لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. هر کسی اندر جهان مجنون لیلایی شدند

    Comment by Anonymous — اسفند ۲۵, ۱۳۹۱ @ ۶:۱۸ ب.ظ

  2. … مه که باشد با مه ما کز جمال طالعش …

    Comment by نجمی — مهر ۲۰, ۱۳۹۳ @ ۴:۱۰ ب.ظ

  3. شان عرفا این است که هرگز غم بر خود راه نمیدهند و دنیا را هرگز در سکون نمی بینند و دنیا را همواره در تغییر دانسته باده را مخصوص انسان های غمگین و افسرده و خود را از می خوشتر میدانند این غزل از عالی ترین اشعار مولاناست

    Comment by حسین ملیحی شجاع — آبان ۴, ۱۳۹۳ @ ۷:۱۵ ب.ظ

  4. این اشعار زیبا رو وقتی همسرم می خونه لذت می برم

    Comment by عشق تورج — فروردین ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۹:۳۸ ب.ظ

  5. ناشناس من فک کنم منظور نویسنده از لیلی همون لیلیی یا همون لیلی ای شدند بوده..

    Comment by بابک — آذر ۱۲, ۱۳۹۴ @ ۲:۴۸ ق.ظ

  6. ببینید این مرد با چه پهلوانانه با کلمات در آویخته
    به راستی اگر در زمان او بودم همین همزمانی و در زمانی با جلال الدین مولوی برای من منتهای کسب شرف بود
    علیه الرحمه و افضل البرکات

    Comment by سلیمان علاقی — دی ۱۰, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۴۰ ق.ظ

  7. درود به روان مولانا

    Comment by erfan — بهمن ۲۷, ۱۳۹۴ @ ۷:۴۹ ب.ظ

  8. عرفا دید عارفانشون خیلی بالاتر ازاین حرفاس…

    خوشا انان که الله یارشان بی…

    Comment by میثم — اسفند ۶, ۱۳۹۴ @ ۸:۳۳ ب.ظ

  9. آدم واقعا شگفت زده میشه که مولانا چطوری پا فراتر از مرزهای انسان گذاشته و اینطور در بلندای معرفت و کمال ایستاده. وقتی مولانا رو می بینم به انسان بودن می بالم.

    Comment by پیام — شهریور ۱۸, ۱۳۹۵ @ ۸:۴۸ ق.ظ

  10. من منظور بیت آخر را متوجه نمی شوم

    Comment by محسن — مهر ۴, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۱۸ ب.ظ

  11. بی آخر :
    یعنی ما(عرفا) یک ماه درونمان داریم که از روشنایی آن ماه بدبختی بزرگ تبدیل به خوشبختی بزرگ شده است.

    Comment by سیمانیان — مهر ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۷:۴۴ ب.ظ

  12. سلام
    در دو بیت آخر که به نظر من بیت الغزل این غزل عارفانه هستند میفرماید طالع سعد و نحس ما در آسمان نیست بلکه در دل ماست و ماه روشنی که در وجود ماست طالع ما را رقم میزند.

    Comment by حسین مطهری — دی ۱۹, ۱۳۹۵ @ ۸:۵۹ ق.ظ

  13. در بیت هفتم کلمه ی ذاالنون اومده است. حداقل به نظر میرسه که یک الف اضافه دارد. ولی من وقتی جستجو کردم کلمه ی ذوالنون رو پیدا کنم که به نظرم آمد ممکن است درستش ذوالنون باشد.

    Comment by میثم — خرداد ۱۱, ۱۳۹۶ @ ۳:۵۲ ب.ظ

  14. اینطور فهمیدم که :
    عارفان حقیقت جو برای رسیدن به شادی دایمی و مستی مدام نیازی به ابزار ندارند . شمع و شاهد و باده وسیله فرار از عقل برای آنان نیست .کافی است همه نیاز ها را از درون جستجو کنند .
    آیا او عاشق ماست و ما معشوق و یا ما عاشق و او معشوق ؟ وقتی با یار یکی میشوی و وبه وصال دوست میرسی لیلی و مجنون در کنار یکدیگرند . کافی است راه درون را پیدا کنی .
    ذهن و عقل که دایم پر کاری میکند و دیگران را سنجش کرده و از سویی نصیحت میکند و دلسوزی همراه با عیبجویی را جایگزین مهر میکند تولید زحمت برای سالک است . ازین پس امتحان کن که خودت ترازوی اشتباهات و راه های خطای خود باشی تا به توازن و سپس آرامش برسی
    و ….

    Comment by شکر — شهریور ۲۱, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۵۵ ق.ظ

  15. منظور بیت ۵ چی هستش؟

    Comment by عرفان — دی ۶, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۳۸ ب.ظ

  16. لنگری از گنج مادون بسته‌ای بر پای جان
    تا فروتر می‌روی هر روز با قارون خویش
    تا به پستی می گرایی ، گر قارون هم باشی به قعر تباهی می روی

    Comment by حسین، ۱ — دی ۷, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۴۳ ق.ظ

  17. در بیت
    گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی

    پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش

    کلمه ذاالنون بصورت ذالنون صحیح است که به معنی صاحب ماهی و لقب حضرت یونس است.
    چقدر زیبا توصیف شده است که یونس پاسخ می دهد از غذای ماهی به صاحب ماهی تبدیل شدم.

    Comment by رضا — دی ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۴۷ ق.ظ

  18. بیت ۵ :
    وابستگی به داشته های زمینی که گنج هستند ولی از نوع گنج مادون و پست می باشند و برای حفظ این گنج دایم در فکر و اندیشه و سیاست برای حفظ و نگهداری آن هستیم مانند لنگر بر پای سالک اورا به قعر تاریکی می کشاند .
    ترس از دست دادن آنها و چسبیدگی افراطی به این علایق .
    قارون یعنی دست آورده های زمینی ماست که شامل همه داشته ها از مال و فرزند و شعل و هویت های اجتماعی است .
    این باور ها لنگری بر پای انسان بوده و پرواز به سوی رهایی و معرفت را سلب میکند .

    Comment by شکر — مرداد ۲۱, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۲۹ ب.ظ

  19. در پاسخ رضا:
    املای صحیح آن لقب “ذو النون” است (ذال تنها کفایت نمی کند). همین طور است “ذو الجلال” و “ذو الفقار” و “ذو الجناح” که حالت رفعی (nominative) آنها لحاظ می شود.

    Comment by حسین توفیقی — شهریور ۲۱, ۱۳۹۷ @ ۷:۲۹ ب.ظ

  20. دنیای شعر دنیای عجیبی است.وزمانی به اوج زیباییش میرسه که خداوند روددر لابلای کلمات و ابیات بتوان پیدا کرد.وعرفانی که مولانا بیانگرش هست.این رو یاد اور می شود.خیلی جالب است صاحب نظرانی که اینگونه دقیق روی کلمات وابیات بحث تخصصی میکنند.مهم اینه به اون مفهوم اصلی پی برد تااینکه وزن وقافیه پیداکرد.به هرحال بیت ذوالنون برای من خیلی جالب بود که برداشت من اینگونه بود.به من گفته شد که تو دریا طعمه خواهی بود یعنی ازپس این مشکلات برنمای اما من مثل حرف نون در برابر خداوندمتعال خمیده قامت گشتم (اشاره به سجده ورکوع وخضوع دارد تا اینچنین تونستم مالک ماهی شوم (به چیزی که فکرش هم نمی رفت رسیدمخیلی اتفاقی این بیت توی ذهنماومد که ساعتی میران آنی ساعتی…گفتم کلش رو جستجوکنم که سراز این دالان کلمات هم وزن وهم صدا و حضور هم زبانان جان دراوردم.سعادتمندباشید وپرشکوه

    Comment by دانش جو۳۱۳ — آذر ۲۱, ۱۳۹۷ @ ۸:۳۶ ق.ظ

  21. کاش ترجمه کل شعر هارو داشتید زیر ابیاتش.باتشکر

    Comment by دانش جو۳۱۳ — آذر ۲۱, ۱۳۹۷ @ ۸:۳۸ ق.ظ

  22. درود.بیت یکی مونده به آخر مصرع دومش به چه معناست متشکرم

    Comment by دانش جو۳۱۳ — آذر ۲۱, ۱۳۹۷ @ ۸:۳۸ ق.ظ

  23. نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش
    دانش جو جان
    نحس و سعد ایام رو اشاره کرده , برای ازدواج و یه سری کارهای دیگه
    معمولا از ساعت های سعد (خوش یمن ) استفاه میکنند تا بلکه خیر بودن ساعت راه آینده رو هموار کنه
    و در کل یار خودش رو از مه و مهر برتر می داندچون خورشید و ماه ساعت های نحس دارند
    اما بر روی این یار که نگاهت بیفته اون ساعت نحس هم سعد و خوش یمن خواهد بود
    ببخشید طولانی شد سرافراز باشی

    Comment by ما را همه شب نمی برد خواب — آذر ۲۱, ۱۳۹۷ @ ۲:۲۳ ب.ظ

  24. بابت روان نویسی شعر هم مشکلی نیست اینجا کاربران خوبی داره
    هر جا کمک لازم داشتی بپرس دوستان توضیحات خوبی دارند

    Comment by ما را همه شب نمی برد خواب — آذر ۲۱, ۱۳۹۷ @ ۲:۲۴ ب.ظ

  25. بیت پنجم به داستان قارون اشاره دارد که ثروتمندی مغرور و متکبر بود و از پرداخت زکات و صدقه به فقرا امتناع میکرد و به فرمان حضرت موسی زمین دهان باز کرد و او و تخت و تاجش را در خود بلعید. مولانا در این بیت میگوید ثروتهای زمینی را همچون وزنه ای بر پای خود بسته اید و از اینرو هر روز در قعر زمین فروتر میروید. تا فروتر میروی هر روز با قارون خویش

    Comment by بیژن — آذر ۲۶, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۵۵ ق.ظ

  26. “هر کسی اندر جهان مجنون لیلایی شدند” “عارفان لیلای خویش” لیلا در هر دو مصرع لیلایی است.

    پاینده باشد ادبیات فاخر ایران زمین

    Comment by مازیار — بهمن ۲۲, ۱۳۹۷ @ ۸:۰۴ ق.ظ

  27. گنج حضور برنامه‌ی شماره ۷۵۴

    Comment by حامد — تیر ۲۳, ۱۳۹۸ @ ۳:۱۷ ب.ظ

  28. بی نظیره

    Comment by رستمی — شهریور ۶, ۱۳۹۸ @ ۱۱:۰۰ ق.ظ

  29. شعر فوق العاده ای از یک مرد بزرگ
    درک این به تنهایی زندگی را غرق در عشق و شادی می کند
    من مدتی هست در ارتباط باخویشتن دوستی مطالعه می کنم و هر قدم منو در شادی بیشتر فرو می برد برخی را در پست اینستاگرام خودم می گذارم.
    Https:// www.instagram.com/jahan…_self.love

    Comment by جهانگیر آزاد — شهریور ۱۵, ۱۳۹۸ @ ۲:۴۱ ب.ظ

  30. هیچ نتوان گفت در باب آثار شور انگیز و زنده کننده این عارف عاشق!!!
    به نظر بنده فقط میتوان پاسخشان را با اثری از خودشان داد:

    من چه گویم یک رگم هشیار نیست
    شرح آن یاری که او را یار نیست

    شرح این هجران و این خون جگر
    این زمان بگذار تا وقت دگر

    آفتابی کز وی این عالم فروخت
    اندکی گر پیش آید جمله سوخت

    Comment by فرامرز امامی — آذر ۴, ۱۳۹۸ @ ۸:۰۳ ق.ظ

  31. در مصرع اول در بیت دوم:
    هرکسی اندرجهان مجنون لیلی شدند
    کسی با شدند تناسب ندارد وقافیه هم جورنیست.
    هرکسی اندرجهان مجنون لیلی شد ولی
    با مصرع دوم سازگارتراست

    Comment by محمدرضا — آذر ۲۲, ۱۳۹۸ @ ۹:۴۴ ق.ظ

  32. این ابیات زیبا ، اشاره به لزوم خودشناسی دارد که مقدمه خداشناسی است. مولا علی سلام الله فرمود : من عرف نفسه فقد عرف ربه. معرفت نفس، اثرش کشف گوهر درون است . هر ذره ام چو بشکافی در آن آفتاب بینی یا نور خدا بینی . همان جملاتی که مرحوم میرزا جوادآقا ملکی تبریزی شبها در حیاط خانه قدم می زد و می گفت و می سوخت .
    نکته دیگر و بسیار فوق العاده در مورد حضرت یونس سلام الله است که تا خود را نشکست و اقرار به ظلم و خطای خود نکرد نجات نیافت لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین ( البته نه آن خطایی که من و شما مرتکب می شویم تا عصیان تلقی شود بلکه ترک اولی و اینکه بدون اذن از خدا ، قومش را ترک کرد و از هدایتشان نا امید شد و خدا به علت این عدم استیذان، او را در ظلمات بطن ماهی قرار داد) پس اقرار کردن و مطالبه گونه سخن نگفتن با خدا رمز نجات محسنین است و کذالک ننجی المحسنین

    Comment by امیرمهدی — بهمن ۲۴, ۱۳۹۸ @ ۶:۲۸ ب.ظ

  33. غلامحسین درویش خان که به زور به باغ شاهزاده شیراز بهمراه تارش رفت در آنجا در روز اول این شعر را در اطاق ته باغ یافت ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این بعد از این میزان خود شو تاشوی موزون خویش

    Comment by حمید کاوه — اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۹ @ ۱:۳۳ ق.ظ

  34. برنامه ۲۴ گنج حضور

    Comment by رضا — مرداد ۲۰, ۱۳۹۹ @ ۱۱:۵۵ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره