1. لطفاً از اساتیدی چون کیخا و … درخواست دارم نقدی بر این شعر بزنن

    Comment by big.san — شهریور ۶, ۱۳۹۶ @ ۴:۲۱ ب.ظ

  2. جلال دین واژه مهمان و مهمانی را زیاد بکار میگیرد

    گاه میهمان بزرگ است و گاه میزبان ولی بزرگی این به آن میرسد و آن به این

    تا مهمان نباشد میهمانی معنی‌ نمیدهد هر چند بزرگ و با شکوه و سفره رنگین باشد

    هستی‌ به زعم جلال دین یک میهمانی با شکوه و شاهانه است که رویداد‌های زیادی در آن روی میدهد

    و کسانی با این همنشینی به بزرگی‌ میرسند هر چند ممکن است به ظاهر قابل تشخیص نباشند

    Comment by همایون — آبان ۱۹, ۱۳۹۶ @ ۴:۰۳ ق.ظ

  3. هستی‌ به یک میهمانی تشبیه و از زوایای گوناگون به آن نگاه می‌‌شود

    بعضی‌ مانند یک بوزینه ‌اند که بطور تصادفی در جمع شیران شکم سیر پرسه می‌‌زند

    در حالیکه شیر مالک همه طعمه هاست و نقش آن با موجوداتی که طعمه ‌اند بسیار متفاوت است

    نوح ظاهرا به شکل بقیه انسان هاست ولی او در حقیقت برابر و همزاد همان طوفانی است که برای نابودی انسان‌ها پیدا شده است

    شمشیر قهر پادشاه این میهمانی بالای سر گستاخانی است که خود را با بقیه برابر می‌‌دانند در حالیکه فقط شکم پرستی بیش نیستند

    من همان شمشیر و همان شیری هستم که با شیران بزرگ شده است و آتشی هستم که خرمن نه بکاران را به آتش می‌‌کشد

    به ظاهر این جهان نگاه نکنید که خوش و خرم است بلکه از ورای آن به تناقض‌ها آن باید پی‌ برد تا جای خود را دریابیم

    Comment by همایون — دی ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۳:۳۲ ق.ظ

  4. گر طفل شیری پنجه زد بر روی مادر ناگهان
    تو دشمن خود نیستی بر وی منه تو پنجه را
    آن کو ز شیران شیر خورد او شیر باشد نیست مرد
    بسیار نقش آدمی دیدم که بود آن اژدها
    انسان که از ذات هستی و زندگی یا خداوند میباشد اگر بواسطه من های ذهنی خود با اصل خود به ستیزه برخواست این امر آگاهانه نیست و از روی هوای نفس و توهم های ذهنی او میباشد و چون این یگانگی تفکیک ناپذیر است پس شایسته نیست به ستیزه با اصل خود ادامه داده و خود را از خود براند چرا که پیش از تولد به این جهان آن شیر ( آب زندگانی )دراصل ما و از سوی او جاری شده است پس ما هم از همان جنس هستیم و نه مرد ( انسان ، بشر ) و یا چیزی جدای از او .البته من ذهنی ( اژدها ) که موجب این ستیزه گری میشود در نقش ها ی بسیاری قابل مشاهده است .شاید مراد منیت های نفسانی چون اموال من ،فرزندان من ،مقام من، نژاد من، باور و اعتقاد من، علم و دانش من و من های بسیار دیگر باشد که در جایی آنها را سر هایی میداند که باید قربانی شوند تا انسان ادامه اصل خود و بینهایت شود و البته که گریز گاهی دیگر بجز تسلیم پیش روی انسان نیست .
    سر بریدن چیست ؟ کشتن نفس را
    در پناه حق باشید

    Comment by قنبریان — خرداد ۳, ۱۳۹۷ @ ۸:۲۰ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره