1. ظاهراً خداوندگار غزل، سعدی شیرین سخن در جواب این غزل که بسیار در همان زمان پرآوازه شده بود، غزلی با مطلع زیر گفته اند:

    ز جان برون نیامده جانانت آرزوست

    زنار نابریده و ایمانت آرزوست

    بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند

    موری نه‌ای و ملک سلیمانت آرزوست

    Comment by حامد هن دل — خرداد ۸, ۱۳۸۷ @ ۴:۰۱ ب.ظ

  2. در فیس بوک خواننده ای می خواند:

    هرچند مفلسم نپذیرم عقیق غُلب. کلمۀ غُلب اصلاً در فرهنگ لغت نیست . اگر قلب به معنی بدل باشد صحیح تر است. مولانا می گوید:
    هرچند مفلسم نپذیرم عقیق خرد. کدامیک از این سه کلمه درست است؟
    متشکرم

    Comment by مهوش نوّابی — شهریور ۱۴, ۱۳۸۸ @ ۹:۵۷ ب.ظ

  3. در پاسخ به خانم مهوش نوابی عرض کنم که عقیق خرد درسته.با توجه مصراع بعد میشه اینو فهمید.در ضمن مصراع دوم همین بیت هم غلط نوشته شده:
    ﻜﻲآن عقیق نادر ارزانم آرزوست

    پاسخ: با تشکر، مصرع مذکور به صورتی که نقل فرمودید تصحیح شد، هر چند به نظرم «کی»ها در رسم‌الخط اشعار مولوی همگی «که» هستند و شاید تصحیح آنها به صورت «که» کار درست‌تری باشد.

    Comment by پریسا س. — آبان ۱۹, ۱۳۸۸ @ ۵:۱۹ ب.ظ

  4. در ضمن این رو هم از روی کتاب دوزبانه انتشارات هرمس گفتم

    Comment by پریسا س. — آبان ۱۹, ۱۳۸۸ @ ۵:۱۹ ب.ظ

  5. بیت زیر نیز بر اساس آنچه تارک ادبیات ایران احمد شاملو خوانده اند و دکلمه کرده اند بدین شکل صحیح است :

    هرچند مفلسم نپذیرم عقیق خرد
    کان عقیق نادر ارزانم آرزوست

    (با کسره روی حرف “ن” در آخر کان به معنی مخزن و معدن)


    پاسخ: با تشکر؛ به عنوان بدل در حاشیه باقی می‌گذاریم.

    Comment by امیر — فروردین ۲۰, ۱۳۸۹ @ ۱۰:۲۱ ق.ظ

  6. کلمۀ ساعد در اینجا چه معنی دارد؟ آیا به معنی بازو و آرنج است یا از کلمۀ مساعدت می آید؟

    Comment by مهوش نوّابی — خرداد ۱۷, ۱۳۸۹ @ ۷:۵۹ ق.ظ

  7. ببخشید پیداش کردم…..

    Comment by محمد — مرداد ۳۱, ۱۳۸۹ @ ۱۲:۰۵ ق.ظ

  8. بیت ۶ : در دست هر که هست

    بیت ۱۶ : خرد ، به ضم خ

    // : کان عقیق

    کلیات شمس ، بر اساس تصحیح بدیع الزمان فروزانفر ، نشر کتاب پارسه ، تهران ۱۳۸۶

    مشهور است که حضرت مولانا این غزل را به پیر گلرنگ ، روزبهان بقلی تقدیم کرده است .


    پاسخ: با تشکر، «کی»ها تصحیح شدند.

    Comment by ستاره سادات . پیغمبری — مهر ۴, ۱۳۸۹ @ ۸:۰۱ ب.ظ

  9. در توضیح بیت سوم باید بگم در قدیم بازهای تربیت شده ی پادشاهان هنگامی که صدای طبلی خاص ( طبل باز ) را می شنیدند باز می گشتند
    باز در مصرع اول : نام پرنده ، باز آمدم در مصرع دوم : باز گشتم ، برگشتم
    معنی ساعد سلطان نیز دست سلطان می باشد که پرنده ی تربیت شده روی آن می نشیند

    Comment by امیرحسین روح اللهی — دی ۲۶, ۱۳۸۹ @ ۷:۲۷ ب.ظ

  10. جمشید پیمان:
    برکف گرفته جانم و جانانم آرزوست
    دل را ،به یار دادنِ چندانم آرزوست.

    بغضم ،گرفت راه نَـفَس در فراقِ دوست
    بارانِ ابرِ مانده به چشمانم آرزوست.

    مهمان دیده ام شو و دیدار تازه کن
    کان نکته های دلکشِ پنهانم آرزوست.

    در کعبه و کنیسه و مسجد نیابمش
    آن لامکانِ عرصه ی امکانم آرزوست.

    منجی تویی و راهِ رهائی به گام تُـست
    ای منتظر به ره که؛موسیِ عمرانم آرزوست .

    بر من مپیچ ؛سلسله ی باورِ قدیم
    اندیشه های تازه و عریانم آرزوست.

    مردن به تنگنای غریبی نه کارِ ماست
    منصور وار مرگِ به میدانم آرزوست .

    خاموش و غمگنانه و پنهان نمی روَم
    شیب و فرازِ رودِ خروشانم آرزوست .

    دریاییم ، به ساحل غمگین مرا چه کار؟
    موج بلند و پهنه ی توفانم آرزوست .

    Comment by جمشید پیمان — بهمن ۸, ۱۳۸۹ @ ۱:۴۵ ب.ظ

  11. کان عقیق نادر ارزانم آرزوست ،
    دبیر ادبیاتی داشتم که واژه ارزانم را به معنی ارزنده ام معنی میکرد به این صورت :
    که آن عقیق کمیاب ارزنده ام آرزوست.

    Comment by حسین — اردیبهشت ۱۲, ۱۳۹۱ @ ۱۰:۵۶ ق.ظ

  12. در بیت: «گفتند یافت می نشود جسته ایم ما - گفت آنک یافت می نشود آنم آرزوست»
    آنک در ست است یا آن که؟

    Comment by سپهر — شهریور ۵, ۱۳۹۱ @ ۱۰:۲۴ ب.ظ

  13. در مصرع
    گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما
    به نظر می رسد که صحیح آن
    گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
    صحیح باشد.

    Comment by ایرج — مهر ۱۸, ۱۳۹۱ @ ۱۱:۲۲ ق.ظ

  14. سلام
    با خوانشی دیگر این بیت را خواندم دیدم بهتر مربوط می شود:
    هرچند مفلسم نپذیرم عقیق خرد
    که آن عقیق نادری، ار، زآنم آرزوست

    معنی با این خوانش از نظر من می افزاید.
    اینطور نیست؟

    Comment by فیروزه سعادت یار — آذر ۱, ۱۳۹۱ @ ۷:۳۹ ق.ظ

  15. در جواب آقای ایرج:
    “جسته ایم” به معنی “جستجو کرده ایم” است. نه این که حتماً یافته ایم.
    بنابر این “گشته ایم” نباشد بهتر است
    شاید به این دلیل که گشتن کمی بار جستجویی اش کمتر است!
    تفحّص بیشتر، در جست و جو، نشان داده می شود.

    Comment by فیروزه سعادت یار — آذر ۱, ۱۳۹۱ @ ۷:۴۳ ق.ظ

  16. هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خُرد
    کانِ عقیقِ نادره ارزانم آرزوست
    باآن که مفلسم( ورشکسته ام و آهی دربساط ندارم ) اما پذیرای عقیق کوچک و ریز نمی شوم.ورشکست هستم ولی منیع الطبعم . من معدن عقیق بسیار کمیاب( نادره) و ارزنده ( ارزان در اینجا به معنی کم بها نیست)را آرزو دارم.
    ه در آخر واژه نادره، در واقع ة مبالغه است (مثل علّام و علّامة ویا فهّام و مهّامة)و نادر به معنی کمیاب را به نادرة یعنی بسیار کم یاب مبدل می کند و در این بیت علامت تانیث نمی باشد.
    گفتند یافت می نشود جسته ایم ما.
    گفت آنکِ ( آن را که)یافت می نشود آنم آرزوست
    امر گشتن در اغلب قریب به اتفاق موارد در امر جستن مستتر است. در صورتی که عکس آن الزامن صادق نیست. یعنی می شود گشت ودر جستجوی چیزی نبود . یافتن و نیافتن نیز از جستن منتج میشوند و نه از گشتن بی جستن.

    Comment by جمشید پیمان — دی ۱, ۱۳۹۱ @ ۷:۰۱ ب.ظ

  17. احیانا در بیت زیر به جای کلمه ی ” افغان ” نباید “فغان” نوشته شود زیرا در همان مصرع می گوید بر دهانم مهر خاموشی است بنابراین فریاد زدن یا فغان آرزوی اوست نه افغان!

    گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام/مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

    Comment by امیر — دی ۸, ۱۳۹۱ @ ۱:۵۸ ب.ظ

  18. در پاسخ به امیر جان شواعر (جمع شاعر خودم ساختم) برای اینکه فغان وزنش درست در نمیومد دیگه از تو بعضی مصارع(مصرع در وزن مفاعل) از افغان به جای فغان استفاده میکرده اند.
    سر خط

    Comment by می — اسفند ۲۲, ۱۳۹۱ @ ۷:۲۷ ب.ظ

  19. حامد عزیز جالب بود ولی به احتمال قریب به یقین از سعدی نیست چون سعدی یک قرن قبل از مولانا می زسیته……. به هر حال ممنون

    Comment by فرید — اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۶:۰۷ ق.ظ

  20. شگفتا که زمان خواندن مولانا هم ناخواسته ذهنمان درگیر حافظ میشود گویی از همه این اشعار رد شده است
    آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
    عالمی دیگر بباید ساخت وز نو عالمی

    Comment by شکوه — خرداد ۱۲, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۵۶ ق.ظ

  21. طبل باز نوعی طبل است به هنگام دور شدن باز شکاری از بازگیر نواخته می شده است و باز میدانسته باید پرواز را به پایان برساند و به دست بازگیر بنشیند مولانا خودش را باز روی دست پروردگار می بیند

    Comment by امین کیخا — خرداد ۱۲, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۰۹ ب.ظ

  22. دربان یا پرده دار کسی است که پرده های حاجب میان شاه و بازبیننده را برمیدارد چون شاه خداست به خاطر ملک یوم الدین پس پرده دار انسان مینویی یا انسان کامل یا پیر است حالا شمس یا هر کس دیگری ، بازبیننده هم که رونده یا سالک است

    Comment by امین کیخا — خرداد ۱۲, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۱۳ ب.ظ

  23. کان عقیق نادر ارزانم ارزوست اینجا ارزان یعنی گران زیرا از ارزیدن می باشد و در گفتاگفت روز مره معنی أش وارون شده است و سر هم می گوید هر چند من درویشم اما به عقیقی خرد خرسند نیستم باید معدن و کان سرچشمه همه عقیق های کمیاب را دریابم

    Comment by امین کیخا — خرداد ۱۲, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۱۹ ب.ظ

  24. یک دست جام باده و یک دست جعد یار ، این جا جعد افزون بر شکن زلف نوعی نوا در دستگاه های ایرانی هم هست که در گزارش دشواری های شعر خاقانی استاد کزازی اورده اند

    Comment by امین کیخا — خرداد ۱۲, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۲۲ ب.ظ

  25. رشک عام یعنی رشک عامه مردم ، اما عامی به فارسی هامی است و هتا امی یعنی بیسواد هم به عربی از این لغت است همه فارسی هستند

    Comment by امین کیخا — خرداد ۱۲, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۳۱ ب.ظ

  26. در مصرع “گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما” زیباتر آن است که به جای جسته ایم از همان گشته ایم استفاده شود. دلیل آن هم به کارگیری گشت در بیت پیشین است که دی شیخ با چرغ همی گشت گرد شهر. از نظر واج ارایی گشت و گشته ایم در این دو بیت متوالی خیلی زیباتر است و “جسته ایم” از نظر آوایی به شعر نمی خورد آن را نازیبا کرده است.

    Comment by Anonymous — تیر ۸, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۴۸ ب.ظ

  27. با درود به دوست ناشناسم حالا که به این زیبایی می نویسید کاش نامی نیکو هم بگزینید که دیگران به یاد بسپارند چقدر نازیبا را به موقع به کار بردید

    Comment by امین کیخا — تیر ۹, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۰۹ ق.ظ

  28. در بیت دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر…

    از دیو و دد ملولم، انسانم آرزوست صحیح است.
    میان ملولم و انسانم هیچ واو ی وجود ندارد در نسخه های کهن

    Comment by امیرآژاد — بهمن ۲۲, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۱۴ ق.ظ

  29. در پاسخ به آقای حامد هن دل:
    دوست عزیز، عارفان از عصبیت های عوامانه بری بوده اند. آیا به نظر شما نویسنده بوستان و گلستان این قدر بی طاقت و حسود بوده که به بعد از خواندن یک شعر از مولانا، قلم به دست گرفته و در کوچک کردن او شعری سروده؟
    چنین چیزی از دیدگاه من پذیرفتنی نیست.

    Comment by سیاوش مرتضوی — اسفند ۷, ۱۳۹۲ @ ۴:۰۸ ب.ظ

  30. درود
    نخست اینکه سروده ای که به سعدی منتسب می کنید با شیوه و سبک سعدی بزرگ جور نیست
    دو دیگر اینکه کیست که نداند مولانا کجا و سعدی کجا …
    سه دیگر اینکه درود بر حضرت مولانا شاعر شاعران جهان خداوندگار عشق و عرفان و سپس سعدی بزرگ یا حق

    Comment by صفا در پاسخ حامد ... — فروردین ۲۱, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۰۶ ب.ظ

  31. دانلود دکلمه ی انسانم آرزوست :

    http://s5.picofile.com/file/8120087168/eNSANaM_AReZOOST_MeVLANA_www_safaa_tk_.mp3.html

    Comment by دانلود دکلمه ی انسانم آرزوست — فروردین ۲۶, ۱۳۹۳ @ ۲:۵۳ ق.ظ

  32. با صدای فوق العاده شهرام ناظری بشنوید واقعا زیباست

    Comment by مسعود — اردیبهشت ۲۷, ۱۳۹۳ @ ۹:۱۸ ق.ظ

  33. به نظر شما مخاطب این شعر کیست؟ پیر یا شاه؟
    در «… انسانم آرزوست» منظور از انسان کیست؟
    آیا همان انسان مینویی است؟ (نظر من مثبت است)

    Comment by ناظر — اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۳ @ ۶:۰۸ ب.ظ

  34. یک دست جام باده و یک دست ” زلف ” یار …
    رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست…
    این شعر را با صدای علیرضا عصار از دست ندهید …

    Comment by میم . ح . صاد — تیر ۹, ۱۳۹۳ @ ۵:۱۳ ب.ظ

  35. اجرای فرامرز اصلانی رو بشنوید.

    Comment by امید — تیر ۱۵, ۱۳۹۳ @ ۲:۴۴ ب.ظ

  36. سلام به همه ی دوستان گرامی .

    ۱- شیر خدا منظور حضرت حیدر کرار است.
    ۲- رباب یعنی چه؟
    ۳- منظور از زخمه عثمان چیست؟
    ۴- همینطور زخمه رحمان؟
    ۵- معدن ملاحت اشاره باید داشته باشد به کسی که گفت من از برادرم یوسف با نمک تر هستم.
    ۶- چه اصراری دارید که بفرمایید ارزان یعنی گران ؟؟؟ خوب شاید منظور گوهری هست که همه جا هست و بدست آوردنش کار سختی نیست ولی کسی بهایش را به خوبی نمی شناسد و رهایش کرده اند . ( یا چون این شعر : که عشق آسان نمود اول )
    ۷-بخشی از این شعر را آقای علیرضا عصار به زیبایی دکلمه کرده و توصیه می کنم که دانلود کنید و گوش بدهید.

    یا علی

    Comment by محمد حسین — تیر ۱۸, ۱۳۹۳ @ ۲:۴۷ ق.ظ

  37. امید بزرگواربا درود زخمه عثمان منظور شرف الدین عثمان است که از او به ندیم قدیم یاد میکننددر مناقب العارفین میتوانی از زندگی او بخوانی.

    Comment by تاوتک — تیر ۱۸, ۱۳۹۳ @ ۵:۵۶ ب.ظ

  38. غزل فوق بالاتر از آن است که بنده چیزی در حاشیه بنویسد

    Comment by احمدشاه نظیم — تیر ۲۷, ۱۳۹۳ @ ۷:۴۷ ب.ظ

  39. چرا شیر خدا و رستم دستانم اروزست حذف شده آقای گنجور؟

    Comment by محسن — مهر ۸, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۳۰ ق.ظ

  40. تاوتک عزیز !
    اگرشما همان دوست قدیمی حقیر هستید ، از شما بسیار بعید است که در خصوص زخمه عثمان چنین فرمایشی بکنید ، از دوست عزیز دیگرم جناب دکتر امین کیخا خواهش میکنم در این مورد توضیح بدهند .

    Comment by شمس الحق — مهر ۸, ۱۳۹۳ @ ۲:۰۲ ق.ظ

  41. محسن آقا چیزی حذف نشده بیشتر دقت بفرمایید .

    Comment by شمس الحق — مهر ۸, ۱۳۹۳ @ ۲:۰۳ ق.ظ

  42. در بیت هشتم “وااسفاها” چه معنی میدهد؟
    با دوبار کلیک روی واژه معنی نیامد

    Comment by فرانک — آذر ۲۷, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۳۷ ق.ظ

  43. فرانک خانم عزیز از مصدر اَسَف به معنی اندوه و دریغ و افسوس است . این غزل بنظر حقیر هیچ چیز کم از آثار نقاشی و مجسمه های لئوناردوداوینچی ندارد ، که بیشتر است ! اوج و نهایت زیباییست . از اینکه در این سن و سال اینگونه به هیجان آمدم ، از همگان عذرخواهی میکنم .

    Comment by شمس الحق — آذر ۲۷, ۱۳۹۳ @ ۸:۲۵ ب.ظ

  44. سلام
    دوستان عزیز
    ۱- سعدی و مولانا همزمان می زیسته اند
    ۲- آن شعری که آقای حامد گذاشتند از سعدی می باشد
    ۳- در بیت “دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر
    کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست” مراد از شیخ ، دیوژن (دیوجانس کلبی) فیلسوف ساده زیست یونانی است . می گویند وی در شهر می گشته و طلب انسان می کرده است.

    Comment by جلال — بهمن ۱۶, ۱۳۹۳ @ ۲:۵۵ ب.ظ

  45. با سلام
    دوست گرامی که گفتند سعدی یک قرن قبل مولانا بودند اشتباه میکنید
    سعدی سال ۶۹۱ قمری دیده از جهان بست و مولانل ۲۰ سال قبل ۵ جمادی ۶۷۰

    Comment by امیر — اسفند ۶, ۱۳۹۳ @ ۲:۱۵ ب.ظ

  46. در بارههٔ نکتهٔ ۳وم آقای عزیز جلال، من این توضیح را در ویکیپیدیی دیدم:

    http://en.wikipedia.org/wiki/Diogenes_of_Sinope

    Comment by آلن م — فروردین ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۸:۴۳ ب.ظ

  47. نمی دانم منابع از کجا فراهم می آورید لیکن در کتاب غزلیّات شمس تبریزی اثر استاد جلال الدّین همایی و مرحوم علی دشتی از انتشارات صفی علیشاه چاپ سوّم ۱۳۳۸ صفحات ۲۰۲ تا ۲۰۴ که از پدرم به من رسیده آمده : یک دست جام باده و یک دست زلف یار و به نظرم منطقی تر است زیرا اگر می خواهیم موهای کسی را در دست بگیریم برای دادن خبر آن کار ، از خود نام مفعول که موی یا زلف است استفاده می کنیم و نه از صفات مفعول که چین و شکن آن یا جعد آن باشد . شما خود می توانید بجای یک دست جام باده بگوئید یک دست جام شیراز ( نوعی از باده ) ؟

    Comment by بهرام مشهور — خرداد ۱۴, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۴۱ ق.ظ

  48. در پاسخ به امیر خان:
    دوست عزیز شماهم جالب است بدانید لقب خداوندگار لقبیست که شیخ سعدی به خداوندگار مولانا میده بعد از ملاقاتی که با هم داشتند. ملاقاتی که سعدی به دیدار مولانا میره با نوشته هایش و خداوندگار مولانا سعدی رو به درگاه نمیپذیرد و تنها پس از نگاهی که به نوشته های وی می اندازو آنها را خوش سیما اما بی مغز خطاب میکندو این شعر که شما نوشتید نشانه خشم شیخ سعدی از برخورد مولاناست… اما مولانا که همیشه در سلوک بوده هیچگاه پاسخ سعدی را نمیدهد…. بله بی شک سلطان ملک سخن شیخ سعدی است و حتما و قطعا سلطان سلوک و عرفان در تمامی دوران خداوندگار مولاناست
    سال وفات مولانا ۶۷۲
    پیروز باشید

    Comment by احسان — تیر ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۷:۴۵ ق.ظ

  49. ببخشید متن فوق در پاسخ به آقای حامد هن دل نوشته شد…

    Comment by احسان — تیر ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۷:۵۱ ق.ظ

  50. حقیر تاکنون تصور میکرد که شرح حال مولوی را از پنج سالگی هنگامیکه به همراه پدرش بلخ را ترک کرد ، تا زمانی که جهان را بدرود گفت ، میداند ، اما این مسئله به ملاقات او رفتن سعدی را اول مرتبت است که می شنوم ، از جناب احسان درخواست میکنم منبع و مأخذ این واقعه را ذکر فرمایند ، سپاسگزار خواهم شد .

    Comment by شمس الحق — تیر ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۱:۳۹ ب.ظ

  51. با سلام،
    محمد حسین گرامى در مورد سوالات شما:
    ٢- رباب سازى است از خانواده تنبور و تار که در خوارزم و خراسان رایج بوده و هنوز هم در افغانستان بر پاست.
    ٣- زخمه عثمان به گمانم اشاره به زخم خلیفه سوم که در اثر آن جراحت از جهان رفت مى باشد.
    ٤-زخمه رحمان اشاره به نام مبارکى است که پس از آن الرحمان و الرحیم آید، در اینجا سراینده آوازه هاى رحمت الهى را توسط نوایى که از رباب عشق بلند شده بگوش شنیده.
    *****
    در رابطه با بیت:
    هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خُرد
    کان عقیق نادر ارزانم آرزوست
    - خُرد داراى دو معنى است :
    ١-کوچک، کم ارزش
    ٢-شکسته، خرد شده (مانند انگشترى که عقیقش شکسته)
    که هر دو در اینجا صدق مى کنند.
    *
    -در سر تاسر غزل از ابتدا تا انتها چنین مقدار توقفى(٤ توقف) را ندیدم:
    کانِ(توقف کوتاه)عقیقِ(توقف کوتاه)نادرِ(توقف کوتاه)ارزانم (توقف کوتاه) آرزوست
    بلکه هیچ جا در سرتاسر غزل بیش از دو توقف را متوجه نشدم:
    کان عقیقِ(توقف کوتاه) نادرِ(توقف کوتاه) ارزانم آرزوست
    که توافق با الباقى غزل دارد، و آنکه در بیت بعدى اشاره به چنان گوهر نایاب مى کند.
    *****
    اینگونه روایات و حکایات داستانى و قصه ها “که این دو را چنان دیدارى اتفاق افتاد که سپس این به او اخم کرد و او از آن قهر…” ،که جز روایات و قصه هاى عوام نیست، به کنار؛ در تعجبم که مایى که پس از نزدیک به هشت قرن زبان مولانا را تا حدودى (کم) مى فهمیم و آن مقدار ما را به اوج اعلى مى کشاند چطور شیخى را که افصح المتکلمین و شیخ اجل و پدر فارسى نوین نام داده اند آنقدر خنگ و خرفت مى پنداریم. که نه تنها کلام مولانا را نمى فهمیده و به اوجى کشانده نمى شده، بلکه او را نفى و نهى نیز کرده؟
    شاید این بدان دلیل است که زبان شیخ آنقدر سهل و روان (ممتنع) است که خواننده به گمراهى مى پندارد محتوى آن نیز ساده و سبک است. بد نیست سرى بزنیم به اشاراتى از شادروان فروغى، که عمرى را با آن سپرى کرد، در این باب:
    … حسن سخن شیخ خاصه در شعر نه تنها بیانش دشوار است ادراکش هم آسان نیست.
    ….چون آب زلالى که در آبگینه شفاف است، اما از غایت پاکى وجودش را چشم ادراک نمى کند.
    ….ملایمتش با خاطر مانند ملایمت هوا با تنفس است که در حالت عادى هیچ کس متوجه روح افزا بودنش نیست.
    ….از اینرو هر چند اکثر مردم شعر سعدى را شنیده…. کمتر کسى است که براستى خوبى آن را درک کرده باشد و غالباً ستایشى که از او مى کنند تقلیدى است.
    ….پى بردن به مقام شیخ با داشتن ذوق سلیم وتتبع در کلام فصحا، پس از مطالعه و تأمل فراوان میسر مى شود.
    …. جوانان و عوام هم از شعر سعدى محظوظ مى گردند، ولى آنچه پیر دانشمند(دانا) به شرط دارا بودن صفات لازم از آن در مى یابد چیز دیگریست که گفتنى نیست.
    …. وجود سعدى را از عشق و محبت سرشته اند… اما چون به عشق مى رسد شور دیگرى مى یابد.
    ….هیچ کس نه عالم عشق را بمانند سعدى درک کرده و نه به بیان آورده.
    ….عشق پاک و تمامى است که براى مطلوب از وجود خود مى گذرد و خود را براى او مى خواهد، نه او را براى خود.(براى آنان که نمى دانند بزرگترین و سخت و تقریباً ناممکن ترین قدم)
    ….عشق او از مخلوق آغاز مى کند ولى سر انجام به خالق مى رسد، از این روست که مى فرماید: “عشق را آغاز هست انجام نیست”…
    **
    هر کسى را نظرى مبارک باشد ولى اگر با کمى تحقیق و تفحص همراه گردد از این گونه چرندیات کمتر خواهیم شنید.
    *****
    اما دیگر دوستانى که نظر داده اند لطفاً راهنمایى بفرمایند:
    که بر چه مبناى قیاس و اندازه گیرى، بحرى چون بحر مولانا را که ژرفایش را عمق نباشد و آنرا نتوان در خود قیاس کرد چه رسد با دیگرى، با بحرى چون بحر سعدى که ژرفاى آنرا نیز عمقى نباشد و آنرا نیز نتوان قیاس در خود کرد چه رسد با دیگرى، با یکدیگر قیاس و اندازه گیرى کرده و سپس مدالهاى طلا و نقره المپیکى را خیرات مى کنند؟ همین گونه بحر حافظ را؟
    سپاس گذار مى شوم.

    Comment by بابک — تیر ۲۴, ۱۳۹۴ @ ۴:۲۸ ق.ظ

  52. مى بخشید،
    منظور از ژرفایش را عمق نباشد آنکه ژرفایش را پایان نباشد، و نه آنکه عمیق نباشد..

    Comment by بابک — تیر ۲۴, ۱۳۹۴ @ ۵:۲۰ ق.ظ

  53. زخمه همان است که به عربی مضراب میگویند و برخی سازهای زهی را با آن میبوازند از آن همه رباب را که ساز دلخواه بلخی بوده است و
    عثما ن باید همان شرف الدین عثمان نوازنده‌ی بنام رباب و از یاران شاعر بوده باشد.

    Comment by دکتر ترابی — تیر ۲۴, ۱۳۹۴ @ ۵:۲۵ ق.ظ

  54. جناب دکتر معنی زخمه عثمان را قبلاً دوست عزیزمان تاوتک که مثل دکترکیخا از گنجور بریده است فرمودند و حقیر معلوم است که مناقب را با دقت نخوانده ام یا فراموش کرده ام که شرف الدین عثمان نوازنده زباب در دوران شاعر بوده است و به خیال اینکه زخمه عثمان یک دستگاه موسیقی است ، از تاوتک عزیز ایراد گرفته ام که اگرمیخواند معذرتم را بپذیرد ، اما جناب دکتر رخمه رحمان همانست که جناب بابک فرموده اند یا خیر ؟

    Comment by شمس الحق — تیر ۲۴, ۱۳۹۴ @ ۶:۱۵ ق.ظ

  55. جناب شمس الحقّ گرامى،
    سلام خدمت شما آموزگار بزرگوار و عزیز، گرچه نوشتار شما را جاى به جاى مى دیدم لیک فرصتى پیش نیامده بود تا شخصاً سلامى خدمت شما داشته باشم.
    در باب زخمه عثمان اینجانب بى اطلاع از دستگاه یا نوازنده اى بدین نام بودم پس اجازه دهید از عزیزان تاوتک و دکتر ترابى سپاسگذارى کرده، سپس این پرسش را که:
    -آیا رباب که از انتظار و مرگ در مصراع نخست گوید مى توان آنرا به عثمان آنگونه که بیان کردم ربط کرد و یا خیر؟
    -دیگر آنکه در باب زخمه رحمان گر خطایى سر زد و برداشت اشتباهى بیان شد سپاسگذار مى شوم آنرا تصحیح فرمائید، که هیچ زمان دیر مباشد براى یاد گیرى و اصلاح.
    پایدار باشید

    Comment by بابک — تیر ۲۴, ۱۳۹۴ @ ۱:۴۶ ب.ظ

  56. ………
    تنگ است براو، هر هفت فلک
    چون می رود او ، در پیرهنم؟

    می گفت که تو چنگ منی
    من ساختمت، چونت نزنم؟
    …….
    من چنگ توام، بر هر رگ من
    زخمه بزنی، زخمه نزنی، من تن تننم.

    روزگار وصل بوده است، شوریدگی و شیدایی و شمس رگ جان بلخی را چنان بر سرطرب می آورده که خود نیز زخمه عشرت می زده است

    این غزل را اما، در غم دوری شمش تبریز سروده است.

    روزگار فراق، و مولانا در آرزوی شکر خایی او، دلتنگ از همرهان ناهمراه ، درخانه به روی غیر بسته ،باز آمده از جملگی، تنها ، با یاد او نشسته است.
    دوری معشوق و انده انتظار چنانش می افسرد که همزبان با رباب خانه اش در تب و تاب دست و کناری ،زخمه ای ، خود رباب میشود.

    من هم رباب عشقم و عشقم ربابی است….

    Comment by دکتر ترابی — تیر ۲۴, ۱۳۹۴ @ ۹:۵۵ ب.ظ

  57. سلام جناب بابک عزیز ، حقیر هم حواشی حضرتت را بدقت می خوانم و التقاط ها میکنم و بهره ها می برم ، تفسیرتان را از بیت حافظ که در این صفحه مندرج است خواندم و حظی وافر بردم و کیفی دیگر که او را نادره ای یگانه خوانده اید که همچنان است که می فرمایید و صد چندان است که فرمودید . سؤال حقیر از جناب دکتر ترابی [که چه پاسخ دلفریب رعنایی به آن دادند] خدای ناکرده به قصد جسارت و گستاخی به ساحت مبارک شما مطرح نشد ، اگرچه اینگونه بنظر می آید ، آری فرمایش شما راست است ، حقیر هم با اینکه مناقب افلاکی را خوانده ام بیاد ندارم که شرف الدین عثمان نوازنده رباب مقصود مولویست و تصورم بر این بود که سخن از یک دستگاه موسیقی در میانست ، خواهش میکنم بنده را به بزرگی خود ببخشید و فراموش بفرمایید .

    Comment by شمس الحق — تیر ۲۷, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۵۶ ب.ظ

  58. این غزل نیز همانست که روفیای خردمند فرمود perfect است ، نمی شود دست به ترکیبش زد !

    Comment by شمس الحق — تیر ۲۸, ۱۳۹۴ @ ۱:۱۰ ق.ظ

  59. شمس الحق عزیز،
    بنده را خجل و شرمنده مى فرمایید، نه خیر نه تنها بیانات شما را چنان ندیدم بلکه واقعاً خواستم بدانم که گر اشتباهى در هر مورد بوده آنرا تصحیح کنم. خصوصاً در باب زخمه رحمان.
    بخشش که بنده کوچکتر از آنم، و چگونه نیز توان شمس و یا الحق را از خاطر برد؟
    پایدار باشید

    Comment by بابک — تیر ۲۹, ۱۳۹۴ @ ۴:۱۲ ق.ظ

  60. پنهان ز دیده ها و همه دیده ها ازوست
    آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست
    در مصرع دوم این بیت آرایه متناقض نما وجود دارد (آشکار صنعت پنهان ) در واقع دو صفت متضاد را به یک چیز نسبت داده در حینی که آشکار است پنهان هم هست که اشاره به حضرت حق دارد که آفریده هایش آشکار و خو دش پنهانست
    و این بیت آرایه تلمیح دارد : اشاره به آیه ( لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار ؛یعنی ، چشمها او را نمی بینند و او چشمها را می بیند

    Comment by نجمه برناس — آبان ۳, ۱۳۹۴ @ ۲:۰۴ ب.ظ

  61. نکته اول اینکه : در نوشته های بابک دو جا غلط املایی وجود دارد ؛ سپاسگذار غلط است ؛ صحیح آن سپاسگزار است .
    گزاردن به معنی انجام دادن و به جا آوردن اما گذاردن به معنی نهادن و قرار دادن : سپاسگزار ، نماز گزار، خبرگزار
    نکته دوم ؛ مولانا در مصرع ؛ گویاترم ز بلبل ، در واقع خواسته خود را عاشق تر از بلبل معرفی کند ؛ زیرا در ادبیات فارسی بلبل مظهر عشق است و این عبارت کنایه از سرشار بودن از عشق به حضرت حق می باشد .

    Comment by نجمه برناس — آبان ۳, ۱۳۹۴ @ ۳:۳۴ ب.ظ

  62. در بیت هفتم ؛ ساقیی کردی بشر را چل صبوح
    زان خمیر اندر خمارم روز وشب
    اشاره به داستان معروف دارد که جسم خاکی آدم چهل روز طول کشید تا روح در آن دمیده شد .
    شاعر علت سرمست بودنش را به آن زمان ربط می دهد

    Comment by نجمه برناس — آبان ۳, ۱۳۹۴ @ ۵:۱۹ ب.ظ

  63. در بیت ؛ ساقیی کردی بشر را چل صبوح
    زان خمیر اندر خمارم روز و شب
    اشاره به آن داستان معروف دارد که جسم خاکی انسان چهل روز طول کشید تا روح در آن دمیده شد .
    شاعر علت سرمست بودنش را مربوط به آن زمان می داند.

    Comment by نجمه برناس — آبان ۳, ۱۳۹۴ @ ۵:۲۵ ب.ظ

  64. نجمه برناس گرامى،
    این اشتباه بنده را دوست دیگرى و در حاشیه اى دیگر یادآورى کردند که تصحیح شد.
    در اینجا هم از شما سپاسگزارى مى کنم.

    Comment by بابک — آبان ۶, ۱۳۹۴ @ ۶:۰۴ ب.ظ

  65. با سلام خدمت فارسی زبانان عزیز: هم اکنون داشتم درباره گروه دایش و ترور جدید که جمعه شب در پاریس اتفاق افتاده بود برنامه ای میدیدم که از اینطور دین و دینداری دلم به شدت گرفت و این ابیات به یادم آمدند:

    یعقوب وار وآسفاها همی‌زنم
    دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست
    والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود
    آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
    زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
    شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
    جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
    آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
    زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
    آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست
    واقعاً پیامبر اسلام (ص) درمورد اینطور جنایات را که به نام ایشان انجام میشوند چه میفرمودند؟ آیا چنین آدمهایی می پندارند که به بهشت میروند با ۷۲ حوری؟
    شاید بهترین راه را سعدی پیش پای ما گذاشته است:
    بنشینم و صبر پیش گیرم
    دنباله کار خویش گیرم
    با احترام!

    Comment by Hamishe bidar — آبان ۲۵, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۵۲ ق.ظ

  66. داعش‬‎ =دایش‬‎

    Comment by Hamishe bidar — آبان ۲۵, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۵۴ ق.ظ

  67. بیدار جان
    ابیات خوبی یادتان آمده است. ان شاء الله خدا به ما و شما توفیق دهد زمان ظهور امام خوبی ها حضرت مهدی -که خدایش به سلامت دارد- را درک کنیم تا حقیقت اسلام را بچشیم. پیغمبر نازنین ما از این چیزها دلش خون است و خود هم فرموده بود که اسلام های جعلی و قلابی زیادی در کنار اسلام ناب، ایجاد می شود. موسای کلیم نیز ار جنایات اسرائیل دلش خون است و عیسای روح الله هم از میلوین میلوین ادمی که توسط مسیحیان به قتل می رسد و تازه این ها منتسبان به ادیان الهی اند. حساب بی دینان و طرفداران ادیان زمینی و هیتلر ها و سیک ها و بودایی و…. که جداست…
    من هم هر بار این اشعار را می خواندم همواره در بیت:
    زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
    شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
    یاد رسول خدا می افتادم که گرفتار اصحاب و همرهان فراوانی شده بود که اغلب سست عنصر و برخی کافر و منافق بودند. به ویژه وقتی اسدالله و شیر خدا، حضرت علی(ع) برای تبلیغ دین به جایی می رفت-مثلا یمن- واقعا این بیت از صمیم جان مبارک و مطهر رسول خدا بیرون می تراوید….

    Comment by محدث — آبان ۲۵, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۰۳ ب.ظ

  68. جناب محدث گرامی! اسرائیل و این قوم ظالمین که ادعای دین ندارند دوست گرامی. این به ظاهر مسلمانها هستند که هر یک میپندارند که فقط اسلام را خودشان فهمیدند. اون از داعش و اون هم سعودی جنایتکار!
    دوست عزیز تا زمانی که امام زمان چنین دوستان سست عنصر مثل حقیر دارد که خوب شعار میدهم و در عمل ضعیف هستم ، حتماً ظهور میفرماید.
    در زبان آلمانی میگویند:
    Sei vorsichtig mit dem was du dir wünschst, es könnte in Erfüllung gehen
    مواظب باش چه دعایی میکنی، ممکن است که مستجاب بشود!
    ان شاء الله خدا آبروی ما راحفظ کند:
    زین دل به دعا قناعتی کن
    وز بهر خدا شفاعتی کن
    تا پرده ما فرو گذارند
    وین پرده که هست بر ندارند
    با احترام دوست عزیز!

    Comment by Hamishe bidar — آبان ۲۶, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۲۱ ق.ظ

  69. بیدار عزیز
    تشکر از نظر شما. اطلاعاتتان واقعا خوب است و من یک صدم شما اطلاع و مطالعه ندارم. نمی دانستم اسرائیلی ها بی دین هستند. لابد مطالعات من غلط بوده. چند وقت قبل هم موشکی ساختند و نامش را هارون۱ گذاشتند. من فکر کردم هاورن برادر موسی-علی نبینا و آله و علیهما السلام- مراد است. شاید هاورن یحیای فلان فلان شده که روزگاری ضد یهود بود را قصد کرده اند. آلمانی تان هم خیلی خوب است. کاش من هم دو کلمه آلمانی می دانستم تاواریش!!!

    Comment by محدث — آبان ۲۸, ۱۳۹۴ @ ۶:۳۶ ب.ظ

  70. جناب محدث دولت اسراییل ادعای دین ندارد دوست عزیز: این معنی این را نمیدهد که بی دین هستند برادر گرامی!دولت اسراییل صهیونیست است. صهیونیسم شکلی از نژادپرستی و تبعیض نژادی است. شما کجای دولت اسراییل را یهودی میبینی عزیز برادر؟ کجا ادعای دین کردند؟
    دولت آلمان هم سکولار هست و اسم خیلی چیزها مسیحی هست. هر کس که ادعای دیندار بودن نکند لا مذهب و بی دین نیست. این دولت ایران هست که ادعای دین دارد:
    قانون اساسی ایران
    فصل اول: اصول کلی
    اصل اول:حکومت‏ ایران‏ جمهوری‏ اسلامی‏ است‏ که‏ ملت‏ ایران‏، بر اساس‏ اعتقاد
    دیرینه‏ اش‏ به‏ حکومت‏ حق‏ و عدل‏ قرآن‏، در پی‏ انقلاب‏ اسلامی‏ پیروزمند خود
    به‏ رهبری‏ مرجع عالیقدر تقلید آیت‏ الله‏ العظمی‏ امام‏ خمینی‏، در همه‏ پرسی‏
    دهم‏ و یازدهم‏ فروردین‏ ماه‏ یکهزار و سیصد و پنجاه‏ و هشت‏ هجری‏ شمسی‏ برابر با
    اول‏ و دوم‏ جمادی‏ الاولی‏ سال‏ یکهزار و سیصد و نود و نه‏ هجری‏ قمری‏ با
    اکثریت‏ ۲​۹۸% کلیه‏ کسانی‏ که‏ حق‏ رای‏ داشتند، به‏ آن‏ رای‏ مثبت‏ داد.

    اصل‏ دوم:جمهور اسلامی‏، نظامی‏ است‏ بر پایه‏ ایمان‏ به‏:
    ۱ء خدای‏ یکتا ( لآله‏ الآلله‏ ) و اختصاص‏ حاکمیت‏ و تشریع به‏ او و لزوم‏
    تسلیم‏ در برابر امر او.
    ۲ ء وحی‏ الهی‏ و نقش‏ بنیادی‏ آن‏ در بیان‏ قوانین‏.
    ۳ ء معاد و نقش‏ سازنده‏ آن‏ در سیر تکاملی‏ انسان‏ به‏ سوی‏ خدا.
    ۴ ء عدل‏ خدا در خلقت‏ و تشریع.

    از اسراییل اینطور قوانین میشنآسید؟
    آلمانی زبان مادریم هست. با حترام!

    Comment by Hamishe bidar — آبان ۲۹, ۱۳۹۴ @ ۱:۴۴ ق.ظ

  71. با سلام،جسارتا میخواستم بپرسم این بیت درست تر نیست؟
    یک دست جام باده و یک دست زلف یار رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
    مصراع اول به جای جعد،زلف نیست؟

    Comment by شایسته — دی ۱۵, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۰۳ ب.ظ

  72. در مورد مصرع:
    کآن عقیق نادر ارزانم آرزوست

    در اینجا «ارزانم» به‌معنی «ارزانیِ من است» یعنی آن معدن عقیق نادری را آرزو دارم که ارزانیِ من است یا بخشوده شده به من است.

    Comment by رسول — دی ۲۵, ۱۳۹۴ @ ۲:۱۳ ب.ظ

  73. کآن عقیق نادر ارزانم آرزوست
    دوست عزیزی که فرمودید :
    ”در اینجا «ارزانم» به‌معنی «ارزانیِ من است» یعنی آن معدن عقیق نادری را آرزو دارم که ارزانیِ من است یا بخشوده شده به من است.“
    اینجا ارزان به مانای ارزانی شده نیست ، بلکه به معنی ارزنده است
    چون اگر به او ارزانی شده ، دیگر آرزو داشتن آن بی معنا ست،
    میگوید آن معدن عقیق کمیاب ارزنده ”پر ارزش“ را آرزو دارم
    خوش باشید

    Comment by س ، م — دی ۲۵, ۱۳۹۴ @ ۴:۲۵ ب.ظ

  74. سلام دوستان،مولوی و سعدی چند قرن بعد از نظامی اومدن ،نظامی چندتا غزل داره که مثل اون در دیوان این دوشاعر اومده،یعنی تقلید کردن؟مثل غزل«دیوانه دیوانه شو و یل همین غزل»
    این غزل از نظامیست
    بنمای رخ که دیدن گلزارم آرزوست

    در من نگر که نرکس خونخوارم آرزوست

    از بوستان وصل تو این طرفه تر که من

    -خاری هم نیابم و گلزارم آرزوست

    خاموش چند باشی ؟ آخر سخن بگوی !

    کز اول در فشان تو گفتارم آرزوست

    بر کش صلیب طره و در ده صلای کفر !

    کز خرقه سیر گشتم و زنارم آرزوست

    اندر خمار خانه و در کنج مصطبه

    -کردن گرو سجاده و دستارم آرزوست

    در صومعه ندیدم صدقی زصوفیان

    بر سر سبو کشیدن خمارم آرزوست

    دستی به دست ساقی و دستی به جام می

    مستی کنان میانه بازارم آرزوست

    در پاکشان عمامه و دستی به سر زنان

    -رقصی چنین به صفه احرارم آرزوست

    بر آستان مدرسه تا چند سر نهم ؟

    دیوار دیر و معبد کفارم آرزوست

    یاران همه به معنی عقرب صفت شدند

    صحبت زدست ایشان با مارم آرزوست

    از تلخی فراق تو جانم به لب رسید

    یک بوسه زان دو لعل شکر بارم آرزوست

    یک بوسه از لب تو که جان نظامی است

    چون دست بوس شاه جهاندارم آرزوست

    Comment by پوریا — بهمن ۱۵, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۳۴ ق.ظ

  75. شعر، غلط های وزنی دارد. بازخوانی کنید. اشتباه شده

    Comment by . — اسفند ۱۹, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۵۰ ب.ظ

  76. سلام
    جسارتا،احساس میکنم وزن شعر درست نیست
    چون مفاعیل،با گلستانم جور در نمیاد
    ( گلستانم) ی صدای کوتاه و سه صدای بلنده
    ولی ( مفاعیل) ی صدای کوتاه، دو بلند و مجددت یک صدای کوتاه میشه
    آگه راهنماییم کنید،ممنون میشم

    Comment by تلخابی — فروردین ۱۸, ۱۳۹۵ @ ۷:۱۰ ق.ظ

  77. از ویژگی های انگشتر عقیق گفته شده باعث دور کردن غم از صاحبش میشود. و کیست که نداند مولانای جان چه عنادی با غم داشته؛ حقیر بر این باور است که مراد خداوندگار از بیت: “هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد / کانِ عقیق نادر ارزانم آرزوست”. این است که: هرچند من محتاج هر آنی هستم که دور کند غم را ولی این “عقیق خُرد”(عقیقی که تراش خورده بجهت تعبیه بر انگشتری) را نمیپذیرم ؛ من آرزوی داشتن معدن این عقیق ها را دارم(من آرزوی سپاهی . چیزی که نباید از نظر دور بماند توجه به جهان مولاناست، جهان مولانا جهان بسیار بزرگی است. وقتی سخن از آب میگوید از دریاها و اقیانوس ها میگوید؛ از آسمان ها میگوید…. حق هم دارد! این جان فربه جانانش اصلاً در این عالم محدود ما نمیگنجد.

    Comment by ممد — اردیبهشت ۷, ۱۳۹۵ @ ۳:۵۰ ق.ظ

  78. (من آرزوی سپاهی از عقیق دارم برای دور کردن غم)

    Comment by ممد — اردیبهشت ۷, ۱۳۹۵ @ ۳:۵۲ ق.ظ

  79. سلام و خسته نباشید!
    در بیت آخر، حرف “از” غلط است؛ کما آنکه ما از چیزی رو نمی نماییم، بلکه “به” چیزی رو می نماییم. در توضیح همین بس، که مولانا این بیت را در دلجویی از شمس تبریزی(که به غرب مهاجرت کرده بود) میگوید و از او خواهش می کند که به شرق(در حدود ترکیۀ امروزی) برگردد.
    اگر پاسخی بدهید یا “ز” را به “به” تغییر بدهید، ممنون می شوم.

    Comment by سینا ایمانی — تیر ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۸:۳۸ ب.ظ

  80. سینا جان
    اگر برای اشعار مولانا صد سطح در نظر بگیریم به شکلی که سطح صدم انعکاس دهنده ی عمق جان کلام حضرت مولانا از بیان آن شعر باشد تفسیر شما در سطح یک قرار می گیرد.

    Comment by جلال الدین — تیر ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۸:۵۳ ب.ظ

  81. متوجه ایراد جناب ایمانی نمی شوم ! بنمای رو یعنی رویت را نشان بده ، ز شرق هم یعنی از شرق ، خورشید همیشه از شرق طلوع میکند لذا به شمس میگوید “بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق” چه جای اشکال است ؟

    Comment by شمس الحق — تیر ۲۴, ۱۳۹۵ @ ۱:۰۵ ب.ظ

  82. بله از نظر ادبی درست است، حالی گمان میبرم سخن راندن در باب ادب کافی باشد، به نظرم بدون استثنا در تمام ابیاتی که به شمس اشاره شده مقصود شخص شمس تبریزی نیست. الله اعلم
    شمس تبریز تویی خورشید اندر ابر حرف
    چون برامد آفتابت محو شد گفتارها

    Comment by جلال الدین — تیر ۲۴, ۱۳۹۵ @ ۳:۴۸ ب.ظ

  83. سلامتی هر چی نئشه است

    Comment by محمد سیاحی — شهریور ۶, ۱۳۹۵ @ ۸:۱۸ ق.ظ

  84. از نظر حقیر مولوی را نمی توان با اطمینان کامل عارف معرفی کرد و او را بزرگ عرفا دانست زیرا در آخرین شعر او که در آخرین لحظات عمر او ایراد شده است پشیمانی خاصی به چشم می خورد که این در تضاد با اشعار مولوی ست که یک نشاط و سرور خاصی در آنها به چشم می خورد به نظر حقیر شعر سعدی نقدی بر مولوی بلخی است که بجا هم هست و مخصوصا که در شعر سعدی اشاره به ملک سلیمان میشود و در شعر مولوی هم ملک سلیمان آرزویش است!!

    Comment by عرفان — اسفند ۲۱, ۱۳۹۵ @ ۸:۳۴ ب.ظ

  85. در بیت دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر…
    منظور از “دی” چیه؟چه معنی میده؟

    Comment by صمیم — فروردین ۱۲, ۱۳۹۶ @ ۲:۱۸ ق.ظ

  86. دی به مانای دیشب و دیروز است

    Comment by حسین ۱ — فروردین ۱۲, ۱۳۹۶ @ ۲:۵۰ ق.ظ

  87. سلام تفسیر زیبایی در سایت مرد زبان بدن ایران خواندم که حیفم امد که به آن اشاره نکنم ایشان به ظاهر و به اشعار اکتفا ننموده و مهم بطن کلمات را مقبول می دانند.

    Comment by محسن محمدی — تیر ۲, ۱۳۹۶ @ ۵:۵۷ ب.ظ

  88. سلام و عرض ادب
    اقبال لاهوری غزلی دارند که تضمین غزل حضرت جان مولاناست که در ذیل می آورم و پاسخی هم هست برای دوست عزیزی که فرموده بودتد چرا بیت زین همرهان سست عناصر دلم گرفت … در غزل مولانا نیست .

    بگشای لب که قند فراوانم آرزوست*** بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
    یک دست جام باده و یک دست زلف یار*** رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست
    گفتی زناز بیش مرنجان مرا برو*** آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
    ای عقل تو ز شوق پراکنده گوی شو *** ای عشق نکته های پریشانم آرزوست
    این آب و نان چرخ چو سیل است بیوفا*** من ماهیم نهنگم و عمانم آرزوست
    جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او *** آن نور حبیب موسی عمرانم آرزوست
    دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر *** کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    زین همرهان سست عناصر دلم گرفت *** شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
    گفتم که یافت می نشود جسته ایم ما *** گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست

    موید و شاد باشید .

    Comment by دکتر ف . ق — تیر ۲۸, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۳۵ ق.ظ

  89. گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
    کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست
    به یاد بخشی از کتاب والدن اثر بی بدیل هنری دیوید ثورو افتادم :

    the barberry’s brilliant fruit was likewise food for my eyes merely

    میوه ی تابناک زرشک نیز به همین ترتیب صرفاً غذایی برای چشمان من بود.
    او که سفره هستی بر ما گسترد تنها خوراک لب و دندان بر آن ننهاد، نیک می دانست چشم ها نیز قسم خود مطالبه می کنند.

    Comment by روفیا — شهریور ۱, ۱۳۹۶ @ ۹:۱۶ ب.ظ

  90. زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
    آن های و هوی و نعره مستانم آرزوست
    آن روزها هم مردم مانند امروز پرشکایت و گریان بودند؟!

    Comment by روفیا — شهریور ۱, ۱۳۹۶ @ ۹:۳۳ ب.ظ

  91. آنک یافت می‌نشود
    آنم آرزوست..

    Comment by نادر.. — شهریور ۲, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۴۵ ق.ظ

  92. گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
    آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
    وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
    وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

    جانسوزِ حتی برای منی که علاقه ای به شعر ندارم همیشه این شعر را زمزمه میکنم

    Comment by شمس تبریزی — شهریور ۷, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۵۳ ق.ظ

  93. گوشم شنید قصه ی ایمان و مست شد

    Comment by محمد جواد — دی ۱۹, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۲۲ ب.ظ

  94. محوریت شمس در فرهنگ و عرفان جلال دین تفاوتی عظیم میان آن و عرفان کلاسیک پیش از آن را دامن می‌‌زند

    وصف محبوب و ادعای عاشق به شیدایی و بی‌خودی و انتظار کرامت از او داشتن و به ملامت دیگران پای نبستن

    و راه محبت و اخلاص با خلق پیش گرفتن و دوری و بی‌ توجهی به‌ دارائی و درویشی پیشه کردن و بزرگداشت و سرسپردگی شیخ و پیران طریقت و نظائر این موجب جدایی اهل زهد و مرگ اندیشی‌ و ظاهر گرائی از اهل شوق و باطن گرائی بود وبسیار مورد توجه عموم نیز قرار می‌‌گرفت که این گاه زمینه خشم دین مداران را فراهم می‌‌ساخت

    دراویش و صوفیان پیش از شمس همواره به ادیان و مناسبات و باور‌های دینی احترام می‌‌گذاشتند و خود نیز به تمامی آیین‌ها و شریعت‌ها پای بند بودند هر چند اساس کار آنان متفاوت بود آنان عشق خدا را جایگزین ترس از او ساختند و اینگونه از صف حاکمان که به ترس خلق نیاز داشتند رانده می‌‌شدند ولی نه از مسجد وکلیسا

    وقتی کسی‌ پیدا می‌‌شود که ترا به تمامی از همه چیز جدا میکند آنگاه آن شخص همه چیز تو می‌‌شود زیرا کاری عظیم برای تو کرده است که تو هرگز قادر به انجام آن نبودی و دیدن جمال او را آرزو می‌‌کند چون جدا شدن از هنجار کهن راه نویی و معانی تازه را با خود می‌‌آورد و این ارمغانی به آیندگان است که هرگز از مکتب‌های کهنه بر نمی‌‌آید

    پس یوسف، موسی، رستم، انسان، سلطان، سلیمان و ایمان و هر چه از این دست است را بر می‌‌شمارد و همه را در رخ شمس می‌‌بیند

    Comment by همایون — بهمن ۱۰, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۱۵ ق.ظ

  95. یکدست جام باده و یکدست زلف یار (زلف یار در نسخه های قدیمی درج شده نه جعد یار)
    انسان کامل(مولانا و ..) واسطه دریافت فیض از خداوند و انتقال آن به مردم هستند به خاطر همین میفرماید یکدست جام باده و یکدست زلف یار… رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

    Comment by عنقا — بهمن ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۰۷ ق.ظ

  96. وای خدای من… این شعر دیوانه ام می کند…

    Comment by بیگانه — اسفند ۲۴, ۱۳۹۶ @ ۷:۵۹ ب.ظ

  97. ملول
     دیدم به عمر جبُه ی مردانت آرزوست 
     نک، تک سوار عرصه میدانت آرزوست
    از دیو و دد ملولی و در شهر دام ها
    رندانه با چراغ ِ دل انسانت آرزوست
    در لا بلای جنگل ویرانه ی وحوش
    مهر گیاه و سنبل و ریحانت آرزوست
    در بحر پر ز موج و خروشان سر به مهر
    مرجان و لعل و درّ درخشانت آرزوست
    گفتیم ” یافت می نشود جسته ایم ما “
    آنرا که” یافت می نشود“ آنت آرزوست
    گر تو درین دیار سراسر مخوف و تار
    دسته گلی ز باغ و گلستانت آرزوست
    سر می نهیم بر قدمت دست ما بگیر
    مانند گوی در خم چوگانت آرزوست
    ما را به یک اشاره ازین ورطه وارهان
    ما بنده ایم نامه ی فرمانت آرزوست
    از دیو و دد گریخته با درد بی کسی
    چشمی به ره نشسته و درمانت آرزوست
    زین خلق بی نصیب ” نیا “ روی بر مکن
    از بی رمق چه نعره ی مستانت آرزوست؟

    Comment by حسین، ۱ — اسفند ۲۵, ۱۳۹۶ @ ۳:۳۶ ق.ظ

  98. خیلی قشنگ و زیبا و دلگز.
    والله که شهر بی تو مرا حبس می شود
    آوارگی کوه و بیابان آرزوست…
    :(

    Comment by محدث — اردیبهشت ۸, ۱۳۹۷ @ ۲:۲۳ ب.ظ

  99. آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
    ممکنه تو نسخه ای هم، مصرع دوم فاقد واو عطف باشه.

    Comment by محدث — اردیبهشت ۸, ۱۳۹۷ @ ۲:۲۳ ب.ظ

  100. بله. بانو روفیا. تا بوده همین بوده.
    اللهم عجل لولیک الفرج

    Comment by محدث — اردیبهشت ۸, ۱۳۹۷ @ ۲:۲۵ ب.ظ

  101. این غزل زیبا را آقای پرویز شهبازی در برنامه به گمانم ۶۸۸ گنج حضور به زیبایی تفسیر کرده اند http://www.parvizshahbazi.com

    Comment by قنبریان — اردیبهشت ۱۴, ۱۳۹۷ @ ۹:۰۱ ب.ظ

  102. رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

    بیا مطالعه کنیم، بیا برقصیم، این دو تفریحاتی هستند که به دنیا ضرری نمی رسانند.
    ولتر

    Comment by حسین،۱ — خرداد ۸, ۱۳۹۷ @ ۷:۲۹ ب.ظ

  103. با سلام
    خدمت دوستانی که به دنبال درک معنی کلمه ارزان هستند عرض میکنم کلمه ای مرکب است متشکل از (ارز+ان) مانند سوزان (سوز+ان) یا لرزان (لرز+ان)، ارز به معنای بهاء، قیمت و یا ارزش ( رجوع شود به http://www.vajehyab.com/dehkhoda/%D8%A7%D8%B1%D8%B2) میباشد و پسوند آن دلالت بر کثرت چیزی دارد (رجوع شود به https://fa.wiktionary.org/wiki/%D8%A2%D9%86) در نتیجه همانگونه که سوزان یعنی دارای سوز بسیار و لرزان یعنی دارای لرز (لرزش) بسیار، ارزان یعنی دارای ارزش (ارز) بسیار

    Comment by محمد ثنائی — شهریور ۲, ۱۳۹۷ @ ۳:۳۳ ب.ظ

  104. در ارتباط ملاقات سعدی و مولانا نیز در نسخ قدیم مستند ترین نگاشته شاید همانی است که در مناقب افلاکی آمده است، اما اگر از تعصب خالی باشیم باید پذیرفت که هرچند نمیتوان با قاطعیت از ملاقات این دو بزرگ سخن گفت (به دلیل عدم مستندات تاریخی و . . . کافی) اما ملاقات دو عزیز محتمل تر از عدم ملاقاتشان است (با توجه به روایت افلاکی و هم عصر بودن مولانا و استاد سخن و روایت شیخ اجل در بوستان و غزل ایشان در مواعظ و تمایل سعدی برای ملاقات با بزرگان و سخنوران هم عصر خود و اینکه بسیار سفر میکردند، احتمال سفر به قونیه و دیدار با مولانا محتمل است) اما اینکه برخی فرموده اند غزل منتسب به سعدی سنخیت با سایر غزلیاتشان ندارد، به عقیده بسیاری از مصححان و بزرگان ادب من جمله دکتر کدکدنی و یا دکتر سروش و . . . گمان این است که استدلال و حجت درستی نیست و از روی ادبیات آن نمیتوان پی برد که غزل مذکور از سعدی نباشد، چه اینکه سعدی نیز مانند همه دارای نشیب و فرازی معقول در سرایش بوده است.
    اما اینکه سعدی به مولانا چه گفته، (اگر فرض بگیریم که واقعاً ملاقاتی رخ داده و روی سخن سعدی در آثار مذکور به مولانا بوده) اولاً باید در نظر گرفت که سعدی با خواندن شعرش تحت تأثیر قرار گرفته و تا قونیه سفر کرده و به طور خلاصه گفته مرد بسیار خون گرم و متواضع و مودب و شب زنده داری بوده تا آنجا که کفش میهمانان را جفت کرده و دستانشان را بوسیده و این گلایه را به او کرده که با آن که بسیار بارگاه و خدم داشته و متمول بوده به آن ها که مهمانان تازه رسیده از دور بودند غذا نداده است و سعدی این را بی مروتی تلقی کرده است (و البته احتمالاً آن طور که باید مقام شامخ سعدی را به عنوان یک ادیب فصیح گرامی نداشته بلکه مانند سایر همسفرانش به عنوان یک انسان شریف دانسته). اینکه چرا مولانا چنین کاری کرده بحثی دیگر است که اگر دوستان مایل بودند در متنی دیگر نظر شخصیخود را خواهم نوشت

    Comment by محمد ثنائی — شهریور ۲, ۱۳۹۷ @ ۴:۰۹ ب.ظ

  105. نکته ،
    ارزان از ارزیدن می آید ،” ارز ” ریشه زمان اکنون؛
    می ارزد ، نمی ارزد و،،،
    چون به پساوند ” آن ” بپیوندد ” صفت حالیه ”
    می سازد . ارزان، چون گویان، باران ، خندان و مانندان
    مانای آن ارزیدنی است ، ما کم بها می پنداریم

    Comment by ۸ — شهریور ۲, ۱۳۹۷ @ ۵:۲۳ ب.ظ

  106. به بیانی سعدی و حافظ از جنس مشایخ صوفیه بوده اند همانگونه که در ابتدای نامشان لقب شیخ را درج نموده اند. (کاری به صحت و سقم این الفاظ نداریم لیک برای اینکه خط سیر اندیشه هرکدام را دریابیم فرض بر صحت این مدعا ، عمق غور هر کدام از این غواصان بحر عرفان را ارزیابی می نماییم.)
    گفته شده که برای خداوند در هر طبقه ای از جهان های مکشوفه ( یعنی از طریق کشف و شهود به وجود آن پی برده شده است) صورتی یا وجهی است که در یکی متبلور گشته و هر کدام از این جهان ها را محدوده ای است که در تملک بی قید و شرط آن یکی است . پس در چهار طبقه پایین که جهان های مادی است و آن یکی از جنس همان عنصری است که آن جهان را نماد است .
    برای جهان خاکی ، جلوه ای از جنس خاک
    برای جهان آبی ، جلوه ای از جنس آب
    برای جهان بادی ، جلوه ای از جنس باد
    و برای جهان آتش ، جلوه ای از جنس آتش
    و تمام این چهار جهان ، جهان های مجازند در مقایسه با جهان های حقیقی زیرا که جهان حقیقی ابدی و ازلی است ولی این چهار جهان مدام در حال تغییرند. و موجودات آنها سایه اند و مجازند.
    صوفیه و ماتبع در اسارت این چهار جلوه هستند و بقا را در فنا در این چهار می دانند و بس و تمامیت را خارج از این چهار نمی دانند .
    ولی مولانا در برخوردی که با شمس داشته نوری بالاتر از این چهار دید و بقیه ماجرا …
    او نوری از اصل را در چهره شمس دید بنابراین اشعار مولانا چهار پله بالاتر از سایرین است و در طلب اصل شیدا گشت نه وجه

    Comment by یکی — آذر ۴, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۲۳ ق.ظ

  107. در بیت دوم واژه افتاب به زیبایی تمام ایهام ترجمه دارد. بسیار زیبا. ممنون از گنجور

    Comment by عرفان — دی ۴, ۱۳۹۷ @ ۶:۳۱ ب.ظ

  108. گفتند یافت نیست بسی جسته ایم ما
    چیزی که یافت مینشود آنم آرزوست

    از نسخه رینولد نیکولسون چاپ دهلی ۱۸۹۸

    Comment by سعدی — بهمن ۱۸, ۱۳۹۷ @ ۸:۵۷ ب.ظ

  109. اینهمه حاشیه برای این شعر نوشته شده و‌ از هر زاویه ای این شعر مورد نقد و بررسی قرار گرفت ولی حتی یک عزیز اشاره به این موضوع نکرد که مولانا این شعر را هشتصد سال پیش سروده و در عین حال که قواعد یک غزل رو رعایت کرده و هرچه که دل تنگش اراده کرده به نظم درآورده ولی ابیات به گوش شنونده امروزی بسیار سلیس و روان هستند.
    این اعجاز مولانا و سعدی است ‌که کلامشان مختص به زمانه خودشان نبوده و انگار “طی الزمان” میکرده اند

    Comment by سام — اسفند ۸, ۱۳۹۷ @ ۹:۵۲ ق.ظ

  110. پیمان جمشید ،درود بر تو که هم وزن شعر مولانا فوق العاده سرودی

    Comment by هدایت — فروردین ۲۲, ۱۳۹۸ @ ۱:۵۵ ب.ظ

  111. کنایات، اصطلاحات و ترکیبات؛ آفتاب حُسن، چهره ی مشعشع تابان، ساعد سلطان، معدن ملاحت، یوسف کنعان، شیر خدا و رستم دستان، نور روی موسی عمران، انسان(انسان کامل)، آنکه یافت می‌نشود، عقیق نادر ارزان(ارزنده)، پنهان ز دیده‌ها، همه دیده‌ها از او، آن آشکار صنعت پنهان، ارکان(پایه های آسمان و زمین)، صورت ایمان، انتظار، شمس، حضور سلیمان دراین غزل شورانگیز همه حاکی از عشقی سرشار به مصداق حقیقی این مفاهیم دارد که آن همان وجود مقدس امام عصر(ارواحنا له الفداه) است می باشد که در روایات و احادیث معتبر از جمله حدیث جابر به خورشید پشت ابر تشبیه شده است.
    بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
    بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
    این بیت از غزل یاد آور این قسمت از دعای شریف عهد می باشد که در حق امام عصر آمده است؛
    اَللّـهُمَّ اَرِنیِ الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ ، وَ الْغُرَّةَ الْحَمیدَةَ
    خدایا بنمایان به من آن جمال ارجمند و آن پیشانى نورانى پسندیده را
    وَ اکْحُلْ ناظِری بِنَظْرَة منِّی اِلَیْهِ
    و سرمه وصال دیدارش را به یک نگاه به دیده ام بکش
    وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ ، وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُکْ بی مَحَجَّتَهُ
    وشتاب کن در ظهورش وآسان گردان خروجش را و، وسیع گردان راهش را و مرا به راه او درآور ( بخشی از دعای عهد)
    ای آفتاب حسن برون آی دمی ز ابر
    کآن چهره ی مشعشع تابانم آرزوست
    در حدیث جابر بعد از ذکر اسامی یازده امام و جانشین پیامبر اکرم می فرماید: پس از اینها همنام و صاحب کنیه من که حجت پروردگار و نشانه او در زمین است و نام او محمد بن حسن مى‌باشد که از شیعیان و پیروان و دوستان خود غیبت خواهد کرد، و جز افرادى که در ایمان امتحان داده باشند کسى در امامت او باقى نخواهد ماند، به خداوندى که مرا به راستى برانگیخته شیعیان از غیبت او استفاده خواهند کرد و از تابش انوار او مستفیض خواهند شد همان طور که از خورشید استضائه(استفاده) مى‌کنند و لو در زیر ابر باشد، اى جابر این مطالب از اسرار خداوند است که در گنجینه‏هاى علم محفوظ مانده‏ و آنها را جز به اهلش اطلاع نده.
    یک دست جام باده و یک دست جعد یار
    دراینجا جام جم کنایه از قرآن (کتاب الله) و جعد یار کنایه از عترت اهل بیت علیهم السلام است که اشاره به حدیث ثقلین می باشد و شاعر(عارف شوریده حال) آن را موجب خوشحالی و سرور و سعادت و خوشبختی خود می داند. والحمدلله رب العالمین علی کل حال

    Comment by محمد ادیب نیا — اردیبهشت ۲, ۱۳۹۸ @ ۱۱:۱۵ ب.ظ

  112. مهربانان
    درود خداوند بر شما باد.

    دوستان گرامی مطالبی در باره «گشتن» و «جستن » نوشته بودند.
    چنانچه گشتن به تنهایی به کار برود به معنی جستجو کردن نیست بلکه بایستی با واژه «دنبال» همراه شود. دنبال چیزی گشتن= جستن است. در ضمن امروزه «جستن» بیشتر به معنی «یافتن» به کار میرود ولی در اشعار قدیم «جستن» به هیچ وجه معنی « یافتن» نمی دهد.
    لذا «یافت می نشود، جسته ایم ما » صحیح است و نمیتوان از «گشته ایم» استفاده کرد.

    Comment by علی (شیرازی) — مرداد ۲۲, ۱۳۹۸ @ ۵:۳۳ ق.ظ

  113. به به، لذت بی شمار بردیم از این باده عاشقی، کشتی شکستگان حسین و خداییم آنم آرزوست

    Comment by محمد احمری — شهریور ۱۳, ۱۳۹۸ @ ۸:۴۶ ق.ظ

  114. می‌گوید آن رباب که مردم ز انتظار
    دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست
    منظور از عثمان به نقل از مناقب‌العارفین، شهاب‌الدین عثمان یکی از مطربان و قوالان مجالس سماع مولاناست که بسیار زیبا و با مهارت می‌نواخته. به او عثمان ربابی هم می‌گفته‌اند. در غزل شماره ۱۱۷۵ می‌فرماید:
    آمد عثمان، شهاب دین، هین!
    واگو غزل مرا مکرر

    Comment by Roya — آبان ۱۱, ۱۳۹۸ @ ۱۱:۰۳ ب.ظ

  115. از دیو دد ملولم انسانم آرزوست این بیت قلب این غزل زیباست واقعا در این دورو زمانه انسان واقعی کم پیدا میشه

    Comment by پالیزبان — بهمن ۲۷, ۱۳۹۸ @ ۷:۵۲ ب.ظ

  116. درختـی که تلخ است وی را سرشــت

    گـرش بر نشـــــانی بــــه باغ بهشــت

    ور از جوی خلــــــــدش به هنــگام آب

    به بیــــــــخ انگبین ریزی و شــهد ناب

    ســـــــر انجام گوهــــــــــری بکـــار آورد

    همـــــــــان میــــــــوه تلـــخ بــار آورد

    Comment by پالیزبان — بهمن ۲۷, ۱۳۹۸ @ ۷:۵۹ ب.ظ

  117. گرامی پالیزبان
    همه انسان واقعی هستند
    آنکه بیراهه می رود در اثر آموزش و پرورش در اجتماعی بیراه است،
    شعری در بالاتر خوندم:حسین،۱ آورده بود
    زین خلق بی نصیب ” نیا “ روی بر مکن
    از بی رمق چه نعره ی مستانت آرزوست؟

    Comment by ناباور — بهمن ۲۷, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۵۶ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره