1. همه رفتند و ما تنها ماندیم چون فقط یاد خدا داشتیم و خدا در دلمان نبود .ساعتی عاشقش میشدیم وعشقمان میشد وساعتی دیگر برای وصالش تلاش میکردیم. و.. حاشیه بعد

    Comment by mehdi — مهر ۲۷, ۱۳۹۷ @ ۵:۵۵ ب.ظ

  2. ساعتی بما شکر میپاشید و ساعتی از شکرپاشی او مواظبت میکردیم. چون در ورود به او را یافتیم جای ورود دربان شدیم و مدتی بعد خیالش رفت و دربان ماندیم

    Comment by mehdi — مهر ۲۷, ۱۳۹۷ @ ۵:۵۶ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره