1. در خصوص تفسیر این غزل ۲ سوال برای خواننده جهت دریافت مفهوم غزل مهم به نظر می رسد :
    ۱- این غزل از زبان که سراییده شده است ؟ (خداوند یا مولانا) که در ادامه غزل معلوم میشود از زبان خدا نیست .
    ۲- منظور شاعر از تو در بیتهای ۱و۲و۳ کیست ؟

    با سپاس

    Comment by عسکر ادیبی — اردیبهشت ۲۰, ۱۳۸۷ @ ۲:۴۰ ب.ظ

  2. از زبان خود مولویست
    منظور از تو خداوند است

    Comment by پویا — آبان ۱۸, ۱۳۸۸ @ ۶:۳۴ ب.ظ

  3. شرح و توضیح این غزل:
    http://www.panevis.com/2013/03/shams-ghazal-1462.html

    Comment by ساناز — اسفند ۱۵, ۱۳۹۱ @ ۳:۵۸ ب.ظ

  4. بوی ایهام دارد لطفا معانی آن را مشخص کنید

    Comment by مهدی فرخ اناری — فروردین ۲۹, ۱۳۹۳ @ ۳:۰۲ ب.ظ

  5. سلام آقای فرخ اناری

    بوی در یک معنی آرزوست واما معنی دیگر بو و رایحه میباشد.

    به نظر می رسد باتوجه به مصرع اول این بیت معنی بو به شعر نزدیکتر باشد(ایهام نزدیک)

    Comment by مرجان — خرداد ۲۵, ۱۳۹۳ @ ۲:۳۰ ب.ظ

  6. بنا بر نظریه سروش دباغ این شعر اشاره به “خدای
    وحدت وجودی” دارد. مراجعه کنید به
    http://www.radiozamaneh.com/248317

    Comment by Anonymous — آذر ۲۰, ۱۳۹۴ @ ۵:۰۹ ب.ظ

  7. بنا بر نظریه سروش دباغ این شعر اشاره به “خدای
    وحدت وجودی” دارد. مراجعه کنید به
    http://www.radiozamaneh.com/248317

    Comment by بیتا سهند — آذر ۲۰, ۱۳۹۴ @ ۵:۵۵ ب.ظ

  8. سوال ؟ چرا همواره بدنبال خدا میگردد مولانا ؟ مگر معشوق زمینی خود اینه الهی نیست ؟ و مگر ادمی ابتدا و قبل از هر دیداری نباید خویشتن را در ایینه دیده و بپیراید ؟

    Comment by امیر — اردیبهشت ۶, ۱۳۹۵ @ ۷:۴۲ ب.ظ

  9. صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
    وانگه همه بت‌ها را در پیش تو بگدازم
    یعنی چه؟ بت به چه چیزی اشاره دار؟

    هله در (چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم)
    به چه معناست؟

    (هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید) یعنی چه؟

    Comment by دارایی — آبان ۱, ۱۳۹۵ @ ۵:۱۶ ب.ظ

  10. معنى صورت گر نقاش …
    در این شعر خود مولا ناست خطاب به خودش بعنوان نویسنده مثنوى که در جاى جاى مثنوى بامثال و تمثیل سازى سعى بر تعریف و تشریح خداوند دارند اما همانگونه که در این شعر میگوید با تمام سعى و تلاشى که در این راه مبذول میدارد و سعى در تعریف درست و کاملى از خداوندگار دارد همواره باز تعریف و تمثیلهاى خودش از خداوند را ناکامل و ناقص میبیند بطوریکه در بیت زیر این حس را بیان میدارد؛ وانگه همه بتها را در پیش تو بگذازم
    در یک کلام اشاره به عدم درک انسان از صفات خداوند بوسیله نگاه انسان وار و مادیست

    Comment by محمد محبوب — آبان ۱, ۱۳۹۵ @ ۹:۲۰ ب.ظ

  11. معنى صورت گر نقاش …
    در این شعر خود مولا ناست خطاب به خودش بعنوان نویسنده مثنوى که در جاى جاى مثنوى بامثال و تمثیل سازى سعى بر تعریف و تشریح خداوند دارند اما همانگونه که در این شعر میگوید با تمام سعى و تلاشى که در این راه مبذول میدارد و سعى در تعریف درست و کاملى از خداوندگار دارد همواره باز تعریف و تمثیلهاى خودش از خداوند را ناکامل و ناقص میبیند بطوریکه در بیت زیر این حس را بیان میدارد؛
    وانگه همه بتها را در پیش تو بگدازم
    در یک کلام اشاره به عدم درک انسان از صفات خداوند بوسیله نگاه انسان وار و مادیست

    Comment by محمد محبوب — آبان ۱, ۱۳۹۵ @ ۹:۲۲ ب.ظ

  12. البته مت بالا را تصحیح میکنم ؛
    بعنوان نویسنده مثنوى و دیوان شمس و…. الخ

    Comment by محمد محبوب — آبان ۲, ۱۳۹۵ @ ۷:۵۱ ق.ظ

  13. البته متن بالا را تصحیح میکنم ؛
    بعنوان نویسنده مثنوى و دیوان شمس و…. الخ

    Comment by محمد محبوب — آبان ۲, ۱۳۹۵ @ ۷:۵۱ ق.ظ

  14. دکتر شفیعی در ذیل بیت نخست آورده اند:

    از آنجا که محیط فرهنگی حیات مولانا با بعضی عناصر اندیشه یونانی آمیخته بوده است،
    دور نمی نماید که در این تصویر و تصویرهای مشابه آن که در غزلیات شمس مکرر دیده
    می شود، مولانا متاثر باشد از اسطوره پوگمالیون (پیگمالیون Pygmalion ( یونانی که
    آدمی عاشقِ مجسمه ای شود که خود ساخته است.
    پیگمالیون، یکی از شهریاران ناحیه قبرس مجسمه ای از گاتالیا ( یکی از پریان دریایی )
    از مرمر ساخت و سرانجام خود شیفته آن ساخته خویش شد و از آفرودیته ( الهه عشق
    و زیبایی و باروری ) به دعا خواست که همسری همانند آن تندیس بدو دهد و دعای او اجابت شد و آن تندیس به زنی بــَدَل گردید و با او ازدواج کرد. و گویا چنین اندیشه ای که آدمی عاشق مصنوع خویش شود و بندگی مصنوع خویش را به دل و جان بپذیرد، در ایران، رواج داشته و این نکته از یکی از ابیات ابوبکر خوارزمی ( متوفی ۳۸۳ ) به روشنی قابل استنباط است (یتیمة الدهر، ۴/۲۱۱) :

    وَ لا تعجَبَا اَن یملکَ العَبدُ رَبَّهُ فَإنَّ الدُمی استَعبَدنَ مَن نَحَتَ الدُمی

    جای شگفتی نیست که بنده ای دل از خداوند خویش برباید که گاه سازنده ی عروسک دلداده ساخته ی خویش می شود.

    از سوی دیگر گویا در هند باستان چنین اندیشه ای بوده است که آدمی خدای خویش را بر صورتِ خویش می آفریند و یکی از شعرای هند، ناصر علی سرهندی ( متوفی ۱۱۰۸ )، در مثنویی گفته است ( کلمات الشعرا، سرخوش، چاپ لاهور ۷۷ )

    نخفتـم یک شب از نالیـدن دل کــه دیــر سـومناتـم بـود مـنزل
    بتی می گفت، پنهان، با برهمن: «خـدایِ مـن تـویی ای بـنده من
    مـرا بـر صــورت خود آفــریدی برون از نقش خود آخر چه دیدی؟»

    و اگر از تفسیر غیر معقول بعضی زنادقه از حدیث «خَلَقَ الله آدم عَلی صُورَتِهِ» ( که به نصب الله و رفع آدم می خوانند ) بگذریم مضمون « کلّما مَیّزَّ تُمُوهُ بِاوهامِکُم و اَدرَکتُمُوهُ بعُقُولکُم فی اَتمّ معانیکُم فهوَ مصروفٌ مردودٌ الیکم» است یعنی « هر چه شما به اوهام خویش شناخته اید و به تمام تر معنایی با خردِ خویش ادراک کرده اید مردودِ به شماست. (الّلمع، سرّاج، ۳۰).

    دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی/غزلیات شمس تبریزی /توضیحات غزل ۵۳۱/صفحه

    Comment by جناب میرزا — مهر ۸, ۱۳۹۶ @ ۲:۰۷ ق.ظ

  15. برداشتم از این غزل بر مبنای اونچه که از مثنوی آموخته ام:
    محصولی که ما انسانها برای خودمون تولید میکنیم جز تصاویر ذهنی چیز دیگری نیست و اساسا ما در مواجهه با هر چیز أعم از یک شی مادی مقابل روی مان و یا مفاهیم انتزاعی ، در اولین اقدام تصویری ازش در ذهن می سازیم.
    از طرف دیگه صورت سازی ذهنی ما (که زیر عنوان فکر میشناسیمش) بلاتوقف در جریان خواه به اراده مون خواه بی اراده مون.
    وقتی به اختیار تصویرسازی میکنیم ، گو اینکه هوشیاریم و زمانی که تصویر سازی بی اراده ما در جریانه ، گو اینکه مست و بی اختیاریم
    اما در هر صورت هیچ یک از تصوراتی که ساخته ذهن ماست هیچ شباهتی با او نداره که لم یکن له کفوا احد. و لذا محکوم به نابودی ست.
    سراینده بعد از اینکه مورد سوال قرار میده که آیا با هوشیاری من مشکل داری یا نه با هر چیز که من بسازم !؟ فورا به این معنا منتقل میشه که خود هستی من (اون واحد تجزیه ناپذیر من که جاندار است) و خودت گفتی که از روح توست در من دمیده شده ، که دقیقا نمیدونم چه نسبتی با ذات احدیتت داره ، اما چون بوی تو را داره ، پس به جان و روح میپردازم که تنها تکه ای از هستی ست که از جنس ماسوی الله نیست .
    هر چند پیش چشمم خون ، مایع ست و تشابهی با خاک نداره ، اما من فریب این ظاهر سازی رو نمیخورم و چون تو گفتی که از خاک گل آدم رو بسرشتی ، پس خون من و ذره ذره اجزای بدنم رو همون خاک باور دارم نه غیر از اون. بیت آخر هم که با این توضیحات خودش واضحه.
    بدرود

    Comment by هادی — اردیبهشت ۱, ۱۳۹۷ @ ۳:۵۴ ب.ظ

  16. اگزیستانسیالیست. ماهیت وجود انسان بر ماهیت

    Comment by نوید — مهر ۱۳, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۲۹ ب.ظ

  17. تقدم وجود انسان بر ماهیت.
    ارتباط نقاشی و نقاشی با همدیگر

    Comment by نوید — مهر ۱۳, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۳۲ ب.ظ

  18. ارتباط نقاش و نقاشی
    اگر اندازه فونت این صفحه درج کامنت بزرگتر باشه آدم متوجه اشتباهش میشه. مولانا دوستا میدونن چی میگم
    خخخخخخ

    Comment by نوید — مهر ۱۳, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۳۳ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره