لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. داد عشق از بی نیازی درس طفلانم بیاد
    سر خط معنیست پیش چشم و میخوانم بیاد
    شرم بیدردی مگر بر جبهه ام چیند عرق
    تا نماند ننگ خشکیهای مژگانم بیاد
    میفشارد تنگی این خانه مجنون مرا
    گر نباشد وسعت آباد بیابانم بیاد
    در فراموشی مگر جمعیتی پیدا کنم
    ورنه چون موی سر مجنون پریشانم بیاد
    زان ستمهائی که از بیداد هجران دیده ام
    میدرم پیش تو گر آید گریبانم بیاد
    دل کباب پرتو حسن عرقناک کی بود
    کز هجوم اشک می آید چراغانم بیاد
    از تغافل خانه ناز تو بیرون نیستم
    شیشه ئی بودم که دارد طاق نسیانم بیاد
    زان قدر هوشی که میکردم بوهم خویش جمع
    چون بیادت میرسم چیزی نمیمانم بیاد
    از عدم آنسوترم برده است فکر نیستی
    نیستم زانها که هستی آرد آسانم بیاد
    با خیال رفتگان هم قانعم از بیکسی
    کاش گردون واگذارد یاد یارانم بیاد
    بعد ازین غیر از فراموشی کی می بیند مرا
    مفت آگاهی اگر روزی دو مهمانم بیاد
    (بیدل) آن دور می و پیمانه ام دیگر کجاست
    یکدودم بگذار تا رنگی بگردانم بیاد

    Comment by Alipur — تیر ۷, ۱۳۹۴ @ ۳:۰۱ ب.ظ

  2. داد عشق از بی‌نیازی، درس طفلانم به‌یاد
    سرخط معنی‌ست پیش چشم و می‌خوانم به‌یاد

    شرم بی‌دردی مگر بر جبهه‌ام چیند عرق
    تا نماند ننگ خشکی‌های مژگانم به‌یاد

    می‌فشارد تنگی این خانهٔ مجنون مرا
    گر نباشد وسعت‌آبادِ بیابانم به‌یاد

    در فراموشی مگر جمعیّتی پیدا کنم
    ورنه چون موی سر مجنون، پریشانم به‌یاد

    زان ستم‌هائی که از بی‌داد هجران دیده‌ام
    می‌درم پیش تو گر، آید گریبانم به‌یاد

    دل کباب پرتو حُسن عرقناکِ که بود
    کز هجوم اشک می‌آید چراغانم به‌یاد

    از تغافل‌خانهٔ ناز تو بیرون نیستم
    شیشه‌ای بودم که دارد طاق نسیانم به‌یاد

    زان قدر هوشی که می‌کردم به‌وهم خویش جمع
    چون بیادت می‌رسم چیزی نمی‌مانم به‌یاد

    از عدم آن‌سوترم بُردست فکر نیستی
    نیستم زان‌ها که هستی آرَد آسانم به‌یاد

    با خیال رفتگان هم قانع‌ام از بی‌کسی
    کاش گردون واگذارد، یاد یارانم به‌یاد

    بعد ازین غیر از فراموشی کی می بیند مرا
    مفت آگاهی اگر روزی دو مهمانم به‌یاد

    بی‌دل آن دورِ می و پیمانه‌ام دیگر کجاست
    یک‌دو دم بگذار تا رنگی بگردانم به‌یاد

    Comment by Dr Foad — آذر ۱۸, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۰۴ ب.ظ

  3. سلام
    شعری که گذاشتید صدر تا ذیل از ایراد های دستوری و املایی برخوردار است .
    اصلاح بفرمایید

    Comment by علی — تیر ۳۱, ۱۳۹۹ @ ۹:۲۱ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره