1. اصلاح مصرع اخر
    یعنی که خموش, این خرید ارزان است

    Comment by لیلی — آذر ۲۴, ۱۳۹۱ @ ۸:۲۶ ب.ظ

  2. مصرع آخر احتمالا این گونه بوده است
    یعنی که خموش، ببخش که ارزان است

    Comment by حمید — آذر ۲۶, ۱۳۹۱ @ ۱۱:۱۳ ق.ظ

  3. احتمالا بیت آخر این طور بوده:
    یعنی که خموش، بیع جان چه ارزان است

    Comment by ساره — دی ۲۱, ۱۳۹۱ @ ۹:۲۳ ب.ظ

  4. «بَیع» با سکون ی و ع فعل امر «باع» به معنای خریدن است..
    کمی در وزن اشکال به وجود آمده ولی شاعر به خود امر کرده که : بخر که این کرید ارزان است.
    (نظر شخصی:
    می توانست اینگونه بیاورد: یعنی که خموش، بیع! که این ارزان است)

    Comment by شباویز — دی ۲۵, ۱۳۹۱ @ ۲:۱۸ ق.ظ

  5. یعنی که خموش این بها ارزان است

    Comment by منوچهر — فروردین ۳, ۱۳۹۲ @ ۱:۱۲ ق.ظ

  6. می توانست بگوید:
    یعنی که خموش،بستان،کارزان است.
    که هم آهنگ شعر درست می شد و هم واژه بستان یعنی بگیر یا بخرفارسی و زیباتر از بیع عربی است

    Comment by حبیب جلیلیان(سالک) — فروردین ۶, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۰۹ ب.ظ

  7. اصلاحیه مصراع آخر :
    “یعنی که خموش ، بیع کن کارزان است “

    Comment by محسن — فروردین ۳۱, ۱۳۹۲ @ ۱:۲۷ ب.ظ

  8. دومین حرف ” که” در مصرع آخر اضافه می باشد و جهت حفظ وزن شعر باید به اینصورت تغییر یابد :
    یعنی که خموش بیع جان ارزان است

    Comment by سمیرا — اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۲ @ ۹:۵۸ ق.ظ

  9. وقتی میگه عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت!
    یعنی عقل میخواهد چیزی را گوشزد کند، میخواهد مانع انجام کاری شود، برای تشویق به بیع، انگشت نمی زنند!
    انگشت زدن اشاره به متنبه کردن دارد!

    ضمنا عقل همیشه حسابگر است و پیشنهادش عاقلانه است! نه عاشفانه!
    پس عقل چنین بیعی را سفارش نمی کند.

    مثلا “یعنی که خموش، نه بیع جان ارزان است”

    Comment by آرش — اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۳۷ ق.ظ

  10. غیرازمسأله مصرع آخر،کلمه ‘مهمان’درمصرع اول هم بی ربط به نظر میرسد. شایدشعرکلأاینگونه شود،معنی رابهتربرساند(البته باکسب اجازه ازخانم گنجوی)
    گفتم که لبم به بوسه ات مشتاق است
    گفتا که بهای بوسهء من داغ است (یعنی دیدن و چشیدن داغ)
    عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت
    یعنی که خموش،این بها اغراق است (یعنی مبالغه است)

    Comment by امیر — خرداد ۶, ۱۳۹۲ @ ۶:۰۵ ب.ظ

  11. یعنی که خموش بیع بس ارزان است

    Comment by علی تبریزی — خرداد ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۲:۰۳ ق.ظ

  12. با سمیرا خانم موافقم!

    به نظرم در اینصورت معنی بهتر است…

    Comment by وحـ_‗ـیـ‗_ـد — تیر ۱۱, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۰۶ ق.ظ

  13. عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت

    یعنی که خموش، بیع بوس ارزان است

    Comment by Abbas — آبان ۲۵, ۱۳۹۲ @ ۶:۲۶ ق.ظ

  14. یعنی که خموش بیع و میع ارزان است!

    Comment by مغبچه — بهمن ۲۳, ۱۳۹۲ @ ۴:۳۰ ق.ظ

  15. عقل آمد ودر پهلوی من زد انگشت*یعنی که خموش بیع نما،کارزانست

    Comment by ناقلی — بهمن ۲۵, ۱۳۹۲ @ ۹:۴۶ ق.ظ

  16. در مصرع آخر کلمهء “بیع” اگر “بیعی” (به کسر اول و سوم) باشد هم وزن شعر برجا خواهد بود و هم معنا. با این توضیح که “باعَ-یبیعٌ” فعلی است عربی به معنای معاملهء خرید و/یا فروش. فعل امر آن برای مفرد مذکر “بِع” می شود و برای مفرد موءنث “بِیعِی” میشود که معنای آن (به زبان صرفیون) این است: “بخر ای زن در زمان حاضر”. و چون شاعر یک زن است برایش فعل امر موءنث آورده شده است. پس مصرع آخر اینگونه خوانده می شود: “یعنی که خموش، بیعی که ارزان است”.

    Comment by امرالله — فروردین ۹, ۱۳۹۳ @ ۵:۰۵ ق.ظ

  17. در جواب برادر عزیز امرالله باید این نکته را به یاد داشت که در زبان فارسی از کلمات عربی استفاده می شده ولی دیگر قواعد زبان خودمان به کار می رفته نه عربی مگر اینکه بخواهند قسمتی از شعر را به زبان عربی بیان نمایند و معمولا یک کلمه را به زبان عربی و با قوانین عربی به کار نمی برده اند .

    Comment by تنگ طه — خرداد ۵, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۴۷ ق.ظ

  18. یعنی که خموش بیع کن ارزان است.

    Comment by امیدی — خرداد ۱۰, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۱۶ ب.ظ

  19. با درود . خدمتتان عرض کنم که:
    بیع به معنای فروش است و خرید را در عربی شری می گویند و مشتری (خریدار) مشتق این واژه است. در این مهمانی تجارتی منظور و ملحوظ نیست تنها قدر و پاداش میزبان را اندک ثمن و بها را قدر شده است و ارزش گذاری نموده اند . والا ارزش واقعی آن با عنایت که به حدیث ربانی مشهور که می فرمایند خونبهای تو خودم هستم . می باشد.

    Comment by محمد سعید میاحیان — مرداد ۵, ۱۳۹۳ @ ۵:۵۹ ق.ظ

  20. یعنى که خموش قیمتش ارزان است
    وقتى او طلب جان در مقابل کرد چون ظاهرا خیلى فرق معامله بود خواست حسابکارانه پاسخ رد بدهد، که عقل (نمادجسابگرى) گفت: از من که حسابگرتر نیستى بخربا این قیمت که دارى خوب میخرى

    Comment by حامد — مهر ۲, ۱۳۹۳ @ ۷:۲۰ ق.ظ

  21. یعنی که خموش این مبیع ارزان است!

    Comment by امیرعلی — اردیبهشت ۲۱, ۱۳۹۴ @ ۴:۲۹ ب.ظ

  22. با سلام
    به نظرم اینگونه درست می نماید:
    عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت یعنی که خموش، بیع جان که ارزان است

    Comment by عماد — مهر ۱۹, ۱۳۹۴ @ ۴:۴۸ ب.ظ

  23. با سلام با توجه به اینکه عقل حسابگر است سفارشی می کند که عاقلانه باشد نه عاشقانه از طرف دیگر که و نه در زبان فارسی قابل تصحیف یکدیگر هستند و چون در گذشته هم کمتر نقطه به کار می بردند این تصحیف بیشتر به نظر می رسد.بنابراین مصراع آخر چنین به نظر می رسد« یعنی که خموش بیع جان نه ارزان است » و در خواندن و قرائت شعر باید به اینگونه خوانده شود « نرزان» با تشکر

    Comment by محمد رضا از بروجن — آذر ۲۱, ۱۳۹۴ @ ۷:۳۷ ب.ظ

  24. من این رباعی را در جای دیگر دیده ام. مصرع آخر : یعنی که بیا بیع و بها ارزان است؛ می باشد. یا در اینجا یعنی که خمش، بیع و بها ارزان است

    Comment by دلیرپور — خرداد ۲۶, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۱۷ ق.ظ

  25. با سلام.

    گفتم که خموش بیع که جان ارزان است. بیع به فتح ب و کسر ی و سکون ع فعل امر است یعنی‌ بخر

    Comment by عباس — اسفند ۱۳, ۱۳۹۵ @ ۴:۵۸ ب.ظ

  26. یعنی که خموش، بیع جان ارزان است

    Comment by عباس — اسفند ۱۳, ۱۳۹۵ @ ۷:۵۴ ب.ظ

  27. عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت

    یعنی که خموش،به جان بخر که ارزان است

    Comment by سعید — اردیبهشت ۲, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۱۶ ق.ظ

  28. عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت

    یعنی که خموش، به جان بخر که ارزان است

    Comment by سعید — اردیبهشت ۲, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۱۷ ق.ظ

  29. این بیت رو باید با صدای علیرضا قربانی گوش کرد؛
    عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت
    یعنی که خموش، بیع … که ارزان است

    Comment by علی سید احمدی — خرداد ۲, ۱۳۹۷ @ ۱:۰۵ ب.ظ

  30. فعل امر از باع یبیع بیعا میشود بیع و بعد ی حذف میشوى و فعل امر ان می شود بع. مرجع: گرامر زبان عربی

    Comment by فرهاد — مهر ۱۹, ۱۳۹۷ @ ۱:۰۸ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره