1. مصرع اول بیت ششم در غزل دیگری تکرار شده است:
    «کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
    کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی»

    Comment by حمیدرضا — دی ۱۷, ۱۳۸۷ @ ۱۰:۰۹ ق.ظ

  2. فلعلی لک آت بشهاب قبسی
    دربیت ۵ حرف قافه(ی) فراموش گردیده است

    Comment by مهدی خاتمی — مهر ۳, ۱۳۸۸ @ ۱۱:۲۷ ب.ظ

  3. بادرود فراوان حضور جناب آقای خاتمی
    بیت پنجم اقتباس از آیه ۷ سوره نمل میباشد و”س” در “قبس” به “تنوین جر” نوشته میشود تامعنی آن محفوظ بماند و “قبسی” صحیح نمیباشد.

    Comment by نگین شکروی — مهر ۴, ۱۳۸۸ @ ۱۰:۳۱ ق.ظ

  4. مجمر: عود سوزنده، که پس از سوختن بوی خوش تولید کند.
    صفیر: بانگ و فریاد
    شجره طوبی: نام درختی در بهشت، در اصطلاح عرفا اصول معارف و اخلاق حسنه است.
    “دوش در خیل غلامان درش می‌رفتم
    گفت ای عاشق بیچاره تو باری چه کسی”
    باری: یعنی صاحب و آفریدگار: یعنی صاحب تو چه کسی است؟

    Comment by حسین مامانی — دی ۱۹, ۱۳۸۹ @ ۱۲:۴۶ ب.ظ

  5. با سلام و عرض ادب خدمت دوست عزیزیم آقای مامانی!
    با نظر شما در مورد معنی کلمه *باری* در بیت :
    “دوش در خیل غلامان درش می رفتم
    گفت ای عاشق بیچاره تو باری چه کسی”
    مخالفم،باید توجه داشته باشید که این کلمه دارای
    معانی دیگری هم هست از جمله : لاجرم ،به هر جهت،البته و…
    به نظر من این برداشت معنایی به مصرع دوم نزدک تر است :گفت ای عاشق بیچاره تو کیستی

    Comment by بابک ارچین — تیر ۲۶, ۱۳۹۱ @ ۴:۱۰ ب.ظ

  6. سلام، فکر میکنم “گیریم” در آخر مصرع اول بیت هشتم صحیح باشد، نه “گیرم”
    لطفا بررسی شود، متشکرم!!!

    Comment by Nazanin — بهمن ۱, ۱۳۹۱ @ ۱۱:۲۲ ب.ظ

  7. در مورد شین به ظاهر زاید «خوشش باید بود» در بیت چهارم و نمونه‌های مشابه این نوشته از دکتر محمدرضا ترکی را ببینید:
    http://mr-torki.ganjoor.net/?p=1033

    Comment by حمیدرضا — اسفند ۲۹, ۱۳۹۱ @ ۵:۲۱ ب.ظ

  8. در مورد رسم خوشبو کردن دامن (بیت یکی مانده به آخر) این نوشته از استاد محمدرضا ترکی را مطالعه بفرمایید:
    http://mr-torki.ganjoor.net/?p=1190

    Comment by حمیدرضا — فروردین ۱۵, ۱۳۹۲ @ ۹:۳۸ ق.ظ

  9. دوست عزیز حمیدرضا جان

    شاید بتوان گفت مضمون بیت تکرار شده است ولی خود بیت که نه ، متاسفانه سایت گنجور اشتباه درج کرده است. از خواجه شیراز به نظر من یکی بعید است مصرعی یا بیتی از خود را در غزلی دیگر از خود تکرار کند.
    کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش/کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی مربوط به این غزل است در حالی که بیت ششم غزل شمارهٔ ۴۵۵ این‌گونه است :
    کاروان رفت و تو در راه کمینگاه به خواب/وه که بس بی‌خبر از این همه بانگ جرسی

    که البته در مصرع آخر نسخه خلخالی و به تبع آن دیوان مصحح غنی قزوینی این گونه آورده
    وه که بس بی‌خبر از غلغل چندین جرسی

    خواهش دارم دست کم مصرع اول یت ششم غزل شمارهٔ ۴۵۵ را تصحیح بفرمایید.

    Comment by شهریار70 — آبان ۳۰, ۱۳۹۲ @ ۳:۲۵ ب.ظ

  10. بیت پنجم، به آیه ی ۷ سوره ی نمل تلمیح دارد:
    «إذْ قالَ مُوسى‏ لِأَهْلِهِ إِنِّی آنَسْتُ ناراً سَآتِیکُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ آتِیکُمْ بِشِهابٍ قَبَسٍ»
    و نیز به آیه ی ۱۰ سوره ی طه:
    «إذ رأى ناراً فقالَ لِأَهْلِهِ امکُثوا إنّی آنَستُ ناراً لَعَلّی آتیکُم مِنها بِقَبَسٍ أو أجِد على النّارِ هُدًى»
    که مربوط به ماجرای موسی قبل از ورود به مصر و آغاز نبوت اوست.

    اما «لمع البرق من الطور» (درخشیدن برق در کوه طور) در ابتدای بیت پنجم، مربوط به ماجرای درخت شعله ور نیست، بلکه مربوط به ماجرای میقات موسی و خداوند، پس از خروج از مصر، در کوه طور است که موسی طالب دیدار خداوند بود و در پاسخش، برقی درخشید و کوه را متلاشی کرد.

    Comment by مهدی — آذر ۸, ۱۳۹۳ @ ۴:۱۷ ب.ظ

  11. سلام ؛ همونطور که جناب شهریار۷۰ گفته : “کاروان رفت و تو در راه و کمینگاه به خواب “درسته منتهای مراتب من نتونستم معنی” کمینگاه به خواب” رو بفهمم ضمن اینکه “تو در راه “خیلی معنی درستی نمی ده و “تو در خواب “بهتر مفهوم رو می رسونه . لطفا اگه کسی می تونه در این مورد توضیح بده. ممنون

    Comment by جمال — مرداد ۱۸, ۱۳۹۴ @ ۲:۴۷ ب.ظ

  12. جمال گرامى،
    بین راه و کمینگاه، ” وَ” وجود ندارد
    (کاروان رفت ) و( تو در راه کمینگاه ) به خواب…

    Comment by بابک — مرداد ۱۸, ۱۳۹۴ @ ۳:۴۶ ب.ظ

  13. بابک عزیز ، ضمن تشکر از توضیحت ، معنی ” تو در راه کمینگاه ، به خواب ” چیه ؟

    Comment by جمال — مرداد ۱۹, ۱۳۹۴ @ ۹:۲۳ ق.ظ

  14. جمال گرامى،
    یعنى که تو در راه کمینگاه به خواب رفته اى، یا به عبارتى غافلى از کمینگاه و خطراتى که پیش روى است.
    کمینگاه . [ ک َ ] (اِ مرکب ) جایی که در آن به قصد دشمن و یا شکار پنهان شوند. (ناظم الاطباء). جایی که در آن کمین کنند. (فرهنگ فارسی معین ). مکمن . نخیز. کمینگه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا)

    Comment by بابک — مرداد ۱۹, ۱۳۹۴ @ ۹:۴۰ ق.ظ

  15. کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
    وه که بس بی‌خبر از غلغل چندین جرسی

    بدین شکل هم ثبت شده
    کاروان رفت و تو در راه کمینگاه بخواب
    وه که بس بی خبر از بانگ

    در دهخدا آمده
    غلغل . [ غ ُ غ ُ ] (اِ صوت ) شوریدن بلبلان و مرغان را گویند در حالت مستی

    صدا و آواز بسیار از یکجا که معلوم نشود که چه میگویند. (برهان قاطع). شور و غوغا. فریاد و هیاهوی بسیار. با لفظ زدن و افکندن و انداختن و افتادن استعمال میشود. (آنندراج ). داد و فریاد. همهمه و غوغا. خلالوش . خراروش . غلغل از آواز کوزه گاه پر شدن گرفته اند. (فرهنگ اسدی ). آواز. آواز سخت . آواز سپاه بسیار یا جماعت بسیار :
    ابا برق و با جستن صاعقه
    ابا غلغل رعد درکوهسار.

    همین بیت هم شاهد مثال آورده شده
    کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
    وه که بس بی‌خبر از غلغل چندین جرسی

    آواز و بانگ ابزار موسیقی :
    مانعش غلغل چنگ است و شکرخواب صبوح
    ورنه گر بشنود آه سحرم بازآید.

    غلغل زدن غلغل زدن . [ غ ُ غ ُ زَ دَ ] (مص مرکب ) جوشیدن با آواز.

    در معجم المعانی الجامع اومده

    غَلغَل
    عِرْقُ الشجر إِذا أَمعن فی الأَرض
    ریشه ٔ درخت که در زمین استوار گردد
    غَلْغَلَ الشیءَ فی الشیءِ : أَدخله فیه حتَّى یلتبس به ویصیرَ من جملته
    غَلْغَلَ اللَّوْنَ فِی الثَّوْبِ : أَدْمَجَهُ فِیهِ لِیَصِیرَ لَوْنَهُ
    غَلْغَلَ الْمَاءُ فِی الأَرْضِ : تَسَرَّبَ وَدَخَلَ فِی ثَنَایَاهَا
    غَلْغَلَ السَّائِرُ : أَسْرَعَ فِی سَیْرِهِ

    این آخری به نظرم درست‌تر از همه است
    عجله رونده در رفتنش

    Comment by عباس پالاش — شهریور ۲۹, ۱۳۹۴ @ ۹:۲۶ ق.ظ

  16. کاروان رفت و تو در راهِ کمینگاه به خواب
    وه که بس بی‌خبر از …………………….

    این همه بانگ جرسی: ۵ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۲۲{جرس}، ۸۳۴{[…] بانگ جرسی} و ۱ نسخۀ بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، جلالی نائینی- نورانی وصال

    غلغل چندین جرسی: ۱۸ نسخه (۸۰۳، ۸۱۱، ۸۲۴، ۸۲۷، ۸۴۳ و ۱۳ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، نیساری، سایه، خرمشاهی- جاوید

    غلغل و بانگ جرسی: ۳ نسخه (۸۲۵، ۱ نسخۀ متأخر: ۸۵۹ و ۱ نسخۀ بسیار متأخر: ۸۸۹)

    غلغل بانگ جرسی: ۷ نسخه (۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۳ نسخۀ متأخر: ۸۵۵، ۸۵۷، ۸۷۵ و ۱ نسخۀ بسیار متأخر: ۸۹۴ قُم)

    ناله و بانگ جرسی: ۱ نسخۀ متأخر (۸۵۸)
    نالۀ چندین جرسی: ۱ نسخۀ بسیار متأخر (۸۹۴ لیدن)

    ۳۷ نسخه غزل ۴۴۶ را دارند و از آن جمله ۲ نسخۀ بسیار متأخر دارای بیت فوق نیستند. نسخۀ مورخ ۸۱۸ غزل را ندارد. در ضبط مصرع نخست، کاتب نسخۀ مورخ ۸۲۷ و دو نسخۀ دیگر (یکی متأخر مورّخ ۸۷۵ و دیگری بی‌تاریخ) به اشتباه مصرع نخست بیت پنجم غزلی «ای دل آن َم که خراب از مَیِ گلگون باشی …» را آورده‌اند. علامه قزوینی همان را در متن خود آورده و به تبع او، در تصحیح مشترک خرمشاهی- جاوید هم پذیرفته شده است. بیتی که احتمالاً به علت نزدیکی محل کتابت آن در نسخۀ مورد مراجعۀ کاتب نسخۀ مورخ ۸۲۷ به اشتباه در دید او آمده این است:

    کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
    کی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟

    *****************************************

    Comment by جاوید مدرس (رافض) — دی ۵, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۳۱ ق.ظ

  17. شاهبازان طریقت، به مقام مگسی

    Comment by عارف — تیر ۲۰, ۱۳۹۵ @ ۷:۴۹ ب.ظ

  18. درود بر جناب رافض و سپاس از حواشی علمی و کامل ایشان !

    Comment by شمس الحق — تیر ۲۱, ۱۳۹۵ @ ۱:۲۲ ب.ظ

  19. شهریار ۷۰عزیز باید عرض کنم که تکرار ان مصرع هیچ چیز از فضیلت خواجه حافظ کم نمیکند و این بیت در دیوان دو مرتبه تکرار شده(مراجعه به تصحیح علامه قزوینی)

    Comment by وهاب جلالی — آبان ۲۵, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۳۴ ب.ظ

  20. جناب مهدی خاتمی، همانگونه که سرکار نگین شکروی گفته‌اند “قبس” با تنوین جر نوشته میشود. اما چون بیت عربیست، خوانش آن‌ “قبسی” می‌باشد.

    Comment by فرهاد — اسفند ۷, ۱۳۹۵ @ ۵:۱۲ ق.ظ

  21. معنی بیت پنجم: دیدم آن آذرخشی که از سوی کوه طور درخشید، کاش میشد همچون شهاب، اخگرپاره ای از آن برایت بیاورم.
    .
    معنی مصرع آخر: باشد که خداوند راه را به سوی تو آسان کند، ای دلخواه من.

    Comment by فرهاد — اسفند ۷, ۱۳۹۵ @ ۹:۴۷ ب.ظ

  22. درود
    شادروان علامه قزوینی نوشته اند “آنست به”
    منظور (اَنِسَ بِه) می‌باشد که به معنای انس و الفت گرفتن و به صورت متعدی است لیکن به حکم ضرورت وزن شعر، شاعر (آنستُ به) را جانشین آن نموده که (به) زائد است.

    Comment by مسعود هوشمند — شهریور ۲۷, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۳۶ ق.ظ

  23. عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی
    ای پسر جام می‌ام ده که به پیری برسی
    بی حاصلی : بیهودگی وپوچی
    بُلهوسی:هوسرانی،صرف اوقات بسیار بدنبال هوس های بیهوده
    به پیری برسی : ازبلایا بدورباشی وایّام عمر رابه سلامتی پشت سربگذاری.
    معنی بیت: دریغا که عمرگرانمایه به بیهودگی وهوسرانی گذشت وهیچ نتیجه ی مطلوبی حاصل نشد ای پسرجام باده ای به من بده امیدوارم که به سلامت به پیری برسی.
    اوقات خوش آن بودکه بادوست بسررفت
    باقی همه بی حاصلی وبی خبری بود.
    چه شکرهاست دراین شهرکه قانع شده‌اند
    شاهبازان طریقت به مقام مگسی
    “شکر” دراینجا کنایه ازلب نوشین دلبران، جاه ومال ومقامات دنیویست که ظاهری شیرین ودلفریب دارند.
    “شاهبازان طریقت” کنایه ازکسانیست که ادّعای سیروسلوک وتزکیه ی نفس دارند لیکن طمع شیرینی آنهارافریب داده ومانند مگس جذب شیرینی های دنیوی شده اند.
    معنی بیت: ( خداوندا درشگفتم که ) در این شهر چه شیرینی های فریبنده ای وجود دارد که مدّعیان سیروسلوک وپرهیزگاری اینچنین بسان ِمگسانِ گِردشیرینی،جذب این شکرها می شوند!
    که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین
    نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست
    تو را زکنگره عرش می‌زنند صفیر
    ندانمت که دراین دامگه چه افتادست
    دوش در خیل غلامان درش می‌رفتم
    گفت ای عاشق بیچاره توباری چه کسی
    خیل: گروه، جمع
    باری: به هرجهت،به هرروی
    معنی بیت:دیشب من هم خودرادرمیان غلامان درگاهش جاکردم همراهشان می رفتم که معشوق مرادید گویی که مرانمی شناسدپرسید: ای عاشق بیچاره به هرروی توکیستی که باغلامان من همراه شده ای ؟
    گفتم آه از دل دیوانه ی حافظ بی تو
    زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه کیست
    با دل خون شده چون نافه خوشش باید بود
    هر که مشهور جهان گشت به مُشکین نفسی
    مشکین: مشک آلود، معطّر
    “مشکین نفس” دراینجاکنایه ازخودشاعر وعاشقانیست که نفسشان به عطروبوی عشق معطّراست.
    نافه: کیسه ی باارزش وقیمتی ِکوچکی که زیر شکم آهوی خاصی قرار دارد و مشک از آن خارج می‌شود.
    معنی بیت: هرکسی که به بوی معطّر نفسش شهرت جهانی پیدا کرد می بایست همانند نافه روی خوش داشته باشد هرچند که دلش خون آلود بوده باشد.
    با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام
    نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش؟
    لَمِعَ البَرق مِن اَلطّور و آنَستُ بِه
    فَلَعَلّی لَکَ آتٍ به شهابٍ قَبسی
    لَمِعَ: درخشید
    اَلْبَرْق: روشنایی ،برق
    مِن: از
    اَلطّور: طور، نام کوهی در بیابان سینا
    آنَستُ: دیدم
    بِه: به او، او را
    فَ: پس، بنابراین
    لَعَلّی : شاید من
    لَکَ: برای تو
    آتٍ: بیاورم
    شهابٍ: شعله ی آتش، پاره ی آتش، قبس: آتش
    معنی بیت: از سمت کوه طور شعله ای فروزان دیدم شاید بروم وبرای تو از آن شعله، آتشپاره ای بیاورم !(باشد که ازخواب غفلت بیدارشوی)
    مددی گربه چراغی نکند آتش طور
    چاره ی تیره شب وادی ایمن چه کنم؟
    کاروان رفت و تو درخواب و بیابان در پیش
    وه که بس بی‌خبر از غُلغُل چندین جرسی
    غلغل: بانگ وفریاد وسروصدا
    جرس: زنگ، زنگی که به گردن چارپایان می بستند.
    معنی بیت: ای درخواب غفلت فرورفته، بیدارشو که کاروان حرکت کردورفت بیابان درپیش داری که باید به پیمایی دریغا که چقدرغافل افتاده وازسروصدای چندین زنگ بی خبرهستی!
    کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
    کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
    بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن
    حیف باشد چوتومرغی که اسیرقفسی
    صفیر: بانگ وفریاد ،آواز
    شجر: درخت
    طوبا: درختی دربهشت
    “قفس” کنایه اززندان دنیاست
    معنی بیت: (ازتعلّقات دنیوی رهاشو وازقفسی که برای خودساخته ای بیرون آی) بال بگشا وازفرازدرخت طوبا آواز بخوان حیف است که پرنده ای مثل تو درقفس زندانی باشد.
    تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر
    ندانمت که دراین دامگه چه افتادست
    تا چو مِجمر نفسی دامن جانان گیرم
    جان نهادیم برآتش زپی خوش نفسی
    مِجمر: ظرفی که درآن آتش می ریزند، آتشدان، عودسوز. باتوجّه به اینکه هنگام گردانیدن مجمر درمیان مردم وبخور دادنِ لباس ، گاهاً مجمربرای یک لحظه با لباس تماس پیدامی کرد، حافظ ِ خوش ازاین نکته الهام گرفته ومضمونی حافظانه خَلق کرده است.
    جان نهادیم بر آتش: جان خویش به جای عود بر آتش نهادیم تا بسوزد وفضا معطّرگردد
    ازپی خوش نفسی: به بهانه ی خوشبوکردن هوا
    معنی بیت: با این امید که برای یک لحظه به یارنزدیک شده و دامن جانان را بگیرم، به بهانه ی خوشبوکردن فضا، جان خویش رابرآتش نهادیم (تن ِ خویش مجمرکرده وعودجان بر آتش عشق افروختیم) تاهمانندمجمر امکان نزدیک شدن به یار برای من نیز میسّرگردد ومن درفرصت مناسب بتوانم دامن جانان رابگیرم.
    چنگ بنوازوبسازاَرنبودعودچه باک
    آتشم عشق و دلم عود وتنم مجمرگیر
    چندپویدبه هوای توزهرسو حافظ
    یَسِّر الله طریقاً بِکَ یا مُلتَمِسی
    چندپوید ؟: تاکی جستجوکند؟
    یَسِّراللّه : خداوندآسان سازد
    طریقاً: راه را
    بِکَ: به تو
    مُلْتَمِس: چیزی یاکسی که موردطلب است، مطلوب
    معنی بیت: تاکی وتاچند بایدحافظ توراازهر سوی جستجوکند؟ ای مطلوب وای خواسته ی من، خداوند راه رسیدن ودستیابی به تورا آسان سازد.
    نام حافظ گر برآید بر زبان کِلک دوست
    از جناب حضرت شاهم بس است این ملتمس

    Comment by رضا ساقی — آذر ۲۳, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۲۰ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره