لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. شکفته ام به تماشای چشم شهلائی
    که جز به چشم دلش نشکفد تماشائی
    وگر به دیده دل رخصت تماشا داد
    ز هر کرانه تجلی کند به سیمایی
    جمال پردگی جاودانه ننماید
    مگر به آینه پاکان سینه سینائی
    رواق چشم که یک انعکاس او آفاق
    محیط نه فلکش زورقی به دریائی
    دلی که غرق شود در شکوه این دریا
    به چشم باز رود در شگفت رؤیائی
    به چشم او که خود از لامکان گشوده کمین
    چه جای پست و بلند و نهان و پیدایی
    بخواندم به نهیب و براندم به لهیب
    چه اه مشتعل و شاهد معمایی
    به قدر خواستنم نیست تاب سوختنم
    به اسم عاشقم و اسم بی مسمائی
    جز این امید ندارم که رو کنم به خیال
    مرا که نیست به دیدار یار یارایی
    نه هر صلیب به گردون شود مگر زاید
    دوباره از دم روح القدس مسیحیایی
    مسیح نیز نیابد مجال سیر فلک
    نبسته بال و پر ز چوبه چلیپایی
    سواد زلف تو و سر جاودانه تست
    که جلوه می کنداز هر سری به سودائی
    چه طایریست دلم کاشیان نمی بندد
    مگر به نخله طوری و شاخ طوبایی
    به خاکپای تو ای سرو برکشیده من
    که سر فرود نیاورده ام به دنیائی
    به طره تو که طومار کارنامه من
    طراز سنجر و طغرل کنی به طغرایی
    به زیر سایه سروم به خاک بسپارید
    که سرسپارده بودم به سرو بالائی
    مرا به نقش و نگار سفینه حاجت نیست
    چه زیورست زیادی به روی زیبایی
    صدای حافظ شیراز بشنوی که رسید
    به شهر شیفتگان شهریار شیدائی

    Comment by توانای دانا — آبان ۱۵, ۱۳۹۷ @ ۳:۰۷ ب.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره