1. هرکه مرزوع خود به خورد وبه خوید درست است ،خوید با واو غیر ملفوظ(خید) گندم وجویی را گویندکه سبز شده باشد لیکن خوشه ان هنوز نرسیده باشد ……….. ایضا؛گندم وجو خوشه نبسته به نقل از لغتنامه دهخدا انتشارات دانشگاه تهران صفحه۸۹۲۱در ضمن همین بیت نیز یکی از شاهد مثالهادر لعتنامه است و معنای بیت فوق چنین است که کسی که محصول مزرعه خود را پیشاپیش فروخته ویا انرا قبل از سنبله بستن غدای احشام نموده است موقع برداشت محصول گدایی(خوشه چینی) باید بکند - خرید در متن به نظر اشتباه چاپی است

    پاسخ: با تشکر، به صورت «بخورد به خوید» تصحیح شد.

    Comment by عاکف — شهریور ۲۳, ۱۳۸۹ @ ۱۲:۵۶ ق.ظ

  2. سلام.
    ۱. در پاراگراف «کسی از متعلقان منش..» نوشته شده «ارت یمینسهل و خلاف راه صوابست» یک فاصله جا افتاده که درستش«ارت یمین سهل و خلاف راه صوابست»
    ۲. در بیت «اول اردی بهشت ماه جلالی» میان «اردیبهشت» یک فاصله اضافی زده شده است.

    موفق باشید.

    پاسخ: با تشکر، مطابق فرموده تصحیح شد.

    Comment by صدیق ریگی — دی ۳۰, ۱۳۸۹ @ ۱۰:۴۵ ق.ظ

  3. با سلام
    در پاراگراف:
    کسی از متعلقان منش بر حسب … دم بر نیارم قدم بر ندارم مگر آنگه که سخن گفته شود به عادت مألوف و طریق معروف که آزردن دوستان جهلست وکفّارت
    ۱- دم بر نیارم و قدم برندارم (”و” نوشته نشده)
    ۲- و کفّارت (بعد از “و” یک فاصله لازم است)

    در پارگراف:
    بامدادان که خاطر باز آمدن … برای نزهتناظران و فسحت … بطیش خریف مبدل نکند
    ۱- نزهت ناظران
    ۲- به طیش خریف

    Comment by میثم نصرالهی — آذر ۹, ۱۳۹۰ @ ۷:۰۵ ب.ظ

  4. در بیت هرکه گردن به دعوی افرازد مصراع دوم به صورت دشمن ازهرطرف براوتازد نیز آمده است .

    Comment by حمید — اردیبهشت ۲, ۱۳۹۱ @ ۱:۳۷ ق.ظ

  5. آن پُر از لالها رنگارنگ / وین پر از میوه های گوناگون

    حرف “ی” بعد از کلمه ی لالها نوشته نشده

    Comment by محمدرضا — اردیبهشت ۳, ۱۳۹۱ @ ۱۱:۵۰ ق.ظ

  6. در متن نوشته شده :
    طایفه ای از حکماء هندوستان در فضایل “بزرجمهر” سخن می گفتند

    طبق نامهای فارسی مذکور در شاهنامه ی فردوسی ، نام بوزرجمهر صحیح میباشد :
    چو “بوزرجمهر” آن سپه را براند / همه انجمن در شگفتی بماند

    Comment by محمدرضا — اردیبهشت ۳, ۱۳۹۱ @ ۱۱:۵۶ ق.ظ

  7. محمد رضای عزیز به نظر من بزرجمهر صحیح تره. در شاهنامه احتمالا به خاطر وزن شعر به صورت بوزرجمهر نوشته شده

    Comment by چارلی — اردیبهشت ۳, ۱۳۹۱ @ ۹:۵۰ ب.ظ

  8. در متن آمده است :

    …گفتم برای نزهتناظران و فسحت حاضران…

    “نزهت نظران” روی هم نوشته شده و مقداری سخت خوانده میشه

    با تشکر

    Comment by محمدرضا — خرداد ۳۱, ۱۳۹۱ @ ۱۰:۵۸ ق.ظ

  9. هر بیدقی که براندی به دفع آن بکوشیدمی و هر شاهی که بخواندی به فرزین بپوشیدمی تا نقد کیسه یهمت در باخت وتیر جعبه ی حجت همه بینداخت

    Comment by الله — تیر ۱۴, ۱۳۹۱ @ ۱۰:۱۸ ق.ظ

  10. آن پر از لاله های رنگارنگ
    نوشته شده آن پر از لالهای رنگارنگ

    Comment by متین — تیر ۱۶, ۱۳۹۱ @ ۷:۴۰ ق.ظ

  11. ﺳﻼﻡ
    ﺩﺭ ﭘﺎﺭﺍﮔﺮﺍﻑ ﭼﻬﺎﺭﻡ “ﻋﺼﺎﺭﻩ ﻧﺎﻟﯽ” ﺩﺭ ﮐﺘﺐ ﺩﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ “ﻋﺼﺎﺭﻩ ﺗﺎﮐﯽ” ﺩﺭﺝ شﺩﻩ ک ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﻴﺴﺘﻢ ﮐﺪﻭﻡ ﺩﺭﺳﺘﻪ
    ﺩﺭ ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺑﻴﺎﺕ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻣﺼﺮﻉ ﺩﻭﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ :

    ﻗﺴﻴﻢ ﺟﺴﻴﻢ ﺑﺴﻴﻢ ﻭﺳﻴﻢ
    ﮐﻪ ﻧﺴﻴﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺑﺴﻴﻢ ﻧﻮﺷﺘه ﺑﺸﻪ
    ﺑﺎ ﺳﭙﺎﺱ

    Comment by ﻣﺴﻌﻮﺩ — دی ۸, ۱۳۹۱ @ ۱۰:۴۰ ب.ظ

  12. املاء صحیح کلمه اردی بهشت به همان صورت جدا است.

    Comment by ادبیات — دی ۲۶, ۱۳۹۱ @ ۹:۳۷ ب.ظ

  13. در بیت پنجم با این بیت شعر پروین اعتصامی که می‌گوید:
    ما که دشمن را چنین می‌پروریم دوستان را از نظر چون می‌بریم؟
    ارتباط معنایی وجود دارد

    Comment by سجّاد — بهمن ۲۲, ۱۳۹۱ @ ۹:۵۱ ب.ظ

  14. یاد کتاب فارسی اول دبیرستانم افتادم……………دمتون گرم ……….. خسته نباشید

    Comment by ali — خرداد ۱۷, ۱۳۹۲ @ ۹:۳۲ ق.ظ

  15. زهی برشکرستان وگلستان استاد سخن
    اول قطعه ای که در ۳ - ۴ سالگی بفرمودۀ مرحوم پدرم ودوستانش ازبرکردم دیباچه گلستان سعدی بود ویادش بخیرکه نازشستم یک سه چرخۀ قرمزرنگ بود .

    Comment by حمید رضا گوهری — تیر ۲۶, ۱۳۹۲ @ ۹:۵۸ ق.ظ

  16. اگر من مسئول و کاربدست بودم فرمان می دادم که گلستان را کتاب اخلاق بکنند و بیاموزانند ! به همه نونهالان !

    Comment by امین کیخا — تیر ۲۶, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۳۷ ق.ظ

  17. البته آرام و بی پس گردنی!

    Comment by امین کیخا — تیر ۲۶, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۴۶ ق.ظ

  18. اموزش اخلاقی چنانچه برای شما انجام شده با مهربانی و بردباری است . ولی فرزندان ما شوربختانه سهراب را نمی شناسند ! سوپرمن را می پرستند! مرد عنکبوتی آری ولی بیژن نه ! خون به دلم !
    ولی از همه بیشتر فرهنگستان زبان فارسی ازارم می دهد ! از بیکارگی و کند اندیشی !

    Comment by امین کیخا — تیر ۲۶, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۵۱ ق.ظ

  19. حمید رضای بزرگوار درود به شما

    Comment by امین کیخا — تیر ۲۶, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۵۳ ق.ظ

  20. درود بر شما امین کیخای دانا واگرمایل بودی به این پرسش من پاسخ گوی که دکتر امین کیخا وامین کیخا دو نفرند یا یک تن . حمید رضای احقر

    Comment by شمس الحق — مهر ۲۱, ۱۳۹۲ @ ۱:۴۲ ب.ظ

  21. شمس الحق عزیزم بله من کارازموده کودکان هستم .

    Comment by امین کیخا — مهر ۲۱, ۱۳۹۲ @ ۳:۱۵ ب.ظ

  22. دکتر جان
    شما اینهمه ادب از که آموختی امین کیخای عزیزم

    Comment by شمس الحق — مهر ۲۱, ۱۳۹۲ @ ۶:۱۹ ب.ظ

  23. بین ۵۵ و ۵۶
    نزهت ناظران درست است
    بجای نزهتناظران !!

    Comment by ساسان — مهر ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۹:۴۸ ب.ظ

  24. بیت ۵۲
    لآلی ؟؟
    آیا منظور لعلی است؟

    Comment by ساسان — مهر ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۰۲ ب.ظ

  25. نه ساسان جان لآلی بر وزن جلالی متشکل از حروف [ ل آ ل ی ] لآلی جمع لؤلؤ بمعنی مروارید درخشان است . بصورت لئالی هم نوشته میشود . شاعر دراین مصرع قطره های شبنم را بر برگ گل سرخ به دانه های مروارید تشبیه کرده که درنور آفتاب صبحگاهی می درخشند .

    Comment by شمس الحق — مهر ۲۹, ۱۳۹۲ @ ۲:۲۲ ق.ظ

  26. من هم فکر میکنم بیت ۵۲ یعنی بر روی گل سرخ شبنم ایجاد شدهدمانند خوبرویی که از عصبانیت صورتش عرق کرده است اما نغز اینکه لاله از کلمه لال یا همان لعل از زبان سانسکریت گرفته شده است که به معنی قرمز میباشد و به همین مناسبت گل لاله را لاله نامیده اند البته نام علمی آن tolip یا tolipeهم از واژه تولبند است به معنی پیشانی بند یا عمامه که به خاطر شباهتهایش با عمامه این نام را گرفته که از فارسی به ترکی رفته و بعد هم اروپا .با یادی از دوست خوبم امین کیخا که امیدوارم نوشته های مرا دلیلی بر بی غیرتی ام ندانند چرا که فکر میکنم بایدعلیرغم دلشکستگی ایتاد و بود و نوشت و ترک میدان نکرد و آگاهاند ولو اینکه یک نفر یاد بیرد و بفهمد و تو را بپذیرو و سپاس دارد ..

    Comment by سعید — مهر ۲۹, ۱۳۹۲ @ ۶:۳۴ ق.ظ

  27. با پوزش ایستاد به اشتباه ایتاد نوشته شده و بگیرد بیرد و بپیذیرد بپذیرو!

    Comment by سعید — مهر ۲۹, ۱۳۹۲ @ ۶:۴۰ ق.ظ

  28. [برگل سرخ از نم اوفتاده لآلی]
    یعنی شبنمی که بر گل سرخ نشسته همچون مروارید درخشانست . سعید جان این معنی مصرع اول است ک دوستمان سؤال کرده بود آیا لآلی یعنی لعل و ازهمان طریقی دچار سوء تفاهم شده بود که حضرتعالی . ازطرفی جنابعالی مرقوم فرموده اید که [ من هم ] فکرمیکنم یعنی برگل سرخ شبنم ایجادشده . این [ من هم ] شما اینگونه القا میکند که گویا هر دو نفرمان در معنی مصرع اول اشتراک نظر داریم که چنان نیست و حضرتعالی به مهمترین بخش این مصراع که واژه [ لآلی ] باشد و اتفاقاً سوال آقای ساسان هم جزآن نبود توجه نفرمودید و درعوض به معنی مصرع دوم پرداختید که ازفرط روشنی نیاز به معنی کردن ندارد وسپس پرداخته اید به آنچه که بنظر شریفتان نغز است وآن گل لاله است که رنگش قرمزاست وبرحسب اطلاعات شما از واژه لعل گرفته شده که آنهم قرمز رنگ است . تنها واژه ای که به آن اشاره نفرموده اید و کلمه کلیدی این شعراست و مورد سؤال آقای ساسان قرار گرفته است لغت لآلی است که چنانکه عرض شد جمع لؤلؤ به معنی مروارید درخشنده است . ارادتمند شما

    Comment by شمس الحق — مهر ۲۹, ۱۳۹۲ @ ۹:۴۳ ق.ظ

  29. سمس الحق جان شما کاملا درست میفرمایید اما امروز صبح از شدت مسرت و به قول دوستان خرمی بازگشت شما به گنجور اصلا نمیدانستم چه مینویسم و البته اشتباهات تایپی متعدد هم گواه بر این امر است .از اینکه دیر پاسخ دادم پوزش می خواهم چون در محیط کارم دسترسی به اینترنت ندارم .

    Comment by سعید — مهر ۲۹, ۱۳۹۲ @ ۳:۴۰ ب.ظ

  30. شمس االحق جان!

    Comment by سعید — مهر ۲۹, ۱۳۹۲ @ ۳:۵۱ ب.ظ

  31. با سلام.قسمتی از دیباچه ی سعدی به خط استاد مجتبی ملک زاده رو براتون آپلود کردم لذت ببریدhttp://up6.ir/3Ysw

    Comment by علیرضا پیشگو — فروردین ۲۱, ۱۳۹۳ @ ۳:۳۴ ب.ظ

  32. دوستان خوب گنجوری،درود برشما:وبسایت بسیار ارزشمند گنجورکه میتواند فرهنگستان کامل ادب فارسی وعرصه ی شناخت افتخارات ادبی ما شود خیلی محترمتر ازآنست که میدان مبارزه ی سلیقه های شخصی وغالبا بی نتیجه ی ما شیفتگان ادب سرزمین ایران گردد.بهتراست که با استفاده از این سایت گرانبها بر معلومات ادبی خود ودیگران بیفزائیم وازشاعران ونویسندگان محترم میهن گرامیمان،آنچه را که می پسندیم فراگیریم واجازه دهیم تا دیگران آنچه را که میپسندند فرا گیرند.مثلا بنده غزل آبدار وزیبا ی استاد شهریاربا مطلع”تا کی در انتظار گذاری بزاریم + باز آی بعد از آنهمه چشم انتظاریم” را با آن مضامین عالی ودلنشین میپسندم وتمام غزل را همسنگ غزلهای ارزنده ی حافظ _ شاعر آسمانی ایران _میدانم
    در ایامی که هنوز درس میخواندم،استاد ادبیات من که خود ازشاعران معاصر وبسیار معروف بود باشعر نو مخالف بود.یک روز قطعه شعر نو”سلام به انشتین” از استاد شهریار را به حضرت استاد ارائه کردم،پرسیدم نظرتان در مورد این شعر چیست؟فرموداینکه شعرنیست!گفتم این شعرنو از استاد شهریار است،فرمود من به شخص کار ندارم اینکه توبعنوان شعر ارائه میکنی از هرکه باشد،مزخرف است.

    Comment by Hossein Mansouripour — خرداد ۱۱, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۱۵ ب.ظ

  33. برگ عیشی به گور خویش فرست
    کس نیارد زپس، زپیش فرست.
    گلستان، تصحیح غلام حسین یوسفی

    Comment by مریم — شهریور ۶, ۱۳۹۳ @ ۸:۴۸ ق.ظ

  34. من توی کتاب دیدم درشتش این بود

    ای کریمی که از خزانه غیب گیر و ترس و وظیفه خور داری

    Comment by Anonymous — آذر ۲۸, ۱۳۹۳ @ ۴:۲۵ ب.ظ

  35. در پاراگراف سوم دیباچه
    باران رحمت بی حسابش ….
    مصرع آخر را همه جا اینگونه دیده بودم که بنظر درست تر و معنا دار تر هم میرسد:
    دوستان را کجا کنی محروم
    تو که با دشمن این نظر داری

    Comment by مسیح — خرداد ۴, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۲۳ ق.ظ

  36. مهدی قوام”پخش شد.این برنامه برای من که چهل وچند سال پیش،یک ماه رمضان درمسجدجامع دربازارتهران، ازمجلس وعظ آن روحانی بزرگواربرخورداربوده ام - واصولا یک مقاله ی بنده ملهم ازخاطراتی است که ازشرکت درآن جلسات دارم - بسیار جالب وخاطره انگیز بود.لطفا مقاله ی پنجم بنداستاد گرامی جناب امین کیخا،سلام.دیروز۱۹/۵/۹۴ ازتلویزیون:مستند”مرحوم حجت الاسلام آقا سید ه زیرعنوان”اعتقاد وشناخت”را در حاشیه ی دیباچه ی گلستان سعدی بخوانید. درآن حاشیه مقالات دیگری ازمجموعه ی”چهارده مقاله ی بنده نیز هست.بااحترام :منصوری پور

    Comment by حسین منصوری پور — مرداد ۲۰, ۱۳۹۴ @ ۷:۲۶ ق.ظ

  37. نکته جالب در کلام سعدی وجود دو عشق در سعدیست
    مثلا در همین دیباچه ی زیبا میفرماید:
    ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز

    کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

    این مدعیان در طلبش بی خبرانند

    کانرا که خبر شد خبری باز نیامد

    اما میدانیم سعدی در باب عشق فقط این نظری که مربوط به دوران گذشتگان میشود را ندارد و در مورد عشق بسیار زمینی تر هم زبان میگوید.مخصوصا در گلستان که نام باب را عشق و جوانی میخوانیم
    وبی دلیل نیست که ملک الشعرا میفرماید:
    عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند

    داستانی است که بر هر سر بازاری هست

    Comment by علیرضا صباغ — شهریور ۲۵, ۱۳۹۴ @ ۹:۲۰ ق.ظ

  38. ظاهرا جناب آقای مهدی سهیلی در مضرت تریاک به زبان طنز گفته است:
    منت تریاک را من و قل که کشیدنش آفت غیرت است و به دود اندرش زوال همت.هر کششی که فرو میرود مضر حیات است و چون بر می آید مخرب ذات «اعملوا ال وافور چرتا و قلیل من عبادی الغیور!»

    از چشم و دهان که برآید
    کز عهده چرتش بدر آید

    بنده وافور همان بهتر است
    روی به تسلیم و رضا آورد

    ور نه اگر شد قدغن کشت آن
    روی خماری به کجا آورد

    آفات غیرت لاکتابش همه را رسیده و دود نشئه بی حسابش همه جا کشیده.خشتک شلوار نشئگان به خمار فاحش بدرد و سوخته شیره کشان را به بهای نازل بخرد.

    ای خماری که پای منقل و فور
    لذت و عالم دگر داری

    کی ز هجدده نخود شوی نشئه
    تو که با لوله ها نظر داری

    فراش دود کشان را گفته که فرش تریاکی رنگ بگستراند و حامی منقلیون را فرموده تا ذغال سینه کفتری در زیر خاکستر بپروراند.چوبش را به خلعت وافوری قبای نقره گون در بر کرده و حقه ها را به قدوم موسم دود سوراخ تنگ بر وسط نهاده.هستی بششر به قدرت او دود خالص شده و درختان جنگل با کشیدنش خاکستر منقل گشته.

    منقل و وافور و ذغال در کارند
    تا تو پولی به کف آری به هوا دود کنی

    همه ازبهر تو سرگشنه و فرمانبردار
    شرط غیرت نبود چاره آن زور کنی

    در خبر است از سرور منقلیون و مفخر خماریون و مظهر نا خوشان و صفوت تنه لشان و تتمه دودکشان
    آسید مم وافور منقل الله علیه

    غیورُ خمارُ ضعیفُ نحیف
    لعینُ لئیمُ خبیثُ کثیف

    چه غم وافور و منقل را که دارد چون تو پشتیبان
    ز غیرت کی خبر آنرا که باشد دود کشتی بان

    نبود خبر ز غیرته برود تمام ثروته رود آبی از لب و لوچته بشود اسیر کسالته
    که یکی از نشئه گان خشخاش کار خاکستر شعار،دست انابت به امید علاج غیرت ،به درگاه تریاک جل منقله بردارد تریلک در وی اثر نکند،بازش بکشد ، باز کیف ندهد ،بازش به تضرع و خماری بکشد ،تریاک علاج الغیوریون میفرماید:
    «یا مناقلتی قد مایلت بعبدی و لیس له غیرتی قفد نشئت له»
    یعنی ای منقلهای من ،به تحقیق مایل شدم به بنده ام چون غیرت ندارد بو او نشئه دادم.

    کرم بین و الطاف منقل پرست
    دهد در ره فور هر چی که هست

    عاشقان خاکستر منقلش به تقصیر نشئت معترف که “ما نشاناک حق نشاتک ” و دود کشان تنبلش به بی رگی منسوب که “ما غیرتاکحق غیرتک”

    گر کسی وصف تو ز من پرسد
    من ندانم بگویمت چه کسی

    فویان کشتگان وافورند
    بر نیاید ز فوریان نفسی

    ای فوری لش عشق ز پروانه بیاموز
    کان سوخته فارغ ز غم و رنج خمارست

    این فوریان تن لش بی شرفانند
    کان را که شرف هست به تریاک چه کارست

    ای برتر از عیال و جمال و کمال وفهم
    نیکوتری ز هر چه پریوش که دیده ایم

    تریاک شد تمام و به آخر رسید عمر
    ما همچنان خمار صفت واکشیده ایم

    مهدی سهیلی

    Comment by مجتبی گلی آیسک — شهریور ۳۱, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۴۰ ق.ظ

  39. کاش تو متن نقطه و ویرگول هم به کار می بردین.

    Comment by مجتبی — آذر ۲۶, ۱۳۹۴ @ ۹:۴۰ ق.ظ

  40. سلام خدمت استادان و همچنین علاقمندان سعدی. من می خواستم بدونم برای پیدا کردن معنی درست و کامل گلستان و بوستان سعدی به چه کتاب مرجعی رجوع کنم؟ آیا همچنین مرجعی وجود داره؟
    من نصف بیشتر ابیات را نمی فهمم و نیاز به راهنمایی شما دوستان دارم.
    با سپاس فراوان.

    Comment by دختر ایرانی — بهمن ۱۲, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۳۳ ب.ظ

  41. دختر ایرانی گرامی
    اگر به یوتیوب مراجعه کنی آنچه می جویی می یابی
    یکی از آدرس ها را می آورم
    http://golestanesokhan.blogsky.com/%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DA%86%D9%87-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B9%D8%AF%DB%8C
    در گوگل هم اگر بنویسی ” شرح دیباچه گلستان سعدی “
    می یابی هر آنچه می جویی
    موفق باشی

    Comment by سمانه ، م — بهمن ۱۲, ۱۳۹۴ @ ۱:۵۶ ب.ظ

  42. سرکار خانم سمانه ، م
    سلام
    قبلاً نوشته های شما را خوانده بودم و اغلب راهنمای خوبی بود ، ولی امروز با این نشانی ها که دادید از صبح تا حالا به جستجو بودم و تمام مجهولات دیباچه ی سعدی که مدتها برایم مسأله بود ، معلومم شد
    ۱۹ ساله هستم و چند ماه است که سعی در حفظ کردن دیباچه ی سعدی کرده ام ولی معانی و تلفظ لغات به خصوص متن عربی برایم مشکل بود
    امروز با راهنمایی شما هم معنای جمله ها را و هم از رو خواندن را به درستی فرا گرفتم
    اینهمه گفتم تا ارزش نوشته و رهنمایی سرکار را یاد آور شوم
    خداوند شما را برایمان نگه دارد
    با تشکر

    Comment by مینا ، م — بهمن ۱۲, ۱۳۹۴ @ ۵:۲۵ ب.ظ

  43. دوستان به این سایت هم سری بزنید(www.shastbarg.ir)تازه راه افتاده لغتنامه معین و دهخدا هم داره ظاهرشم عالیه

    Comment by محمد خالقی — تیر ۱۸, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۴۶ ب.ظ

  44. http://www.shastbarg.ir

    Comment by محمد خالقی — تیر ۱۸, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۴۹ ب.ظ

  45. «نال» در «عصاره نالی به قدرت او شهد فایق شده» به معنی نی و نیشکر دانسته شده، هر چند همانگونه که در متن مشخص است در بعضی نسخ به جای این کلمه «تاک» آمده است.

    Comment by حمیدرضا — شهریور ۱۱, ۱۳۹۵ @ ۸:۵۲ ب.ظ

  46. این تصمیم که بین نوشتار سعدی توضیح گذاشتید بدترین کاری بود که میشد کرد ، لطفا این توضیحات رو حذف کنید و در یک لینک جدا بذارید ، ما میاییم که دیباچه رو راحت بخونیم ، اینهمه توضیح بی مورد بین متن رو نمیخوایم ، لطفا حذفضون کنید

    Comment by محمدرضا — آذر ۲۷, ۱۳۹۵ @ ۱:۵۹ ب.ظ

  47. سلام
    معنی “کفارت یمین سهل” چیست؟

    Comment by رضا — بهمن ۱۲, ۱۳۹۵ @ ۷:۳۰ ب.ظ

  48. ماری فرانسوا سعدی کارنو (به فرانسوی: Marie François Sadi Carnot) ‏(۱۱ اوت ۱۸۳۷، لیموژ - ۲۵ ژوئن ۱۸۹۴، لیون) سیاست‌مدار فرانسوی و پنجمین رئیس جمهوری سوم فرانسه بود. او در ۱۸۸۷ به ریاست جمهوری فرانسه رسید و در ۱۸۹۴ کشته شد.

    با کنار رفتن ژول گروی از ریاست جمهوری سعدی کارنو با پشتیبانی ژرژ کلمانسو و گروهی دیگر به این مقام‌دست یافت. در این زمان جمهوری دچار بحران و زیر حملهٔ ژنرال ژرژ بولانژه. سعدی کارنو به جمهوری و مقام ریاست جمهوری اعتبار بخشید. بولانژه به تبعید فرستاده‌شد و در همان سال(۱۸۸۹) سالگرد انقلاب فرانسه و نیز نمایشگاه جهانی پاریس برپاگشت. این رویدادها بر محبوبیت جمهوری و استواری پایه‌هایش افزود. در ۱۸۹۲ وی با رسوایی کانال پاناما رودررو شد.

    در ۲۴ ژوئن سعدی کارنو در اوج محبوبیت در ضیافتی عمومی در لیون سخنرانی نمود ولی با اینکه بیان داشت که در اندیشه انتخاب دوباره به ریاست جمهوری نیست از سوی یک آنارشیست ایتالیایی به نام سانته جرونیمو کاسریو با خنجر زخمی شد و روز پس از آن درگذشت. ترور او موجی از ترس و دلهره را پدیدآورد. پیکر وی با احترام در پانتئون به خاک سپرده‌شد.

    داستان نام گذاری سعدی کارنو در کتاب از سعدی تا آراگون نوشته جواد حدیدی آمده‌است. پدربزرگ سعدی کارنو به قدری به گلستان علاقه‌مند بوده است که نام فرزند نخستش (نیکولا لئونار سعدی کارنو) را سعدی گذاشت. رئیس‌جمهور فرانسه برادرزاده نیکولا لئونار سعدی بوده که فیزیکدان برجسته‌ای بوده‌است و قانون دوم ترمودینامیک “سیکل سعدی کارنو از نام وی گرفته شده است و به افتخار وی نام برادرزاده (ماری فرانسوا سعدی) را نیز سعدی می‌گذارند

    Comment by 7 — اسفند ۲۲, ۱۳۹۵ @ ۷:۱۳ ب.ظ

  49. http://www.doshort.com/Nicolas_L_Sadi
    نیکولا سعدی کارنو

    http://www.doshort.com/Marie_F_Sadi
    ماری فرانسوا سعدی کارنو

    Comment by 7 — اسفند ۲۲, ۱۳۹۵ @ ۷:۲۸ ب.ظ

  50. به خون ربات گنجور تشنه ام بدجور.اگر به پست من بخورد اول تنگ غروب و کنار دلدارون به اتفاق بلم رون گلوله بارون
    از بس اذیت میکند

    Comment by 7 — اسفند ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۱:۱۴ ق.ظ

  51. تا بر (مر) این روضه غنا و حدیقه غلبا (علیا) (را) چون بهشت هشت باب اتفاق افتاد.

    طبق پانویس فروغی در متن دستنویس به جای “بر” ، “مر” و به جای بهشت هشت” ، “بهشت بهشت” بوده است.
    که درست هم بوده ولی فروغی شعور ادبی نداشته.

    تا (مر) این روضه غنا و حدیقه (علیا) چون بهشت به هشت باب اتفاق افتاد.

    Comment by 7 — فروردین ۳, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۱۳ ق.ظ

  52. آدمی افسوس میخوره بحال سخنوری چون سعدی که باید اینگونه تنگ نظرانه با جستارهای انسانی برخورد کند شاید گفته شود که این سخنان و دیدگاه او برای چند صد سال پیش است ولی باید گفت خوبی و حق همیشه خوب و حق هستند و بدی همیشه بد: براستی چرا باید در این بیتها ” ای کریمی که از خزانه غیب …” گبر و ترسا را تنها بخاطر باور و دینشان دشمن خدا بداند و از سوی خدا بر این انسانها و بندگانش منت بگذارذ که آنها را هم روزی میدهد در حالیکه اگر دست شاعر بود این دشمنان!! را از روزی و شایدزندگی تنها بنا بر باورشان محروم میکرد !!!

    Comment by سپند — خرداد ۹, ۱۳۹۶ @ ۳:۳۴ ق.ظ

  53. سفارش میکنم در خوردن افسوس تعادل را رعایت فرمایید مبادا خدای ناکرده دچار دل درد و دیگر اختلالات بدنی شوید.

    Comment by خرم روزگار — خرداد ۹, ۱۳۹۶ @ ۵:۱۶ ق.ظ

  54. واژه دیباچه برگرفته از دبیره میباشد به معنی نگارش و خط که این را در دبستان-دبیرستان-دیوان و دیبا میبینیم.
    دبیره خود دگرگون شده دیپی میباشد که در سنگنوشته های بیستون آمده است و از زبان داریوش گفته شده که “تو که پستر این دیپی را بخوانی کرده مرا باور کن و دروغش مپندار”
    واژه دیپی را برگرفته از زبان بابلی میدانند.

    Comment by 7 — شهریور ۲, ۱۳۹۶ @ ۸:۱۱ ب.ظ

  55. دیباچه می گویند از دیبا+چه ساخته شده است
    جامه ابریشمین، واز آنجا که دیگر مانای دیبا روی است رخ است به بخش آغازین کتاب نیز گفته و میگویند.
    علی الخصوص که دیباچه همایونش
    به نام سعد ابو بکر سعد بن زنگیست

    Comment by گمنام-۱ — شهریور ۳, ۱۳۹۶ @ ۱:۳۲ ق.ظ

  56. دبیر فارسى در پهلوى =دیبیر(”ى” دوم بلند یا کشیده) در اِیلامىِ هخامنشى توپ-پى-را (توپیرا) به معنى نویسنده، منشى (آنکه کارش نوشتن است)
    دى-پى (دیپى) در پارسى کهن (هخامنشى) و برابرش در اِیلامىِ هخامنشى تیپ-پى (تیپى) آمده از آکادى (بابلى/آشورى) خود برگرفته از سومرى به معناى نوشته شده،کتیبه،خط
    در فارسى نو حال و روز خود را پیدا کرده…

    Comment by بابک چندم — شهریور ۴, ۱۳۹۶ @ ۴:۵۵ ب.ظ

  57. پاسخ کامنت ۵۲
    شهید مطهری معتقد است که: کافر در نگاه قرآن کسی است که در برابر حق گارد گرفته و مقاومت می کند. الذین کفروا سواء علیهم أانذرتهم ام لم تنذرهم لایؤمنون.
    شهید مطهرى بر این باور است که: بسیارى از غیر مسلمین مسلمان فطرى هستند. چرا که بر این گمان اند که بر حق اند و به آنچه رسیده اند صادقانه عمل می کنند.
    پس منظور سعدی از گبر و ترسا زردشتیان و مسیحیان معتقد و بی غرض و مرض نیست. بلکه منظور کافر در فرهنگ قرآن است(کافر فطری) نه کافر فقهی!

    Comment by سید مهدی واعظ موسوی — شهریور ۱۰, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۴۵ ب.ظ

  58. فقط خواستم از گردانندگان این سایت تشکر کنم. شما کاری بسیار ارزشمند انجام داده اید. من به زبانهای نروژی و انگلیسی هم می خوانم ولی هیچ کجا ساتی اینچنین پیشرفته ندیده ام. با کلیک بر روی یک واژه به لغتنامه دهخدا می روی و با یک اشاره به یک آیه به سایت قرآن رهنمون میشوی.
    باری، جای تاسف است که با اینهمه امکان خیلی ها این گنجینه روحبخش را نیافته اند. درود بر شما و همه استفاده کنندگان

    Comment by مجتبی — آبان ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۱:۳۰ ب.ظ

  59. پاسخ به کامنت ۵۷ ,۱۰ شهریور: من موندم این ماله شماها از چی درست شده؟؟!!فکر کنم از تیتانیوم !!چون ۱۴۰۰ ساله به کار خطیر و طاقتفرسای ماله کشی اهتمام دارید و پس از ایهمه سال هنوزم ماله میکشید و
    هنوزم هیچ چیزش نشده !!
    - به اون کامنت گذار ۵۳(۹خرداد )هم که یهویی احساس خوشمزگی حاد بهش دست داده تنها میشه گفت : شماهم ای خواجه !! بهتر آنست که در خوردن ماهی و میگو و مغز گردو بیشتر اهتمام کردندی که شاید اندکی فسفر به مغزتان رسیدی و خرده ای اندیشه کردی تا از این آکی بدرآمدندی ای شیخ !!

    Comment by یک کنجکاو — آذر ۱, ۱۳۹۶ @ ۲:۵۸ ب.ظ

  60. مقدم بر اظهار نظر ،شما را به اموختن زبان ، اندیشیدن و پرهیز از ماله کشی های طولانی سفارش میکنم.

    Comment by خرم روزگار — آذر ۱, ۱۳۹۶ @ ۶:۲۰ ب.ظ

  61. آسید مهدی واعظ موسوی
    حالا مطهری یه چی گفت ، شما بدون فکر قبول می کنی ؟
    اگر گبر و ترسا ، یا هما زرتشتی و مسیحی ، مسلمان فطری ست ، پس چرا باید جزیه بده؟
    ماستمالی کرده بابا

    Comment by حسین — آذر ۱, ۱۳۹۶ @ ۸:۴۱ ب.ظ

  62. حرف ربط در فارسی o است که ظاهرا بازمانده od/ud فارسی میانه است. بعد از تغییر خط این حرف ربط با واو نوشته شده و این اشتباه را بوجود آورده که گاهی با صدای v خوانده شود!
    درحالیکه در هیچ شعر کلاسیکی شما نمی بینید حرف ربط فارسی va خوانده شود و همه جا o خوانده می شود.
    در زبان محاوره ای روزانه هم، بیشتر o را بکار می رود و جاهایی که va بکار می رود تحت تاثیر زبان رسمی است.
    در نثر هم قاعدتا باید چنین باشد و بنابراین باید o خوانده شود.
    در متن یالا و مثلا در بخش “ذکر جمیل سعدی که در افواه عوام افتاده است و صیت سخنش که در بسیط زمین رفته و قصب الجیب (قصب السبق) حدیثش که همچون شکر می خورند و رقعه …” چنید بار حرف ربط فارسی(و) بصورت va تلفظ شد که نادرست است.

    Comment by علی پارسا — آذر ۲۶, ۱۳۹۶ @ ۵:۱۳ ب.ظ

  63. بوی گل چنان مست کرد،که دامنم از دست برفت
    منظورش چیع؟

    Comment by Anonymous — دی ۲۰, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۴۸ ق.ظ

  64. با سلام خدمت خدمت فرهیختگان و خادمان ادبیات فارسی

    سی سال به تدریس ادبیات اشتغال داشته ام
    وبارها معا نی گلستان را از اشخاص مختلف خوانده ام
    و متوجه شده ام اکثر ا در معنی :((( سنگ سراچه دل با مشک مواجه هستند )))) از سروران عزیز استدعا می شود که فقط بنویسند منظور سعدی از سنگ سراچه دل چیست ؟

    Comment by منوچهر تلارمی — دی ۲۹, ۱۳۹۶ @ ۲:۳۳ ب.ظ

  65. الماس سخت ترین جسم در جهان است و با هیچ چیزی بریده یا حل نمیشود جز خود الماس ولی در گذشته باور بر این بوده که ارزیر یا به عربی قلع که از سرب سخت تر است بر آن اثر دارد.
    سعدی دل را سراچه(کان،معدن) میداند که بر اثر فشار زیاد سخت شده و میگوید تنها چیزی که این سختی را میشکافت و مرا از این حال درمیآورد دانه های اشک من بود که چون الماس بر سختی اثر میکرد.بدین جهت اشک را به الماس مثال زده که از فشار دل برخاسته مانند و همرنگ آن است.الماس هم در فشار بالای لایه های درونی زمین شکل میگیرد و به سطح میآید.

    Comment by 7 — دی ۲۹, ۱۳۹۶ @ ۴:۵۳ ب.ظ

  66. سنگ سراچه دل به گمانم همان ” سنگ سراچه دل ”
    است!
    که شیخ به آب دیده می سفته است

    Comment by گمنام — دی ۲۹, ۱۳۹۶ @ ۶:۳۳ ب.ظ

  67. برای کسانی که به تفسیر علاقه دارند:
    تفسیر دیباچه از زبان غلامحسین ابراهیمی دینانی
    https://www.youtube.com/watch?v=Da_R5vLsDtE

    Comment by 7 — بهمن ۳, ۱۳۹۶ @ ۷:۴۶ ب.ظ

  68. دایه=دای+ه
    دای=مادر
    دایه=آنکه به مادر ماند
    مانند: پای و پایه
    دایی=منسوب به دای یا مادر

    Comment by 7 — اسفند ۱۵, ۱۳۹۶ @ ۱:۴۸ ق.ظ

  69. هر که مزروع خود بخورد به خوید
    وقت خرمنش خوشه باید چید
    خوید(xid) بر وزن چید
    گندم یا جو که سبز است و هنوز خوشه نبسته است.
    برخی به نادرست خَوید بر وزن نوید می خوانند

    Comment by 7 — فروردین ۱, ۱۳۹۷ @ ۱:۳۷ ب.ظ

  70. در مصرع زیر
    بلبل گوینده بر منابر قضبان
    به چای قضبان، اغصان هم شنیده‌ام. این دو کلمه هم معنی اند (شاخه‌ها)، و هر دو شان هم‌ وزن و قافیه را حفظ میکنند. پس از این جهات قدرشان یکی است. منتها، قضبان در آخر این بیت، با غضبان (=خشمگین) در آخر بیت بعد هم‌آوابند (یعنی تلفظشان عین هم است). به این دلیل، بعضی شاید آنرا ترجیح دهند و بعصی بر عکس. من از گروه دومم که به همین دلیل اغصان را ترجیح میدهم.

    در ضمن، در ایران روز اول اردیبهشت را روز سعدی نام نهاده اند، که مانده‌ام نکند به خاطر همین ابیات باشد:
    اول اردیبهشت ماه جلالی…

    Comment by رضا صدر — اردیبهشت ۲, ۱۳۹۷ @ ۵:۴۹ ق.ظ

  71. آثارم از آفتاب مشهورتر است
    بنظرم مشهود تر است صحیح است .

    Comment by نورالله — مرداد ۱۶, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۳۰ ب.ظ

  72. صوفی بزرگ شیخ اجل سعدی در سطر اول تکلیف رو یکسره فرمود.
    منت خدا “ی” را عز و …..
    “ی” منصوب به کلمه خدا یعنی ایشان با رندی کامل “الله” را معرفی میفرمایند و نه “هو”. انسان کامل را توصیف نمودند.
    سعدی همانند دیگر بزرگان ادبیات اهل تصوف و عرفان است و از صوفیان انسان کامل زمان خودشان بودند.

    Comment by شمس خراسانی — مهر ۲۴, ۱۳۹۷ @ ۱:۲۲ ق.ظ

  73. شمس خراسانی
    آدرس اشتباه داده ای

    منت خدای را معادل ترکیب عربی المنة لِله ( سپاس خدای را ) است.
    درین مانا : سپاس برای خداست، می توان چنین گفت که :
    ”ی“ به بعد از ” را “ بر میگردد ، می شود ”برای“
    ” هو“ را از کجا آوردی ؟

    Comment by محسن.۲ — مهر ۲۴, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۱۲ ب.ظ

  74. آورده اند ، مولانا شمس مر حکیم کیخا را پرسید:
    ادب از که اموختی ؟
    فرمود :
    از بی ادبان!!

    Comment by ۸ — مهر ۲۴, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۵۳ ب.ظ

  75. شمس خراسانی،
    وصله تصوف بر قبای شیخ شیراز نچسبانید،
    اجرکم الی الله

    Comment by ۸ — مهر ۲۴, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۵۷ ب.ظ

  76. شیخ شیراز همچون مولانا عطار خیام فردوسی شیخ بهایی صغیر اصفهانی هاتف اصفهانی شیخ خرقان و صدها عارف دیگر، از ادبای اهل تصوف و عرفان میباشند و این درجه و اعتبار ایشان در کلام شیخ مشهود است.اعتقاد به انسان کامل در ابیات تمامی این بزرگان مملو است.
    پس به هر دوری ولیّ قائم است
    آزمایش تا قیامت دائم است (حضرت مولانا)
    ای کاش به جای توجه به ادبیات و ظاهر ابیات ، بیشتر به جان کلام این گنج های نایاب دقت کنیم!!!!!
    ما ز قرآن مغز را برداشتیم
    پوست را بهر خران بگذاشتیم(حضرت مولانا)
    .
    .
    .
    ضمنا جواب “محسن۲ ” در جان مطالب فوق الذکر نهفته است.باشد که بیشتر عرفا و صوفیان سرزمینمان را بشناسیم.
    با آرزوی “فهم” برای من و مردم سرزمینم

    Comment by شمس خراسانی — مهر ۲۹, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۴۸ ق.ظ

  77. محسن ۲
    خود شما اشاره کردی ولی دقت نکردی.منت الله را ….
    دقیقا منظور شیخ از “ی” بعد از کلمه خدا اشاره به همین مطلب دارد که الله(ولیِ دور) است و “هو” ذات الهی است.لذا “هو” را نمیتوان کریم و رحمان د رزاق خواند.زیرا “هو” اگر رزاق و امثالهم باشد پس نمیتواند بینهایت باشد.از این رو الله (الف و لام چسبیده به اله) اسم هو و آینه خدا نما در جهان هستی است.همچون داستان خلق حضرت آدم در بیان عطار.
    لذا “هو” ذات الهی جهان هستی و “الله” خداوند عالم و قادر رحمان و کریم و رزاق جهان هستی ست.
    با آرزوی خرد و علم برای من و مردم سرزمینم

    Comment by شمس خراسانی — مهر ۲۹, ۱۳۹۷ @ ۱:۰۲ ق.ظ

  78. شمس خراسانی
    هردم ازین باغ بری میرسد !! آمیدوارم که حال مبارک خوب باشد پس از شیخ شیراز حکیم را نیز به اهل فرار از واقعیت افزوده اید؟. اعتقاد به انسان کامل ؟
    حکایت شیخ است که با چراغ می گردید گرد شهر
    بسینده باد خجسته و خرم باد جملگی را مغز و پوست .

    Comment by ۸ — مهر ۲۹, ۱۳۹۷ @ ۴:۰۷ ق.ظ

  79. شمس خراسانی
    شما در عالمی غرقی و سِیر می کنی که از عالم این بنده حقیر کم سواد بسیار دور است، از آنچه نگاشتید هیچ دستگیرم نشد .
    در شهود و عرفان و تصوف و با الله و هو ی خود خوش باشید.

    Comment by محسن.۲ — مهر ۲۹, ۱۳۹۷ @ ۹:۱۵ ب.ظ

  80. ▎ … اگر بناست فرزندم بمیرد بگذارید یا «خمسه نظامی» او را بِکُشد یا «کلاغ» ادگارآلن پو ، یا «پاتتیک چایکوسفکی … یا سمفونی ناتمام شوبرت …
    『نامه های سرگردان ـ کارو』
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ▣ مرگ به دستِ آثار هنری/ادبی/موسیقایی ، مرگِ پنهان تری است ؛ مرگی بدون خون و مرگی آرامانه . به قول سعدی عاشقان کُشتگانِ معشوقند/ بر نیاید ز کُشتگان «آواز» .
    ▣ این که پدر یا مادری به تعیینِ جنس و نوع مرگ برای فرزندشان اختیار داشته باشند موضوع جالب توجهی است .
    ▣ این که آثاری از این دست اجازه دارند قاتل فرزند باشند ، و این که پدر یا مادر این فرزند به این نوع از نابودگیِ فرزند رضایت داده اند ، نشانگرِ «تلقی» و «تجربه» ی آن هاست از مرگِ بی آواز .
    ▣ چرا این پدر یا مادر دارد به «مرگ» فرزند می اندیشد ؟ این نامه یِ به نظر سرگشاده در خطاب به چه کسی و یا چه کسانی نوشته شده است ؟ از متنِ نامه برمی آید که حکومت دارد فرزندان(پسران) را به زور به جبهه می بَرَد و این نامه واکنش پدر یا مادر به عملِ حکومتیان است … «به جایِ فرزندان ما ، خودمان را به جبهه بِبَرید که لااقل با هر فشنگ تنها یک نفر بمیرد … من چگونه به شما بفهمانم که با مرگ هر فرزند ، مادری هم می میرد. خلاصه من حاضر نیستم فرزند من با تکه یِ سُربِ لالِ بی هدفی که در قاموسِ سیاهِ جنگ به فشنگ معروف است بمیرد …»
    ▎ احمد آذرکمان ـ فشافویه . ۲۶ آذر ۹۷
    @KashkooleGibi
    http://ahmadazarkaman1358.blogfa.com

    Comment by احمد آذرکمان — آذر ۲۶, ۱۳۹۷ @ ۷:۵۹ ب.ظ

  81. مثلا در این قسمت سعدی می گوید:

    ای کریمی که از خزانه غیب
    گبر و ترسا وظیفه خور داری

    دوستان را کجا کنی محروم
    تو که با دشمن این نظر داری

    او دراین بیت دین مسیح و گبر یعنی مذهب زرتشت راکه دین پدران ما بوده اند دشمن خدا دانسته

    چه لزومی دارد که با تدریس این کتاب ما به کودکان خود بگوئیم که پدرانشان دشمنان خدابوده اند ؟و با خواندن اشعاروقیحانه اوبرای جوانان ماچه لطفی دارد؟

    اگر خواندن آنها لازم است چرا اشعار عبید زاکانی را که دارای نظامی زیبا وروان است تدرس نمیکنند و گلستان را با نثر ساختگیش بجوانان تحمیل میکنند؟

    ما باید سعی کنیم در گفتار خود از لغات فارسی استفاده کنیم

    امکان دارد که د روهله اول این واژه ها بذهنمان نامأنوس آید ولی بتدریج با آن مانوس خواهیم شد

    مانند واژه تاجر که دیگر ورشکسته شده و همه میگویند ، بازرگان .

    من یک بار بوزارت آموزش و پرورش پیشنهاد کردم که گلستان را از برنامه درسی خارج کنند

    ولی ترتیب اثرندادند

    تدریس گلستان جز گمراه کردن ذهن جوانان هیح نفعی ندارد

    استاد پورداود

    Comment by حمیدرضا — دی ۷, ۱۳۹۷ @ ۱:۲۰ ب.ظ

  82. سعدی را همه میشناسیم اوگلستانی دارد و بوستانی و دیوانی

    گلستان را اگر بخوانید سراپا ساختگی است

    یعنی این شخص تعمد داشته است که لغات سنگین(عربی) بکار برد که دیگران نمیدانند .

    میخواهم ببینم در آن موقع چه کسی درگفتارخود این کلمات را بکار میبرده است که او در نوشته خود بکار گرفته مانند این جمله :

    ” تخم خرما به یمن تربیتش نخل باسق گشته .”

    سعدی درنثر عنان و اختیار را بدست فضل فروشی داده ودرنظم بسادگی گرائیده است

    استادپورداود

    Comment by حمیدرضا — دی ۷, ۱۳۹۷ @ ۱:۲۵ ب.ظ

  83. بچه ها من بعد از کلی رجوع به لغت نامه‌های فارسی و عربی این رو پیدا کردم.
    توش معنی عبارات رو توضیح داده و مرجع اشارات (آیات قرآن و…) رو نشون داده. امیدوارم به درد شما هم بخوره.

    http://golestanesokhan.blogsky.com/%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DA%86%D9%87-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B9%D8%AF%DB%8C

    Comment by علی — دی ۱۳, ۱۳۹۷ @ ۵:۳۸ ب.ظ

  84. علی جان
    زحمت کشیده ای ، دست شما درد نکند
    کاش حاشیه های قبلی را می خواندی ، سرکار خانم سمانه، م همین نشانی را داده بودند ،
    با این حال چه خوب که یاد آوری کردی و باعث شد نگاهی مجدد به تفسیر دیباچه داشته باشیم
    پایدار باشی

    Comment by محسن.۲ — دی ۱۳, ۱۳۹۷ @ ۹:۵۵ ب.ظ

  85. سلام
    معنی و مفهوم این دو جمله رو میخواستم. لطفا هرکسی مطلع هست راهنمایی کند :

    “در فصل ربیع که صولت برد آرمیده بود و ایام دولت ورد رسیده”

    Comment by سلمان — بهمن ۱۲, ۱۳۹۷ @ ۵:۲۰ ب.ظ

  86. سلمان جان
    “در فصل ربیع که صولت برد آرمیده بود و ایام دولت ورد رسیده“
    موسم بهار که هیبت سرما گذشته بود و زمان سلطنت گل سرخ رسیده

    Comment by محسن ، ۲ — بهمن ۱۲, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۳۰ ب.ظ

  87. سخن گفتن ملکی است سعدی را مسلم

    Comment by بردیا — خرداد ۵, ۱۳۹۸ @ ۳:۴۰ ب.ظ

  88. هفت کشور نمی توانند امروز
    بی مقالات سعدی کنند انجمنی
    بیش از هشتصدسال اززندگی سعدی می گذرد.دراین مدت چه بسیار حسودان وتنگ نظرانی که هریک به دلایل گوناگون سعی در کم ارزش جلوه دادن و تحقیر حضرت سعدی وآثارش کرده اند.اما هیچ یک نتواسته اند ذره ای از مقام واعتبار این استاد سخن بکاهند.از آقای حمیدرضا و سایردوستان که سعدی رو به نژادپرستی و‌ تندروی مذهبی متهم می کنند میخوام که یک بار درخلوت خود ابیات زیر را بخوانند :

    بنی آدم اعضای یکدیگرند
    که درآفرینش زیک گوهرند
    چوعضوی به درد آورد روزگار
    دگر عضوها را نماند قرار
    تو‌کز محنت دیگران بی غمی
    نشاید که نامت نهند آدمی

    آیا می شود زیباتر ازاین همه ی انسان های کره زمین را به بدون درنظرگرفتن رنگ پوست،نژاد ومذهبشان به وحدت ،صلح‌ودوستی با دیگران دعوت کرد؟ آیا ذهنی که این ابیات را می سراید ،می تواند تندرو ونژادپرست باشد؟ بی شک سعدی نیز مانند همه انسان ها باور واعتقاداتی داشته اما هیچگاه نمی بینیم که بخواهد به زور عقایدش را به دیگران تحمیل کند ویا هرگز حاضرنبوده به خاطر مال ومقام دنیا زبان به تملق پادشاهی بازکند.سی وچندسال جهانگردی وسفر ازاو کسی ساخته بود که به هیچ مذهبی جز انسانیت نمی اندیشید.و اما بیتی که بعضی آن را وسیله ای برای تاختن به استاد سخن قرار داده اند،من دریک نسخه قدیمی گلستان مصرع آخرش رو به این شکل دیدم:
    دوستان را کجا کنی محروم
    توکه بادشمنان نظرداری.
    به نظرمن منظور کلی شعر اینه که همه ی هستی از نظر پروردگار برابرن وفرقی بین سیاه وسفید ومسلمان وغیره نیست. فردوسی ،مولانا ،سعدی وحافظ بی تردید چهارستون اصلی واستوار شعروادب فارسی هستن وتاثیری که سعدی بر ادبیات فارسی گذاشته کمترازفردوسی نیست.اگر نمی بود سعدی ، همین مقدار فارسی هم که امروزه باقی مانده به احتمال زیاد وجود نداشت و دوستانی که مدام ۱۴۰۰٬۱۴۰۰ می کنند و سعدی را به عرب گرایی متهم می کنند امروزه مجبور بودند به زبان عربی بنویسند وبخوانند .واگرنبود سعدی مسلما حافظ عبید ،پروین ،ملک الشعرای بهار و دهها شاعر بزرگ دیگر که پیرو مکتب وسبک او بودند نیز نبودند.حال تصورکنید ادبیات فارسی را بدون حافظ !

    Comment by بردیا — خرداد ۵, ۱۳۹۸ @ ۳:۴۲ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره