1. درود بر گنجور عزیز
    اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست!!در مصرع دوم بیت سوم “داو” به جای “داد”صحیح است.داو که امروزه تنها کاربرد آن در زبان ما در واژه داوطلب هویداست به معنای قمار است و اقبال در این بیت به باختن جان و بردن جهان در قمار زندگی اشاره دارد!
    بدرود

    Comment by میلاد — خرداد ۷, ۱۳۹۳ @ ۱:۳۳ ب.ظ

  2. با عرض سلام و ادب,
    من در حال حاضر در یک مرکز مشاوره ام و این شعر مثبت را بر دیوار دیدم و هرچه سعی کردم بخوانمش نشد!
    تا اینکه در اینجا یافتمش!
    چه امیدوار کننده و چه پر انرژی
    روحشان شاد, درود ها به گنجور

    Comment by معمز — آذر ۶, ۱۳۹۳ @ ۲:۳۳ ب.ظ

  3. با عرض سلام و احترام به زحمتکشان سایت گرانسنگ گنجور و نیز با کسب اجازه از اساتید اهل فضل و ادب
    تقریبا در تمام نسخه های چاپی که از علامه اقبال دیده ام، در مصرع دوم بیت سوم، واژه ی “داو” بکار رفته که البته هم معقول تر است و هم جزء واژگان مستعمل شاعر نیز بوده است.
    واژه ی “داو” به معنای “نوبت بازی” است
    در بازی ها و مسابقه های گروهی، و چندنفره مثل تیراندازی یا بازی ورق یا تیله بازی و قمار و … هرکدام از شرکت کنندگان طبق ترتیبی که مقرر شده، نوبت و فرصتی برای تلاش و بروز خویش و انجام عمل دارند. این نوبت را “داو” گویند

    Comment by سید یحیی فخرالدینی — مهر ۲۱, ۱۳۹۴ @ ۲:۵۴ ق.ظ

  4. با سلام خدمت همگی و تشکر از سایت گنجور….
    بنظر من سهراب سپهری وقتی شعر صدای پای اب رو سرود و اون بیت بسیار زیبای (زندگی رسم خوشایندی است) … یک نیم نگاهی به این شعر داشته

    Comment by صادق رحمانی — بهمن ۲۴, ۱۳۹۶ @ ۸:۰۳ ب.ظ

  5. سلام بر ادب دوستان گرامی
    واقعا زیباست
    لطفا یکی از دوستان که به اهل شعر و ادب است ابیات را جزء به جزء شرح دهد تا ما با زیبایی بشیتر این ابیات آشنا شویم.شادکام باشید.

    Comment by عباس — آبان ۸, ۱۳۹۸ @ ۳:۵۲ ب.ظ

  6. به نام او
    پس از دوران درس و مدرسه این اولین باری است که قطعه شعری از علامه اقبال لاهوری چشمان مرا مزین کرده است!
    زهی شرف !
    عنوان علامه شایستهء ایشان بوده و هست.
    ایشان در این چند بیت به اختصار زندگی و اهداف متعالی آنرا با استادی تمام به تصویر کشیده است!
    زندگی در صدف خویش گهر ساختن است !
    در همین مصرع اول تعریفی جامع از زندگی در این جهان ارائه می نماید.
    جسم آدمی را به صدفی تشبیه نموده است که هدف غایی آن پروراندن گوهر وجود و تبدیل آن به در شاهوار است!
    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم
    وجودی خام و بی شکل در قالب تن جای می گیرد تا پرورده شده و به گوهری شکیل و مستحکم مبدل شود!
    در دل شعله فرو رفتن و نگداختن است
    همچون خشت خامی که پس از قالب گیری بایست درون آتش پخته گردد تا استحکام یابد آدمی نیز باید در آتش حوادث و آزمون های مختلف قرار گیرد و استحام یابد تا گوهر وجودش از هم گسیخته نگردد و متعالی شود!

    Comment by یکی (و دیگر هیچ) — آبان ۱۶, ۱۳۹۸ @ ۱۱:۰۸ ق.ظ

  7. عشق ازین گنبد در بسته برون تاختن است

    شیشهٔ ماه ز طاق فلک انداختن است
    عشق چیست؟
    عشق را ابزاری برای خارج شدن از این محیط بستهء جهان خاکی تعریف می نماید!
    و ماه را شیشه ای که به طاق آسمان چسبیده است معرفی می کند!
    بنابر فلسفهء عرفانی آدمی به هیچ وسیله ای قادر به ترک این جهان مادی نیست و تنها ابزاری که قادر است او را از این جهان ظاهری خارج کرده و به جهای حقیقی خداوند برساند عشق است!
    عشقی که در عرفان مطرح گردیده هیچگونه سنخیتی با عشق زمینی ندارد!
    در عشق زمینی فردی که عاشق میگردد توسط یکی از حواس دنیوی خویش گرایشی شدید نسبت به معشوق در وجود خویش احساس می نماید که موجب فعل و انفعالاتی در روح و جسم او می گردد که احوالت او را دگرگون می سازد!
    بنابراین فرد عاشق یا خود معشوق را مشاهده نموده و یا توصیفات او از قبیل قد و قامت و وجاهت و دلربایی معشوق را شنیده است و این خصوصیات با ایده آل های او همسان گشته و دل از وی برده است.
    (به قول دوستانی که از اصتلاحات برنامهء گنج حضور استفاده می برند هم ذات پنداری نموده و عاشق گشته است!)
    اما عشق حقیقی یا معنوی ورای این مقولات می باشد و معشوق را نمی توان دید و توصیفات او نیز فاقد تاثیر تام می باشد.
    بدین معنی که احساس مستقیمی از توصیفات شامل حال عاشق نمی گردد و چنین عاشقی عاشق کذاب است!!
    پس چگونه می توان به عشق او دست یافت؟
    پاسخ عارفان برای دسیابی به عشق او تنها از راه تسلیم و رضا به تقدیر او می باشد و در صورت کسب لیاقت عنایت او شامل حال گردد و عشق خود را به عاشق خویش موهبت فرماید.
    سلطنت نقد دل و دین ز کف انداختن است

    به یکی داو جهان بردن و جان باختن است
    تنها راه تسلط بر این جهان ظاهر کنار نهادن تمامی خواستها و تمایلات این جهانی است و این قمار زندگی را برای کسب رضایت یکی باختن که در حقیقت بردن گوهر مقصود است.

    Comment by یکی (و دیگر هیچ) — آبان ۱۶, ۱۳۹۸ @ ۲:۲۷ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره