1. عید = عید فطر
    د رانتظار = چشم به راه
    ساقی = ای ساقی!( منادا)
    برگرفتن = برکندن
    منت پاکان = دعای روزه داران
    فیض = بهره مندی ، بخشش
    ترسم = یقین دارم
    کریم = بخشنده
    پرده پوشی = چشم پوشی
    قلب ما = سکه ناخالص دل ما
    نقد کم عیار = عیار اندکی دارد
    حشر = روز قیامت
    ازدست رفت = فرصت تمام شد
    معنی بیت ۱: عید فطر است و پایان فصل گل و دوستان منتظر باده اند. حال ای ساقی ماه عید را به روی شاه رویت کن و باده بیار.
    معنی بی ۳: تعلق خاطر به دنیا نداشته باش و درحال مستی از فیض بخشی جام، داستان جمشید کامروا را سوال کن که سرانجام چگونه نا کام ازجهان رفت؟!

    Comment by ملیحه رجائی — آبان ۱۸, ۱۳۸۹ @ ۳:۵۸ ب.ظ

  2. در بعضی از نسخ، بیت اول مصراع دوم به جای “شاه” ، “یار” نوشته شده است ( احمد شاملو )

    Comment by عطا — دی ۲۹, ۱۳۹۲ @ ۷:۵۴ ق.ظ

  3. در نسخه احمد شاملو ، بیت اول جای شاه ، یار آمده است

    Comment by عطا — دی ۲۹, ۱۳۹۲ @ ۷:۵۷ ق.ظ

  4. باسلام
    فالی درمدح این غزل:
    ای صاحب فال، سخن ازشادی وخوشحالی
    است واین شادی بعدازیک ماه روزه داری و،
    تزکیهءنفس حاصل شده است.دلیلی که،،،،،،
    شمابه این موءفقیت رسیده ایدذکرمداوم،،
    خداوندوارتباط معنوی بوده است .باید،،،،،،،،
    غفلت بیدارشده ولحظات راازدست ندهید،.
    هرگزناامیدنشویدوازبحث ومناظره برای،،،،،
    دفاع ازنظرتان بپرهیزیدوبه اموردنیوی،،،،،،،،
    اهمیت ندهیدبه حقایق ارزش واهمیت دهید.
    علی یارتان

    Comment by کمال — آبان ۳۰, ۱۳۹۴ @ ۹:۰۹ ب.ظ

  5. شعری زیبا دز مورد عید فطر

    Comment by مهدی — تیر ۱۵, ۱۳۹۵ @ ۹:۲۱ ب.ظ

  6. مجلس شراب در خدمت شاه در غروب آخرین روز از ماه رمضان(که حافظر به طنز میگوید که با همت روزه گیران سپری شد)

    Comment by بهنام — مرداد ۳۱, ۱۳۹۶ @ ۸:۰۱ ق.ظ

  7. عـیـد‌سـت و آخـر گُـل و یـاران در انـتــــظـار
    سـاقی بـه روی شـاه بـبـیـن ماه و می بیار
    ” عید ” باتوجه به بیت بعد “عید فطر” روز اول ماه شوّال است که احتمالاً با ماههای پایانی بهار (آخرگل) همزمان شده است.
    “ساقی به روی شاه ببین ماه” هنوز هم مرسوم است که با دیدن ماهِ شب اوّل ماه (ماه نو) در چهره‌ی زیبا ، چهره‌ی مؤمن ، آب ، آینه یا سبزه نگاه می‌کنند. ضمن ِ آنکه حافظ، صورت شاه احتمالاً (شاه شجاع) رابه زیبایی به ماه تشبیه کرده است.
    معنی بیت :ای ساقی، پایان ماهِ رمضان است و بهار و گل درحالِ وداع هستند، عید است ودنبال ِماه نگرد! ماه رادررخسارشاه ببین و شراب بیاور که یاران همه درانتظارند.روی شاه را ماه بگیر و با آوردنِ شراب، عید فطر را اعلام کن.
    بیاکه تُرک فلک خوانِ روزه غارت کرد
    هلال ِ عید به دورقدح اشارت کرد.
    دل بَــر گـرفــتـه بــودم از ایّـام گــل ، ولـی
    کـاری بـکـرد هـمّــتِ پــاکــانِ روزه دار
    دل برگرفته بودم : دل کنده وقطع امید کرده بودم.
    ایّام ِگل : بهار ، هنگام شادخواری و خوشگذرانی
    همّت: اراده وقدرت
    معنی بیت : از شرابخواری و خوش‌باشی در ایّام بهار(احتمالاً مصادف با ماهِ رمضان بوده) ناامید شده بودم. چون دراین ماه معمولاً میکده ها تعطیل و شرابخواری ممنوع بوده است. امّا همّت واراده یِ روزه داران ِپاکدل که مصمّم واستوار، روزه گرفته و این ماه رابه آخررساندند،فرصتی نیکو نیز برای ِ ما مهیّا کردندتا دراواخر بهار دَمی به شادخواری بپردازیم.
    روزه یکسوشد وعیدآمد ودلهابرخاست
    مِی زخُمخانه بجوش آمدومی باید خواست.
    دل درجهان مَبند و به مستی سؤال کن
    از فـیض جام و قصّه‌ی جمشیدِ کامگار
    به مستی : از روی مستی، در حال مستی سؤال : پرسش کردن
    فیض :بهره وعنایت، لطف ، عطا
    جام باتوجّه به حضور “جمشید” دراین بیت، همان جام جَم” معروف است.
    جمشید نام پادشاهی افسانه ایست که برخی از مورّخان اورا را پسر صلبی طهمورث وعده‌ای دیگربرادر طهمورث و بعضی هم برادرزاده‌‌اش دانسته‌اند. نام او ابتدا “جم” به معنی سلطان و پادشاه بزرگ بود و سیر عالم می‌کرد و خورشید در نقطه‌ی اول حَمَل بود که به آذربایجان رسید ، دستور داد تخت مرصّعی را در جای بلندی گذاشتند و تاج مرصّعی بر سر نهاد و بر آن تخت نشست ، آفتاب بر تاج تختش تابید و درخشش و نور از آن برخاست ، از آن پس “شید” به معنی نور بر نامش افزودند و “جمشید” گفتند یعنی پادشاه روشن و در آن روز جشنی برپا ساختند و آن روز را “نوروز” نام نهادند. جمشید هفتصد سال یا به قول عده‌ای ششصد و هفده سال حکومت کرده ، مردی ثابت‌قدم و به خداپرستی معتقد بوده ولی بعدها ادّعای الوهیّت کرد و ضحّاک تازی بر او لشکر کشید. در زمان حکومت وی عمران و آبادی زیادی در جهان ایجاد شد. گویند او اولین کسی است که در کوه و صحرا جاده پدید آورد ، حمام ساخت ، استنباط علم طبّ نمود و شراب انگور ، آتش ، تیر و کمان را نیز از اختراعات او دانسته‌اند و نیزمهمّترین افسانه ای که ازومانده این است که گفته‌اند جامی بلورین(جام جَم) داشت که در آن اطراف و اکناف جهان را تماشا می‌کرد! ، در ادبیات فارسی گاه او را با سلیمان یکی گرفته‌اند!
    کامگار : کامیاب و بهره‌مند.
    معنی بیت:
    به دنیایِ ناپایداردل مَبند وشرابی بنوش وازروی ِ سرمستی، سرانجام ِجمشید را بپرس که با آن همه بهره‌مندی بلاخره از این دنیا رَخت بربست ورفت. همه چیز فناشدنیست،بنابراین با زیرسئوال بُردن ِ بعضی چیزها،به خیلی پاسخ های روشنی خواهی رسید!
    قدح به شرط ادب گیر زانکه ترکیبش
    زکاسه ی سرجمشید وبهمن است وقباد

    جز نـقـد جان بـه دست نـدارم ، شـراب کـو ؟
    کـآن نـیـز بـر کـرشـمـه‌ی سـاقی کنـم نـثــار
    ( نقد : زر و سیم رایج ، پول
    نقد جان : جان به زر و سیم تشبیه شده است. حافظ ظاهراً زروسیم ندارد وقصد دارد جان رابجای سیم وزربه ساقی بپردازد و شراب خریداری کند. امّا این ظاهرکاراست، وروشن است که حافظ درباطن خیلی تمایل دارد جان خویش را برای کِرشمه وعشوه یِ ساقی نثارکند و دنبال بهانه می گردد.
    معنی بیت : برای شراب گرفتن، نقدینگی وزَروسیم لازمست که ندارم. به غیرازجانم هیچ چیزباارزشی نمانده ، من که ازخیلی وقت پیشترحاضربودم جانم رافدای غمزه‌ی ساقیِ زیبا روی کنم. پس شراب دهید تا این نقدِ باقیمانده را هرچه زودتر قربانیِ عشوه های ساقی کنم که بیش ازاین نمی توانم طاقت بیاورم.
    “ساقی” درغزلیّاتِ حافظ همان جایگاهِ معشوق است. حافظ که قبل ازاین به خاطر نازِ ساقی،درخرقه آتش زده ودل ودین باخته بود، سرانجام دراینجا گام آخر رانیزعاشقانه برداشته ومنتظرفرستی است تاجانش را به قربانگاه بَرد.
    درخرقه زَن آتش که خم ِ ابروی ِ ساقی
    بَرمی شکند گوشه ی محرابِ امامت

    خوش دولتی‌ست خرّم‌وخوش،‌خسروی کریم
    یـا رب ز چـشـم زخم زمـانش نگـاه دار
    منظورازدولت در اینجا اشاره به حکومت است.
    خسرو : پادشاه
    کریم : بخشنده
    چشم زخم : آسیبی که از چشم بد برسد. معنی بیت : دولتیان وصاحب منصبان همه خوب هستند وپادشاه بزرگوار وبخشنده ای داریم. روزگاردرسایه‌ی بخشندگی ِ پادشاهی خوش وخرّم است. خداوندا ! او را از آسیب چشم زخم زمانه محافظت فرما .
    عمرخسرو طلب اَرنفع ِ جهان می طلبی
    که وجودیست عطابخش و کریمی نفّاع
    می خور به شعر بـنـده که زیـبی دگـر دهـد
    جام مُـرصـّـع تـو بــدیـن درّ شـاهـوار
    زیب : زیور ، زینت
    جام مُـرصّع : جامی که مُزیّن به گوهرولعل ومُروارید باشد.
    درِّ شاهوار : مرواریدِ قیمتی و بسیار با ارزش ، دراینجااستعاره از همین غزل است .یعنی این غزل ِ باارزش، با مُروارید برابری می کند.
    معنی بیت :خطاب به شاه است می فرماید:
    همراه با شعرِمن شراب بنوش، زیرا که ساغر گوهر نشان تو به شعر من (درّ شاهوار) زیبایی دیگری می‌بخشد.
    البته چون مخاطب شاه است، جام ِ مُرصّع ِاوبه شعر حافظ زیبایی بخشیده است. سخن بگونه ایست که آدمی چنین می پندارد که قراراست شعرحافظ به مجلس ِ شرابخواریِ شاه زینت دهد،لیکن حافظ رندانه، جای واژه ها را جابجاکرده تا به طبع کودکانه ی شاه بَرنخورد! وگرنه شعرحافظ اززمان آدم که در بهشت ساکن بود، زینتِ اوراق گلها بوده است چه رسد به مجلس ِشاه که درمقابل بهشت جایگاهی ندارد!
    شعرحافظ درزمانِ آدم اَندرباغ ِ خُلد
    دفترنسرین وگل را زینتِ اوراق بود
    ز آنجـا که پـرده پـوشی ِ عـفـو کـریـم تـو ست
    بـر قلبِ ما بـبـخش که نـقـدی‌ست کم عـیـار
    پرده پوشی : گذشت و عفو ، وانمودکردن به ندیدنِ گناه کسی، نادیده انگاشتن
    عفوکریم : انتهای ِبخشندگی
    قلب : ایهام دارد : ۱- سکّه‌ی تقلبی و بی ارزش ۲- دل
    نقد : سیم و زر
    کم عیار : طلایی که ناخالصی زیادی داشته باشد.
    معنی بیت : همچنان شاه مخاطب شاعراست می فرماید:
    وقتی سخن ازمنتهای بخشندگی ِ تو وطرزنادیده گرفتنِ گناه توسط تو هست، پس سزاواراین است که بر دلِ سیاه و کم ارزش ما خطاکاران ببخشایی ومارا موردِ عفو وبزرگواری قراردهی.
    حافظ نسبت به خطا وگناه،نگرش خاصّی دارد وهرگزخطاکارانی راکه قصدِ آزاردیگری نداشته ودر چهاردیوار شخصی مُرتکبِ گناه می شوند،موردِ نکوهش وطعن وطنز قرارنمی دهد. وحتّا دربعضی جا خطاها را دارای اعتبار وارزش نیز می داند وبراین باوراست که خطاهای ما باعث جلبِ رحمت وعنایتِ حق می گردد.
    سهو وخطای بنده گرش اعتبارنیست
    معنی عفو ورحمتِ آمرزگارچیست!

    گرفـُوْت شـد سـحور،‌چه‌نقصان؟‌صبوح هست
    از مـی کـنـنـد روزه گـشـا طـالـبــان یـار

    فوت شد: سپری شد،گذشت
    سحور: سحری،آنچه که روزه گیران به هنگام سحرخورند.
    صبوح: شرابی که درصبحگاهان می نوشیدند.
    روزه‌گشا :آنچه که باآن روزه داران روزه ی خود می گشایند. گشودن روزه ، افطار
    معنی بیت :
    اگرچه عیدفطرآمد و ایّام ماه رمضان سپری شد و دیگراز سحری خبری نیست اشکالی ندارد! نگران نباشید، شراب صبگاهی که هست!
    “شرابخواری با روح ِروزه داری منافات دارد وروشن است که شاعر نوعی طنز وتمسخر رانیزچاشنی ِ سخن کرده است.!
    درمصرع دوّم درتاییدِ حرفهای خود می فرماید:
    آری خواستاران ِیار ،با شراب وباده افطارکرده وروزه هایشا‌ن را می گشایند!
    شاعربه طنز وطعنه، “صبوحی” رابه روزه داران معرفی کرده وتبلیغ طریق ِ رندی می کند:
    به صفای دل رندانِ صبوحی زدگان
    بس درِ بسته به مفتاح دعا بگشایند
    تـرســـم کـه روز حـشـر عـنـان بـر عـنـان رود
    تـسبـیـح شـیـخ و خـرقـه‌ی رنـد شــرابـخـوار
    ترسم : می‌ترسم ، شک دارم ، گمان کنم روزحشر : روز قیامت ، رستاخیز ، روز حساب
    عنان‌برعنان‌رود : مُحاسباتِ امروزی مادرموردِ حساب رسی درقیامت به هم بریزد وقضاوتِ پروردگار بگونه ای که خارج ازتصوّرماست صورت پذیرد.
    تسبیح : ذکر گفتن ، سبحان‌الله گفتن
    معنی بیت :
    می فرماید: برداشتِ من این است که در روز قیامت، چنین که ما می پنداریم نخواهد بود! شاید خداوند درموردِ شیخ ِ تسبیح به دست ورندِ شرابخوارطوری دیگر قضاوت کند وجاهایشان عوض شود! یعنی رند به بهشت رود وشیخ به دوزخ! یا هردوگروه قاطی شوند و قضاوتِ خدا درموردِ هردو یکسان باشد! یعنی خداوند یا هر دو را بپذیرد یا هر دو را رد کند.
    درجای دیگردرهمین زمینه می فرماید: ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست
    نان حلال شیخ ز آب حرام ما
    حافظ چـو رفـت روزه و گل نـیـز مـی‌رود
    ناچار باده نوش که از دسـت رفــت کـار
    معنی بیت : ای حافظ ماه رمضان که مصادف باموسم ِ بهاربود درحال ِسپری شدنست و بهار هم که به زودی به پایان می‌رسد. ناگزیربه میگساری و خوش‌باشی بپرداز که فرصتی باقی نمانده است.
    بهارمی گذرد دادگسترا دریاب
    که رفت موسم وحافظ هنوز مِی نچشید

    Comment by رضا — مهر ۲۵, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۳۴ ق.ظ

  8. معانی لغات غزل(۲۴۶)
    عید : منظور عید فطر است.
    بروی شاه ببین ماه و : ماه نو شوّال را به روی شاه نو کن .
    دل برگرفته بودم: دل کنده بودم ، دل کنده شده بودم .
    پاکان روزگار : مقصود همان یاران در انتظار است که در بیت مطلع شاعر از آنها یاد می کند و آنها هستند که کاری کرده و جلسه باده خواری را انداخته بودند .
    فرصت شمار عشرت و :‌شادی و خوشی را فرو مگذار و آن را از دست مده .
    قصه جمشید کامکار : منظورجَم فرزند تهمورث است که بانی عید نوروز بودو در بامداد این عید به هنگام طلوع خورشید تاج بزرگی بر سر می نهاد و با طلوع آفتاب تاج او درخشیدن می گرفت و به این سبب او را به نام جم –شید می نامیدند که به معنای پادشاه خورشید است . او مخترع شراب وتیر کمان بود و عمری طولانی داشت ودر آخر عمر از خدا پرستی دور شده ادعای خدایی می کرد . ضحاک تازی مار دوش بر او چیره شد و این داستانها در مجموع به نام قصه جمشید به کار برده شده است.
    نقد جان : ( اضافه تشبیهی ) سکّه جان.
    کرشمه: ناز وادا و غمزه.
    زیب: زینت .
    جام مُرصّع: جامی که با سنگهای قیمتی و جواهر ومروارید زینت شده و جواهر در نقش آن به کار رفته باشد.
    دُرّ شاهوار: گوهر ممتاز، کنایه از شعر حافظ .
    پرده پوشی: نادیده گرفتن ، از سر تقصیر گذشتن.
    عفو گریم : گذشت بزرگوارانه .
    قلبِ ما: سکّه تقلبی ما، زر ناسره ما، دل ما و مقصود شاعر در اینجا پس از تعریف از شعر خود در بیت بالا تواضعی است که به جبران آن تعریف ، شعر خود را نقد کم عیار می خواند .
    تسبیح : سَبحَه ، صد رشته صد دانه یی که شیخ و زاهد با آن به ذکر می پردازند.
    چو رفت روزه و …: همچنانکه که روزه سپری شد .
    از دست رفت: کار: ( مضارع قریب الوقوع) کار از دست می رود.

    معانی ابیات غزل (۲۴۶)
    (۱) عیدفطر و آخر ماه رمضان و پایان فصل بهار و گل است ویاران جمع و چشم براه منند . ساقی ( تو هم ) هلال ماه را بر روی شاه نو کن و شراب بیاور .
    (۲) از فصل گل و بهار دل کنده بودم که یاران وحریفان ، این پاکان روزگار همتی به خرج داده و کاری کرده و جلسه عیش و نوش بره انداخته اند.
    (۳) زمان شادی و خوشی را از دست مده و هوشیارانه ، داستان جمشید ولذّت جام شراب و جام جهان نمای او را با گوش دل بشنو.
    (۴) چیز دیگری جز نقدینه جان در اختیار ندارم . شراب کجاست تا نوشیده و این جان را هم به پای ساقی خوشرفتار بریزم .
    (۵) دولت ، دولتی خوب و پادشاه ، خسروی بزرگوار است . خداوندا او را از چشم بد زمانه محافظت فرما.
    (۶) شاها با شعر من شراب بنوش که جام جواهر نشان شراب تو به مروارید شاهانه شعر من زینت دیگر می بخشد.
    (۷) آز آنجایی که گذشت برزگوارانه تو اقضای چشم پوشی از قصور ما را دارد ، از این زر ناسره ما که سکه کم عیاری است در گذر .
    (۸) از آن می ترسم که در روز قیامت و حساب ، بین سبحه شیخ و خرقه رند شراب خوار فرقی قائل نشده و هم ارز به حساب آیند .
    (۹) حافظ، از آنجا که ماه روز نو سپری شد و فصل گل هم در حال سپری شدن است، ناچار شراب بنوش که فرصت مناسب از دست می رود .

    شرح ابیات غزل (۲۴۶)
    وزن غزل : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات
    بحر غزل : مضارع مثمن اخرب مکفوف مقصور
    *
    سنایی : مـا را مـدار خـوار کـه مـا عـاشـقـیـم و زار بیمار و دل فگار وجدا مانده از نگار
    خاقانی: پـیـش لـب تـو حـلقـه بـگوشیم بـنفشه وار لبها بنفشه رنگ ز تبهای بی قرار
    خواجو کرمانی : مائیم و عشق و کنج خرابات و روی یار ساقی زجام لعل لبت باده یی بیار
    در این غزل هیچگونه شکوه و شکایتی از معاندین و مخالفین به چشم نمی خورد . هیچگونه گله و شکایتی از سختگیریهای محتسب و فقدان می و میخانه در کار نیست و صحبتاز یک شاه کریم و بزرگواری در میان است که جز شاه شیخ ابواسحاق اینجو کس دیگری نمی تواند باشد . این غزل در سالی که ماه رمضان در فرجه پایان فصل بهای قرار گرفته و عید فطر مقارن روزهای آخر ایام بهاری بوده است در یکی از سالهای سلطنت شاه ابواسحاق به نظم کشیده شده است. شاعر دوستان هم پیاله یی داشته که تحت عنوان پاکان روزگاردر بیت دوم غزل خود از آنها نام می برد و چنین می گوید و خطاب به ساقی می گوید که عید ماه رمضان مقارن روزهای آخر بهاری فرارسیده و مانع باده نوشی بر طرف گردیده تو هم ماه نو را با نگاه کردن به روی شاه ، نو کرده و شراب بیاور که من تقریباً در این آخر فصل بهارو گل به مناسبت انطباق آن با ماه رمضان از باده نوشی و خوشباشی در طرف چمن دل کنده بودم که خوشبختانه دوستان هم پیاله ، کار با ارزشی انجام داده وانجمنی آراسته ودر انتظار این اند که من بدانها بپیوندم .
    شاعر پس از چند بیت ، مبنی بر قدر فرصت شناختن و در راه باده نقد جان داده و سپاسگزاری از نعمت آزادی که در زمان شاه ابواسحاق به چشم می خورد خطاب به شاه وقت می فرماید با شنیدن شعر من در جام مرصّع شراب بنوش که این کار تو زینتی بر زینت شعر من که به مانند درّ شاهوار است می افزاید و این تفاخری است که بلافاصله شاعر با حالتی متواضعانه در بیت بعد جبران کرده و می گوید تو بزرگواری و اگر این شعر با حالتی متواضعانه در بیت بعد جبران کرده و می گوید تو برزگواری واگر این شعر من سکه کم عیاری است به چشم اغماض در آن بنگر آنگاه به دنبال آن و وصل به همان مطلب بالا تمثیلی متوسل می شود که منظور باطنی خود را در پرده بازگو کرده باشد و آن این است که شاعر از آن می ترسد که در پیشگاه شاه شعر او با شعر دیگر شاعران به یک معیار سنجیده شده و با یک چشم دیده می شود و گرنه این بیت لطیف در این موضوع غزلکاملاً غریب وار جلوه خواهد کرد و از آنجایی که در غزل، بر خلاف مثنوی ، فرجه توضیح و تشریح مقصود کاملاً محدود است. بر خواننده دقیق است که با استغراق در حوزه اندیشه شاعر مقصود باطنی او وایهام این بیت دسترسی پیدا نماید.
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

    Comment by یغما — دی ۱۴, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۳۴ ق.ظ

  9. ۱- عنان بر عنان به معنی مساوی و برابره. میگه میترسم که روز قیامت تسبیح شیخ و خرقه ی شرابخوار پیش خدا یکسان باشن.
    ۲- بر خلاف شرح جلالی که معتقده این شعر در زمان شاه ابواسحاق سروده شده من با بررسی میگم باید در زمان شاه شجاع باشه. در یکی از سالهای ۷۶۸ یا ۷۶۷ قمری که برابره با سالهای ابتدایی حکومت شاه شجاع و عید فطر در این دو سال در نیمه دوم خرداد بوده. دوره شاه ابواسحاق ماه رمضان در پاییز بوده و آخرین سال سلطنتش عید فطر در مهرماه بوده.

    Comment by رضا س — اسفند ۹, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۱۷ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره