1. “پند بهار”

    پندها دادی بهارا ! در خزان زندگی
    می ندانستی که گوش شاه ، چون گوش خر است!

    همچنان نشنید اندرز فروغی و قوام
    چون گمان می کرد چرخ دهر بر یک محور است!

    با مصدق کرد ظلم و راه استبداد رفت
    چون که می پنداشت ملت تا ابد فرمانبر است!

    عاقبت زد ناز و نعمت زیر دل ها را که قوم
    گفت آزادی به ما از نان شب واجبتر است!

    خوش به حالت مُردی و چون ما ندانستی چرا
    جمعیت حسرت کش آن عهد بار دیگر است!؟

    “کیشو”

    Comment by Anonymous — شهریور ۱۵, ۱۳۹۴ @ ۹:۳۳ ق.ظ

  2. در بیت

    “صلح ‌اگرخواهی ‌به ‌ساز و برگ ‌لشگر کوش ‌از آنک
    بیش ‌ترسد دشمن‌ از تیغی که بیشش جوهر است”

    به نظر، واژه درست “نیشش” به جای “بیشش” است. چرا که منظور شاعر از “تیغی که نیشش جوهر” باشد، استعاره از اسلحه قلم است.

    Comment by صفا — اسفند ۶, ۱۳۹۷ @ ۶:۵۲ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره