1. حج دونوع است:یکی قصدکوی دوست وآن حج عوام میباشدویکی میل روی دوست وآن حج خواص است.حج خانه ی خلیل آسان است اماحج حرم جلیل کارمردان است.
    ای قوم به حج رفته کجاییدکجایید
    معشوق همین جاست بیاییدبیایید
    ده بارازآن راه بدان خانه برفتید
    یک بارازاین خانه براین بام برآیید

    Comment by محمدرضاحاجی بنده — آبان ۹, ۱۳۹۱ @ ۴:۱۴ ب.ظ

  2. نخست باید به این شعر عنوانی را پزیرفت: من عنوان: شمایید: را بر میگزینم.دوم، این غزل مولالنا سرود انساسالاری و محبت است. آن را در آیینه بزرگ زمان خود نگاه کنیم. همه کشور ها و مردمان معشوق اند.
    سوم: نماز خواندن کار بیوه زنان است، روزه گرفتن صرفه جویی نان است، حج رفتن سیاحت جهان است، دل به دست آور که کار مردان است.
    خواجه عبدالله انصاری، پیر هرات

    Comment by سهراب — دی ۱۵, ۱۳۹۲ @ ۶:۲۱ ق.ظ

  3. یک دسته گل کو اگر آن باغ “بدیدیت”
    یک دسته گل کو اگر آن باغ “بدیدید”

    Comment by محمد — فروردین ۲۲, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۴۱ ب.ظ

  4. محمد آقا “بدیدیت” صحیح است دوست عزیز اشتباهی در کار نه !

    Comment by شمس الحق — فروردین ۲۳, ۱۳۹۳ @ ۳:۳۷ ق.ظ

  5. مولانا به اندازه ای پا از عرفان فراتر نهاده است،که کلمات قادر به نقل پیام او نیستند و به اجبار از تناقض برای انتقال پیام بهره گرفته است،مانند:صورت بی صورت در بیت سوم،که این موضوع زیبایی کار او را صد چندان کرده است.

    Comment by دانا — خرداد ۱۹, ۱۳۹۳ @ ۸:۳۰ ب.ظ

  6. مولانا به اندازه‌ای پا از عرفان فراتر نهاده است … و دانا هم شاهد بوده است!
    کلمات باید رام گردند وگرنه سوار بر کلمات سرکش معنی مورد نظر نویسنده را دگرگونه می‌کند . جملهٔ دانا این چنین القاء می‌کند که دانا تمام مراحل عرفانی را طی کرده است و هنگامی که مولانا پا را از عرفان بیرون گذاشته است دانا شاهد بوده است. بگذریم که دانا در ارزیابی مجدد متوجه خواهد شد که چنین ادعایی ندارد و اشتباه را حمل بر بدفهمی خوانندهٔ نادان خواهد گذاشت نه سرکشی کلمات که فرمان را از دست دانا ربوده اند. اکثر استادان امروزی ما که در برابر عظمت برزگان گذشته قرار می‌گیرند آن‌چنان به هیجان می‌آیند و شیفته می‌گردند که قبل از آنکه قدم در راه بگذارند و به قلهٔ اورست صعود بکنند از طریق ماهواره و و یا گوگل به قله صعود کرده‌اند و آنجا به داوری نشسته‌اند که اگرکوهنورد پا را از قله فراتر بگذارد شاهد باشند و یک نمرهٔ عالی برایش ثبت بکنند و تناقضات صعودی ( و کلامی) او را نادیده بگیرند و آن را به زیبایی توجیه بکنند!

    صورت بی صورت چه تناقضی دارد؟
    بی‌صورت و یا صورت بی‌صورت محدود به عرفان نیست، بلکه در تمام حوزه های اندیشه، آدمی چاره‌ای جز به کار گیری این نوع مفاهیم ندارد. مثلاً در فیزیک انرژی و نیرو چه صورتی دارند؟ هزاران مساله فیزیک و مهندسی را حل می‌کنیم بدون که شگفتی بکنیم. چون عادت کرده‌ایم اشیاء را در نظر بگیریم و نتیجهٔ نیروهای اعمال شده بر روی اشیاء را ببینم نه خود نیروها و انرژی‌های بی صورت را. یا در فیزیک نیوتون یاد داده‌اند که شتاب یعنی سرعت بخش بر مجذور زمان( یا مربع زمان) است . آیا می‌توانید بگویید مجذور زمان چه صورتی است؟
    آن نیروهای فیزیکی و انرژی‌ها در حوزهٔ بی جان تشریف دارند، حال اجازه بدهید چند مثال از حوزهٔ جان در میان بگذاریم : عقل چه صورتی دارد؟ ذهن چه صورتی دارد؟ … اگر این لیست را ادامه بدهید خواهید دید که مفاهیم مجرد بیش از اشیاء هستند و شگفت انگیز تر اینکه اندیشیدن خود در حوزهٔ بی صورتی صورت می‌گیرد. صورت دهنده ما هستیم. شگفتی در این است که ما به جان خود شگفتی نمی‌کنیم، ما عظمت خود را نمی‌دانیم، باور نمی‌کنیم که صاحب خانه خود ما هستیم. باور نمی‌کنیم که ما در حوزهٔ جان هستیم نه در بین اشیاء. خود را شیی‌ای می‌بینیم در میان اشیاء نه جان. هر عضو خود را به شکل گوشت جراحی می‌بینیم و کله مان را به شکل استخوان مغزدار و در نهایت اگر یک کمی همت بکنیم مقداری بوی قرمه سبزی هم در آن قاطی می‌کنیم و می‌شویم سیاسی.
    دوم : اصل مطلب این است که تکیهٔ حرف مولوی روی واژهٔ ترکیبی صورت بی صورت نیست، هر فیلسوفان یونانی هم می‌‌تواند چنین مفاهیمی را به میان بیاورد، بلکه تکیهٔ او روی فعل دیدن است. می‌گوید اگر شما هم آن روی معشوق را ببینید مانند من شب و روز بشکن بزن می شوید. این دیوان کبیر هم حاصل آن بشکن زدن‌ها است. ما همین صدای بشکن زدن‌ها را از پس ۷۵۰ سال می شنویم. آیا کسی هست یا بوده است که بتواند پا به پای بشکن زدن‌های مولانا حرکت بکند؟ پا فرا گذاشتن پیش کش، دیدن که هیچ، فراموش. تناقضات کلامی مولانا را هم به نادانی ما ببخش.

    Comment by حسن خرده‌گیر — خرداد ۲۰, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۳۳ ق.ظ

  7. ای عالم نقاد، کزو خرده بگیری
    هیهات که خود بند لغاتی و اسیری

    خشم است میان همه الفاظ و لغاتت
    وقت است که یابی که خودت جان بصیری

    از بهر چه گفت او: که در بحر خداییم
    تا خرده نگیری به غلامی ز امیری

    گر نیت تو همرهی و رفع عیوب است
    حاشا که چنین خواجه ای خارج ز مسیری

    حج است اگر جای نکوهیدنِ یاری
    با علم خودت از دگران دست بگیری

    نقد تو به جا بود، ولی لحن تو بی جا
    گویی همگان جمله حقیر و تو هژیری

    آنروز تو را حج تمتع شده مقبول
    تا عین تمتع بنمایی که فقیری

    Comment by کیانوش — مهر ۲۶, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۱۱ ب.ظ

  8. کیانوش عزیز، بعد إز شعر مولانا، حاشیه زیباى تو احسنت.

    Comment by مهر شاد — آبان ۱۷, ۱۳۹۳ @ ۳:۲۷ ق.ظ

  9. کیانوش دست مریزاد !

    Comment by شمس الحق — آبان ۱۹, ۱۳۹۳ @ ۱:۱۰ ق.ظ

  10. به نام خالق تنها
    که حجمان حج جهل بسیط است
    نمازمان مصداق آیات ۴تاهفت سوره ی الماعون است
    بصیرتمان در حد دیدن دنیاست
    وشناختمان از خدا به حد صفر است که این اشعار ما را به به جای رساندن به خدا دورتر میکند شغر لذت ادبی نیست شعر لذتی است که ذلت هارا با آن خاموشکنین و به معارف برسیم هربیت از این شعر و اشعار عطار همگی نیاز به تفسیر دارن که این کار از ذهن ما خارج است و خدا را باید درسادگی ها بیابیم نه در شداید کلمات و لغات و …

    Comment by شهاب حسن نژاد — آذر ۳, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۰۳ ب.ظ

  11. کیانوش ، احسنت بر تو باد احسنت . از شعر مولانا مست شدم و از حاشیه ی تو سرمست

    Comment by سهراب — شهریور ۱۲, ۱۳۹۴ @ ۲:۳۱ ب.ظ

  12. آن خواجه کیانوش که از خرده‌گی‌ام خرده گرفته‌ست
    پندی بفشاندست و ز خشم حسنک پرده گرفته‌ست

    پندت بنیوشیدم و در دیده و در دل بنهادم
    بالید و گوالید و گل آورد و سراپرده گرفته‌ست

    گل بود ز گلزار بصیرت که در او جان من اشکفت
    تا لحن خوش اینک به دگرسان، ز دگر پرده گرفته‌ست

    محمود شود عاقبتت پیر خردمند و سرانجام
    دست تو بود آن که مرا از دهن مرده گرفته‌ست

    Comment by حسن خرده‌گیر — شهریور ۱۹, ۱۳۹۴ @ ۹:۱۴ ب.ظ

  13. دوستان مولوی شناس٬ آیا این غزل هم سروده مولوی است؟
    آنها که به سر؛ در طلب کعبه دویدند
    چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند
    از سنگ یکی خانه اعلای معظم
    اندر وسط وادی بی زرع بدبدند
    رفتند در آن خانه که بینند خدا را
    بسیار بجستند خدا را و ندیدند
    چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف
    ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند
    کای خانه پرستان؛ چه پرستید گل و سنگ
    آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند
    آن خانه دل و خانه خدا واحد مطلق
    خرم دل آنها که در آن خانه خزیدند
    مانند الف راست برفتند به لبیک
    آنها که در این خانه چو گردون بخمیدند
    بر خطّه آن مشعر وحدت چو گذشتند
    خط لمن الملک بر اغیار کشیدند
    حزبی که بجز سنگ؛ ره از خانه ندیدند
    چون حزب شیاطین ز در حق برمیدند

    Comment by ایرانی — مهر ۳, ۱۳۹۴ @ ۲:۵۵ ب.ظ

  14. جناب حاجی بنده،

    نخست یاد صدها تن را که جان خویش در سر سودای کعبه نهادند گرامی بداریم.
    اما بعد؛

    گمان نمی برم کسی بهتر از شما بتواند در باب حج اظهار نظر کند.
    تقسیم بندی حج عوام و خواص، قصد کوی دوست و میل روی دوستی که رخ نمی نماید
    کمی این حقیر را سر گردان کرده است.
    سعادت حج خانه خلیل دست نداه است اما بر بام خانه بسیار بار برشده ام و تنها بر حیرتم افزوده است، بی که به حرم جلیلم راه دهند، و صد البته در مردی ( آدمی بودن)خویش شک ندارم و ندارند. نه حتا پیامی یا پیغامی ، با اینکه برون خانه فراوان کارها کرده ام!

    Comment by ایران نژاد — مهر ۳, ۱۳۹۴ @ ۵:۲۳ ب.ظ

  15. دوست عزیز ایرانی، این غزل از حضرت مولانا میباشد.

    Comment by کامبیز درودیان — آذر ۱۳, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۰۷ ق.ظ

  16. جناب آقای حسن خرده گیر
    این غزل به نظر من از مولانا نیست سبک و کلامش باکلام مولانا تفاوت می کند

    Comment by اردکانی — آذر ۱۴, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۱۰ ب.ظ

  17. منظورم این غزل است
    آنها که به سر؛ در طلب کعبه دویدند
    چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند
    از سنگ یکی خانه اعلای معظم
    اندر وسط وادی بی زرع بدبدند
    رفتند در آن خانه که بینند خدا را
    بسیار بجستند خدا را و ندیدند
    چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف
    ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند
    کای خانه پرستان؛ چه پرستید گل و سنگ
    آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند
    آن خانه دل و خانه خدا واحد مطلق
    خرم دل آنها که در آن خانه خزیدند
    مانند الف راست برفتند به لبیک
    آنها که در این خانه چو گردون بخمیدند
    بر خطّه آن مشعر وحدت چو گذشتند
    خط لمن الملک بر اغیار کشیدند
    حزبی که بجز سنگ؛ ره از خانه ندیدند
    چون حزب شیاطین ز در حق برمیدند

    که از مولانا نیست…

    Comment by اردکانی — آذر ۱۴, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۱۱ ب.ظ

  18. گر صورت بی صورت معشوق ببینید ….

    در مثنوی هم فرموده است:

    صورت از “بی صورتی” آمد برون
    باز شد کان الیه راجعون

    Comment by هادی — آذر ۱, ۱۳۹۵ @ ۷:۲۱ ق.ظ

  19. کیانوش ِ عزیز دستمریزاد،درودتان باد و این سروده…

    Comment by سراج — آذر ۱۳, ۱۳۹۵ @ ۳:۴۵ ب.ظ

  20. در این لینک، چند آهنگ دیگر از این شعر، معرفی شده است:
    http://shamse-gilvaii.blogfa.com/post-423.aspx

    Comment by فاضل — آذر ۲۸, ۱۳۹۵ @ ۱:۲۳ ب.ظ

  21. یک دسته گل کو اگر آن باغ *بدیدیت*
    دکترای ادبیات استاد فرجی سر کلاس درباره این کلمه سر کلاس اینطور توضیح داد که حضرت مولانا رفیقی داشت که بعضی از کلمات را اینگونه ادا میکرد و مولانا او را بسیار دوست میداشت به خاطر این ارادت مولانا در این شعر کلمه بدیدید را بدیدیت نوشته و رفاقت را به نهایت رسانده.

    Comment by کوروش — فروردین ۱۲, ۱۳۹۶ @ ۹:۲۶ ب.ظ

  22. میلاد درخشان این رو به عنوان تیتراژ پایانی سریال تلویزیونی دیوار به دیوار پخش نوروز ۹۶ شبکه سه سرود ه اند

    http://dl.saba-music.com/dl/music/sajad/Milad%20Derakhshani%20-%20Divar%20Be%20Divar.mp3

    Comment by یوسف — فروردین ۱۵, ۱۳۹۶ @ ۳:۰۲ ب.ظ

  23. he is amazing… i ll proud to be persian

    Comment by Amin — فروردین ۳۱, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۲۴ ب.ظ

  24. بدیدیت که نوشته بخاطر نزدیک بودن حرف د به حرف ت بر روی کیبورد است. اشتباه تایپی میباشد. بدیدید/ خدایید/ شما باد/ شمایید.

    Comment by آرمانی — آبان ۱۲, ۱۳۹۷ @ ۴:۲۹ ب.ظ

  25. ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
    یک بار از این خانه بر این بام بیایید
    مراد از ده بار دفعات بسیاری ست که انسان سعی کرده از این طریق به خدا برسد یعنی راه ذهن که اکثر ما انسان ها خدایی ذهنی در یک سوی و شخص خود را در سوی دیگری متصور شده و با مشقت بدنی غیر ضروری از جمله سفر های سخت و طاقت فرسای آن روزها سعی در رسیدن به او داریم که البته موفق نخواهیم شد و مصداق آن نیز بازگشته از حج هایی هستند که بزودی به رفتارهای قبل خود باز میگردند .
    در مصرع دوم ؛ عرفا را اعتقاد بر این است که انسان در بدو تولد تنها یک من دارد و آن من اصلی و وجه خدایی انسان میباشد که به مرور زمان و با رشد جسمی، انواع هم هویت شدگی های این جهانی و من هایی دروغین و متوهم بر روی آن وجه خدایی انسان انباشته شده و بسیار مرتفع میگردد و در انتها میفرماید که بایستی آن من اصلی و خدایی خود را که از ابتدا در مرکز خود داشتیم بر روی قله یا بام بیاوریم تا به اصل خود زنده شویم و این کار ممکن نیست مگر با زدودن آن من های ذهنی که در طول سالها گمان می کردیم آنیم و البته که با دور شدن از هم هویت شدن با هر چه غیر از اوست و مولانا از ما میخواهد یک بار نیز این راه را بیازماییم. که قطعاً نتیجه بخش خواهد بود.

    Comment by برگ بی برگی — آبان ۱۳, ۱۳۹۷ @ ۶:۵۳ ب.ظ

  26. این قبیل از شعرها خیلی جولانگاه روشنفکران تاریک فکری شده که به دین اهمیت شایسته نمی دهند و اعمال ظاهری را مثل نماز و حج موثر نمیدانند. در حالیکه مولوی به قول دوستی که در بالا نوشته اند بر اوج قله های عرفان این شعر را سروده نه در فضای مجازی بر اوج گوگل و تلگرام و منبرهای بی ارزش و انسان خراب کن امروزی.
    بیت آخر هم همین دلالت را دارد که این رنج شما در ظاهر اعمال گنج شماست. یعنی روی سخن مولوی با حج روندگان است نه آنهایی که بهایی به ظاهر احکام دین نمی دهند او مشفق آنهاست که ان المومنین اخوه. که فراتر روید و روی معشوق را ببینید و پرده پیش رو را کنار بزنید که آنهم روشش همانطور که بزرگان گفته اند دقت در ترک محرمات و انجام واجبات است….

    Comment by محمد حسین — بهمن ۱۰, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۲۸ ق.ظ

  27. احمد ظاهر آواز خوان فقید خراسان/افغانستان این شعر را در قالب یک آهنگ بسیار زیبا خوانده

    https://youtu.be/Xb6iTM88jZU

    Comment by صابر — اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۸ @ ۱۲:۴۵ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره