لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. بیت اول:ای قم از سینه برو ودور شو که بخشش ونیکویی یار می آید ای دل تو نیز از من دور شو زیرا معشوق من به سوی من می آید

    Comment by حسین — فروردین ۲۳, ۱۳۹۲ @ ۲:۲۹ ب.ظ

  2. برون شو ای غم از سینه که لطف یار می‌آید
    تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می‌آید

    نگویم یار را شادی که از شادی گذشت است او
    مرا از فرط عشق او، ز شادی عار می‌آید

    مسلمانان، مسلمانان، مسلمانی ز سر گیرید
    که کفر از شرم یار من، مسلمان وار می‌آید

    برو ای شکر کاین نعمت، ز حد شکر بیرون شد
    نخواهم صبر گر چه او گهی هم کار می‌آید

    چه نور است این، چه تاب است این، چه ماه و آفتاب است این
    مگر آن یار خلوت جو، ز کوه و غار می آید

    روید ای جمله صورت‌ها که صورت‌های نو آمد
    علم هاتان نگون گردد که آن بسیار می‌آید

    در و دیوار این سینه، همی ‌درّد ز انبوهی
    که اندر دَر نمی‌گنجد، پس از دیوار می‌آید

    غلط گفتم ، غلط گفتم که این اوراق شعر من
    ز شرم آن پری چهره به استغفار می آید

    Comment by حامد غفوری — بهمن ۱۲, ۱۳۹۳ @ ۴:۱۲ ب.ظ

  3. چه نورست این چه تابست این چه ماه و آفتابست این

    مگر آن یار خلوت جو ز کوه و غار می‌آید
    در پاسخ به جناب حامد غفوری بیت بالا مربوط به غزل شماره ۵۹۱ است.

    Comment by رضا — مرداد ۱۲, ۱۳۹۶ @ ۲:۰۰ ب.ظ

  4. بیت سوم که میگه کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید .ینی چی دقیقا؟

    Comment by محمدرضا — مرداد ۳, ۱۳۹۷ @ ۸:۲۷ ب.ظ

  5. مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید
    که کفر از شرم یار من مسلمان وار می‌آید

    اینکه از نگاه مولانا کفر هم از شرم مسلمان میشوند و میتواند نشانه ی این باور مولانا باشد که تمام انسان ها با هر آیین و باوری که هستند دارای یک وجه شخصیتی شرمگین هستند که هنگام رجوع به آن وجه ی شخصیتی شرمگین؛ احساس نزدیکی بیشتری به روحیات یک انسان مسلمان میکنند. باور این حقیر اینست که مولانا فراتر از کفر و ایمانی در حد فقه برای ما میگوید و در یک پنجره ی عارفانه به این رویداد نظاره می کند و او که میداند کفر در همچین نقاب زیرکانه ای می تواند با اسلام در آمیزد با اینکه این نزاع را یک نزاع دوستانه میپندارد برای زیبا تر بودن این ستیز نمایشی میانِ کفر و دین ؛ مسلمانان را هشدار میدهد که نسبت به این زیرکی حریف مقابلش یعنی کفر سهل انگاری نکند. و از طرفی؛ از آنجا که مقوله ای بنیادی به نام شرم در وجود انسان ها وجود دارد؛ گمان من این است این شاعرانگی در خطاب به مسلمانان از طرف مولانا میتواند بیان گرِ امیدواری مولانا برای تغییر یافتن کفر به ایمان باشد.

    Comment by سجاد صالحی — فروردین ۱۶, ۱۳۹۸ @ ۱۱:۰۱ ب.ظ

  6. مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید
    که کفر از شرم یار من مسلمان وار می‌آید

    اینکه از نگاه مولانا کفر هم از شرم مسلمان میشود؛ میتواند نشانه ی این باور مولانا باشد که تمام انسان ها با هر آیین و باوری که هستند دارای یک وجه شخصیتی شرمگین هستند که هنگام رجوع به آن وجه ی شخصیتی شرمگین؛ احساس نزدیکی بیشتری به روحیات یک انسان مسلمان در درون خود دارند. باور این حقیر اینست که مولانا فراتر از کفر و ایمانی در حد فقه برای ما میگوید و در یک پنجره ی عارفانه به این رویداد نظاره می کند؛ او که میداند کفر در چنینین نقاب زیرکانه ای می تواند با ایمان در آمیزد با اینکه این نزاع را یک نزاع دوستانه میپندارد برای زیبا تر بودن این ستیزِ نمایشیِ میانِ کفر و دین ؛ مسلمانان را هشدار میدهد که نسبت به این زیرکی حریف مقابلش یعنی کفر سهل انگاری نکند. و از طرفی؛ از آنجا که مقوله ای بنیادی به نام شرم در وجود انسان ها وجود دارد؛ گمان من این است این شاعرانگی در هشدار به مسلمانان از طرف مولانا میتواند بیان گرِ امیدواری مولانا برای تغییر یافتن کفر به ایمان از طریق “شرم” باشد.

    Comment by سجاد صالحی — فروردین ۱۶, ۱۳۹۸ @ ۱۱:۴۲ ب.ظ

  7. دومین متن فرستاده شده از لحاظ ویرایش مناسب تر است.
    ممنونم

    Comment by سجاد صالحی — فروردین ۱۶, ۱۳۹۸ @ ۱۱:۴۳ ب.ظ

  8. که کفر از شرم یار من مسلمان وار میآید! توضیح: کافر همانا سنگدل و بیرحم برعکس مسلمان که نرم دل و لطیف شناخته میشود. اکنون یار به غایت سنگدل و بی ملاحظه گشته چنانکه کفر یا کافر پیش او شرم میکند! سپاس

    Comment by بوف کور — آبان ۵, ۱۳۹۸ @ ۴:۵۹ ب.ظ

  9. ای کاش دوستان کمی بیشتر در تفسیر این شعر می نوشتند. توضیح بوف کور به نظر منطقی می باسد

    Comment by بهزاد — بهمن ۱۱, ۱۳۹۸ @ ۹:۴۲ ق.ظ

  10. مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید .
    مسلمان یعنی تسلیم شده .می فرماید ای تسلیم شدگان تسلیم این یارم شوید که چنان لطفش فراگیر شده است که کافر هم در برابر او شرمش می آید سرکشی کند

    Comment by محمد بینش(م ــ زیبا روز ) — تیر ۱۰, ۱۳۹۹ @ ۱۱:۲۷ ب.ظ

  11. کلمه مسلمان در قرآن در مورد حضرت ابراهیم و یوسف که پیش از پیامبر عظیم الشأن ما حضرت محمد نیز بیان شده و مسلمان یعنی اعتقاد صددرصد به یکتایی خداوند و انجام کاهای شایسته است و یک مسیحی یا یهودی هم که این خصوصیات را داشته باشد مسلمان است.محتوا مهم است و نه نام و عنوان

    Comment by محسن — تیر ۳۱, ۱۳۹۹ @ ۷:۳۱ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره