1. دام اجل

    Comment by sina — خرداد ۱۱, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۰۸ ب.ظ

  2. در بیت دهم
    این باغ من ، آن خوان من …

    Comment by مسیحا — اسفند ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۱:۱۶ ق.ظ

  3. زان سست بودن در وفا بیگانه بودن با خدا

    زان ماجرا با انبیا کاین چون بود ای خواجه چون

    Comment by حسین — مرداد ۲۳, ۱۳۹۳ @ ۴:۱۳ ب.ظ

  4. من ان نگین سلیمان به هیچ نستانم که گاه گاه بر اندام اهرمن باشد

    Comment by Anonymous — شهریور ۷, ۱۳۹۳ @ ۴:۵۸ ب.ظ

  5. این شعر رو علیرضا عصار خونده
    آهنگ دام اجل
    البته تمامی ابیات رو نخونده

    Comment by mts — مهر ۷, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۱۰ ب.ظ

  6. به به ازین شعر ….

    Comment by مهدی کاظمی — فروردین ۲, ۱۳۹۵ @ ۳:۳۶ ب.ظ

  7. علی رضا شاه محمدی، چند بیت این شعر را در تصنیفی به نام ارغنون، در آلبوم آتش حق، بسیار زیبا خوانده است، پیشنهاد می کنم حتما گوش بدهید.

    Comment by یزدان — فروردین ۱۵, ۱۳۹۵ @ ۹:۲۳ ب.ظ

  8. خیلی شعر زیباییه. به زیبایی مرگ رو به تصویر کشیده. الان آهنگ عصار رو گوش دادم بعد از چند سال. اصلا فکر نمیکردم شعر از مولانا باشه.
    خیلی به فکر فرو رفتم بعد از خواندن این شعر مخصوصا اینکه تمامی ابیات شعر رو از نزدیک لمس کردم، با دیدن مرگ نزدیکانم…

    Comment by هادی — اسفند ۱۰, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۵۹ ب.ظ

  9. این باغ من آن خان من این آن من آن آن من
    ای هر منت هفتاد من اکنون کهی از تو فزون…

    Comment by علی — مهر ۲۱, ۱۳۹۶ @ ۱:۳۸ ب.ظ

  10. به نظر می آید بیت چهارم از نظر وزنی چیزی کم دارد:

    بر کن قبا و پیرهن، تسلیم شو اندر “این” کفن

    جسارت بنده را ببخشید. گفتم شاید از قلم افتاده است.

    Comment by علی — مهر ۲۱, ۱۳۹۶ @ ۱:۴۲ ب.ظ

  11. یاى تسلیم را که کمى کشیده بخوانید، وزن درست مى شود

    Comment by شهلا — آبان ۱۱, ۱۳۹۶ @ ۴:۱۴ ب.ظ

  12. درباب شعروادب عددی نیستم.
    اما.
    احتمال میرود که.کلمه گورجا افتاده باشد.
    برکن قبا وپیرهن تسلیم شواندر گور وکفن
    ازمحضراساتید ومولانا معذورم

    Comment by محمود سیاوش — اسفند ۲۰, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۰۱ ق.ظ

  13. اساتید ممکنه بیت ۶ رو معنی کنید مصرع اولش
    ای کرده بر پاکان زنخ امروز بستندت زنخ

    فرزند و اهل و خانه‌ات از خانه کردندت برون

    Comment by ا.محمدی — مرداد ۲۷, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۱۷ ق.ظ

  14. ا.محمدی جان
    ای کرده بر پاکان زنخ امروز بستندت زنخ
    زنخ را دو ماناست:
    مسخرگی و سخن بی هوده گفتن
    چانه
    می گوید : ای آنکه مردم پاک را مسخره می کردی و سخن بی هوده می گفتی ، اکنون چانه ی ترا بسته اند.
    مرده را چانه و دهان بسته می دارند تا از بیرون آمدن محتویات درون جلو بگیرند.
    زنده باشی

    Comment by حسین،۱ — مرداد ۲۷, ۱۳۹۷ @ ۹:۳۳ ب.ظ

  15. زحمات گرداننده محترم گنجور جناب حمید رضا با این سایت بسیار مفیدشان واقعاً قابل تقدیر است ، می دانم مدیریت چنین مهمی کار ساده ای نیست. با سپاس از ایشان و از دوستان ادیب حاشیه پرداز ، به علت اینکه بعضی حاشیه ها را بدون بازبینی اگر چه ناسزاباشد و یا نامربوط ،باقی می گذارند و بعضی دیگر را که جز راهنمایی جوانان نیست در باز بینی نگه می دارند تا مدتی بعد که برای همه قابل مشاهده نباشد در حاشیه می آورند . جز یأس از حاشیه نویسی برایم نماند ، و با اجازه از نوشتن حاشیه درین سایت خود داری می کنم . تا بلکه این اعتراض باعث بهبود این نقیصه شود
    با احترام فراوان

    Comment by حسین،۱ — مرداد ۲۸, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۰۳ ق.ظ

  16. دوست عزیز و گرامی!
    اگر به راستی همان حسین،۱ جان ما هستی، چه بخواهی چه نخواهی همواره حاضری و مایه دلگرمی دوستان..
    پس همچنان خود بمان و بنویس و بهره مندمان کن…
    سپاس بی کران

    Comment by نادر.. — مرداد ۲۸, ۱۳۹۷ @ ۶:۱۸ ب.ظ

  17. @ گرامیان ا.احمدى و حسین ، ١
    به گمان من اینگونه باید خواند:
    اى کرده بر پاکان زَنَخ، امروز بستند زِنَخ
    زَنَخ زدن را فرهنگ معین همانى آورده که حسین،١ آورد : بیهوده گویى ، یاوه گویى. زَنَخ کردن نیز مى باید همان باشد.
    “پاکان” اشاره به آنانى است که از زندگى زمینى و تعلقات دنیوى پاک گشته اند.
    “زِنَخ” اشاره به کفن است که خود از نخ است و دو سرش را نیز با نخ مى بندند.
    مى گوید:
    اى تویى که پاکان را تمسخر مى کردى (یعنى دنیاى مادى را حقیقت اصل تصور مى کردى) مى بینى که امروز در کفنت کرده اند (دنیاى مادى برایت به اتمام رسیده)…و در مصراع دوم : حال فرزند و اهل خانه ات (خانه نماد وابستگى او به تعلقات دنیوى) تو را از این خانه جدا کرده و به گور مى برند…

    Comment by بابک چندم — مرداد ۲۸, ۱۳۹۷ @ ۶:۲۸ ب.ظ

  18. بستند تصحیح شود به بستندت

    Comment by بابک چندم — مرداد ۲۸, ۱۳۹۷ @ ۶:۳۶ ب.ظ

  19. پوزش،
    ا.محمدى و نه احمدى…
    و
    خانه نماد دنیا و تعلقات دنیوى…

    Comment by بابک چندم — مرداد ۲۸, ۱۳۹۷ @ ۸:۰۱ ب.ظ

  20. بابک گرامی،
    زنخ چانه است و چون کسی دارفانی را وداع میکند
    چانه اش می افتد ، دهانش باز می ماند، ازین روست
    زنخ مردگان را پیش از به گور سپردن می بندند

    Comment by ۸ — مرداد ۲۸, ۱۳۹۷ @ ۸:۱۲ ب.ظ

  21. ٨ جان،
    قبول، مخالفتى نیست…
    ولى با این خوانش که چانه ات را بسته اند، مى توان این برداشت را هم کرد که :”تو که به پاکان بد و بیراه مى گفتى حال چانه ات (دهانت) را بسته اند، پس دیگر بد و بیراهى از دهانت بیرون نمى آید”…
    گمان من آنطور که پیشتر هم آوردم:
    “تو که دیدگاه پاکان (عارى از جهان و مادیات بودن) را تمسخر مى کردى (یعنى که جهان مادى را اصل حقیقت مى پنداشتى ) حال خود در کفن رفته اى و از جهان مادى جدا شده اى…

    Comment by بابک چندم — مرداد ۲۸, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۲۷ ب.ظ

  22. با ۸ گرامی و حسین ،۱ عزیز کاملا موافقم،
    توضیح انکه : بلافاصله پس از مرگ رسم است تا راه های خروج محتویات امعا و احشا را می بندند تا از آلودگی جلوگیری شود. چانه را می بندند تا دهان بسته شود ، درست است که کنایه از ناتوانی در گفتار است
    بابک جان ، گمان می کنم اگر گفته شما صحیح باشد ، باید زِ را با فاصله نوشت بدین صورت : زِ نخ ، ولی اینطور ننوشته
    حسین،۱ جان، مودت و دوستی را رها مکن ، ما همه دوست هستیم هرچند نا دیده
    به قول خودت : زنده باشی

    Comment by محسن ، ۲ — مرداد ۲۸, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۲۳ ب.ظ

  23. با سلام
    در اینکه در بیت ۱۰ مصرع دوم فرموده “کهی” مراد از آن چیست؟ ابتدا باید بگویم “که” به سه معنی آمده و هر ۳ هم در اشعار فراوان بکار رفته ۱/که بضم کاف: مخفف کوه ۲/که بفتح کاف: مخفف کاه ۳/که بکسر کاف: بمعنی کوچک که ضد “مه(بزرگ)” باشد و در مردم خرد و کوچک بکار میرود
    اکنون باید بگویم که معنی اول با سیاق شعر که باید چیز کم و کوچک مرادش باشد نمیسازد لذا ۲ معنی اخیر مورد توجه قرار میگیرد
    و به ذوق میخورد معنی ارجح سوم باشد گرچه معنی ثانی هم وجه دارد
    طبق دوم اینچنین معنی گردد: اکنون پر کاهی از تو که هفتاد من داشتی فزون است
    طبق سوم اینچنین باشد: اکنون شخص خردی هم افضل و افزون از تو گشته که هذا هو الاقرب عند الذوق، فتعین الثالث، فالاول مردود و الثانی مرجوح والثالث هو الراجح
    و الحمدلله

    Comment by امین — بهمن ۲۰, ۱۳۹۷ @ ۱:۵۵ ق.ظ

  24. به نام او
    گرچه بنده از طرفداران حضرت مولانا هستم و از اشعار الهی او حظ وافر می برم ولی باید این نکته را به خود یاذ آور شویم که خداوند انسان را آزاد آفریده است و هرگونه اندیشه ای که او را از چیزی بترساند در پی بنده کردن انسان و زنجیر تقید به پای او بستن است.و لذا می بینیم که اندیشه های متحجر در اشعار مولانا نیز پدیدار است . گرچه با این حرف ممکن است برای خود دشمنان جدی تراشیده باشم ولی حقیقت این است که ما ایرانیها بیش از حد نرمال خودشیفتگی در وجودمان هست بطوریکه سوفسطاییان یونان باستان انگشت کوچک ما نیز نمی شوند.
    تفسیری در حاشیه یکی از غزلیات شمس مشاهده نمودم که کتابی را کپی کرده و بعنوان حاشیه درج نموده اند ! و شاید حاشیه نویس محترم خود نیز آن مطالب را اصلا نخوانده است و نمی داند که چه آسمان و ریسمانی را بهم بافته است.نکتهء دیگر اینکه ما ایرانیها همیشه متمایل به سوی باد موافقیم و کمتر اظهار نظری می کنیم که اندیشمندی ما را زیر سوال ببرد!
    باری در آن حاشیه طویل نظریات اکهارت و مولانا مبنی بر ترویج بلاهت(گول شدن) و اینکه بهشت خداوند سرشار از ابلهان است و هرکه فنا خواهد ناگزیر از پاک کردن تمامی هارد حافظهء خویش است تا بغیر از اندیشهء او در ذهنش نماند !!
    برای آنان که در مقام لاف هستند این گفتار عملیست ولی برای منی که با دل و جان این حماقت را آزموده ام تجربه ای بس مخرب بود که باعث گشت سالهای جوانی را با افسردگی و پریشان حالی سپری کنم .
    خداوند به ما یک من بخشیده که آنرا متعالی کنیم نه اینکه آنرا به لجن کشیده و انکار کنیم و لاف گزاف زده و خویش را خدا بدانیم و در بدبختی و فلاکت زندگی نماییم!!! یعنی نهایت سفاهت و بلاهت را ارج نهیم و باد هوا را فخر خویش بدانیم!
    یک سوال منطقی از خود می پرسیم که اگر توانستیم با خود صادق باشیم چشم ما را به حقیقت بینا می کند.
    اگر من خدا باشم آیا از آفریدن موجودات حقیر و بیچاره ای که دایم در حال عجز و التماس باشند و مانند مگس مدام به من بچسبند بر خود افتخار می کنم یا به موجوداتی که قدرت و شحاعت استقلال از من را کسب کرده اند افتخار خواهم کرد ؟؟
    شما خود کلاه خویش را قاضی کنید

    Comment by یکی(ودیگر هیچ) — اسفند ۱۷, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۳۴ ب.ظ

  25. سلام
    برادر یکی و دیگر هیچ
    ببخش بی پرده میگویم بعد از زهد در جوانی به کفر در پیری رسیدی البته بقول خودت اما به عقل من در جوانی هم در کفر بوده ای و لاف و گزافه را شما میزنی
    به زعم شما پس امیرالمومنین عبث و بیهوده زیسته
    نه پسر جان بیهوده این است که برای لذات زود گذر دنیای فانی آخرت ابدی را به لجن بکشیم
    من خودم انسان گناه کاریم همه کارم میکنم اما به خودم دروغ نمیگم یا شما خیال میکنی با مرگ همه چیز تمام است باید بگویم یعنی خدا از کوزه گر مست هم بیفکر تر است نعوذبالله اگر با مرگ آدمی پایان پذیرد زیرا کوزه گر مست هم حاضر نیست کوزه ای بسازد و سپس بشکند
    خالق خود برنامه را داده در قرآن خواه باور کنیم یا بهانه بتراشیم که دنبال لذات دنیوی باشیم
    تو اگر بقول خودت در جوانی را انبیا رفته ای و به پوچی رسیدی بخدا قسم من در جوانی بر عکس انبیا رفتم و راه شیطان کامل پیمودم از هیچ چیز اکراه نکردم گناهانی را برای لحظه ای لذت کرده ام که فکرش شما را شرمنده خودتان میکند اما امروز همه بندهایی است بر جسم جان و روح و فکرم دست و پا میزنم تا از این لجن زار خارج شوم اما زهی خیال باطل بخدا آدمی طاقت تاوان دنیوی اعمال خویش ندارد چه رسد برزخی و اخروی
    صلاح مملکت خویش خسروان دانند

    Comment by متحیر — خرداد ۱۱, ۱۳۹۸ @ ۶:۱۲ ق.ظ

  26. متحیر جان
    یک بیت از ” نیا “ می آورم که شرح حال امثال شماست
    کفاره ی خطا و گناهان بی شمار
    شرمنده پشت دست به دندان گزیدن است.

    Comment by محسن ، ۲ — خرداد ۱۱, ۱۳۹۸ @ ۱۲:۱۸ ب.ظ

  27. به نام او
    متحیر گرمی جوابی مبسوط برایت نوشته بودم ولی سانسورچی گنجور نگذاشته . متاسفانه گنجور هم فیلترچی استخدام کرده.!!!

    Comment by یکی (ودیگر هیچ) — خرداد ۱۵, ۱۳۹۸ @ ۸:۱۰ ب.ظ

  28. هر کی متولی یک کاری میشه فکر میکنه حق مسلم اونه که دیگرانو سانسور کنه . بخاطر همین بلاهت در اندیشه است که حقوق بشرو نفهمیدیم و با این روند بعید میدونم تا هزار سال دیگه هم بفهمیم.

    Comment by یکی (ودیگر هیچ) — خرداد ۱۵, ۱۳۹۸ @ ۸:۲۶ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره