لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. با دورود
    غزل شماره ۱۴۰۵ بیت دو که میفرماید از دل و جان شکسته ام اشتباه هست و در اصل از دل و جان سِکُسته ام درست میباشد بمعنای گسسته — جدا شده- بریده شده تمنا میکنم اصلاح فرمائید با احترام .مُـرید

    Comment by "Bahman Sharif "Morid — آبان ۲۵, ۱۳۹۱ @ ۵:۱۶ ب.ظ

  2. جناب شریف در این وادی شما بی نظیرید سلامت باشید

    Comment by اذرمیدخت — اسفند ۴, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۴۴ ب.ظ

  3. “می‌ زنم” ردیف این غزل است و حرف “شین” حرف قافیه و اینجا ضمیر متصل است که اشاره به سوم شخص دارد یا هر چیزی که در میان عشق و ما قرار می‌‌گیرد، همراه با حرف تاسیس یا الف پیش از قافیه، در وزن رجز، که از شجاعت و افتخار و اعتماد و درستی شاعر می‌‌آید، همگی غزل را سراسر حماسی عرفانی ساخته است
    جلال دین گوهر عشق در هستی‌ را یافته است و به نقش عشق و نقش خود پی‌ می‌‌برد و میان او و عشق که عصاره و اصل و بنیاد هستی‌ است دیگر هیچ واسطه‌ای نیست و هر چه هست برای شنیدن آواز عشق است که هر لحظه نو می‌‌شود و نو شنیده می‌‌گردد و آوایی نو دارد، و این جلال دین است که این آواز‌ها و نوا‌ها را به گوش ما می‌‌رساند زیرا لطافت آنقدر زیاد است که چشم نیز قادر به دیدن آن نیست و حتی دل نیز که ابزار کشف عشق در هستی‌ است قدر آنرا نمی داند و گاه راه خود را گم می‌‌کند و گاه به خواب می‌‌رود و نمی داند با آن چکار بکند، پس صحبت از این است که عشق خود هستی‌ است زنده و بسیار کارامد همچون سازی که باید نواختن آن را آموخت و بلد بود و با دل خود آن را نواخت، این است که عرفان جلال دین در اصل خود نمی تواند به مجموعه‌ای از پند‌ها و آیین‌ها و رسوم خلاصه گردد و تبدیل به مکتب و فرقه شود که اگر اینگونه شود به لاف عشق بدل می‌‌گردد و این شیشه و این محدودیت را را باید با سنگ و تیغ بلا شکست و در هم گسست و به این راز پی‌ برد که بزرگی انسان و بزرگی هستی‌ در هم آمیخته است و این دو با هم بزرگی می‌‌کنند نه به تنهائی، این به هم پیوستن است که عشق را می‌‌سازد و می‌‌تواند به راه خود که راه شما و ما و هستی‌ است ادامه دهد به هیچ حرف و حدیثی حتی آن چه از این غزل می‌‌گیری بسنده نکن و آن را به ناله ناراست مبدل نکن بلکه به آهنگ و نوا ی عشق گوش فرا ده و آنرا دنبال کن و با آن هماهنگ باش

    Comment by همایون — شهریور ۲۳, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۳۸ ق.ظ

  4. بهمن شریف عزیز سپاسگذارم ازت
    داشتم این شعر را با صدای شما گوش می کردم برای یافتن معنی شعر اینجا آمدم دیدم خودت پیام گذاشتی. شور و نوایی با دکلمه های زیبایت برایم آفریدی. ممنونتم

    Comment by افشین — مرداد ۲۱, ۱۳۹۸ @ ۵:۰۸ ق.ظ

  5. در این غزل شاعر از جانب خود و از جانب معشوق ،از هر دو جانب سخن می گوید .بیتی که این طور شروع می شود :
    شب چو به خواب می رود گوش کشانش می کشم …سخن معشوق است

    Comment by محمد بینش(م ــ زیبا روز ) — تیر ۲۹, ۱۳۹۹ @ ۱۰:۱۱ ب.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره