1. به شیراز آی و فیض روح قدسی را از حافظ باید پذیرفت یا آب و هوای فارس عجب سفله پرور است کو همرهی که خیمه ازین ملک برکنم
    باید این اختلاف را از تبدل بدانیم و انفعالات روحی یا از تمایلات یا سرشت و غریزه؟

    Comment by شکوه — خرداد ۱۰, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۵۱ ب.ظ

  2. شکوه از خردمندان نمی سزد که سخن دورنگ گویند ولی برای رازوران که حافظ از پارچه أنان است سخن سرمایه ای سوتام است و اغاز رازوری و عرفان از پایان واژه ها ست انجا که وخش ( وحی) می تراود به دلها

    Comment by امین کیخا — خرداد ۱۰, ۱۳۹۲ @ ۱:۲۲ ب.ظ

  3. شکوه جان خرده به رند بگیریم که بگوییم که کیست او خود می گوید من رندم .

    Comment by امین کیخا — خرداد ۱۰, ۱۳۹۲ @ ۱:۳۳ ب.ظ

  4. ابن عربی فیلسوف و عارف اسپانیایی عرب تبار که سر امد روزگار خود بود نیز شعری در ستای پسرکی سروده و خود در روشنگری ان شعر اورده رای من از این شعر ان نیست که گمان میرود

    Comment by امین کیخا — خرداد ۱۰, ۱۳۹۲ @ ۱:۳۷ ب.ظ

  5. با سلام
    شکوه جان حافظ اشعار خود را در حالات متفتوتی سروده!!!
    این شعر(خوشا شیراز و وضع بی مثالش)در طمان حکومت شاه شجاع سروده شده(قسمت اول سلطنتش)چون در قسمت اول حکومتش بسیار عادل و علاقه مند به شعر و مخصوصا” حافظ بوده و مردم شیراز حدودا” روزگار خوشی داشتند اما شعر بعدی (آب و هوای فارس عجب سفله پرور است)در زمان حومت محتسب که حاکمی ریاکار و ظالم بوده سروده!
    البته این طبق اطلاعات منه!
    امیدوارم استفاده کرده باشی
    التماس دعا

    Comment by تــــــارا — مرداد ۸, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۲۲ ب.ظ

  6. خدا می داند

    Comment by علام الغیب — مرداد ۸, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۴۴ ب.ظ

  7. تارا جان درود
    به نظر
    در آب و هوای فارس عجب سفله پرور است شاعر رندانه همه گناهان را گردن آب و هوا می اندازد تا مبادا شاه از گفته هایش دلگیر شود اما در این غزل به نکته جالبی بر خوردم از دکتر جلالیان در شرح جلالی و آن لولیست که کولیانی بوده اند دوره گرد که فروشندگی میکرده اند و البته دلربایی از جوانان و گوش میبریده اند و در میرفته اند!و به قول ایشان : کسی نمیداند چگونه سر شاعر جوان را کلاه گذاشته و در رفته اند که از باد صبا هم سراعشان را میگیرد..

    Comment by شکوه — مرداد ۹, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۴۰ ق.ظ

  8. گوش نبریده کیست ، همه گنجشک ها می دانند ملخ در دام به نیرنگ نهاده شده ولی کار لولیوشان شنگول ، پریشان کردن و سر کیسه کردن است و البته گریغ !

    Comment by ماست — مرداد ۹, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۱۸ ب.ظ

  9. گرگ و میش غروب بود، به گمانم میان جعفر آباد و مصلی، رو به دروازه قرآن می راندم. دخترم شش هفت ساله به ناگاه صدایم کرد: ” ببین چه همه ستاره بر زمین ریخته است!” چراغهای تپه‌ی رو برو را می گفت. به شانه‌ی راه کشیدم ، پیاده شدم ، پیاده شدیم. بهار بود، شمال عبیر آمیز و نجوای آب رکن آباد، “حالتی رفت که مهراب به فریاد آمد ” بی که مهرابی در کار یا من به نماز، سالهای جنگ بود و موشک باران بود و سالهای شاد خواری حافظ نبود.
    باشد که هنوز هم چنین باشد شیراز. شهری که یادش دست از دل غبار غربت گرفته ام بر نمی گیرد.

    Comment by دکتر ترابی — دی ۲۰, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۰۱ ق.ظ

  10. به به ! سر پیری چشممان به جمال یک کسروی ثانی روشن شد !!

    Comment by شمس الحق — دی ۲۱, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۴۷ ق.ظ

  11. http://kahf.blogsky.com/1386/12/07/post-32/

    Comment by حسن — اردیبهشت ۳, ۱۳۹۴ @ ۵:۳۳ ب.ظ

  12. باسلام
    بنده حقیرسفرهای بسیاری به شیرازداشتم ،که البته بخت اول زناشویم خداوندمن رادراینجارقم زده بود…که البته خداوندازاین ازدواج دختری نصیب ماکرد،وخوب الحمدا…وی رابخانه بختت چندسالی است روان کرده ایم ولی قضأوسرنوشت مادروی راازاوگرفت ،ای خدارحمتش کند…باری سرنوشت هرچه هست ازسوی خداوندآفریده شده است،تاخداوندبرای مخلوقاتش چه مقدرکرده باشد.
    امافالی درمدح این غزل:
    ای صاحب فال،به نظرمیرسدپریشان
    هستیدودرفکرهجرت برای بهترشدن
    شرایط زندگی وچنان این قضیه را،،،،
    جدی گرفته ایدکه آرامش ازشمارخت
    بربسته است ،حافظ به شماپیشنهاد،،،،
    میکندقدرآن چیزهایی راکه دارید،،،،،،،،،،
    بدانیدواین مسءله باعث شادمانی،،،،،،
    شماخواهدشد.
    علی یارتان

    Comment by کمال — دی ۳, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۱۰ ب.ظ

  13. ه شیراز آی و فیض روح قدسی
    ………….. از مردم صاحب‌کمالش

    بخواه: ۳۱ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳ ضبط نخست، ۸۱۴- ۸۱۳، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۴۳ و ۲۱ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی- وصال

    بجوی: ۴ نسخه (۸۲۷، ۸۶۲ و دو نسخۀ بسیار متأخر: ۸۹۳ و ۸۷۴؟) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

    بپرس: ۲ نسخه (۸۱۹ و ۱ نسخۀ بسیار متأخر:۸۹۴)
    ببین: ۱ نسخۀ متأخر (۸۷۴)

    ۴۰ نسخه با ۴۱ ضبط غزل ۲۷۴ را دارند. نسخۀ مورخ ۸۱۳ دو بار ضبط کرده و در ضبط مکرّر (دوم) خود بیت فوق را ندارد. از دیگر نسخ دارای غزل، دو نسخۀ بی‌تاریخ نیز بیت فوق را ندارند. از نسخ کاملِ کهنِ مورّخ، نسخۀ مورّخ ۸۱۸ فاقد غزل است.
    >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
    چون حافظ دعوت به فرد نمیکند و دعوت به عموم میکند و از طرفی کمالات و کرامات چون عمل است درنتیجه باید آنرا لمس کرد و یا باید دید
    خواستنی و وپرسید نی بعید و در درجه دوم قرار میگیرد دیدن و یقین حاصل کردن در درجه اول است (پس ببین ) منطقی تر است. شنیدن کی بود مانند دیدن

    **************************************
    **************************************

    Comment by جاوید مدرس (رافض) — دی ۵, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۵۷ ق.ظ

  14. جناب مدرس،
    توجیه بسیار عالمانه ایست، مگر که فیض روح قدسی را
    هر کس خود باید بجوید و بیابد.
    فیض روح قدسی دیدنی است؟
    به گمانم دریافتنی است، درک کردنی است.
    با پوزش .

    Comment by شمس شیرازی — دی ۵, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۰۴ ب.ظ

  15. مکن بیدار از این خوابم خدایا !
    که دارم …………… با خیالش

    عشرتی خوش: ۲۸ نسخه (۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۳ مکرّر، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۵، ۸۴۳ و ۲۰ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

    خلوتی خوش: ۷ نسخه (۸۲۲، ۸۲۷ و ۵ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

    از ۴۰ نسخۀ واجد غزل ۲۷۴، ۵ نسخه بیت فوق را ندارند
    از جمله ۳ نسخۀ کهنِ مورخ: ۸۰۱، ۸۱۴- ۸۱۳،۸۲۴
    ************************************
    ************************************

    Comment by جاوید مدرس (رافض) — دی ۱۴, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۰۸ ق.ظ

  16. خوشا شـیـرازووضع بی مثالش
    خداوندا !نگهدار از زوالـش
    خوشا : صوت یا شبه جمله است ، چه خوش است ، چه زیباست
    وضع : وضعیت ، موقعیت
    زوال :نیستی ، نابودی
    شیراز و موقعیت بی مانندش چه زیبا و نیکوست خداوندا شیرازرا ازنیستی و نابودی حفظ کن
    ز رکـنـابـاد مـا صـــــد “لـَـــــوْ حَـشَ الله”
    کـه عـمـر خـضـر مـی‌بـخـشــد زلالـــش
    رکناباد : از قنات های معروف شیرازبود
    لـَوْحَـشَ الله : مخف “لا اَوْحَشَـهُ الله است یعنی خدواند آن را ویران و بیابان و جای وحوش نگرداند ، اصطلاحاً یعنی چشم بد از او به دور باد
    زلالش : آب زلالش ، آب گوارایشدر اینجا “تشبیه مضمر”ی هم آورده : آب رکناباد را به “آب حیات” تشبیه کرده . این بیت و بیت بعد در توصیف مکان های خرم و زیبای شیراز و دوبیت موقوف المعانی هستند.
    مـیــان جـعــفــر آبـاد و مـُـصـلـّیٰ
    عـبــیــــر آمـیـــــز مـی‌آیـــد شـمـالــش
    شمال : (با کسر یا فتح اول درست است نه با ضمّه) ، باد شمالی ، نسیم شمالی “جعفرآباد” از محلّه یا روستاهای نزدیک شیراز بوده . “مصلّیٰ ” هم از تفریحگاهای شیراز بوده……… بقیه درادامه مطلب
    خوشا شـیـرازووضع بی مثالش
    خداوندا !نگهدار از زوالـش
    خوشا : صوت یا شبه جمله است ، چه خوش است ، چه زیباست
    وضع : وضعیت ، موقعیت
    زوال :نیستی ، نابودی
    شیراز و موقعیت بی مانندش چه زیبا و نیکوست خداوندا شیرازرا ازنیستی و نابودی حفظ کن
    ز رکـنـابـاد مـا صـــــد “لـَـــــوْ حَـشَ الله”
    کـه عـمـر خـضـر مـی‌بـخـشــد زلالـــش
    رکناباد : از قنات های معروف شیرازبود
    لـَوْحَـشَ الله : مخف “لا اَوْحَشَـهُ الله است یعنی خدواند آن را ویران و بیابان و جای وحوش نگرداند ، اصطلاحاً یعنی چشم بد از او به دور باد
    زلالش : آب زلالش ، آب گوارایشدر اینجا “تشبیه مضمر”ی هم آورده : آب رکناباد را به “آب حیات” تشبیه کرده . این بیت و بیت بعد در توصیف مکان های خرم و زیبای شیراز و دوبیت موقوف المعانی هستند.
    مـیــان جـعــفــر آبـاد و مـُـصـلـّیٰ
    عـبــیــــر آمـیـــــز مـی‌آیـــد شـمـالــش
    شمال : (با کسر یا فتح اول درست است نه با ضمّه) ، باد شمالی ، نسیم شمالی “جعفرآباد” از محلّه یا روستاهای نزدیک شیراز بوده . “مصلّیٰ ” هم از تفریحگاهای شیراز بوده است.
    نسیم شمالی که از طرف کاریز رکناباد – که آب گوارایش مانند آب حیات و خدواند آن راحفظ کند – می‌آید و از میان جعفر آباد و مصلّیٰ می‌گذرد چقدر خوش‌بو و معطّر است .
    بـه شیـراز آی و فـیـض روح قـُـدســـــی
    بـجــوی از مـردم صـاحـب کــمــالـــــش
    فیض : بهره
    روح قدسی : روح پاک
    به شیراز بیا و از روح باکمالات وپاک مردمش بهرمندشو وفیض معنوی بگیر
    کــه نـــام قـنـــد مـصــری بـُـرد آنــجــــا ؟
    کـه شیـریـنـان نـدادنـــــد انـفـعـالـش ؟!
    قند مصری : قند منسوب به مصرکه به شیرینی شهره داشت.
    شیرینان : دلبران شوخ و ظریف
    انفعال :شرمندگی ،پشیمانی
    چه کسی نام قند مصری را در شیراز برده‌است که دلبران شیرین کار شهر آشوب باشرین کاری های خوداو راپشیمان وشرمنده نکرده اند؟
    قند مصری درمقایسه باشیرینی دلبران شیرازقابل تعریف نیست.
    صـبـا ! زان لـولی شـنـگـول سـرمـست
    چـه داری آگـهـی ؟ چون‌ست حالـش ؟!
    صبا : باد صبا
    لولی :کولی
    شنگول : زیبا ، رعنا ، شوخ و ظریف
    “لولی” همان “کولی” است ، کولیان به ظرافت در حرکت و رقص و دلبری معروف بوده اند .
    ای صبا ! از آن دلبر شوخ و ظریف چه خبر داری ؟ حالش چطور است ؟
    گـر آن شـیـریـن پـسـر خــونــم بـریـــــزد
    دلا ! چـون شـیـر مـادر کـن حــلالـش
    شیرین پسر: مغبچه ، شاهد زیباروی مذکر
    “خون ریختن” کنایه از کشتن است .
    ای دل ! اگر آن پسر زیبا و لطیف مرا بکشد ، خون مرا همچون شیر مادر حلالش کن مـکـن از خــواب بـیــــــــدارم ، خــدا را !
    کـه دارم خـلـــوتـی خـوش بـا خـیـالـش
    خدا را : را حرف سو گند است ، تو را به خدا سوگند می‌دهم . ترا بخدا مرا از خواب بیدار مکن که من با رؤیای دوست در خواب بزمی دلپذیر دارم .چـرا حـافــظ ! چو می‌ترسیدی از هجر
    نـکــردی شـُـکـر ایـّـام وصــالــش
    ای حافظ ! تو که از روزگار هجران و فراق می‌ترسیدی چرا قـدر روزهایی را که در کنارش بودی ندانستی ، روزگار هجران در ازای ناسپاسی از وصال است .

    Comment by سیدعلی ساقی — آذر ۵, ۱۳۹۵ @ ۷:۱۵ ب.ظ

  17. نکته ای که در اینجا ذکرش خالی از لطف نیست این که در برخی شهرهای کرد نشین عراق شاهد بوده ام که مردم فرزندان دختر خود را پسر صدا می کنند. ( البته تا سن جوانی) و ناخود آگاه از این مصرع { گر آن شیرین پسر خونم بریزد } به یاد این صحنه می افتم که پدری دختر بچه خود را صدا می زد … پسرم .

    Comment by سعید فاضلی — اسفند ۲۶, ۱۳۹۵ @ ۱:۴۶ ق.ظ

  18. مکن از خواب بیدارم خدارا
    که دارم خلوتی خوش با خیالش

    واج آرایی حرف (خ) نفس های سنگین فرد خواب رفته را تداعی میکند…درواقع با این واج آرایی شنونده به صورت ناخودآگاه یاد خروپف میافته و خروپف به گوش متبادر میشه

    Comment by فرهاد باقری — اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۶ @ ۹:۲۱ ق.ظ

  19. آقای شمس در رابطه با شاهد و شاهد بازی و … پیشنهاد میکنم به کتاب ” از کوجه رندان” دکتر زرین کوب مراجعه فرمایید تا متوجه اشتباه خود شوید.

    Comment by پیمان بصیری — اسفند ۴, ۱۳۹۷ @ ۹:۵۰ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره