1. در رابطه با این غزل د بیت سوم بر اساس نسه قزوینی-غنی آمده است
    جسمی که دیده باشد از روح آفریده
    زین خاکیان مبادا بر دامنش غباری

    یا مهدی فاطمه

    پاسخ: با تشکر از دقت نظرتان، من دو نسخه از تصحیح قزوینی-غنی در اختیار دارم و در هیچکدام ضبط پیشنهادی شما را ندیدم، تنها موردی که در حاشیه‏ی آنها اشاره شده بدل «خاکدان» به جای «خاکیان» است. در هر صورت ضبط پیشنهادی شما را به عنوان نسخه‏ی بدل نگاه می‏داریم.

    Comment by مقداد ابوالفضلی — دی ۵, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۵۱ ب.ظ

  2. فالم درست در اومد.

    Comment by @ — دی ۲, ۱۳۸۹ @ ۴:۴۱ ب.ظ

  3. سال ( دنیا)دگر که دارد امید نوبهاری

    Comment by ت — فروردین ۳۱, ۱۳۹۵ @ ۴:۳۵ ب.ظ

  4. من این بیت رو در یه نسخه قدیمی اینجور دیدم :
    هر کس که دیده باشد جسمی زجان مرکب
    از خاکیان مبادا بر دامنش غباری

    Comment by محمد حسنپور — شهریور ۱۵, ۱۳۹۵ @ ۲:۳۰ ق.ظ

  5. عجب جایی بوده شیراز!

    Comment by فرخ — شهریور ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۷:۲۸ ب.ظ

  6. شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
    یاران صلای عشق است گر می‌کنید کاری
    گویند که حافظ این غزل زیبارا درزمان به میمنتِ به تخت نشستن شاه زین العابدین فرزند وجانشین شاه شجاع سروده است. باتوجّه به اینکه هیچ اسمی برده نشده وهیچ سند موثّقی دراین مورد وجود ندارد ازاظهارنظردراینباره خودداری می گردد.
    ظریف:زیبا،خوشگل،لطیف،نکته سنج، خوش طبع

    صَلا : آواز دادن و فراخواندن، با بانگ بلند دعوت به امری کردن.
    صلا: نداوبانگ دعوت
    معنی بیت: (شیراز) شهربا صفائیست پرازخوشگل وخوش اندام است که ازهرسوزیبارویی جلوه گری می کند ای دوستان وهمدمان اگرتمایل به عیش وعشقبازی دارید وقت وقت است بشتابید.
    ازبس که چشم مست دراین شهردیده ام
    حقّاکه مِی نمی خورم اکنون وسرخوشم
    چشم فلک نبیند زین طُرفه‌تر جوانی
    در دست کس نیفتد زین خوبتر نگاری
    طُرف: چیز تازه و نو و خوشایند،شگفت آور،معشوق ،شعبده باز
    معنی بیت: روزگار، جوانی خوش ونوخاسته ترازاین به چشم خود ندیده است تاکنون کسی نگاری بی نظیر به این زیبایی وخیال انگیز نداشته ونخواهد داشت.(اگرحدس وگمان شارحان درباره ی شان نزول غزل درست حقیقت داشته باشد این توصیفاتی که حافظ ازاین نگارجوان کرده مربوط به شاه زین العابدین است درغیراینصورت احتمالاً شخص خاصّی مدّ نظرحافظ بوده که برما روشن نیست)
    دگرحور وپری را کس نگویدباچنین حُسنی
    که این رااینچنین چشمست وآن راآنچنان ابرو
    هرگز که دیده باشد جسمی ز جان مرکّب
    بردامنش مبادا زین خاکیان غباری
    جسم: تن، پیکر
    مرکّب: ترکیب شده،تشکیل شده درآمیخته
    خاکیان: مردمان جهان خاکی
    معنی بیت: هرگز کسی ندیده  که جسمی، به این لطافت باجان درآمیخته شده باشد جسمی که کلاً ازروح خلق شده، جنس اوآسمانیست وبه زمینیان تعلّق ندارد. ای کاش که بردامن لطیف اَش غباری ازخاکِ آدمیان ننشیند وهمچنان پاک وآسمانی بماند.
    حافظ اظهارامیدواری می کند که جسم وجان پرنیانی ِ این جوان نوخاسته، ازدسیسه وکیدِ دشمنان مصون ماند وخاطرنازکش به کدورت نیالاید.
    به نیم بوسه دعایی بخرزاهل دلی
    که کیدِ دشمنت ازجان وجسم داردباز
    چون من شکسته‌ای را از پیش خود چه رانی؟
    کم غایت توقّع بوسیست یا کناری
    شکسته:  شکسته نفس، متواضع وقانع ،آزرده خاطر،دل شکسته
    کِم: که مرا
    غایت: نهایت، حداکثر.
    توقّع: انتظار
    کناری: همآغوشی
    معنی بیت: ای حبیب نازنین، همچون من ِ شکسته نفس وخاطرشکسته رابرای چه ازخود می رانی؟ من که کمترین توقّع وانتظارراازتودارم انتظارمن یک بوسه یا درکنارهم بودن وهمآغوشیست واین توقّع چندان زیادی نیست.
    بکن معامله ای وین دل شکسته بخر
    که باشکستگی اَرزد به صدهزار درست
    می بی‌غش است دریاب وقتی خوش است بشتاب
    سال دگر که دارد امیّد ِنوبهاری
    بی غش: خالص و ناب،صاف و زلال.
    معنی بیت: ای دل،اکنون که وقت خوشی دست داده وباده ی ناب و زلال نیزدردسترس است مصلحت آنست که به عیش ونوش بپردازی چه تضمینی هست که سال دیگری باشد ودوباره شاهد فرا رسیدن بهارباشیم اکنون را دریاب.
    ساقیاعشرت امروزبه فردامفکن
    یازدیوان قضا خطّ امانی به من آر
    دربوستان حریفان مانند لاله و گل
    هر یک گرفته جامی بر یاد روی یاری
    حریفان: هم پیاله ها
    معنی بیت: درباغ وبوستان همدمان وهم پیاله ها همانند لاله وگل جام باده به دست گرفته و به یادِ روی یارخویش  مشغول عیش ونوش هستند.
    به چمن خرام وبنگربرتخت گل که لاله
    به ندیم شاه ماند که کف ایاغ دارد.
    چون این گِره گشایم وین راز چون نمایم
    دردیّ و سخت دردی کاریّ و صعب کاری
    شهرپراست ازظریفان، وقت، وقتِ عیش ونوش است وباده بی غش وزلال، گل ولاله جام باده بدست گرفته اند همه چیزدست به دست هم داده ونوید یک شادمانی بی نظیرمی دهند امّا افسوس که محبوب دل حافظ، روی خوش نشان نمی دهد وحافظ ِ شکسته نفس و کم توقّع راازخودمی راند! درچنین شرایطی حتّا اگراز هرطرف نگاری جلوه فروشی کند بازهم نمی توانددردِ دل حافظ راتسکین بخشد.
    معنی بیت: چگونه این گِرهی که درکارم افتاده رابازکنم واین رازباکه گویم وچگونه گویم دردی دارم سخت دردی وکاری که سخت ترین کارهاست.
    زیرکی راگفتم این احوال بین خندید وگفت:
    صعب روزی بوالعب کاری پریشان عالمی
    هر تار موی حافظ در دستِ زلف شوخی
    مشکل توان نشستن در این چنین دیاری
    “دردست زلف شوخی” کنایه از بی پروا بودنِ خوبرویان،دست درازی ومرزشکنی آنهاست.
    “نشستن “کنایه اززندگی کردن
    معنی بیت: خوبرویان دراین دیار بی پروا ومرزشکن هستند هر تارموی حافظ را زلف نگاری شوخ وشنگ گرفته وبسوی خودمی کشند درچنین شهری چگونه می توان راحت زندگی  کرد.
    ماآزموده ایم دراین شهربخت خویش
    بیرون کشیدبایدازاین وَرطه رخت خویش

    Comment by رضا ساقی — آذر ۱۳, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۲۵ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره