1. زندگیم بیشتر با حافظ و ابیاتش میگذره. دستتون درد نکنه

    دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند گل ادم بسرشتند و به پیمانه زدند ………………

    باتشکر .سلاله!!!

    Comment by سلاله — اسفند ۸, ۱۳۸۹ @ ۹:۳۶ ق.ظ

  2. استاد علی حصوری تحلیل روشمند و روشنی در باره سروده های حافظ دارند که در کتابی چاپ شده اند کتاب دانشورانه نگار ده شده است اما میان واژهای حافظ که میرسم باز بوی پروردگار میاید وهر چند میخواهم از رنجی که برای نگارش کتاب برده اند سپاس گویم اما سروده های حافظ رنگ افریدگارند

    Comment by امین کیخا — فروردین ۱, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۴۲ ق.ظ

  3. غوطه از گود درست شده و عربی نیست و باید غوته نوشته شود

    Comment by امین کیخا — اردیبهشت ۶, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۱۹ ب.ظ

  4. بحر عربی است اما از لغت بار در پایان رود بار و دریابار گرفته شده است

    Comment by امین کیخا — اردیبهشت ۶, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۳۰ ب.ظ

  5. جناب کیخا، دریابار به معنی ساحل دریاست یا کناره آن که خشکی است (بار = بر = کناره)، و همچنین در رودبار. چگونه بحر از واژه ای با معنی مخالف گرفته شده است؟!

    Comment by فرهاد — فروردین ۳۱, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۰۰ ب.ظ

  6. و زنگ بار که کناره سیاه است( جزیره زنگبار)
    که اینک بخشی از تانزانیاست در افریقای خاوری
    و گویا حزب سیاسی نیرومندی دارند به نام افروشیرازی.
    و جزیره که به فارسی آبخوست است و…..
    جزیره که هر یک از دوازده بخش جهان است در آیین اسماعیلیان و هر جریره حجتی دارد و زندانی یمکان ناصر خسرو بزرگ که حجت خراسان بود

    Comment by سیاوش بابکان — فروردین ۳۱, ۱۳۹۴ @ ۳:۰۵ ب.ظ

  7. در بیت پنج مصرع دوم : و از سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم / وز سر کوس تو پرسند رفیقان خبرم به نظرم درسته-وزن شعر الان رعایت نشده

    Comment by علی — خرداد ۲۴, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۰۷ ق.ظ

  8. >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
    *****************************************
    *****************************************
    خرّم آن روز کزین مرحله……………
    وز سرِ کوی تو پرسند رفیقان خبرم

    بربندم رخت: ۳۹ نسخه، ۴۰ ضبط (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۶، ۸۱۸، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۲ مکرر، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵ و ۳۰ نسخۀ متأخر یا بی تاریخ) خانلری، عیوضی، جلالی نائینی- نورانی وصال، نیساری، خرمشاهی- جاوید

    بربندم بار : ۳ نسخه (۸۲۷، ۸۶۷، ۸۹۳) قزوینی- غنی، سایه

    غزل ۳۱۶ منرج است در ۴۲ نسخه با ۴۳ ضبط (۸۲۲ دو بار ضبط کرده است.)
    استاد سایه و دکتر شفیعی کدکنی بر این باورند که نسخۀ مورخ ۸۲۷ آخرین مرحله در تکامل موسیقیایی شعر حافظ است که او خود به وجود آورده است اما به گوش و نظر نمی‌رسد که در این بیت “بار” با توجه به اتصال “ب” به “م” کلمۀ قبل، زیبا و بجا باشد. اکثریت قاطع نسخ به خصوص نسخ اقدم نیز بر این گواهی می‌دهند.
    *************************************
    *************************************

    Comment by جاوید مدرس (رافض) — بهمن ۱۱, ۱۳۹۴ @ ۶:۵۱ ب.ظ

  9. بیت

    همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس
    که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

    توسط دکتر روحانی در مراسم تنفیذ ریاست جمهوری در سال ۹۲ خوانده شد.

    Comment by واقعیت مجازی — تیر ۱۲, ۱۳۹۵ @ ۷:۱۸ ب.ظ

  10. وز سرِ کویِ تو پرسند رفیقان خبرم …حافظ به سعی سایه

    Comment by سراج — فروردین ۱۳, ۱۳۹۶ @ ۱:۱۵ ب.ظ

  11. مـن کـه بـاشم کـه بـر آن خـاطـر عـاطـر گــذرم ؟!
    لـطـف‌هـا می‌کـنـی ، ای خـاک درت تـاج سـرم !
    باتوجّه به محتوای کلِّ غزل ، بنظرچنین می رسد که روی ِ سخن در این غزل” تورانشاه فرزند قطب الدین تهمتن است که در خلال ِسال های ۷۴۷-۷۷۹ در جزیره ی هرمز سلطنت می کرده است. وی مردی شاعر و فاضل بوده وباحافظ روابط صمیمانه ای داشته است. اگراین حدس درست بوده باشد، تورانشاه ظاهراً به حافظ دعوتنامه ای فرستاده وازاودعوت کرده که به هرمزسفری داشته باشد. وشاید درمتن دعوتنامه عباراتی مثلِ: “این روزها بیشترتودرخاطر وذهن من هستی، یادیشب به فکرتوبودم و….” بوده که حافظ پاسخ آن را اینچنین باشکسته نفسی ومتواضعانه داده است.
    خاطر : اندیشه،ذهن و دل
    عاطر : عطرآگین ، خوش‌بـو
    “من که باشم” یعنی من در جایگاهی نیستم ، کسی نیستم، عددی نیستم .
    معنی بیت : من درمقامی نیستم که براندیشه ی معطّر ومبارک تو گذاری داشته باشم! چه لطف ها وبزرگواریها می کنی ای خاکِ درگاهِ توتاج افتخارسرمن.
    چه لطف بودکه ناگاه رشحه ی قلمت؟
    حقوق خدمتِ ماعرضه کرد برکرمت!
    دلـبــرا بـنـده نـوازیـت کـه آمـوخـت ؟ بـگــو !
    کـه مـن ایـن ظـَن بـه رقـیـبـان تـو هـرگـز نـبــرم
    ظـن : گمان
    رقیب : مراقب و نگهبان،دراینجا مجموعه ی کسانی که پیرامونِ مخاطب هستند. اگراین غزل برای تورانشاه سروده شده باشد احتمالاً زمانی رُخ داده که روابطِ دوستی حافظ باشاه شجاع تیره شده بوده، بنابراین منظورحافظ از”رقیب” همین شاه شجاع نیزمی تواندبوده باشد.
    “بنده‌نـوازیت”: بنده نوازی اَت، محبّت و مهربانی با عاشق.
    حافظ ظاهراً ازاین لطف ومرحمتِ مخاطب شگفت زده شده وباناباوری برخوردمی کند.
    معنی بیت : ای دلـبـر، چه اتّفاقی رُخ داده؟ وچه کسی این مهربانی و نوازش ومرحمت کردن به غلام را به تـو یـاد داده است ؟ (پیشترچنین لطف هایی ازتوندیده بودم،آفتاب ازکدام سمت طلوع کرده است؟!) مـن که چنین نمی پندارم که ایـن رفتار را اطرافیان ِ توبه تو یـاد داده بـاشند.!( بنابراین حقیقت رابگوبدانم که چه شده وتوبه یاد غلام خویش افتاده ومورد لطف ونوازش قرارداده ای؟!
    نگویم ازمن بی دل به سَهوکردی یاد
    که درحسابِ خردنیست سهوبرقلمت
    هـمـّتـــم بـدرقـه‌ی راه کـن ، ای طـایـر قـُـدس
    کـه دراز سـت رهِ مـقـصـد و مـن نـو سـفــــــرم
    همّتم بدرقه ی راه کن : تـوجّه و اراده‌ی قـوی به من عنایت کن وارزانی دار،دعاوعنایتت راشامل حال من کن
    طـایـرقـدس : فرشته ی نجات بخش، نوعی انرژی مثبت طلبیدن ازپرنده ی بهشتی ونیرو درخواست کردن ازکائنات
    “مـقـصـد” : سرمنزلِ دوست و نهایت راهِ عشق دراینجا می تواند اشاره به دوری ِ راه تا بارگاهِ تورانشاه باشد.
    حافظ بعدازدوبیت تعارف وشکسته نفسی، فرصت راغنیمت شمرده ونکاتِ نغز وپُرمایه ای را پیرامون جهان بینی خویش، درغزل می گنجاند تا نه تنها برای مخاطب بلکه برای همه ی جویندگانِ حقیقت وطالبانِ عشق ومحبّت قابل استفاده باشد. یکی ازدلایل محبوبیّت وماندگاری حافظ درهمین خصوصیّت نهفته است. غزل به هربهانه ای که آغازشده باشد، حافظ این توانایی ونبوغ رادارد که رشته ی کلام را به هرسو که بخواهد بگرداند، حرف ها وباورها واعتقاداتش رابیان کند ودوباره به موضوع برگردد. بی آنکه خللی درگفتار وسخن ایجادگردد. اوبااین شیوه توانسته است به خوبی غزلیاتش را ازخطر بیات شدن وکهنگی وکسالت بارشدن نجات داده واشعارش راپویا وبالنده نگاهدارد تادرتمامی دوره ها طراوت وتازگی خودرا داشته باشند.
    معنی بیت : ای فرشته ی عالم ملکوت، من درراهِ پُرخطر عشق گام نهاده ام وبی تجربه هستم، دعا و توجّهِ قلبی‌ات را ازمن دریغ مکن، اراده ی عالی وانرژی مثبت به من عطا کن تا آخراین راهِ طولانی پایدارباقی بمانم وبه سرمنزل مقصودبرسم.
    حافظ بااین دعای فراشمولی که می کند به مخاطب اصلی (شایدتورانشاه)نیزاین پیام رامی رساند که دعوتِ اوراپذیرفته وقصد دارد اگرهمّت وتوان ِ سفر راداشته باشد به بارگاهِ اومشرّف گردد. می دانیم که حافظ برخلافِ همشهری خودسعدی، هیچ تمایلی به سفرنداشته ودرتمام مدّت عمرخود بیشترازدویاسه سفر نداشته است. جالب تراینکه یکی ازاین سفرها نیزاجباری بوده وبه سببِ اختلافاتی که باعلما وفقهای آن روزگاران داشته به شهریزد تبعید شده بود وگرنه حافظ اهل سیروسفرنبوده است.
    من کزوطن سفرنگزیدم به عمرخویش
    درعشق دیدن توهواخواهِ غربتم
    ای نـسـیـم سـحـری بـنـدگـی مـن بـرســان
    کـه فـرامــــوش مـکــــن وقـت دعـای سـحــرم
    “نسیم سحری” همان بادملایم صـباست که از کوی معشوق می‌آیـد و پـیـام رسان میان عاشق و معشوق است. در اینجا هم حافظ از نسیم سحری می‌خواهد که ارادتش را به معشوق بـرساند بندگی : ارادت وخدمتگزاری
    معنی بیت : ای نـسیم صبا که به بارگاهِ دوست دسترسی داری، ارادت قلبی و خدمتگزاری مـرا به دوست(شایدتورانشاه) برسان و از او بخواه که در دعاهای هنگام سحرش مـرا فراموش نکند ومرا هم دعـا بکند.
    گردیگرت برآن دردولت گذربُوَد
    بعدازارادت وعرض دعا بگو
    هرچندمابَدیم تومارابدان مگیر
    شاهانه ماجرای گناهِ گدابگو
    خـُـــرّم آن روز کــزیـن مــرحـلـه بـربـنـدم بــار
    و ز سـر کـوی تـو پـرسـنـد رفـیـقــان خـبــرم
    خـُرّم : خوشـا ، چه نیکوست! مرحله : منـزل
    “باربستن” :سفر کردن و عبور کردن
    معنی بیت : ای خوش آن زمانی که از این منزل(شیراز) گذر کرده باشم و به کوی تـو(هرمز)رسیده باشم تا رفیقان احوالاتِ مرا از کوی تـو پرس و جو کنند.
    زخاک کوی توهرگه که دَم زندحافظ
    نسیم گلشن جان درمَشام ما افتد
    حـافـظـا شـایـد اگـر در طـلـب گـوهـر وصـل
    دیـده دریـا کـنـم از اشـک و در او غـوطه خـورم
    شـایـد : شایسته است ، رواست “گوهر وصل” وصال به گـوهر تشبیه شده است
    “دیـده دریا کنم” بسیار گریه کنم
    معنی بیت : ای حافظ شایسته است که در راهِ رسیدن به دوست، ازگریه ی بسیار دیدگانم راچون دریا کنم و درمیانِ اشک های خود شناور شوم . یعنی ارزشش رادارد وصال دوست مثل گوهر گرانقیمت بسیارارزشمنداست برای رسیدن به آن اگردردریا شناورشوم وباخطرات روبرو گردم بازهم رواست.
    عشق دُردانه ست ومن غوّاص ودریا میکده
    سرفروبردم درآنجا تاکجاسربرکنم
    پـایـه‌ی نـظـم بـلـنـد ست و جهـانـگـیـر بـگـو
    تـا کـنـد پـادشـــهِ بـَحـر دهـان پــُـر گـُهـــــرم
    پـایه : مقام و مرتبه
    نظم : شعر
    پادشهِ بَحر : پادشاه دریا، پادشاه هرمز، سلطان البحر، مقصود همان تورانشاه است.
    معنی بیت :درادامه ی بیتِ پیشین می فرماید: ای حافظ مرتبه‌ی شعر وغزلیّاتِ توبسیار بالا وفراشمول است،شعرهای تو ظرفیّتِ این رادارد که جهان را فرابگیرد،پس غزل خودرابـخوان تـا پـادشاه دریاها(تورانشاه) به پاداش این غزل، مرجان و گوهر نثارت کـنـد .
    بدین شعرتَرشیرین زشاهنشه عجب دارم
    که سرتاپای حافظ راچرا درزَر نمی گیرد!

    Comment by رضا — شهریور ۱۳, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۳۸ ق.ظ

  12. بیت: همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس

    که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

    واقعا فوق العاده است. خداوند باید به همه ما همت و قدرت دهد تا بتوانیم با تلاش و پشتکار تمام مشکلات زندگی را پشت سر بگذرایم. زندگی زیبا است و ما اول راه هستیم.

    Comment by واقعیت مجازی — آبان ۲۰, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۲۴ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره