1. عالی و فوق العادس حضرت مولانا

    Comment by مهدی خاتونی — آبان ۱۵, ۱۳۹۵ @ ۵:۳۹ ب.ظ

  2. شعری زیبا از مولانای جان که زبان را از بیان کمال بیت ها قاصر مینماید.

    Comment by پارسا — اردیبهشت ۳, ۱۳۹۶ @ ۲:۱۳ ق.ظ

  3. مصرع دوم از بیت سوم
    جز عشق هر چه بینی همه جاودان نماند
    به گمانم ناقص است ، شاید اینطور باشد:
    بجز عشق هر چه بینی همه جاودان نماند
    البته مستند نیست

    Comment by مهناز ، س — اردیبهشت ۳, ۱۳۹۶ @ ۸:۰۵ ق.ظ

  4. احسنت بر شما خانم مهناز س.

    Comment by سعید — خرداد ۲۶, ۱۳۹۶ @ ۸:۳۵ ق.ظ

  5. یادداشت خانم مهناز نمیتونه درست باشه. اگرچه عبارتی که در اصل شعر نوشته شده شکست وزنی داره و عبارتی که خانم مهناز نوشتن در ظاهر این شکست رو رفع میکنه، اما واقعیت چیز دیگری ست.
    اول این که این گونه شکست های وزنی در شعر قدما گاهی اوقات دیده میشه و حتی کتب عروض قدیمی در هر بیت یک بار رو مجاز میدونن.
    امانکته دوم؛ در عبارتی که خانم مهناز نوشتن ما نمیتونیم «بجز عشق» رو به صورت «بجزِشق» بخونیم. این گونه تسهیل صرفا برای الف مجازه و برای عین مجاز نیستیم.
    مثلا در همین غزل داریم «دل تو مثال بام است و …» و اینجا مجازیم که الف رو در کلمه است تسهیل کنیم، یعنی بخونیم «دل تو مثال بامَ ست و…» اما برای حرف عین چنین اجازه ای نداریم.
    هرجا چنین چیزی مشاهده فرمودید با قدرت و اطمینان میتونید ایراد بگیرید، حتی اگر شاعر بزرگی باشه!

    Comment by علیرضا — شهریور ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۳۴ ق.ظ

  6. با سپاس از خانم مهناز و آقا سعید . به گمانم ناقص نیست ، اگر جز با کسره خوانده شود نیازی به اضافه کردن ب نیست . و وزن شعر هم کامل است .
    گذشته از آن حضرت مولانا می فرماید:

    رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل
    مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا
    قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر
    پوست بود پوست بود درخور مغز شعرا

    با سپاس فراوان ، حقیر سراپا تقصیر ، سعید رضایی .

    Comment by سعید رضایی — شهریور ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۵۴ ق.ظ

  7. یادداشت مهناز گرامی ۱۰۱٪ درست است،”جز”دراین نیم بیت حرف اضافه است به مانای مگر و…
    چنانکه می گویند ” ممکن الاضافه ” نیست.

    Comment by خرم روزگار — شهریور ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۵:۰۴ ب.ظ

  8. با مهناز خانم موافقم ، چون ”عینِ“ عشق کسره دارد ،
    اگر ساکن بود با آقای علیرضا هم نظر بودم ولی اشتباه میکنند
    به خدمت سعید خان نیز عارضم که : ممکن است مولوی در بند قافیه و عروض نباشد ولی این دلیل نمی سود که ما نقد نکنیم

    Comment by حسین ۲ — شهریور ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۷:۵۶ ب.ظ

  9. با سلام خدمت عزیزان “خرم روزگار و جناب حسین ۲″ عرض شود که ما عنوان نمودیم بر فرض محال اگر وزن و قافیه شعر درست نباشد حضرت مولانا چنین فرموده “قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر….”.در صورتیکه وزن شعر با تلفظ صحیح کامل می باشد و اینقدر مساله ی پیچیده ای نمی باشد . و مولانا شاعری نیست که شکی در استادی ایشان باشد . می ماند یک احتمال و آن هم اینکه در تمامی نسخ دیوان این حرف “ب” از اول کلمه ” جز” افتاده باشد و بنده برای این احتمال فقط می توانم بگویم ” در عجبم ” . سپاسگزارم .

    Comment by سعید رضایی — شهریور ۱۵, ۱۳۹۶ @ ۱:۱۸ ب.ظ

  10. جناب سعید،
    عرض شود ، ما عنوان نمودیم حرف اضافه “جز” رانمی توان به عشق اضافه نمود. ما در استادی ایشان شک نمی کنیم و هم در بی توجهیشان به وزن و قافیه
    و البته این مساله ای پیچیده نیست.
    سپاس می گزاریم.

    Comment by خرم روزگار — شهریور ۱۵, ۱۳۹۶ @ ۵:۰۱ ب.ظ

  11. جناب خرم روزگار:
    عرض شود ، شما عنوان نمودید حرف اضافه “جز” رانمی توان به عشق اضافه نمود. و از طرفی نظر خانم مهناز را ۱۰۱% تایید نمودید . در صورتیکه ایشان نوشته اند:
    “به گمانم ناقص است ، شاید اینطور باشد:
    بجز عشق هر چه بینی همه جاودان نماند”
    باز هم سپاسگزارم .

    Comment by سعید رضایی — شهریور ۱۶, ۱۳۹۶ @ ۷:۴۰ ق.ظ

  12. جناب حسین آقای ۲
    مساله حرکت کسره و فتحه و … نیست. اگر طبق پیشنهاد خانم مهناز این عبارت رو بخونیم، حرف عین کلاً حذف میشه و در دستور زبان فارسی ما چنین اجازه ای نداریم! فقط در باره حرف الف میشه این کارو کرد!

    Comment by علیرضا — شهریور ۱۶, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۰۶ ق.ظ

  13. علیرضا خان
    نمی دانم شما چطور میخوانید که ” عین “ حذف می شود
    با خوانش من هم” بجز “ کامل است و هم عشق
    متأسفانه درین جا اثبات نظر را با صوت نداریم
    جنابعالی هر طور می خواهی بخوان و لذتتش را ببر
    شاد باشی

    Comment by حسین ۲ — شهریور ۱۶, ۱۳۹۶ @ ۵:۰۵ ب.ظ

  14. غزل مرام نامه ای‌ و مانیفستی که باید حفظ بودش

    بیت‌ها همه حفظ شدنی اند تنها ترتیب آنها بهم می‌خورد که:

    هله دل‌

    نه‌ عدم ر‌ه تو

    دل‌ تو تن‌

    دنیای درون را چگونه میتوان یافت؟ با حس مشترک!

    آنچه که در بیرون است اگر با هوش ویژه ای‌ در هم آمیخته شود

    میشود درون، چون دیگر آن‌ آمیختگی در بیرون نیست و به دنیای درون تعلق درد

    آن هوش ویژه را از جلال دین میتوان بخود انتقال داد

    Comment by همایون — مهر ۲۰, ۱۳۹۶ @ ۸:۴۶ ب.ظ

  15. سلام ببخشید میتونید این شعر رو به زبان ساده معنی کنید ره آسمان درونست پر عشق را بجنبان/پر عشق چون قوی شد غم نردبان نماند
    تو مبین جهان ز بیرون که جهان درون دیده ست/چو دو دیده را ببستی ز جهان جهان نماند….این قسمت رو به زبان ساده میگید؟….ممنون

    Comment by سنور — آذر ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۲:۰۱ ب.ظ

  16. سنور عزیز
    باسلام ضمن عذر خواهی ازتمامی سروران وبزرگان صرفا برای بیپاسخ نگذاشتن شما دوست گرامی
    لابد شک ندارید که همه انسانها متشکل از دو بعد روحانی وجسمانی میباشیم جدا از بعد جسمانی بعد روحانی ما ذره ای از روح وذات پاک خداوندی است که در درون ما برسم امانت بودیعه نهاده شده است که تمامی هویت ، عزت،حیات وهستی ما مربوط به همین بعد فراموش شده ماست که.با جداشدن آن از کالبد خاکی، ما تبدیل به لاشه ای متعفن میگردیم ودر طول حیات وظیفه اصلی ما حفظ همین امانت الهی است وبدلیل تاثیر پذیری ما پس از تولد از خانواده ، اجتماععقاید وباورهای فکری ودیگر عوامل کم کم بعد روحانی جایگاه اصلی خود را از دست میدهدو غالب انسانها فقط به بعد فیزیکی وجسمانی خود توجه دارند بقول حضرت حافظ در کار گلاب وگل حکم ازلی این بود///کاین شاهد بازاری وین پرده نشین باشدیا بگفته حضرت مولانا در مثنوی شریفنیست را بنمود هست ومحتشم////هست را بنمود برشکل عدم
    از طرفی چون خداوند عشق محض است به کل کاینات جهت رسیدن به قرب الهی وایجاد فضای یکتایی ما نیز راهی جز عشق ورزی ،مهر پروری ، بذل شادی مثل خود خداوندبه تمامی هستی نداریم واین همان پر وبال رسیدن به کمال وجودی ماست ودیگر نیازی به دستگیری ونردبان دیگری نیست از طرفی ما بواسطه دلبستگی وهم هویتی با جهان مادی فقط فرم مادی انسانها یا بهتر بگویم کل اشیا، را میبینیم وبه آنها هویت میبخشیم واین نحوه نگاه ماتعیین کننده است که کدام جنبه قضیه مشاهده گردد وکدام جنبه مستور بماند وحتی علم فیزیک نیز بر این مدعا صحه گذاشته آنجا که میگوید هر کوانتوم در لحضه قادر است هم به صورت موج یا ذره دیده شود واین بستگی به ناظر دارد ودر یک کلام گذشتن وچشم پوشی از جهان فانی وکسب مقام فقر تنها راه صعود ورسیدنبه مقام قرب الهی است

    Comment by رضا — دی ۱۹, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۰۰ ق.ظ

  17. در پاسخ سنور گرام
    و اخترام به نوشتار پر بهای رضا

    ره آسمان درون است
    روش عرفان عملی مولاناست که برای رسیدن به آسمان ( رمز رسیدن به کمال ) توجه به درون یا رفتن به درون و خاموشی ذهن و گذر از حواس بیرونی است .
    در عرفان عملی با مدد از عشق سفر به درون برای قرب اتفاق می افتد و چنین سفر آسمانی به پر عشق نیاز دارد
    برای چنین سفری هیچ نردبانی به قدرت عشق برای وصال یار نیست .

    تو مبین جهان ز بیرون ..
    بنابرین درین سفر از حواس میگذریم ( رمز بستن چشم ها )زیرا درک ما از جهان ظاهری و متوسل به حواس پنجگانه و ذهن است . و اینان حجاب های درون اند
    برای صعود به آسمان کمال چشم و گوش و زبان و…..نردبان نمیتوانند باشند .

    باغ ها و میوه ها اند دلست
    عکس لطف آن برین آب و گل است

    Comment by شکر — اردیبهشت ۱۹, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۲۰ ب.ظ

  18. البته بر سیاق اشعار حضرت مولانا میتونه اینطور باشه:
    که جز عشق هر چه بینی همه جاودان نماند

    Comment by محمد — تیر ۲۶, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۲۰ ق.ظ

  19. سلام.

    اگر دوستان تفسیر و معنایی استوار برای بیت چهارم دارند، متشکر خواهم شد اگر ارائه کنند.

    Comment by فرهود — دی ۳, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۰۴ ب.ظ

  20. @فرهود
    برنامه شماره ۶۱۱ گنج حضور استاد پرویز شهبازی
    عدم تو همچو مشرق اجل تو همچو مغرب
    وقتی عدم میشیم و فضای آسمان درون ما باز میشود آفتاب درون ما طلوع میکند، و اجل ما یعنی مرگ ذهنی ما مثل مغرب هست، پس ما باید نسبت به منیت ذهنمون بمیریم که آسمان درونمون باز بشه (بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید، در این عشق چو‌مردید همه روح پذیرید)
    اگر به آسمان نگاه کنیم یک فضای لایتنهاهی ست و در آن اجرام آسمانی مانند ماه و خورشید و ستارگان هست، درون ما هم همان فضای لایتناهی هست که همه چیز در آن فضا اتفاق می افتد.
    در آسمان، آسمان مهم تر هست یا اجرام؟؟ آسمان مهمتره چون همه چیز در آن فضا جای گرفته،
    در فضای آسمان درون ما، آسمان مهمتره یا افکار و اتفاقاتی که درگذر است؟

    Comment by Sara — دی ۴, ۱۳۹۷ @ ۱:۲۶ ق.ظ

  21. با درود به دوستان… بااحترام به دوستان خانم مهناز و آقای سعید و سایر دوستان خواستم بگم بهتر نیست به جای گیر کردن در فتحه وکسره و غلط و غلوط گرفتن از مولانا درس ادبیات تیکه پاره کردن به معنی شعر بپردازیم که هوش از سر آدم می بره اگر بفهمیم البته
    مولانا بنده خدا خودش گفته که من برسر دیوارم از بهر علامت رو ولی متاسفانه بیشتر آدما بجای اینکه‌ جهت علامت رو دنبال کنن کج و صافی دیوار و غلط املایی و دستوری نوشته روی دیوار رو می بینن

    Comment by امین — اسفند ۱۰, ۱۳۹۷ @ ۹:۳۳ ب.ظ

  22. سلام بر دوستان نادیده و دلدادگان ادبیات و معرفت.
    از سرکار خانم سارا برای توضیح همراه با منبع بسیار متشکرم.
    امیدوارم در کنار بحث‌های فنی و وزن و عروض (که تا جایی که به مکررگویی و اصرار کشیده نشود به جای خود ضروری و نیکوست)، در باب معانی گران‌سنگ و پنهان این شعر و سایر گنجینه‌های دیوان شمس هم رای‌زنی و هم‌افزایی داشته باشیم.
    نور پاشیده بر راهتان باد!

    Comment by فرهود — شهریور ۱۴, ۱۳۹۸ @ ۸:۰۷ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره