لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. با سلام و تشکر از سایت بسیار کاملتون - فکر میکنم مصرع اول بیت دوم به این صورت باشد
    “تو پای به ره بنه دگر هیچ مپرس”
    ممنون از بذل توجهتون

    Comment by مسجدی — تیر ۱۶, ۱۳۹۲ @ ۸:۴۷ ق.ظ

  2. با سلام و احترام- بنده جایی دیدم نوشته بود:
    گر مرد رهی درون خون باید رفت
    از پای فتاده سرنگون باید رفت

    Comment by فاضل — دی ۱۸, ۱۳۹۲ @ ۶:۱۳ ب.ظ

  3. بسمه تعالی

    این رباعی ترجمۀ ادبی و شاعرانه ای است از آیۀ شریفۀ ۶۹ عنکبوت « والذین جاهدوا فینا لَنهدیّنهم سُبُلَنا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ المُحسنینَ » .

    و یاد آور عبارت معروفِ «خواستن توانستن است» می باشد.
    همیشه شاد و پیروز باشید.

    Comment by نیک زاد محمد رضا — مهر ۲۱, ۱۳۹۴ @ ۲:۵۴ ب.ظ

  4. سلام . من هم در مجموعه شعری از عطار این مصرع را به صورت تو پای به ره بنه دگر هیچ مپرس خواندم.

    سایت عالی راه اخداختین سپاسگزارم .

    Comment by نویده حسنی رخ — اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۸ @ ۱:۲۷ ب.ظ

  5. فکر می کنم مصرع دوم بیت اول اینطور باشه:
    ور پای فتاده سرنگون باید رفت

    Comment by آیاز — خرداد ۱۷, ۱۳۹۸ @ ۱:۴۸ ب.ظ

  6. امروز، پانزدهم فروردین ماه سده چهاردهم، عهدی رو شکستم که مدت ها نگه داشته بودم، شرمسار و بی رمق و سراپا سرد، به این دو بیت از پیر نشابور رسیدم.
    خود راه بگویدت که چون باید رفت…

    Comment by رضا — فروردین ۱۵, ۱۴۰۰ @ ۵:۳۵ ب.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره