1. این دو رجش اضافه نیست…؟!؟

    Comment by BE — آذر ۲۶, ۱۳۹۱ @ ۹:۰۴ ب.ظ

  2. سلام چرا حاشیه اینجانب را که از افلاکی بود در قسمت حاشیه ها نیاوردید؟…. قبلا هم پرسیدم جواب ندادید

    Comment by مظلومی نژاد — دی ۲۵, ۱۳۹۱ @ ۹:۲۶ ب.ظ

  3. با سلام خدمت دوست عزیزی که در حاشیه با نام «مظلومی نژاد» مطلبی از افلاکی در نظر داشته‌اند.
    لطفا مقاله دکتر محمود فتوحی و دکتر محمدِ افشین‌وفایی را تحت عنوان «تحلیل انتقادی زندگی‌نامه‌های مولوی» و یا مقاله دکتر افشین‌وفایی تحت عنوان «فریبکاری ایدئولوژیک با نظیره‌سازی کرامت‌ها در زندگی‌نامه‌های مولوی» را بخوانید، تا نسبت به مناقب العارفین افلاکی و رساله سپهسالار و سایر زندگی‌نامه‌های مولوی نگرش دیگری پیدا کنید. چون شخصیت حقیقی مولانا با چهره‌ای که در این آثار از وی تبلور یافته، زمین تا آسمان متفاوت است. از این رو اساتید ادبیات فارسی چندان اعتبار و سندیتی برای سخنان منفعت‌طلبانه و مغرضانه افلاکی، قائل نیستند.
    سپاس از دست اندر کاران گنجور.

    Comment by simin — شهریور ۱۳, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۳۳ ب.ظ

  4. خطاب به دوست عزیز. که سیمین نام نگاشته اند. با سلام دوست عزیز: من مناقب العارفین افلاکی را کامل خوانده ام. نظر بزرگان محترم اما من و شما هم می توانیم خود برداشت دقیق داشته باشیم افلاکی بسیاری زمانها داستان سرایی می کند اما غرض ورزی نمی کند به شیوه ی مرسوم منثور و منظوم زمان خود غلو می کند که از قضا شیرین است آیا جزء به جزء سفرنامه ناصر خسرو حقیقت دارد؟ به قول نظامی اکذبش احسن است. همه می دانیم افسانه سه یار دبستانی خیام دروغ است اما هر کتابی از خیام چاپ می شود به شیرینی این حکایت را بازگو می کند و در پایان هم می گوید این افسانه ای بیش نیست. حکایت افلاکی در این غزل هم شنیدنی است و در پایان هم می گوییم این حکایت به واقعیت نزدیک نیست شایدچون سعدی در غزلی با عصبانیت و حسادت در مقابل عزل زیبای مولانا “بنمای رخ که …” می سراید:
    ” از جان برون نیامده جانانت آرزوست
    زنار نابرده و ایمانت آرزوست
    .
    .
    .
    هر روز از برای سگ نفس بوسید
    یک کاسه شوربا و دو تا نانا آرزوست..
    افلاکی می خواسته تلخی این غزل محسدانه ی سعدی را کم کند…

    Comment by دکتر مظلومی نژاد — آذر ۱۵, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۵۷ ق.ظ

  5. تا جاییه که من می دونم دو کتاب منافب العارفین افلاکی و رساله فریدون سپهسالار قدیمیترین زندگینامه های مولویست که بزرگانی چون کدکنی، زرین کوب و دیگران بسیار به آن استناد کرده اند و بسیار عجیب است که قطعه ای که جناب مظلومی نژادنوشته اند را پاک کرده اید چون بسیار دیده ام که حاشیه های حقیقتا بی ربط را پاک نکرده اید.
    هر چند من هم مثل بسیاری دیگر معتفدم که این تذکره گونه ها ، خصوصا مناقب العارفین کذب و افسانه است. اما همانطور که در زندگی فرخی سیستانی داستان معروف نظامی عروضی را همیشه ذکر می کنیم یا داستان مشهور فردوسی و سلطان محمود
    اینها بخشی از حواشی مهم این شعرا و اشعار هستند و هرچند دروغ

    Comment by سیاوش — بهمن ۷, ۱۳۹۳ @ ۱:۰۶ ق.ظ

  6. با سلام و سپاس فراوان از مطالب خوب شما .

    Comment by ابراهیم طاهری — فروردین ۱۴, ۱۳۹۴ @ ۸:۱۸ ق.ظ

  7. در بیت ششم به جای او که کمینه گداست بهتر و درست تر است درج شود او که کمینش گداشت. یعنی ماه که کمترین گدای آستان محمد (ص) است

    Comment by سیدی — مرداد ۸, ۱۳۹۴ @ ۴:۳۵ ب.ظ

  8. هر چه بدبختی میکشیم از دست این به اصطلاح بزرگان ادبیات پارسی است. یکی نیست از این آقایان بپرسد مگر شما عارف هستید که در کلام عرفای فنا در حق دست می برید؟ اصلا که به شما اجازه همچین کاری را داده است؟ مگر شما چیزی از عرفان و سلوک می دانید که در آثار بزرگان دست می برید؟ ادبیات چه ارتباطی به عرفان و درک حقایق هستی دارد؟ عرفا فقط از زبان شعر برای بیان حقیقت استفاده کرده اند. همین و بس! به امید روزی که کشور به دموکراسی برسد و از دست همه نوع دیکتاتور سیاسی و فرهنگی و اجتماعی راحت بشویم. با یک مدرک دکترای ادبیات که هیچ ارتباطی به عرفان و سلوک و حقیقت شناسی ندارد به خود اجازه می دهند تا درباره سخنان بزرگان فنا شده در حق نظر بدهند. وای بر ما.

    Comment by حامد — مهر ۱۳, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۳۰ ق.ظ

  9. با درود و سپاس از زحمت های مدیر محترم سایت گنجور
    درمورد بیت سوم که مولانا میفرماید “وز ملک افزونتریم” اگر ممکنه توضیح بفرمایید منظور از ملک چیست؟ و چه تفاوتی با فرشته دارد؟ و چه وظیفه هایی به عهده دارد؟
    موارد دیگری هم هست که مولانا به مَلک اشاره ای نموده است:
    تا آدمی نمیرد جان ملک نگیرد (دیوان شمس)

    عقل جنس ملکست اگر چه ملک را صورت هست و پر و
    بال هست و عقل را نیست اما در حقیقت یک چیزند. (فیه مافیه)

    پس قرین هر بشر در نیک و بد
    آن ملک باشد که مانندش بود (مثنوی)

    حملۀ دیگر بمیرم از بشر
    تا بر آرم از ملایک بال و پر (مثنوی)

    Comment by مجید — دی ۲۸, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۵۷ ب.ظ

  10. بنظر من ملک هیچ تفاوتی با فرشته ندارد ملک الموت یا فرشته عزرائیل به همین نام خوانده شده و مگر فرشته ها به آدم سجده نکردند پس جایگاه انسان بالاتر از ملک یا فرشته است

    Comment by فرزام — آذر ۱۲, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۲۰ ب.ظ

  11. سلام دوستان عزیز.
    “هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست” حداقل میدونیم که آواز عشق به صورت یک احساس فقط توی دل خودشو نشون میده, و این بیت حالتی رو داره معرفی میکنه که شما با هر بار نفس کشیدن از همه جهت عشق رو احساس میکنید و جاری بودنش رو شهودی میبینید.

    Comment by فرهاد — آذر ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۰۷ ق.ظ

  12. با سلام خدمت همه دوستان و عاشقان مولانا جلال الدین،
    تا آنجا که بنده اطلاع دارم مناقب العارفین که با فاصله اندکی پس از مرگ مولانا نگاشته شده معتبرترین کتاب در خصوص احوالات آن عالی مقام است و بارها توسط مولوی شناسان نظیر دکتر زرینکوب و دکتر سروش استناد سده است .

    Comment by مازیار — مرداد ۲۷, ۱۳۹۷ @ ۱:۳۲ ب.ظ

  13. سلام و خسته نباشید خدمت دوستان گنجوری عزیزم
    بیت چهار ” بر چه فرود آمدیت” درسته؟
    آمدید، آمدیم،آمدین

    Comment by شقایق دیگر — آذر ۴, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۰۳ ب.ظ

  14. سلام
    ممنون از محسن چاووشی بابت خواندن این شعر زیبا، می شد یه نسخه کامل شعر رو داخل خود متن ترانه می آورد خیلی عالی میشد، حذف برخی از بیت ها به خاطر زیبا کردن ترانه، به نظرم بی حرمتی به صاحب اثر هست.

    Comment by مهدی مهدوی کرنق — آذر ۲۲, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۵۹ ب.ظ

  15. ممنون ا زسایت و مطالب همه دوستان و خوانندگان .دوست عزیزی که نوشتن ب یحرمتی به صاحب اثر وجدانا و انصافا این نوشته شما بی حرمتی به محسن جان چاووشی نیست که امثال عامه مردم و مثل اینجانبی را با این مضامین عرفانی آشنا کردن و شما با این حرف تون کارش را لطمه میزنید.نخیر برادر یا خواهر ایشون با خوش ذوقی و خوش شلیقگی برداشتن و این غزل را با غزل های ۲۰۶ و۲۰۷ ترکیب کردند و اون ابیاتی را که به اوای موسیقی و دستگا هشون مطابق بوده رو سینک و اجرا کردن .دم ایشون و همه بزرگان گرم که ما رو با این روش ها با انچه که هزاران حرف نمیتونه اثر داشته باشه اینها روی ما اثر میگذارند و به برخی ملا نماها یاد بده که این قدر از بدی موسیقی و هنر نگن بلکه ببنیند که کار یک محسن چاوشی بچه اهواز و جنوب چطور میتونه در معرفی و به ذوق اوردن عامه مردم در خصوص این مضامین عرفانی و شناخت پیامبر خاتم (ص) موثر باشه .آرزوی سلامتی جسمی و روحی برای همگان.یا علی مدد

    Comment by مصطفی — فروردین ۲۵, ۱۳۹۸ @ ۳:۵۰ ب.ظ

  16. در پاسخ به مطلب جناب آقای حامد لازم می‌بینم بگوسم که ارتباط ادبیات با عرفان چنان که شما گفته‌اید اینقدر دور و بی‌ربط و راه نیست. همانطور که خود نیز معترفید عرفا برای بیان حقیقت و انتقال و آموزش دریافته‌ها و حقایق عرفانی به دیگران از زبان شعر و ادبیات استفاده کرده‌اند پس بیراه نیست اگر دیگران هم از راه مطالعه و نقد و پژوهش در این آثار ادبی سعی در درک، آموزش و حتی نقد و بررسی چند و چون آثار عرفا داشته باشند. این یک رابطه دوسویه است. از این گذشته در یک جامعه دمکراتیک که شما آرزویش را دارید هر کسی در هر مقامی حق دارد اندیشه و نقد خود را آزادانه بیان کند هر چند مورد قبول و تحمل دیگران نباشد. شاید شما نگاهی مطلق‌نگر و مقدس‌گونه به برخی عرفا داشته باشید که البته در مورد آن آزاد و مختارید اما نمیتوانید انتظار داشته باشید دیگری هم (مثلا کسی که دکترای ادبیات فارسی دارد) همچون شما آثار و آموزه‌های عرفا را بنگرد و برای خود حق اظهار نظر قائل نباشد.

    Comment by یاسان — فروردین ۳۰, ۱۳۹۸ @ ۵:۵۱ ب.ظ

  17. سلام دوستان بیشتر نظرها رو خوندم ،زیاد به شعر مربوط نبود .
    لطفا اگر اگاه به شعر و حضرت مولانا هستید از بیت اول تا بیت اخر رو توضیح بدید و تفسیر کنید تا امثال من که زیاد بلد نیستیم بخونیم و لذت ببریم و به جان شما دوستان دعای خیر کنیم.

    Comment by الهه — اردیبهشت ۱, ۱۳۹۸ @ ۶:۳۵ ق.ظ

  18. مصرع اول :هر لحظه صدای دلنشین عشق و نیکویی از همه جا به گوش ما می رسد( گویی که عشق تنفس دارد و در نفس کشیدن خود ما را به سمت خود جذب می کند ) و باعث می شود که به ما جان بخشیده شود و ما زنده و پر شوق گردیم و پر از زندگی … که البته افرادی که خود را در چاه شهوات و فساد و مادیات باشد این آواز و تنفس و دعوت عشق را به خوبی نمی شنود و چاره پاک ساختن خود و عمل صالح است

    مصرع دوم :که عشق و زیبایی می گوید ما(عاشقان و نیکویان و خود عشق ) به سمت آسمان پرواز می کنیم به سمت خدا به سمت حقیقت چه کسی می خواهد با ما همسفر شود؟چه کسی می خواهد وارد دنیای زیبایی و عشق و نیکی شود؟

    مصرع سوم : آدم و حوا {جد ما}در بهشت بوده است و یار و همنشین و همکلام فرشتگان بوده است در چنین جایگاه بلند و رفیعی بوده است و گناه بود که او را به این دنیا و هجران از خدا و زیبایی و قشنگی کشید ولی خدا وعده داد انسان هایی که کارهای نیک کنند و نیک باشند را باز به مقام قبلی{یعنی بهشت و همنشینی فرشتگان} باز خواهم گرداند به شرط اینکه نیکی کنید

    مصرع چهارم: پس انسان های نیکو به آنجا دوباره خواهند رفت و همه ی آن جا شهر و دیار اصلی ماست
    و خدا از روح خود در ما دمیده است
    انا لله و انا الیه راجعون

    مصرع پنجم:انسان ها بدانید که ما از آسمان و دنیا برتریم و از فرشتگان نیز جایگاه بالاتری داریم
    بخش از آیه ۷۰ سوره اسراء { فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا } هست که می فرماید که ما انسان را برتری دادیم بر بسیاری از مخلوقات خود برتری دادیم
    و آیه ۳۴ بقره {وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَىٰ وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ} هست که می فرماید خدا به فرشتگان دستور به سجده انسان داد و همه فرشتگان سجده کردند جز شیطان که تکبر ورزید و از گمراهان گشت
    و بخشی از ایه ۳۰ بقره « قالَ رَبُّک لِلْمَلائِکةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» هست که می فرماید پروردگارت به فرشتگان گفت در زمین جانشین و خلیفه می گمارم که همه این ایات اشاره به ارزش انسان دارد
    ولی عده ای این جایگاه را به بهای اندک فروختند

    مصرع ششم: از هر دوی این ها فرشته و آسمان و دنیا چرا نگذریم چون که جایگاه ما والاتر است

    Comment by به نام او — اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۸ @ ۲:۲۳ ب.ظ

  19. مصرع هفت : گوهر پاکی که خدا به ما عطا کرده جایگاه والایی دارد

    مصرع هشت: به چه دل خوش کرده اید؟{چیزهای پست}؟
    بار را ببندید و نیکی کنید و ثواب برای اخرت فرستید تا به جایگاه بالاتر نایل شویم

    مصرع ۹ و ۱۰ : بخت همراه ماست کسی که از ما جلوتر است و راه را به ما نشان می دهد حصرت محمد است که فخر جهان است

    بقیه مصرع ها اشاره به معجزه شق القمر و نعمت های بسیاری است که خدا به پیامبر داده است و عهد الست و جدا شدن از شهوات و دنیویات و به نیک گراییدن است

    Comment by به نام او — اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۸ @ ۲:۳۵ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره