1. این شعر در باره کهربا و ارتباط آن با اجل است.

    Comment by منصور — مهر ۱۱, ۱۳۹۱ @ ۹:۱۳ ق.ظ

  2. بیچون نامی بلندست خدای را

    Comment by امین کیخا — تیر ۳, ۱۳۹۲ @ ۸:۵۵ ق.ظ

  3. دنیا مثل اسیا له کننده و لهنده خوانده شده است و گویا اشاره ای هم به دور های حیات دارد مانند بوداییان

    Comment by امین کیخا — تیر ۳, ۱۳۹۲ @ ۸:۵۷ ق.ظ

  4. در اندیشه ایرانی تخم انسان (تومک) از کیومرس به ماه رفته است ، و در دید مانیکان هواخواهان مانی اگر در روز مرگ روان انسان تا ماه نتواند بنوردد باید دوزخی بوده باشد . البته ماه در ادبیات عرفانی إسلامی هم به میمنت به روی پیامبر اکرم هممان شده است و با دیدن ماه ما بر پیامبر صلوات می فرستیم و نیز پیامبر اکرم ماه را با انگشت فتارد که بعد لغت انفطار هم ساخته شد و از جمله معجزات پیامبر شد و البته هزار نکته از ماه هست که ما نمی دانیم . و مولانا می دانسته و نخواسته اشکار شود .

    Comment by امین کیخا — تیر ۳, ۱۳۹۲ @ ۹:۰۸ ق.ظ

  5. Lunatic از لون فرانسه به معنی ماه است ولی در انگلیسی یعنی دیوانه و خرد باخته ! چون ماه هر روز شکل و ریختی دیگرگون دارد و تغییر میکند

    Comment by امین کیخا — تیر ۳, ۱۳۹۲ @ ۹:۲۰ ق.ظ

  6. ماه مورد پرستش بوده و ایزد بانو سین بوده است مانند لات و عزی که بتهای پرستیدنی بودند وهر دو بانو

    Comment by شکوه — تیر ۳, ۱۳۹۲ @ ۹:۲۳ ق.ظ

  7. در مصرع دوم بیت دوم “زودتر” باید “زوتر” باشد که رجز مثمن سالم رعایت گردد

    Comment by پوریا — تیر ۱۵, ۱۳۹۲ @ ۶:۲۲ ب.ظ

  8. “هنییا” به چه معنی است

    Comment by Anonymous — آبان ۳, ۱۳۹۲ @ ۵:۰۹ ب.ظ

  9. هنیا قید است در قران امده است و معنی نوش و گوارا می دهد عربی است

    Comment by امین کیخا — آبان ۳, ۱۳۹۲ @ ۵:۴۹ ب.ظ

  10. با سپاس فراوان از جواب سریع.

    Comment by Anonymous — آبان ۳, ۱۳۹۲ @ ۵:۵۷ ب.ظ

  11. اقای امین کیخای گرامی
    سلام
    از توضیحتان درباره واژه بیچون لذت بردم و این بیت از لایه های زیرین حافظه ام بالا امد :
    چو در سلطان بی علت رسیدی
    هلا بر علت و معلول می خند

    Comment by روفیا — اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۴ @ ۶:۴۹ ب.ظ

  12. بیا ای زیرک و بر گول می خند

    Comment by شمس الحق — اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۴ @ ۷:۵۴ ب.ظ

  13. جناب دکتر کیخا
    واژه‌ی لونا در ایتالیایی و به گمانم نیز در لاتین که ماه خودمان است و نطفه‌ی
    کیومرس را پالوده است، اما به یاد می آرم مهتابی شدن را که به آشفتگی خواب می گفتند به ویژه در خواب راه رفتن و گویا سخن گفتن به هنگام خواب بی آنکه به یاد آورند و خود بدانند.

    Comment by سیاوش بابکان — اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۴ @ ۹:۳۷ ب.ظ

  14. این بیت پیر گنجه شاید مانای دیگری از برای چون و بی چون داشته باشد:

    مرا پرسی که چونی؟، چونم ای دوست
    جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست

    Comment by سیاوش بابکان — اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۴ @ ۹:۵۲ ب.ظ

  15. در مورد لغت لونتیک، تا انجا که میدانم در گذشته که افراد مبتلا به صرع در ایام ماه کامل دچار تشنج میشدند، این به ماه تمام نسبت داده شده و به مرور به افراد دیوانه نیز گفته شده. و اما در این غزل اینکه گندم وجود ارد شود و به جای نانوایی به بالا برود( اشاره به رقص ذره در یک نوار نور است که همه دیدیم گویی به سوی منبع نور میرود) داستانیست که در اصل، لب لب کلام مولاناست در اشعارش که: مثنوی ما دکان وحدتست. غیر واحد هرچه بینی آن بتست

    Comment by علیرضا — آبان ۷, ۱۳۹۵ @ ۹:۰۵ ق.ظ

  16. سلام
    اگر اشتباه نکنم در مصرع اول “اندررباید” با فاصله باید نوشته می شد
    ممنون

    Comment by مرتضی — دی ۲۱, ۱۳۹۵ @ ۴:۵۴ ب.ظ

  17. سلام بر دوستان

    من از مصراع اول این شعر برداشتی دارم که با نحوه ی نگارش و همچنین قرائت صوتی فعلی سازگار نیست. از دیدگاه من، دو واژه ی آغازین غزل ، واژه های “جز” و “وی” که با این سبک نگارش و خوانش معنای ” به جز او” را با خود دارد، در واقع با حذف فاصله بین آنها به صورت واژه “جزوی” به معنای “جزئی” (یعنی یک جزء) ، نوشته و خوانده میشود. از منظر فلسفی جزء و کل همواره با هم طرح میشوند. مولانا نیز در موارد فراوان از دوگانه “جزو” و “کل” استفاده میکند و اصولا یکی از محورهای جهان بینی او بر همین پایه سلب اصالت از جزء و وحدت نگری در یک کل استوار است. از این منظر مولانا در مصراع اول چنین میگوید:

    یک جزء چه جایگاه و اصالتی دارد که کُل از طریق اجل او را در رباید؟ و در مصراع دوم میگوید که خود او (شاعر و یا مولانا) صد جان را تقدیم کل میکند. با این تعبیر فاعلِ فعل “درربودن” ، واژه “کل” هست و واژه ی “او” در مصراع دوم هم اوست. از نگاه مفهومی نیز این نگاهِ بازگشت جزء به کل، در اشاره به تابیدن و رجعت نور ماه از روزن آسیا در ابیات انتهایی نیز قابل برداشت است.

    اما جدا از اینکه این برداشت از واژه “جزوی” میتواند مستظهر باشد به مفهوم کلی غزل و یا سابقه نگرش مولانا و به کاربردن دوگانه فلسفی عرفانی “جزو” و “کل”، نگارش فعلی این واژه به صورت ” جز-وی” به معنای “جز او” میتواند تناقضات مفهومی و ادبیانی داشته باشد. اول اینکه اگر واژه “وی” به معنای خداوند به کار رود به جای “چه باشد” باید از “که باشد” استفاده شود. ثانیا ، در مرحله ربوده شدن از طریق اجل، بی شک این “کل” نیست که ربوده میشود، بلکه جزء به کل میپیوندد. لذا واژه “کل” در مصراع اول اشاره به هستی واحد (خداوند) دارد. با این نگاه، کلمه های “وی” و “کل” نمیتواند هر دو به معنای خداوند باشد در حالی که یکی دیگری را درمیرباید .

    این برداشت من از این بیت است و البته اقرار دارم که نه بضاعتی در ادبیات دارم و نه هیچگونه آشنایی عملی با عرفان، و ای بسا که این برداشت ناصحیح باشد. صرفا ترهات ذهن من بود که برای دریافت نظر صاحبنظران و دانایان نوشتم.

    Comment by احمد — مهر ۱۰, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۴۶ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره