لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. ترتیب ابیات این غزلبه هم ریخته است. درست آن می تواند شعر زیر باشد:
    به عشق لاابالی کوه طاقت بر نمی آید
    علاج شورش این بحر از لنگر نمی آید
    مگر یاقوت سیرابش به داد ما رسد، ورنه
    علاج تشنه ما از لب ساغر نمی آید
    دل گردون نمی سوزد به آه آتشین ما
    به دود تلخ، آب از دیده مجمر نمی آید
    به دشواری توان دل از لباس فقر بر کندن
    به پای خود برون از بند نی، شکر نمی آید
    شکوه حسن او مهری به لب زد بیقراران را
    که آواز سپند از هیچ مجمر برنمی آید
    به داغ عشق دارد محرم و بیگانه یک نسبت
    ازین آتش خلیل الله سالم بر نمی آید
    خموشی پیشه کن تا دامن مطلب به دست آری
    که بی پاس نفس از بحر گوهر بر نمی آید
    کدامین عنبرین مو می کند در سینه ام جولان؟
    که از دریای دل یک موج بی عنبر نمی آید
    به منزل می برد قطع تعلق کاروانی را
    ز رهزن آنچه می آید ز صد رهبر نمی آید
    گران گشتم به چشمش بس که رفتم بی طلب سویش
    مرا از پای نافرمان چها بر سر نمی آید!
    چه بگشاید زماه عید بی همدستی طالع؟
    ز صیقل کار بی امداد روشنگر نمی آید
    به گردون جنگ دارد چشم کوته بین، نمی داند
    که بی تحریک ساقی باده در ساغر نمی آید
    شکوه عشق هیهات است مغلوب نظر گردد
    که کوه قاف عنقا را به زیر پر نمی آید
    به آهی خرمن افلاک را بر هم زدم صائب
    ز یک دل آنچه می آید ز صد لشکر نمی آید

    Comment by مرضیه — مرداد ۶, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۳۵ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره