1. در بیت اول:
    خود چه “باشد” قوت تقلید عام

    پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

    Comment by ناشناس — دی ۱۳, ۱۳۸۹ @ ۱۱:۲۱ ق.ظ

  2. با سلام
    منظور از کلمه ی« مرم» در این بیت را متوجه نشدم.
    حال عارف این بود بی‌خواب هم

    گفت ایزد هم رقود زین مرم
    اگر کسی بتونه راهنمایی کنه ممنون میشم

    Comment by امیر — آذر ۴, ۱۳۹۱ @ ۷:۵۳ ب.ظ

  3. مرم یعنی رم نکن

    Comment by جویبار — دی ۲۴, ۱۳۹۱ @ ۱۱:۱۷ ق.ظ

  4. بیت آخر این شعر نوید است برای رهروان به یافتن پیران رسیده

    Comment by امین کیخا — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۳:۳۲ ق.ظ

  5. برای لغت عارف رازور و نیز بینشور را داریم .

    Comment by امین کیخا — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۳:۳۳ ق.ظ

  6. ولی دیده ور معنی صاحب نظر می دهد .

    Comment by امین کیخا — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۳:۳۵ ق.ظ

  7. برخلاف همیشه اینجا مجبورم با شما دکتر کیخا مخالفت کنم . یار با او غار با او اشاره به ابوبکر صدیق یار غار پیامبر دارد . این را دیگر دوستان قطعاً میدانند یا باید بگویم که پیامبر در هجرت از مکه به مدینه که مبدأ تاریخ هجری شد به همراه ابوبکر درآن غار کذایی پنهان شدند و هنگامیکه دشمنان درتعقیب ایشان به در غار رسیدند داستان عنکبوت پیش آمد بفرمان خدایتعالی وابوبکر که ترسیده بود پیامبر به او فرمود لا تخف اللهم الحافظون . حقیر همیشه در فکر بوده است که آن یک یا دو شتری که با ایشان همراه بود چه شدند مگر آنکه تصور کنیم غار آنقدر وسیع بوده که یک یا دو شتر هم در آن جای میگرفته است . این را هم خبر دارم که ابوبکر کیسه ای حاوی پنج هزار سکه احتیاطاً در جیب داشته است . از آنجا لقب یار غار به ادبیات راه یافت که لقب ابوبکر است .

    Comment by شمس الحق — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۳:۵۶ ق.ظ

  8. درود بر شمس ارجمندم البته به منت سخن نیوش و گیرنده به گوش توام به نظرم امد که چون در باره یاران اشکفت ( اصحاب کهف) سخن رانده شده است و نیز از عبارت رقود که بالاتر امده است و باز در باره یاران اشکفت بوده است ، گویا در بیت یکی مانده به اخر می فرماید این یاران در نزد تو هستند و در اشکفتگاهی ( نا دیدنی و غیب ) و با ما در سخن هستند ( در سرود ) ولی ما مهر بر چشم و گوش داریم (ختم الله علی قلوبهم ) و در نمی یابیم . یعنی اگر به بینشوری دست بیابی از کهف ناکجا هم پیر در می رسد ، البته این سخنان دشوار اسانما ( سهل و ممتنع ) هستند . و باز درود بر شما انچه بفرمایید درست می گیریم .

    Comment by امین کیخا — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۰۳ ق.ظ

  9. همچنان است که می فرمایید و صد چندان است که فرمودید . نقل است چون جلاد دست راست بابک خرم دین ببرید آن قهرمان شجاع و فراموش نا شدنی ایرانی سخنی شگفت بر زبان راند : “آسانیا” [ آسان است ] پارسی خالص وخلص .

    Comment by شمس الحق — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۴۶ ق.ظ

  10. بعد التحریر : برای آنان که ممکن است ندانند شگفتی سخن بابک خرم دین در کجاست خصوصاً جوانان عزیز باید گفت که آن قهرمان ملی فرزند خاک پاک آذربایجان بود اما در دم مرگ سخن به پارسی فرمود . آنهم چه پارسی .

    Comment by شمس الحق — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۲۲ ب.ظ

  11. دکتر کیخای عزیز
    سخن از اصحاب کحف راندی وحقیر را بیاد بخشی دیگر از مثنوی افکندی که از ایشان میگوید و یک مصرع آن که حالا در خاطر دارم اینست که مرا به خنده وا میدارد :
    ” یقظه شان مصروف دقیانوس بود
    خوابشان …….. بگمانم ناموس بود
    کسی باور نمیکند که حقیر حتی کتاب مثنوی هم ندارم بسکه به خویش وحافظه ام مغرور بودم و سی سال تدریس آن کتاب مستطاب هم بر این غرور افزوده بود که بخش اعظم و مهم آنرا از بر دارم و نمی دانستم که پیری سر میرسد و ذحیر کار دستم میدهد مثل اکنون که همچون خر در گل بمانده ام که مصرع دوم این بیت بیادم نمی آید . البته گاه این چنین شده واین وضع پیش آمده واما موقتی بوده و حقیر در یکی دو بار تست حافظه ای که داده ام این سخن همواره شنیده ام که تو هرگز آلزایمر نخواهی داشت . [ البته اگر بتوان به سخن این دکتر ها باور داشت !!!!] اما علت خنده ام از دست کارهای مولوی اینست که گاه او بخاطر ضرورت شعری از کلماتی استفاده میکند که موجب خنده حقیر است . آخر بعقل کدام جن میرسد که یقظه را به معنی بیداری بکار زند آنهم در شعر .

    Comment by شمس الحق — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۴۷ ب.ظ

  12. عرض نکردم که موقتی است
    یقظه شان مصروف دقیانوس بود
    خوابشان سرمایه ناموس بود

    اتفاقاً این بخش از ابیات بسیار مورد علاقه منست آنجا که میفرماید :
    خلوت از اغیار باید نی زیار
    پوستین بهر دی آمد نی بهار
    چونکه مؤمن آینۀ مؤمن بود
    روی او از آلودگی ایمن بود
    یار آیینه است جان را در حزن
    بر رخ آیینه ای جان دم مزن
    کم زخاکی چونکه خاکی یار یافت
    از بهاری صد هزار انوار یافت
    آن درختی کو شود با یار جفت
    از هوای خوش ز سر تا پا شکفت
    در خزان چون دید او یار خلاف
    درکشید او رو و سر زیر لحاف
    گفت یار بد بلا آشفتن است
    چونکه او آمد طریقم خفتن است
    پس بخسبم باشم از اصاب کهف
    به ز دقیانوس باشد خواب کهف
    یقظه شان مصروف دقیانوس بود
    خوابشان سرمایۀ ناموس بود
    خواب بیداریست چون با دانش است
    وای بیداری که با نادان نشست
    والخ …
    اما دیگر نپرسید از من در کدام دفتراست .

    Comment by شمس الحق — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۱:۲۹ ب.ظ

  13. بعد التحریر :
    عجب ابلهی هستم من . جستجوی گنجور کار را آسان کرده است . کتاب لازم نیست .
    اپتدای دفتر دوم است همان صفحه دوم
    مدتی این مثنوی تأخیر شد
    مدتی بایست تا خون شیر شد
    والخ

    Comment by شمس الحق — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۱:۳۸ ب.ظ

  14. درود بر پینکی ( nap) و درود بر هشیاریت استاد

    Comment by امین کیخا — آبان ۵, ۱۳۹۲ @ ۱:۴۱ ب.ظ

  15. ای کاش حالی که در خواب داریم در بیداری داشته باشیم البته از لحاظ اگاهی .

    Comment by بهروز — مرداد ۱, ۱۳۹۳ @ ۷:۳۷ ب.ظ

  16. خیلی سخت بید !

    Comment by روفیا — اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۴ @ ۷:۰۴ ب.ظ

  17. نه غم و اندیشه‌ی سود و زیان

    نه خیال این فلان و آن فلان

    مردمان در خواب به یاد سود و زیان دنیایی و یا به یاد این و آن نمی‌افتند.
    البته باید توجه داشت که این انقطاع کامل از مسایل دنیوی در همه‌ی خوابها صورت نمی‌گیرد بلکه فقط زمانی رخ می‌دهد که روح کاملا از قفس تن رها شده و از حواس ظاهری منقطع شود.

    حال عارف این بود بی‌خواب هم

    گفت ایزد: “هم رقود” زین مرم

    خفته از احوال دنیا روز و شب

    چون قلم در پنجه‌ی تقلیب ربّ

    عارف در بیداری نیز چنین حالی دارد. یعنی، شخص عارف در حالت بیداری نیز از دنیا و آنچه به آن مربوط است، گسسته و وارد عالم دیگری شده است. خداوند نیز فرموده است که ” آنان خفتگان‌اند” از این تعجب نکن و نگریز، چون آنها از این دنیا صرف نظر کرده‌اند، مانند این است که خوابیده‌اند و مانند قلمی هستند که در دست پروردگار قرار گرفته‌اند و او هر آن‌گونه که بخواهد آنها را می‌چرخاند.
    در این دو بیت اشاره‌ یی به آیه‌ی ۱۸ سوره کهف است: و تحسبهم ایقاظا و هم رقود و نقلبهم ذات‌الیمین و ذات‌الشمال. یعنی : و تو می‌پنداشتی که آنها بیدارند، در حالی که آنها خفته‌اند و ما آنان را به راست و چپ می‌گردانیم.

    Comment by مهدی کاظمی — مهر ۶, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۳۴ ق.ظ

  18. وز صفیری باز دام اندر کشی

    جمله را در داد و در داور کشی

    هنگام صبح دوباره خداوند همانند صیادانی که صدای مرغان را تقلید می‌کنند تا آنها را به دام بیندازند، روح‌ها را به بدنها باز می‌گرداند و دوباره آنها گرفتار تکالیف و داوری‌های دنیایی می‌شوند.

    چون که نور صبحدم سر بر زند

    کرکس زرین گردون پر زند

    فالق ‌الاصباح ، اسرافیل وار

    جمله را در صورت آرد زآن دیار

    روح‌های منبسط را تن کند

    هر تنی را باز آبستن کند

    صبح که می‌شود “کرکس زرین گردون” یعنی خورشید، پر می‌زند( طلوع می‌کند). فالق‌الاصباح (شکافنده‌ی صبحگاهان) که بنابر آیه‌ی قرآن همان پروردگار است، جان‌های همه‌ی خفتگان را که در آن صحرای بی‌چون رفته و به آسایش رسیده بودند، به عالم صورت که همین دنیا باشد، بازمی‌گرداند. درست مانند کاری که اسرافیل در روز قیامت می‌کند و با صدای شیپور او مردگان زنده می‌شوند، دوباره جسم و جان به هم می‌پیوندد. یعنی، خداوند که فالق الاصباح است این روحی را که هنگام خواب از قید و بند مادیات آزاد شده بود، دوباره در لباس تن درمی‌آورد و تن را به وجود روح آبستن می‌کند.

    Comment by مهدی کاظمی — مهر ۶, ۱۳۹۴ @ ۳:۲۵ ب.ظ

  19. سلام
    بیت ذیل در هیچ کدام از کتب نیست
    لطفا راهنمایی نمایید .

    چونک نور صبحدم سر بر زند
    کرکس زرین گردون پر زند

    Comment by مجید نیک — آذر ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۵۴ ق.ظ

  20. جناب نیک عزیز
    در نسخه بنده وجود دارد
    مطابق نسخه تصحیح شده رینولد نیکلسن است و در سال ١٣٧٩ توسط انتشارات نگاه منتشر شده است.

    Comment by Anonymous — دی ۱, ۱۳۹۴ @ ۵:۱۵ ب.ظ

  21. بشنو از اخبار آن صدر الصدور
    لا صلوة تم الا بالحضور

    این حدیث از پیامبر (ص) را بشنو که: هیچ نمازی تمام یا کامل نیست مگر به حضور قلب.

    Comment by حامد کهن دل — خرداد ۱۳, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۵۵ ق.ظ

  22. اسپ جانها را کند عاری ز زین
    سر النوم اخ الموتست این

    “النوم اخ الموت” اشاره به حدیثی است که می گوید خواب برادر مرگ است.

    Comment by حامد کهن دل — خرداد ۱۳, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۰۶ ق.ظ

  23. یار با او غار با او در سرود
    مهر بر چشمست و بر گوشت چه سود

    بنظرم یعنی اگر یار غار هم باشی، ولی اگر بر چشم و گوشت مهر باشد تو را سودی نخواهد داشت.

    Comment by حامد کهن دل — خرداد ۱۳, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۱۱ ق.ظ

  24. فالق الاصباح اسرافیل‌وار
    جمله را در صورت آرد زان دیار

    “فالق الاصباح” به معنی شکافنده صبح، نام از اسماء خداست که در آیه زیر آمده است:
    فَالِقُ الْإِصْبَاحِ وَجَعَلَ اللَّیْلَ سَکَنًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْبَانًا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ﴿الانعام:۹۶﴾
    [هموست که] شکافنده صبح است و شب را براى آرامش و خورشید و ماه را وسیله حساب قرار داده این اندازه‏ گیرى آن تواناى داناست (۹۶)

    Comment by حامد کهن دل — خرداد ۱۶, ۱۳۹۶ @ ۷:۵۲ ق.ظ

  25. هر شبی از دام تن ارواح را
    می‌رهانی می‌کنی الواح را

    اشاره است به آیه زیر:
    وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ بِاللَّیْلِ…(الانعام:۶۰)
    و اوست کسى که شبانگاه روح شما را [به هنگام خواب] مى‏ گیرد…(۶۰)

    Comment by حامد کهن دل — خرداد ۱۶, ۱۳۹۶ @ ۷:۵۷ ق.ظ

  26. ممنون میشم بیت زیر رو برام توضیح بدین
    آنک او پنجه نبیند در رقم
    فعل پندارد بجنبش از قلم

    Comment by علی — خرداد ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۲۷ ب.ظ

  27. جناب علی
    بنظرم معنی آن چنین است که:
    آن کسی که در فعل نوشتن، پنجه و دست نویسنده را نبیند و توجه نکند که این دست نویسنده است که قلم را گرفته و به حرکت در می آورد، آنگاه به اشتباه می پندارد که عمل نوشتن حاصل از جنبش مستقل قلم است.

    Comment by حامد کهن دل — خرداد ۲۰, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۰۲ ب.ظ

  28. ممنون بابت فایل صوتی، کل این فایلهارو کجا میتونم دانلود کنم؟

    Comment by ندا سروری — مرداد ۱, ۱۳۹۶ @ ۲:۳۴ ب.ظ

  29. صد هزاران دام و دانه است ای خدا
    ما چو مرغان حریص بینوا
    دم به دم پابسته دام نویم
    هر یکی گر باز و سیمرغی شویم
    میرهانی هر دمی ما را و باز
    سوی دامی میرویم ای بی نیاز
    گر هزاران دام باشد در قدم
    چون تو با مایی نباشد هیچ غم
    هیچ کنجی بی دد و بی دام نیست
    جز به خلوتگاه حق آرام نیست
    شب شد و هنگام خلوتگاه شد
    قبله عشّاق روی ماه شد
    مه پرستان ماه خندیدن گرفت
    شبروان خیزید وقت راه شد
    شمس تبریزی چو آمد در میان
    اهل معنی را سخن کوتاه شد
    این هشت بیت از این شعر در وب سایت آوای جاوید توسط حمیدرضا فرهنگ خوانده شده است،آدرس صفحه:
    http://www.avayejavid.com/SazoAvaz/AvayeJavid_73.html

    Comment by لیلا همایون پور — فروردین ۲۶, ۱۳۹۷ @ ۶:۱۸ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره