که می فرماید : نماز ، کامل و تمام نشود مگر به شرط حضور قلب نماز گزار .

    اشاره بیت به حدیث لاصلات الا بالحضور القلب است یعنی نماز مقبول درگاه حق نیفتد مگر به شرط حضور قلب .

    شرح و تفسیر بیت ۳۸۲
    گرنه موشی دزد در انبار ماست / گندم اعمال چل ساله کجاست ؟
    اگر در انبار قلب ما موش شیطان و نفس اماره نیست پس گندم طاعات و عبادات چهل ساله کجا رفته است .

    شرح و تفسیر بیت ۳۸۳
    ریزه ریزه صدق هر روزه چرا / جمع می ناید در این انبار ما ؟
    این چه رازی است که هر روز دانه های صدق و راستی به انبار قلب ما سرازیر می شود ولی با این همه ، انبار قلب ما از اعمال صالح و حسنات پر نمی شود .

    – چرا این همه عبدت می کنیم و طاعت می گزاریم ولی قلب ما صفا و نورانیتی نمی یابد ؟ به خاطر اینکه هنوز نفس اماره را مقهور نکرده ایم و دنبال شیطان گام برمی داریم هرچند که پیوسته بر او لعنت نثار می کنیم .

    شرح و تفسیر بیت ۳۸۴
    بس ستاره آتش از آهن جهید / و آن دل سوزیده پذرفت و کشید
    برای مثال ، بر اثر برخورد سنگ چخماق ، شراره های بسیاری پدید می آید و دل سوخته ما آن شراره ها را به سوی خود جذب می کند و روشن می شود .

    – آثار اعمال صالحه و افکار فاضله در آغاز به صورت شراره و جرقه بر باطن آدمی جهیده شود و بر اثر تکرار آن و ثبات و صفای نیت ، تدریجا قوت گیرد و به صور شعله رخشان عشق و ایمان درآید ولی اگر نفس اماره وارد عمل شود نمی گذارد آن شراره به شعله عشق و ایمان و ملکه راسخه در آید .

    شرح و تفسیر بیت ۳۸۵
    لیک در ظلمت یکی دزدی نهان / می نهد انگشت بر استارگان
    ولی در تاریکی دزدی که خود را مخفی کرده انگشتش را روی آن شرازه ها می گذارد .

    شرح و تفسیر بیت ۳۸۶
    می کشد استارگان را یک به یک / تا که نفروزد چراغی از فلک
    آن دزد ، شیطان یا نفس اماره با سرانگشت وسوسه و تلقینات فاسد خود شراره ها را خاموش می کند تا که از جانب آسمان چراغی روشن نشود .

    شرح و تفسیر بیت ۳۸۷
    گر هزاران دام باشد در قدم / چون تو با مایی ، نباشد هیچ غم
    خداوندا اگر در هر قدم ما ، هزاران دام گسترده باشد چون تو با ما باشی و یاور ما ، هیچ غم و اندوهی نداریم .

    شرح و تفسیر بیت ۳۸۸
    هر شبی از دام تن ، ارواح را / می رهانی می کنی الواح را
    خداوندا تو چنانی که هر شب ، ارواح را از دام ابدان (بدن ها) آزاد می کنی و از لوح اذهان ، نقوش و خواطر را محو می کنی .

    – خواب یکی از مسائل مهمی است که حکما و متکلمین و صوفیه در باره حدوث آن عقاید مختلف دارند . به عقیده حکما ، خواب حالتی است که عارض بر جانداران می شود و بر اثر آن از احساسات و حرکات غیر ضروری و غیر ارادی باز می ماند ولی حواس باطنی به عقده اکثر آنان از کار نمی افتد . در این حالت نفس به عالم خود متوجه می شود زیرا نفس به عالم ملکوت اتصال معنوی دارد و مانع او از توجه به آن عالم ، اشتغال وی به تدبیر بدن و مدرکات حسی است و در خواب این تعلق گسسته می شود . صوفیه و حکمای عارف ، مشرب خواب را از نوع کشف به شمار آورده اند و آنرا بر دو قسم کلی تقسیم کرده اند . خواب های پریشان و درهم و برهم که ناشی از امتلای معده یا عدم تعادل مزاج یا وساوس شیطانی و القائات نفسانی است و دیگری خوابهای صادق که کاشف حقایق است و آن را جزئی از نبوت دانسته اند و ملا صدرا آنرا در کتاب المبدا و المعاد آنرا تحت عنوان نبوات قرار داده است و این رویاها بر سه قسم تقسیم می شوند . اول ، رویاهائی که عینا در عالن خارج واقع می شوند بی هیچ تاویلی . و دوم ، رویاهائی که بخشی از آن محتاج تاویل است و بخشی دیگر عینا واقع می شوند . و سوم ، رویاهایی که تماما محتاج تاویل است .

    – در آیه ۴۲ سوره زمر خداوند می فرمایند “خداوند ، باز ستاند ارواح را از کالبیدها به گاه مرگ ، و ارواحی که نمرده اند باز ستاند به گاه خواب . آنگاه روح کسانی که فرملان مرگشان داده ، نزد خود نگاه دارد . و آن دیگر را هنوز باید به تقدیر الهی در این دنیا بماند را به سوی کالبدشان باز گرداند تا زمان مرگ حتمی شان در رسد . در این ستاندن و بازگرداندن ، نشانه هایی است برای اندیشمندان” . بنابراین خواب برادر مرگ است چرا که رابطه روح و جسم در حین خواب به حداقل ممکن می رسد و حواس و خواطر ظاهره از کار می افتد .

    شرح و تفسیر بیت ۳۸۹
    می رهند ارواح هر شب زین قفص / فارغان از حکم و گفتار و قصص
    هر شب ارواح از قفس تن ها رها می شوند . این ارواح از قید و بند ابدان و حکم و گفتار و قصه های همگان فراغت و خلاصی می یابند.

    شرح و تفسیر بیت ۳۹۰
    شب ، ز زندان بی خبر زندانیان / شب ز دولت بی خبر سلطانیان
    برای مثال ، زندانیان به هنگام شب و فرو رفتن در خواب از حبس و زندان بی خبرند یعنی ای بسا زندانی که در خواب بیند که آزاد است و همینطور سلاطین که در خواب از حکومت و قدرت بی خبرند یعنی ای بسا پادشاهی که در خواب بیند جزو مردم معمولی و یا در سلک گدایان است .

    شرح و تفسیر بیت ۳۹۱
    نی ، غم و اندیشه سود و زیان / نی خیال این فلان و آن فلان
    ارواحی که از قفس تن می رهند نه در غم زیانی هستند و نه در اندیشه سودی و خلاصه همه حواس منقطع می شود .

    شرح و تفسیر بیت ۳۹۲
    حال عارف این بود بی خواب هم / گفت ایزد ، هم رقود زین مرم
    عارف ربانی در بیداری نیز چنین حالتی دارد و هر لحظه از قفس جسم و جسمانیات رهاست چرا که قدرت روحی او چنان است که بر جسم و غرائز و شهوات خود غالب است .

    – مصراع دوم مقتبس است از آیه ۱۸ سوره کهف . “و تو (پیامبر) می پنداشتی که آنان بیداران اند در حالی که خفتگان اند و ما آنان را به راست و چپ می گرداندیم و سگشان بر آستانه غار دو دست خویش گسترده بود . اگر به سراغ آنان می رفتی قهرا از ایشان می گریختی و از آنان سخت می ترسیدی” . منظور مولانا از “حال عارف” در بیت بعدی تشریح شده است .

    شرح و تفسیر بیت ۳۹۳
    خفته از احوال دنیا روز و شب / چون قلم در پنجه تقلیب رب
    عارف حقیقی روز و شب از احوال دنیا چشم فرو بسته و خفته است یعنی از این عالم مادی و تعلقات آن صرف نظر کرده و مانند قلم در دست قدرت پروردگار است .

    – همانطور که قلم تسلیم دست نویسنده است ، عارف کامل نیز بطور تام تمام هستی خود را تسلیم مشیت الهی کرده است و جمیع حرکات و سکناتش به قدرت الهی صورت بندد .

    – یکی از متون های عرفانی هندو ، عارف را چنین توصیف کرده است و “شخصی که غالب بر حواس خویش است در شب غفلت جهانیان ، بیدار است و در امری که عام مردم بیدارند ، او در خواب . ( بگوت گیتا ، ص ۱۵ ) . مولانا نیز می فرماید : پس همۀ اسباب چون قلمی است در دستِ قدرتِ حق ، محرّک و محرّر ، حق است . ( فیه ما فیه ، ص ۲۲۵ )

    شرح و تفسیر بیت ۳۹۴
    آنکه او پنجه نبیند در رقم / فعل ، پندارد به جنبش از قلم
    اگر کسی دست نویسنده را نبیند گمان می کند حرکت قلم از خود قلم است همینطور کسی که قدرت و مشیت الهی را نبیند گمان می دارد که حرکات و سکنات عارف از خود اوست نه از حضرت حق .

    شرح و تفسیر بیت ۳۹۵
    شمه یی زین حال عارف وانمود / خلق را هم خواب حسی در ربود
    حضرت حق اندکی از حالات عارفان را به مردم نشان داده تا آنان به آرامش و سکینه روحی عارفان پی ببرند اما دریغا که مردم ، مقهور خواب های حسی و ظاهری هستند .

    شرح و تفسیر بیت ۳۹۶
    رفته در صحرای بی چون ، جان شان / روح شان آسوده و ابدان شان
    روح لطیف و مجرد خلائق به عالم ملکوت رفته و روح حیوانی و کالبدشان در زمین آرمیده است .

    – جان در اینجا مرادف نفس ناطقه و روح مجرد است و منظور از “روح” در مصراع دوم روح حیوانی است که مرکوب رمح مجرد است .

    شرح و تفسیر بیت ۳۹۷
    وز صفیری باز دام اندرکشی / جمله را در داد و در داور کشی
    خداوندا توئی که ارواح را با صفیر و بانگی به درون دام جسم شان می افکنی و همگان را به شرائط و مقتضیات عالم محسوسات اندر می سازی .

    – باز دام اندر کشیدن یعنی ارواح را به جسم ها بر گرداندن و در داد و داور کشیدن یعنی رجوع دادن آن به شرایط و مقتضیات جهان محسوسات .

    شرح و تفسیر بیت ۳۹۸
    فالق الاصباح ، اسرافیل وار / جمله را در صورت آرد زآن دیار
    خداوندی که چادر سیاه شب را با دمیدن سپیده صبح می شکافد مانند اسرافیل که همه ارواح را از عالم ارواح به عرصه صورت های محسوسه باز می گرداند و هر کس را به کار روزمره خویش مشغول می دارد .

    شرح و تفسیر بیت ۳۹۹
    روح های منبسط را تن کند / هر تنی را باز آبستن کند
    خداوند روح های رهیده از مقتضیات جسمانی را دوباره مقید به کالبدها می کند و هر بدنی را مجددا بوسیله روح باردار می کند .

    – آبستن شدن تن به وسیله روح بدین معنی است که وقتی روح به جسم و کالبد آدمی باز می گردد . جسم می تواند به کمک روح دارای اعمال و مکتسباتی اعم از دینی و دنیوی گردد . پس جسم به یاری روح آبستن اعمال و نیات و مکتشسبات می شود .

    شرح و تفسیر بیت ۴۰۰
    اسب جان ها را کند عاری ز زین / سر النوم اخوالموت است این
    خداوند به هنگام خواب ، اسب روح ها را از زین بدن جدا می کند و روح را به عالم ارواح می برد و خوابی بر آدمیان چیره می آید که برادر مرگ است .

    – مصراع دوم اشارت دارد به حدیث “خواب برادر مرگ است و بهشتیان را مرگی نیست” . توضیح در شرح بیت ۳۸۸ می باشد .

    شرح و تفسیر بیت ۴۰۱
    لیک بهر آنکه روز آیند باز / بر نهد بر پاش پابند دراز
    اما برای آنکه روح ها ، هنگام روز دوباره به به سوی بدن ها باز آیند . بر پای روح ها بند درازی می بندد یعنی خداوند در خواب رابطه روح و جسم را بکلی قطع نمی کند چرا که اگر این انقطاع کامل گردد مرگ رخ می دهد .

    – منظور از پابند دراز روح حیوانی است که مرکوب روح مجرد و نفس ناطقه است و به همین دلیل هوش و حواس شخص در خواب فرو رفته ، نسبت به عالم خارج تعطیل گردد . ولی سایر خصوصیات حیات از قبیل جریان خون ، ضربان قلب و تنفس او برقرار است و این به واسطه روح حیوانی است که روح مجرد ارتباطش با جسم حفظ شده است .

    شرح و تفسیر بیت ۴۰۲
    تا که روزش واکشد زآن مرغزار / وز چراگاه آردش در زیر بار
    خداوند آن پای بند را به پای روح می بندد و بواسطه آن هنگام روز روح را از بوستان عالم غیب به سوی بدن ها بازگرداند و بدین ترتیب روح ها را که مثل اسب در چراگاه عالم غیب چریده اند مجددا به زیر بار تکلیف می کشد .

    – مولانا از بیت ۳۸۸ تا اینجا هرچه در باب خواب و بیداری فرموده تفسیر آیه ۴۲ سوره زمر است .

    شرح و تفسیر بیت ۴۰۳
    کاش چون اصحاب کهف ، این روح را / حفظ کردی ، یا چو کشتی ، نوح را
    ای کاش خداوند این روح لطیف را مانند اصحاب کهف حفظ می کرد یا همچون کشتی نوح را محفوظ می داشت .

    شرح و تفسیر بیت ۴۰۴
    تا از این طوفان بیداری و هوش / وارهیدی این ضمیر و چشم و گوش
    تا این دل و چشم و گوش از این طوفان بیداری و هوش جزئی وارهد .

    – استاد فروزانفر در شرح دو بیت اخیر می گوید : صوفی در حال استغراق و مستی دیدار ، محفوظ و محمول است و حق او را نگه می دارد و تکلیف را بدو می نماید و بر وی آسان می گرداند یا آنکه این بار را از روی دل و دوش او برمی گیرد ولی در حال صحو و هشیاری که به خود باز می آید ، او مکلف است و این بار را به خود برمی دارد و در مجاهده می افتد . در این حالت مانند کسی است که در دریای طوفانی گرفتار شود و به نیروی بازو و شناوری ناچار باشد که خود را به ساحل کشاند و اگر در کشتی نشسته باشد . کشتی او را می برد و بیم طوفان هر لحظه خاطرش را تشویش نمی دهد . از اینرو مولانا حالت سکر را بر صحو ترجیح می دهد و آرزو می برد که مانند اصحاب کهف در حالت بیخودی و یا مانند نوح در کشتی عصمت الهی محمول باشد تا از اضطراب فکر و خاطر امان یابد .

    – ترچیح حالت سکر بر صحو ، مسلک طیفوریان یعنی پیروان بایزید بسطامی است و ترجیح صحو بر سکر ، روش جنیدیان یعنی پیروان جنید بغدادی است .

    شرح و تفسیر بیت ۴۰۵
    ای بسا اصحاب کهف اندر جهان / پهلوی تو ، پیش تو هست این زمان
    ای بسا اصحاب کهف یعنی اولیاءالله در همین دنیا حضور داشته باشند و هم اینک حتی کنار تو و در حضور تو ایستاده باشند . ( توضیح بیشتر در شرح بیت بعدی می آید ) .

    شرح و تفسیر بیت ۴۰۶
    غار با او ، یار با او ، در سرود / مهر بر چشم است و بر گوشت چه سود ؟
    همان اصحاب کهفی که غار و یار با آنان سرود می خوانند اما دریغا که چشم و گوش باطنی تو در حجاب غفلت پوشیده شده و تو نمی توانی نه آنان را ببینی و نه به الحان آنها گوش دهی . [ مولانا و بسیاری از عرفا و صوفیه علاوه بر اعتقاد به حقیقت شخصیه صالحان و طالحان به حقیقت نوعیه آنان نیز اعتقاد داشتند . حققت شخصیه عبارت است از وجود جزیی و مخصوصی که در کالبد مجسم می شود و نام و خصوصیات معینی نیز دارد مانند همین اصحاب کهف که افراد خاصی بوده اند و در دوره دقیانوس می زیستند و آن ماجراها که در کتب تاریخی آمده است را طی کردند . اما حقیقت نوعیه عبارت است از خصوصیات و صفات باطنی آنان منهای کالبد عنصری و جزئیات منفرد ایشان . مولانا و اکابر صوفیه اعتقاد دارند که حقیقت نوعیه انبیا و اولیا در هر عصری قابل رجوع و تکرار است . شیخ محمود شبستری فرماید :

    بود نور نبی خورشید اعظم / گه از موسی پدید و گه ز آدم

    همینطور فرعون و سایر اشقیای تاریخ دارای حقیقتی شخصی و نوعی هستند . مثلا حقیقت شخصیه فرعون ، همان جبّاری بود که در عهد موسی (ع) هلاک شد . اما حقیقت نوعیه او که همانا اوصاف جهل و غفلت و تهاجم و خودبینی است . در هر عصری از کالبدهای مختلف سر برآورد . ]

    مولانا در غزلی این حقیقت را نغز بیان داشته است .

    آن سرخ قبایی که چو مه ، پار برآمد / امسال در این خرقه زنگار برآمد

    آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی / آن است که امسال ، عرب وار برآمد

    آن یار همان است ، اگر جامه دگر شد / آن جامه بدر کرد و دگر بار برآمد

    آن باده همان است ، اگر شیشه بدل شد / بنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد

    این نیست تناسخ ، سخن وحدت صرف است / کز جوشش آن قلزم زخار برآمد

    مصراع دوم مقتبس است از آیه ۷ سورۀ بقره « … خداوند بر دلها و گوشها و دیدگانِ آن کافران مُهر بنهاده است »

    مولانا در تبیین این مطلب که حقیقت نوعیه اولیاءالله را هر کسی نمی تواند مشاهده کند . به ” قصه دیدن خلیفه ، لیلی را ” پرداخته است که در بخش بعدی به شرح ابیات آن می پردازیم .

    Comment by فرهاد — بهمن ۱۷, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۰۱ ب.ظ

  31. گرنه موشی دزد در انبار ماست
    گندم اعمال چل ساله کجاست ؟

    مولانا خودش هم فکر نمیکرد در لحظه سرایش این شعر هزاران سال بعد این بیت تبدیل به یک بیت سیاسی فوق العاده بشه :)

    موش دزد! چهل سال ! حاصل اعمال ؟!

    Comment by خموش — اردیبهشت ۴, ۱۳۹۸ @ ۹:۲۲ ب.ظ

  32. ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی۱۱ فریب پادشاه و وزیر یهود برای کشتن مسیحیان۱
    ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی۱۱
    فریب پادشاه و وزیر یهود برای کشتن مسیحیان۱

    در میان یهودیان پادشاهی ستمگر بود که به عیسویان بسیار کینه توز بود و می خواست آیین مسیحیت را براندازد.او از روی دوبینی (احول و کلاج بودن)موسی و عیسی را که یکی هستند، دوتا می دید.
    وزیر زیرک یهودی گفت با کشتن نمی توانی عقیده آنها را برداری بلکه ایمانشان استوارتر می شود.باید حیله ای به کار بست.
    وزیر به شاه گفت:من وانمود می کنم که به آیین عیسویان درآمده ام و تو دست و گوش و بینی مرا بریده و از دربار بران.(در تاریخ طبری این شیوه برای فریب دادن سپاه ایران در جنگ با هیاطله ذکر شده است و در تفسیر ابوالفتوح رازی آمده است که روی خود را سیاه کرد و بر سر راه عیسویان نشست و گفت عیسی را دیدم طبانچه ای به من زد که چشمم کور شد و من توبه کردم و مسیحی شدم بینایی چشمم برگشت و صورتم سیاه ماند)
    پس از اجرای این نقشه عیسویان به وزیر پناه دادند و اعتماد کردند چنانکه تبدیل به پیر و مرشد آنها شد.
    وزیر در پنهانی آشوب و اختلاف می جست.از این رو برای سران دوازده گانه مسیحیان طوماری جداگانه و متناقض با هم نوشت.
    سپس به غاری رفت و به خلوت نشست و هر چه مریدان اصرار کردند از خلوت بیرون نیامد.
    سپس روسای دوازده گانه را جداگانه به حضور خود فراخواند و گفت جانشین من فقط تو هستی نه دیگری و هر که خلاف مذهب تو باشد بر حق نیست و باید نابود شود.
    وزیر پس از این حیله خود را کشت و گروه های دوازده گانه عیسوی به جان هم افتادند و با کشتار یکدیگر از بین رفتند.

    نکته:یهودیان امروز در عصر پیشرفت های حیرت انگیز،چه حیله ای برای اختلاف مسلمانان و تعصب ما بر این که فقط ما اهل حق هستیم، دارند؟!

    ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی ۱۲ فریب پادشاه و وزیر یهود برای کشتن مسیحیان ۲

    این حکایت ۴۴۴ بیت است.مولانا پس از ذکر شمس و قیاس های نابجا در باره او به اختلاف پیش آمده اشاره می کند و اختلاف را نتیجه دوبینی می داند:
    تمثیل:استادکاری به شاگردش می گوید شیشه را از اتاق بیاور .شاگرد دوبین(کلاج)می گوید کدام شیشه را؟استاد می گوید یک شیشه بیشتر نیست.شاگرد اصرار می ورزد که کدام را؟استاد می گوید یکی را بشکن و دیگری را بیاور و شاگرد پس از شکستن شیشه چیزی نمی بیند.
    چون یکی بشکست هر دو شد ز چشم
    مرد احول گردد از میلان و خشم۳۳۲
    از خواسته های تعصب آمیز، آدمی دوبین می شود و باید این خواسته ها را بشکند.
    خشم و شهوت مرد را احول کند
    زاستقامت روح را مبدل کند
    چون غرض آمد هنر پوشیده شد
    صد حجاب از دل به سوی دیده شد
    اختلاف میان ادیان و مذاهب که باعث جنگ های خانمان سوز شده و می شود و قرون وسطی هزار ساله و … را پدید اورد همه از دوبینی است.آنگاه که به همه چیز از دریچه خودخواهی نگاه می کنیم دین و مذهب و آرمان هم برایمان وسیله ای برای جنگ و نفرت از دیگران می شود.
    غافل از این که اساس باطن دین بر محبت و انس است و بوی بهشت از هفتاد فرسخ از آدمی که کینه ای از مومن دارد دور می شود.(مضمون حدیث معتبر).

    ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی ۱۳ فریب پادشاه و وزیر یهود … ۳

    دل بدو دادند ترسایان تمام
    خود چه باشد قوت تقلید عام
    قدرت تقلید و سیطره جهل مردمان زیاد است.
    در این قسمت که وزیر یهودی که دست و گوشش را برای فریب بریده اند،مسیحیان را شیفته خود می کند مولانا به مکر نفس اشاره می کند و آن را مانند موشی در انبار کارهای خوب ما می داند.
    ما در این انبار گندم می کنیم
    گندم جمع امده گم می کنیم۳۷۷
    خوی های زشت نفس این موش ها هستند.که تمامی کارهای خوب ما را می خورند.تا نفس را از نفرت،بدبینی،خودخواهی و … پاک نکنیم نه بهشت را می بینیم و نه کار خوبی در انبار برایمان خواهد ماند.
    اول ای جان دفع شر موش کن
    وانگهان در جمع گندم جوش کن
    تمثیل دیگر:
    لیک در ظلمت یکی دزدی نهان
    می نهد انگشت بر استارگان
    کارهای خوب چون جرقه های اتش اند و نفس چون دزدی که برای دیده نشدن آن را خاموش می کند.و این کار نفس انگشت گذاشتن بر روی ستارگان آسمان است تا ما در تاریکی باشیم.

    آرامش و پرواز روح(آرامش و پرواز روح)
    (اینستاگرام)drsahafian

    Comment by دکتر صحافیان — مهر ۹, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۴۱ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره