1. رَمل = شن و ماسه
    سویدای دل = ضمیر دل
    سودا = آرزو
    معنی بیت ۱ : تا شبها تکرار می شوند و تارهای دوم و سوم عود باهم هماهنگ هستند،
    معنی بیت ۲ : سلام و درود خدا بر دره اراک و ساکنان آن و همچنین خانه ای در “لوی” در بالای پشته های رَمل باد.
    معنی بیت ۳ : من برای غریبان جهان دعا می کنم و پیوسته و مکررا این دعا را می خوانم :
    معنی بیت ۷ : تو باید که وجود داشته باشی وگرنه ضرر سرمایه مقام و منصبی و مالی، ساده و کم ارزش است.
    معنی بیت ۹ : محبت تو هر زمان ، مایه راحتی من است و یاد تو در هر حال ، مونس و همدم من.
    معنی بیت ۱۲ : خداوند می داند که مقصود حافظ چیست و علم خداوندی ، از سوال ، مرا بی نیاز می کند.

    Comment by ملیحه رجایی — دی ۱۵, ۱۳۸۹ @ ۸:۴۷ ق.ظ

  2. سلام
    مراد از «اراک» منطقه ای در عربستان است که چوب های درخت «سواک» (مسواکی که امروزه رایج است) نیز در آن رشد می کنند.

    Comment by داغون الشعراء — بهمن ۱۷, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۲۰ ب.ظ

  3. تشکر بابت ترجمه

    Comment by alireza0fa — مهر ۱, ۱۳۹۵ @ ۸:۱۶ ب.ظ

  4. آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ
    همتی تا به سلامت ز درم بازآید

    Comment by سیاوش — دی ۴, ۱۳۹۵ @ ۱:۰۹ ق.ظ

  5. سلام
    هر جور حساب بفرمایید دو تا کلمه در انتهای ابیات دوم و دهم باید مختوم به «ی» شوند!

    البته بنده عربی ام ضعیف است و نمی دانم اگر کلمه ی «رمال» به «رمالی» تبدیل شود معنی دار خواهد بود یا نه؟ (بعید است جناب حافظ ی را اینجا حذف کرده باشند!)

    ولی به احتمال قوی آن واژه ی «حال» در مصرع «و ذکرک مونسی فی کل حال» باید تبدیل شود به «حالی» به معنی حال ِ من.
    یا علی

    Comment by محمد حسین — مرداد ۲۲, ۱۳۹۶ @ ۴:۱۰ ق.ظ

  6. سلام
    درجواب دوستی که نوشته باید (ی)به واژه های حال و… اضافه شود،عرض می کنم که این واژه ها ی عربی را که خواجه در بعضی ابیات این غزل قافیه قرار داده است،تنوین جر دارند وباید با تنوین نوشته شوند.درعربی قاعده این است که تنوین جر هنگام وقف به (ی) بدل می شود.

    Comment by حسین یاوری — خرداد ۲۶, ۱۳۹۷ @ ۴:۵۸ ب.ظ

  7. مَثانی: (جمع مثنی) تار و سیم دوم از تارهای عود.
    مَثالی: در اصل مثالث بوده که ثاء آخری به ضرورت شعر به یاء مبدّل شده و جمع مثلث است به معنای تار و سیم سوم از تار

    Comment by مسعود هوشمند — شهریور ۲۸, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۲۵ ب.ظ

  8. اَلْاَراکَ: نام محلی در نزدیکی مکه که در آنجا درخت خاردار و بلند و پر برگی به نام درخت مسواک (پیلو) می روید که اعراب از ساقه های آن که از مجموعه رشته های چوبی قابل انعطاف و محکمی تشکیل شده برای مسواک و خلال دندان استفاده می کنند و این سنّت از زمان حضرت محمد و به دستور او در بین اعراب رایج گشت و امروزه نیز بخصوص در ماه رمضان مورد استفاده ی ایشان قرار دارد.

    Comment by مسعود هوشمند — شهریور ۲۸, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۳۵ ب.ظ

  9. سلامُ الله ما کَر اللّیالی
    وَ جاوبتِ المثانی و المثالی
    سلامُ الله: درود وسلام خدا.
    ما:تا زمانی که
    کَرْاللّیالی: شبهاتکرارمی شوند
    وَ جاوَبتِ : جواب می دهد
    مَثانی: تار و سیم دوّم از تارهای عود
    مَثالی : تار و سیم سوِم از تارهای عود.
    علی: بر
    مَثالی: دراصل مثالث است به معنای تارهای سوم عود که به ضرورت شعری تبدیل به مثالی شده است:
    بر مثانی و مثالث بنواز ای مطرب
    وصف آن ماه که در حُسن ندارد ثانی
    معنی بیت: سلام ودرود خدا تاآن هنگام که شبها ازپی هم به ترتیب می آیند وتکرار می شوند و تارهای دوّم و سوّم عود منظِم وهماهنگ و همنوا پاسخ می دهند….بقیّه دربیت بعدی
    عَلی وادی اَلْاَراکَ وَ مَن عَلیها
    وَ دار بِالّلوی فوق الرّمالِ
    وادی اَلْاَراکَ: وادی الاراک در مکه واقع است متّصل به غیقة. منطقه ای فرعی پائین ثافل میان مکه و مدینه. ضمن آنکه اراک نام درختیست که باچوب آن مسواک می زنند. به درخت پیلو نیزمعروف است از بیخها و شاخهای آن مسواک سازند و برگهای آن به شتران چرانند و آنرا به هندی پیلو خوانند.
    مَن: کسی که
    علیها:در آن
    دار: خانه
    بِالّلوی: کرانه ی تپه های شنی اطراف شهر
    فوق: بالا
    الرِّمال: شن وسنگریزه ها
    معنی بیت: درود خدا….. بر درّه ی اَراک و ساکنان آنجا و بر خانه ای که بر فراز تپه های شنی آنجاست باد.
    امّا چراحافظ به ساکنان “وادی الاَراک” سلام ودرود می فرستد؟
    باید دانست که برای اراک معانی گوناگونی ذکر گردیده‌است که تعدادی از آن‌ها عبارت‌اند از: پایتخت، باغستان، نخلستان وشهرستان. بعضی کلمه ی «اراک» را برگرفته از ایراک که عربی شده ی آن کلمه ی عراق است، دانسته‌اند، زیرا در دوره‌های باستان وپیش ازحمله ی اعراب به مرکز فلات ایران، ایرانستان و ایرانک(اراک) گفته می‌شد و در دوره ی اسلامی ، منطقه یا سرزمین اراک را به صورت عربی شده ی آن یعنی “عراقِ عجم” تبدیل کردند. ولایت اراک منطقه ی وسیعی راازقم تا اصفهان وکرمانشاه و… شامل می‌شد.بنابراین بنظرچنین می رسد که حافظ “وادی الاَراک” رابه کنایه ازهمین اراکِ باستان که شاه شجاع به بخشی ازانجا(اصفهان)رانده شده بوده بکارگرفته است.درغزل پیش ازاین نیزدیدیم که حافظ چگونه به شاه شجاع توصیه کرده بود تاغم واندوهِ غربت را با باده نوشی در”عراقِ عجم که شامل اصفهان نیز بود” ازدل بزداید وبه عیش بپردازد.
    خرددرزنده رود اندازومی نوش
    به گلبانگ جوانان عراقی
    دعاگوی غریبان جهانم
    وَاَدعوبِالتّواتُروَالتّوالی
    اَدعوا: دعا می کنم
    بِالتواتُر: پی درپی وبی وقفه.

    التّوالی : پشت سرهم
    معنی بیت: (ازآنجاکه محبوب من شاه شجاع درغربت است به حرمت او) برای تمام غریبان جهان پی درپی وبی وقفه دعامی کنم.
    بربوی آنکه جرعه ی جامت به مارسد
    درمصطبه دعای توهرصبح وشام رفت
    به هرمنزل که روآردخدا را
    نگه دارش به لطف لایزالی
    لطف لایزالی: عنایت الهی،
    معنی بیت: خدایا محبوب من درجایی که منزل اختیارنمود عنایت ولطف خویش راشامل حال اوکن وازبلایا محفوظ نگاه دار.
    خوابم بشدازدیده دراین فکرجگرسوز
    کآغوش که شدمنزل آسایش وخوابت
    منال ای دل که درزنجیرزلفش
    همه جمعیّت است آشفته حالی
    “جمعیّت” ایهام دارد:۱- آسودگی خاطر، ۲- تعدادزیاد،جمعی
    آشفته حالی: پریشان حالی.
    معنی بیت: ۱- ای دل دربند وزنجیرزلفش منال که تنها تو پریشانحال نیستی همه ی جمعیّت دلهای عاشقان که دربند زلفش گرفتارند پریشانحال وآشفته خاطرند. ۲- ای دل دربند وزنجیرزلفش منال که دردنیای عشق، پریشانحالی نکوست پریشان خاطری اززلف آشفته ی یار، خودفراغت آرد وجمعیّت خاطربخشد.
    درخلاف آمدعادت بطلب کام که من
    کسب جمعیّت ازآن زلف پریشان کردم
    ز خطّت صد جمال دیگر افزود
    که عمرت باد صد سال جلالی
    ز خَطَّت: به برکت موهای لطیفی که گِرداگرد چهره ات روئیده است
    جمال: زیبایی و حُسن
    “سالِ جلالی” ایهتم دارد: ۱َ- سال پرشکوه ۲- سال براساس تقویم جلالی که به همّت سلطان جلال الدین ملکشاه سلجوقی تاسیس شد ومطابق آن نوروز اولیِن روزسال شمسی تعیین وبه نوروزسلطانی شهرت پیداکرد.
    معنی بیت: به لطفِ موهای لطیف گِرداگردرخسارت صدها حُسن وزیبایی دیگربررخسارت افزوده شد آرزومندم که صدهاسال شمسی باشکوه وعزّت زنده باشی.
    درچاهِ ذق چوحافظ ای جان
    حُسن تو دوصد غلام دارد
    تو می‌باید که باشی ور نه سَهل است
    زیان مایه ی جاهیّ و مالی
    مایه: سرمایه
    جاه: مقام ومنصب دراینجا کنایه ازتاج وتخت شاه شجاع که توسط شاه محمودبربادرفته است.
    معنی بیت: (ای محبوب من نگران بربادرفتن تاج وتخت مباش…) آنچه که اهمیّت دارد این است که وجود تو سالم باشد وگرنه خسارتهای مالی وزوال مقامات و منصب های دولتی آسان وقابل تحمّل است.
    جایی که تخت ومسندجم می رود به باد
    گرغم خوریم خوش نبود بِه که می خوریم.
    بر آن نقّاش قدرت آفرین باد
    که گرد مَه کشد خطّ هلالی
    خطّ هلالی: موهای لطیفی که برگِرداگِردرخسارمی رود وسبب دلربایی وجذابیّت بیشترمی شود.
    معنی بیت: آفرین ومرحبا برآن نقّاش خلقت وقدرت آفرینش خداوند که باظرافت ولطافت گِرداگِردِ روی ماهِ توخطّ هلالی نقش زده وبه زیبایی وجمال توافزوده است.
    یا مَبْسَماً یُحاکی دُرجَاً مِن اللَالی
    یارب چه درخورآمدگِردش خط هلالی
    فَحُبُّک راحتی فی کُلُّ حین
    و ذکرُک مونسی فی کُلّ ِ حالِ
    فَ: پس
    حُبُّک: دوستی تو، عشق و محبت تو.
    راحتی: راحتِ من است
    فی: در
    کُلُّ: تمام
    حین: لحظه، دم
    ذِکرُک: یادِ تو
    مونسی: مونس من است
    فی کلِّ حالِ: در هر حال
    معنی بیت: عشق و محبّت تو در هر لحظه مایه ی آرامش و آسایش من و یاد تو درهرحالی که بوده باشم مونس و همدم من است.
    ای یادتواَم مونس درگوشه ی تنهایی
    وی درد تواَم درمان دربسترناکامی
    سویدای دل من تا قیامت
    مبادازشوق وسودای توخالی
    سویدا: قدیمیان براین باوربودند که خال یا نقطه سیاهی در دل وجود داردکه محل احساسات است وبرآن سویدامی گفتند.
    سودا: تجارت ،معامله،در اینجا به معنای اشتیاق و خیال عشق
    معنی بیت: اشتیاق واندیشه ی عشق توتاروزرستاخیز درقلب من خواهد بود وهرگزقلبم ازشوق تو لحظه ای خالی نخواهد ماند.
    من چوازخاک لحدلاله صفت برخیزم
    داغ سودای تواَم سرّسویدا باشد
    کجا یابم وصال ِچون تو شاهی
    من بدنام رند لاابالی
    لااُبالی : کسی که ازنام وننگ پروایی ندارد، ولگرد وبی قید وبند
    معنی بیت: من که بدنام وبی قید وبند وولگرد ودربدرهستم چگونه خواهم توانست به حریم وصال تودسترسی پیدا کنم؟
    من گدا وتمنّای وصل اوهیهات
    مگربه خواب ببینم خیال منظردوست
    خداداند که حافظ راغرض چیست
    و عِلمُ اللهُ حَسبی مِن سؤالی

    غرض: مقصود
    عِلمُ الله: علم خدا
    حسبی: مرا کفایت می کند
    مِن: از
    سؤالی: سؤال من، خواسته ی من
    خداوند نیک می داند که هدف ومقصود حافظ ازاین عشقبازی چیست (ازآنجا که خداوند ازنیّت درونی من آگاه است که طمع مال وجاه ندارم) به همین سبب من دلیلی نمی بینم که خواسته ی قلبی خودرا بازگوکنم آگاهی خداوند کافیست ومن از طرح کردن مقصود خویش بی نیازم.
    قسم به حشمت وجاه وجلال شاه شجاع
    که نیست با کسم ازبهرمال وجاه نزاع

    Comment by رضا ساقی — آذر ۳۰, ۱۳۹۷ @ ۸:۴۷ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره