1. سلام. در مورد مصراع دوم بیت اول این شعر من خیلی فکر کردم. شکر از منقار خالی بودن یعنی چی؟ مگه نباید منقار از شکر خالی باشه؟
    به نظر من درستش می تونه اینجوری باشه:
    الا ای طوطی گویای اسرار مبادا خالی از شکرت، منقار
    البته شکرت باید به سکون حرف ر خونده بشه و ک هم با تشدید.

    Comment by امیر — دی ۱۲, ۱۳۹۱ @ ۱۲:۲۳ ب.ظ

  2. سلام جناب امیر شما چطور به این نتیجه رسیدین؟! یعنی شما به دهان در شکر اعتقاد دارید تا دهان شکرین!؟ منظور شاعر اینه که همیشه شیرین لب و شیرین کام و شیرین سخن باشی!

    Comment by مرتضی — فروردین ۵, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۳۰ ب.ظ

  3. سلام آقا مرتضی
    نمیدونم از کجای نوشته من اعتقاد به دهان در شکر به مشام شما میرسه. من گفتم به نظرم معنی مصرع حافظ میشه: مبادا شکر از منقارت خالی باشد. درصورتیکه ما از اصطلاح مبادا منقارت از شکر خالی باشه استفاده می کنیم که اون مصرعی که من پیشنهاد کردم همین معنی رو میده. بعدشم با استفاده از این همه علامت سوال و تعجب چی رو میخواین القا کنید؟ منم منظور شاعر رو فهمیدم که میگم به نظرم باید یه جور دیگه نوشته بشه.

    Comment by امیر — اردیبهشت ۸, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۰۷ ق.ظ

  4. صرفن به معنای کلمه، و، بی منظور طنز
    افیون با می مگه در تضاد نیستن؟ نظر؟

    Comment by ارسک — آذر ۱۲, ۱۳۹۲ @ ۱:۰۹ ق.ظ

  5. ارسک جانم هنگامیکه ارداویراف را می خواهند بیهوش کنند که دچار وهم و پندار بشود در کتاب ارداویراف نامه به او میمنگ می دهند یعنی می را به منگ می امیزند پس میمنگ از می به معنی باده و منگ به معنی سبزک و حشیش است .اما برای لاغ( طنز) هم که شده سفارش می کنم که آزمون نفرمایید .

    Comment by امین کیخا — آذر ۱۲, ۱۳۹۲ @ ۹:۴۹ ق.ظ

  6. دوستان عزیز !
    حقیر چندانکه بارها عرض کرده است حافظ شناس و حافظ دان نیست ، اما در اینجا تصورم بر اینست که مراد حافظ از طوطی گویای اسرار خود اوست و شکر هم استعاره ایست بر شیرینی و نیکویی زبان فارسی و نه شیرینی بعنوان یک مزه و شیرین سخنی و شیرین لبی که با هر زبانی امکانش وجود دارد . همگان شنیده ایم پارسی شکر است و بیت دیگر او گواه بر صدق این مدعیست :
    شکرشکن شوند همه طوطیان هند - زین قند پارسی که به بنگاله میرود
    حضرت حافظ خطاب به خودش میفرماید که زبان و قلمت از شعر پارسی خالی مباد . اما بلحاظ کلامی [ مبادا خالیت شکر ز منقار ] یعنی مبادا منقارت خالی از شکر بشود و این با آنچه که امیر با ذوق بسیار زحمت کشیده و سروده بلحاظ معنی یکیست و علت حیرت ایشان برمن معلوم نیست که چرا میگوید : ” مگرنباید منقار از شکر خالی باشد ” که پاسخشان اینست که خیر! بزعم حافظ خالی بودن منقار از شکربمعنی ناتوانی از سرودن شعر پارسیست .
    اما آقا مرتضی مقصود حافظ را بد فهمیده اند و آنرا شیرین کامی و شیرین لبی دانسته اند .
    درمجموع و در این جدل لفظی حق با آقا امیر است بشرطی که ایشان فکر تغییر و تصحیح شعر حافظ را از سر بدر کنند .

    Comment by شمس الحق — آذر ۱۲, ۱۳۹۲ @ ۹:۵۵ ق.ظ

  7. درخصوص سؤال ارسک عزیز باید گفت که مراد از افیون مشتقات تریاک نیست که حشیش یا بنگ است و مصرف این با شراب معمول بوده است . حشیش یا بنگ از گیاه شاهدانه و جوشاندن برگ و ساقۀ آن حاصل میشود و در آمریکا به آن گیاه که برگ خشک شده اش را دود میکنند ماریوانا و ماریجوانا میگویند و در اصطلاح گراس و علف هم خوانده میشود .

    Comment by شمس الحق — آذر ۱۲, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۵۷ ق.ظ

  8. هیچ اهل حالی مثل حافظ اینطور شاعرانه و هوس انگیز یه ” اکس پارتی” کلاسیک و حتا یجورایی مدرن رو توصیف نکرده اونم در حالی که محتسب و شحنه(آمرین به معروف و گشت ارشاد) هر آن ممکنه بوده سر برسن : از آن افیون که ساقی در می افکند …..
    حریفان را نه سر ماند و نه دستار! 

    Comment by تانیا — آذر ۷, ۱۳۹۳ @ ۶:۵۱ ب.ظ

  9. تانیای گلم! حکایت تو مثل همونیه که از غزل بانگ عیسوی و موسوی و…می خواست حافظ رو مسیحی یا کلیمی یا زردشتی نشون بده. برو قرص اکست روبخور عزیزم!

    Comment by محدث — شهریور ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۴:۰۴ ق.ظ

  10. در ضمن یه چیز یادم رفت. این اکس پارتی که حافظ ازش حرف می زنه رو هنوز بشر کشف نکرده تانی. چون تو اکس پارتی هایی که ما رفتیم! مست و هشایر با هم نمی رقصن. این اکس پارتی حافظ هنوز ساخته نشده و شاید تا قیام قیامت هم رونمایی نشه. لابد اون ور آب. بای.

    Comment by محدث — شهریور ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۴:۰۷ ق.ظ

  11. سلام
    فالی درمدح این غزل
    ای صاحب فال ، درموردمشکلاتتان با
    خیلی هاصحبت می کنیداین کاررا،،،،،،
    نکنید،اسرارزندگیتان راباکسی درمیان
    نگذارید.انشاءالله شرایط مابهتر،،،،،،،،،،
    می شودمشرط براینکه روابطتتان،،،،،،
    راباخداوندمستحکم کنید.

    Comment by کمال — آبان ۲۹, ۱۳۹۴ @ ۷:۱۰ ب.ظ

  12. شعر های حافظ مثل آیه های قرآنه ، بعضیاش دقیقا‌همونیه که میگه، محکم، برداشت دیگه ای نمیشه ازش کرد…
    بعضیاش و هم شعر ها و بیتای دیگه کامل میکنه!
    کمتر کسی هست که ندونه مستیه آب انگور یا سیر و سلوک با حشیش یا هر افیونی دیگه ای چیزی جز اختلالات اعصاب و واکنشای شیمیایی و در نهایت فیزیکی و خارج از بعد جسم نیست… در صورتی که تمام این بحثا بخاطر چیزی فرا تر از ماده است…
    تماما نظرات شخصی هست و بی غرض

    Comment by امید — دی ۲۴, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۵۴ ق.ظ

  13. جناب شمس الحق سلام
    باهمه افاضاتتان عنایت داشته باشید که فقط به مشتقات تریاک (محصول خشخاش) افیون می گویند و آمیختن افیون و شراب از دیر باز معمول بوده است . ارادتمندم

    Comment by بینوا — بهمن ۱۹, ۱۳۹۴ @ ۵:۱۷ ب.ظ

  14. به یمن دولت منصور شاهی
    علم شد حافظ اندر نظم اشعار
    لطفأ یکی بالای همین مصراع روشنی اندازد و انرا معنی کند.
    تشکر

    Comment by عایشه — تیر ۲۵, ۱۳۹۵ @ ۹:۳۳ ق.ظ

  15. علم شدن به معنی معروف شدن است با این توضیح معنی بیت خیلی ساده است:
    در سایه پادشاهی منصور، حافظ شاعر معروفی شد.

    Comment by سعید — مرداد ۱۰, ۱۳۹۵ @ ۲:۰۴ ب.ظ

  16. سعید خان گرامی
    به یمن دولت منصور شاهی
    علم شد حافظ اندر نظم اشعار
    علم شد به مانای قد علم کردن و همت گماشتن است
    حافظ در نظم اشعار همت گماشت
    مانا باشی

    Comment by مهناز ، س — مهر ۲۹, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۵۵ ق.ظ

  17. الاای طـوطـی گــویـای اسـرار
    مـبادا خـالیـت شـکر زمـنــقار
    معنای ظاهری: هان ای طوطی که رازها واسراررا بازگو می کنی ، منقارت خالی مبادازشکرتاهمچنان به افشای اسراربپردازی.
    طوطی ایهام دارد: ( قلم، نفس ناطقه، و طبع شاعر)
    منقارت: (نوک قلم ، زبان شاعر)
    شکر: (مرکب ؛ سخن وگفتار) اغلب اشعارحافظ ایهامی وچندپهلوست وبایدبه همه ی موارد ایهامی توجه شودتامفهوم ومعنای صحیح بیت و سرانجام منظورشاعردرکل غزل استخراج گردد.
    معنای باطنی وایهامی: انتخاب واژه ی طوطی بجای طبع ازآن روست که هردو انعکاس دهنده ی مطلبی هستندکه می شنوند.طوطی تاطمانی که کلمه ای نشنیده نمی تواند ادا کند.تنهاکلماتی راکه می شنودقادربه بیان آنهاست.طبع آدمی نیز چنین است چنانچه شاعری مثل حافظ به درجات والای روحانی نایل می گرددوبه منبع لایزال هستی متصل می شود،مطالبی رابصورت الهام دریافت کرده ودرقالب شعربیان میکند. حافظ که دریافته است به چنین منبعی اتصال داردطبع خودرا مانندطوطی فرض کرده که شنیده هارابازگو می کند.بنابراین طبع خودرا خطاب قرارداده ومیگوید: ای طوطی گویای اسرار ،شکر(سخنان شیرین)ازمنقار (زبان ،قلمت) خالی مباشدتاهمچنان اسرار را بازگوکنی.

    سـرت سـبزو دلت خوش باد جاوید
    که خوش نقشی نمودی از خط یار از زاویه ی معنای ظاهری ،شاعرآرزوی سلامتی وخوشحالی طوطی راداردکه دربیت بالا مورد خطاب قرارگرفته، سرت سبز باد یعنی سرت سلامت.امابه زیبایی به رنگ سرطوطی نیزاشاره شده وتصویرسایه روشنی ازسبزی سرطوطی درپس زمینه ی بیت نمایان شده است.
    حافظ خدارابه شکل نقاش بی نظیری می بیند و همه ی زیباییهای پیرامون خویش را اثری ازآن نقاش لطیف بی مثال می پندارد. خیزتابرکلک آن نقاش جان افشان کنیم
    کین همه نقش عجب درگردش پرگارداشت.
    طوطی خوش نقش ونگار است وبه همین سبب حافظ اعتقادداردکه طوطی توانسته است اندکی اززیباییهای صورت یار را نمودارسازد. ازنظرگاه عارفان روشندل بویژه حافظ شیرین سخن،هر پدیده ی زیبا مانند گل وگیاه وپرنده و….بمانند امضا ونمونه ای ازخط زیبای آفریدگار تواناست که مارا به آن منبع لایزال رهنمون می سازند.واژه ی خط که درحقیت سبزی موهای نرم ولطیف گرداگرد صورت یار رابه ذهن متبادرمی نماید،همزمان سبزی رنگ سرطوطی وظرافت ولطافت خطوط خوش نقش آن رانیز تداعی وبه تصویرمی کشد.
    از زاویه ای دیگرشاعرطبع روان ولطیف ونفس ناطقه ی خودراستوده وآرزوی سلامتی ، دلخوشی واستمرارآن را دارد تا پیوسته باسخنان شیرین ،شکرافشانی کرده واسرار زندگانی رابازگونماید.
    سخـن سـربـستـه گفتی با حریفان
    خـدارا زیـن معـما پـرده بردار
    حافظ ازطبع خودانتظاربیشتری دارد تاهمه ی شنیده ها رابه مخاطبین وتشنگان سخنان یار بازگونماید و مانند طوطی به اختصار و ایهام واشاره ودرپرده سخن نگوید.درجای دیگر می فرماید:وصف رخ چوماهش درپرده راست ناید.یعنی با “درپرده سخن گفتن ” نمی توان صورت یار را توصیف کرد. پس ای طبع من بخاطر خدا ازاین معما پرده بردار وواضح تر سخن بگو تااندکی ازعطش درونیمان فرو نشیندوهم اینکه ممکن است همگان توانایی درک و فهم معناهاومفاهیم لایه های زیرین رانداشته باشند.

    بـه روی مـازن از سـاغر گـلابی

    کـه خواب آلوده ایم ای بخت بیدار

    بخت بیدارهمان طبع شعری وزبان ناطقه ی شاعراست که همچنان موردخطاب اوست.دربیت بالا ازطبع خود درخواست داشت که واضح تر سخن بگوید .حالا درادامه ی همان درخواست می گوید: ما به سبب خماری جهالت ونادانی ،خواب آلوده ایم. پس ازساغر(پیمانه)مقداری گلاب(شراب) به روی مابپاش تابیدارشویم وبه آگاهی وهوشیاری برسیم.یعنی ای طبع من ازآن منبع لایزال که شنیده ها را به قالب وپیمانه ی غزل ریخته وبه تشنگان می نوشانی وسرمستشان می کنی، اندکی نیز بردار وبه روی مابپاش که خماروخراب وخواب آلوده ایم.

    چه ره بود اینکه ز درپرده مطرب
    کـه میرقصندباهم مست و هشیار
    شاعردر حیرت فرورفته که این چه آهنگی بود که مطرب در پرده (درایهام وپوشیده) اجرا ساخت؟چراکه برخلاف معمول مست و هشیار با همدیگرمی رقصندو به پایکوبی برخاسته اند .
    وامادقیقاً منظورحافظ کدام آهنگ است که وی رابه حیرت واداشته است؟ برای پیداکردن این آهنگ چنانچه به سراغ مطرب وآهنگ و موسیقی ساخت بشری برویم قطع یقین به بیراهه رفته وازهدف خود دورخواهیم شد.زیراکه دروادی میگساری ونواخت موسیقی، هیچکس آهنگی سراغ ندارد که عقل وهوش ازسرمست وهشیار برباید وآنهارا یکجابه چنان رقص وپایکوبی وادارد که حضرت حافظ به حیرت افتد. حافظی که خوداهل موسیقی است وبه این راحتی انگشت حیرت به دهان نمی گیرد! وانگهی آهنگی که حافظ را به حیرت فروبرده ، آهنگیست که مطرب آشکارا نزده ودرپرده ی ایهام زده است.پس به همین دلیل می بایست این آهنگ،آهنگی غیر از آهنگهای معمول موسیقی باشد.
    طبع امثال حافظ که به منبع لایزال متصل اند، بعضی اوقات آهنگ ها یی می شنوندکه انسانهای عادی قادربه شنیدن ویاحداقل قادربه درک صحیح آنها نیستند. درهمین پیرامون مانیز آهنگهای زیادی نواخته می شود اماکمترکسی توانایی درک لطایف وظرافت این آهنگها را دارند. موسیقی رودخانه ها ،آوازپرندگان،ترنم باران ،نوازش شاخ وبرگ درختان بوسیله ی نسیم وسایرآهنگهایی که درمجموع سمفونی زندگانی رامی سازند،وهمه ی موجودات زنده وحتی نباتات راسرمست وشکوفامی نمایند، از نظرگاه عرفا وانسانهای وارسته آهنگهایی هستند که توسط مطرب هستی نواخته می شوندو بالندگی وشکوفندگی راارمغان می آورند. بنابراین به یقین آهنگی که شاعرشنیده آهنگی جانبخش و آسمانی بوده که درعالم مکاشفه درک کرده است.

    از این افیون که ساقی درمی افکند
    حـریفـان را نـه سر مـاند ودستار
    جهان هستی درنظرحافظ میکده ایست که خداوندگار درنقش “ساقی ” شراب ها وباده های گوناگونی باطعم های گوارا تهیه نموده تا مخلوقات خویش را به میزان ظرفیتشان بهره مند وسرمست سازد.دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند گل آدم بسرشتندوبه پیمانه زدند ویاعشق دردانه ست ومن غواص ودریا میکده….
    ساقی ِهستی می ِبندگان ِخاصی مانند حافظ را که دارای جنبه های والا وعظیمی هستند بالطف وعنایات ذات خدا وندی غنی ترساخته و معجونی ویژه می نوشاند.ازهمین روست که شاعر بانوشیدن چنین میِ گوارایی دادسخن سر داده ومی گوید:از این افیون که ساقی در می افکند حـریفـان را نـه سر مـاند ودستار
    ناگفته نماند که صوفیان درقدیم شراب را به بنگ آلوده کرده ومصرف می نمودندو توهماتی که پس ازمصرف این شراب حاصل می شد، گمان می کردند که به کشف وشهودنایل شده وبه بارگاه حق راه یافته اند.
    حافظ دردوران جوانی درجریان سیرو سلوک و جستجوی حقیقت ، به صوفیان پیوسته وپس ازمدتی به پوچ بودن افکارآنها پی برده وراه دیگری “طریقت وعشق بازی باحق” رابرگزیده ودرنهایت خودبنیان گذار مکتبی می گرددکه باتمام مکاتب ومذاهب متفاوت بوده وجهان بینی نوینی رافرا راه بشریت می گشاید.حافظ همواربا ایهام واشاره صوفیان ریاکاررا مورد سرزنش قرارداده است. دراینجا نیزحافظ،بابیان ویژگی های آهنگ مطرب هستی واثرات میِ ِ غنی شده توسط ساقی ِ هستی، به صوفیان ریاکار طعنه می زند وبه جایگاه خویش می بالدومی گوید
    سـکـنـدر را نـمی بـخشندآبی
    بـه زور و زر میـسر نیست این کار
    آری اسکندر که دارای زرو زور بسیاراست به دنبال آب حیات تمام عمردر جهان به جستجو می پردازدوبی نصیب می ماند.اماحافظ شایستگی نوشیدن باده ی ویژه ازدست ساقیِ هستی را بدست آورده وبهرمندمی گردد. زیراکه بعضی ازامورات به زرو زور قابل حصول نبوده وشایستگیها وتوفیقات دیگری لازم دارد که بایداول آنهافراهم گردند.
    حافظ همواره دراغلب غزلها متناسب باوزن وقافیه وردیف غزل؛ مطالب ، مفاهیم ونکات فلسفی، روانشناسانه وحکمت آمیزی بیان می کند و این یکی رازهای ماندگاری اشعارآنحضرت است.
    اگرهرکس توانست ازاین نکات پندآموز وزندگی ساز درس گرفته وآنهارا درزندگی بکارگیردبی شک به رستگاری رهنمون خواهدشد.حافظ دربیت بعدی همین مطلب رابیان می کند:

    بـیـا وحـال اهـل درد بـشنـو
    بـه لـفـظ انــدک و معنی بسیار اوخود اهل درداست وتنها شاعریست که اسرار زندگانی ورازآفرینش با ایهام واشاره وبه لفظ اندک ومعناهاومفاهیم فراوان بیان می دارد. دراینجا به استناد ابیات پایانی، روی سخن با شاه منصور است که به سبب فتوحات بزرگی که داشته ، اطرافیان اورابا عنوان خداوندگار خطاب قرارمی دادند. چون هنوز شیراز درزمان سرایش غزل تحت سلطه ی تیمور بوده،حافظ با ایهام واشاره از شاه منصوردرخواست دارد که احوالات دردمندان را ازلابلای این الفاظ اندک درک کند.
    بُـت چـینی عدوی دین و دلهاست خـداونـدا دل و دیـنـم نـگه دار
    بت چینی (عشوه های فریبنده ی اوکه درقدیم زبانزدعام وخاص بوده )دشمن دین و دلهای ماست . ای خدا دل و دین ما ار از شر او محافظت فرما.
    ازمنظرایهام بت چینی همان تیموراست که باجنایات خود دل ودین مردم رابه باد داده است وحافظ این نکته را بارمزواشاره بگوش شاه منصور می رساند.

    بـه مـستوران مگو اسرار مستی
    حـدیـث جان مگو ، با نقش دیوار
    حافظ به شاه منصور توصیه می کند که این اسراررابرملانکن واسرار مستی را با آنها که دلهایشان در پرده ی غفلت پوشیده شده است در میان مگذار و وصف وتعریف جان را با نقش بر دیوار بازگو مکن که هیچ حاصلی نخواهد داشت.
    بـه یـمـن دولت منصور شاهی
    عَـلَـم شـد حـافظ اندر نظم اشعار
    حافظ به برکت دولت منصور شاه وحمایت های بیدریغ او ازفرهنگ وهنرپارسی در سرودن اشعار به شهرت رسید . باید دانست که درقدیم مدح پادشاهان جزو رسوم بوده وتمام شاعران به مداحی پادشاهان مبادرت می نمودند. اماآنچه که حافظ رادرمبحث مداحی پادشاهان متمایز می سازداین است که حافظ هرگز به مدح پادشاهان ظالم و ستمگر لب نگشوده وچنانچه درمدح شاعرانی همچون شاه شجاع وشاه منصور و….شعرسروده است، اول اینکه با آنها روابط نزدیک دوستی داشته ومدتی انیس ومونس همدیگربوده اند.دوم اینکه کسانی که حافظ ازآنها یادکرده،پادشاهانی ادب دوست وحامی فرهنگ وادب پارسی بودند
    وبعضاٌ شعرنیزمی سروده اند.سوم اینکه حافظ درلابلای مداحی وتعریف وتمجیدازآنها،با رندی وزیرکی،مفاهیم ارزشمنداخلاقی همچون عدالت ودادگستری ودستگیری ازمحرومان وتهیدستان را با مهارت خاصی درلفافه ی ایهام واشاره پیچیده وآنهارا به انجام کارهای خداپسندانه تشویق وترغیب می نمود. چهارم اینکه بسیاری اوقات حافظ مدح خودرامانندبیت زیرچنان به مبالغه آغشته می نماید که در حقیقت مدح اوجزتمسخر مخاطب معنا ومفهومی ندارد: دریای اخضرفلک وکشتی هلال 
    هستندغرق نعمت حاجی قوام ما
    پنجم اینکه: بسیاری ازغزلها که یکی ازبیتهای پایانی آنهاخطاب به یکی ازپادشهان می باشد، درحقیقت اصل موضوع غزل هیچ ارتباطی به مخاطب بیت پایانی ندارد وروشن است که شاعربه سبب درخواست مخاطب ویا علل دیگر،ازروی اجبارواکراه، بیت مدح آمیزی رامتناسب باردیف وقافیه ی غزل سروده وآن را به مخاطب هدیه نموده است تابظاهر دل مخاطب راشادکرده وبدینوسیله  شر اورا دفع نموده باشد.
    ششم اینکه: بقول استادشهریار: طبع کودکان وپادشهان مثل هم هستند چنانچه کسی قصد داشته باشد به کودک یاپادشاهی موضوعی رابقبولاند والقا نماید بایدآن موضوع راباظرافت ومهارت درلفافه ی تمجیدوتشویق بپیچاند تامؤثر واقع گردد وگرنه هرگزتوفیقی حاصل نخواهدنشد.
    خـداونـدی به جای بند گان کرد 
    خـداونـد از آفـاتـش نـگـهـدار 
    منصورشاه درحق مردم بزرگواری کرد،خداوندی کرد. خدایا اورا از بلاها محافظت فرما.

    Comment by سیدعلی ساقی — آبان ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۲۲ ب.ظ

  18. با درود و عرض ادب.
    منظور بیت اول رو میشه به صورت عامیانه وار به اصطلاح (شکر میون کلامت … یا لا کلامت شکر) تعریف کرد. گفته ای طوطی(مقلد) گویای اسرار گفته شده از قبل. یعنی حقایقی که قبلا گفته شده رو چشم بسته غیب گفتی تو ؟!تنهایی فک کردی عایا؟!آیا
    که خوش نقشی نمودی … خوش نقشی نمودی یعنی سعی داری خوش نقش جلوه بدی خودتو و چاپلوسی و تملق کنی از خط یار یعنی مشیت ایزد و خداوندگار..
    یعنی کار کاره کس دیگست تو میخوای پوزشو بدی عایا؟!
    سخن سربسته گفتی با حریفان … اشاره به مجهول نمایی خداوند بصورت چیزی که ما تابحال نمیدونستیم و ورای تصورات ماست … توی یه هفت طبقه توی پنت هاوسش نشسته ولی ما اینجا یه چاردیواریه سیاهپوش درست کردیم گاهی ییلاق قشلاق میکنه بالا پایین بالا پایین.عایا
    این معمایی که طرح کردی رو واسمون روشنش کن اشاره به تفسیر خدا توسط طوطیه
    به روی ما زن از ساغر گلابی که خواب آلوده ایم ای بخت بیدا

    Comment by جو شارک — آذر ۲۶, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۴۶ ب.ظ

  19. با درود و عرض ادب.
    منظور بیت اول رو میشه به صورت عامیانه وار به اصطلاح (شکر میون کلامت … یا لا کلامت شکر) تعریف کرد. گفته ای طوطی(مقلد) گویای اسرار گفته شده از قبل. یعنی حقایقی که قبلا گفته شده رو چشم بسته غیب گفتی تو ؟!تنهایی فک کردی عایا؟!آیا
    که خوش نقشی نمودی … خوش نقشی نمودی یعنی سعی داری خوش نقش جلوه بدی خودتو و چاپلوسی و تملق کنی از خط یار یعنی مشیت ایزد و خداوندگار..
    یعنی کار کاره کس دیگست تو میخوای پوزشو بدی عایا؟!
    سخن سربسته گفتی با حریفان … اشاره به مجهول نمایی خداوند بصورت چیزی که ما تابحال نمیدونستیم و ورای تصورات ماست … توی یه هفت طبقه توی پنت هاوسش نشسته ولی ما اینجا یه چاردیواریه سیاهپوش درست کردیم گاهی ییلاق قشلاق میکنه بالا پایین بالا پایین.عایا
    این معمایی که طرح کردی رو واسمون روشنش کن اشاره به تفسیر خدا توسط طوطیه
    به روی ما زن از ساغر گلابی که خواب آلوده ایم ای بخت بیدا

    Comment by جو شارک — آذر ۲۶, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۴۷ ب.ظ

  20. نصف کامنت من نیست شد خود به خو؟!

    Comment by جو شارک — آذر ۲۶, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۵۸ ب.ظ

  21. ادامه از ای بخت بیدار… حافظ به رفیق همپیاله ی خودش میگه … پاشو بابا یه آبی بزنیم به صورتمون که شانس آوردیم مست بودیم و کنج میخانه خوابمون برده و از این بلا به دور موندیم… بخت بیدار اشاره به شخص خوش شانس داره..
    این چه عذابی از جانب خداوند بوده که هم قورباغه ابوعطا بخونه هم من بخونم..
    از آن عفیون که…..
    عفیون و می دو چیز متضاد هستن و با هم بزنی فاتحه…
    میگه ای معجونی که خدای تو(به طوطی میگه) میکس کرده همه رو به فنا میده
    این بیت باید اصلاح بشه… سکندر را نمیبخشند آنی..
    یعنی اسکندر به خاطر حمله و خونریزی ایرانیان لحظه ای از طرف مردم ایران بخشیده نشده هیچوقت هم نمیشه…
    حا

    Comment by جو شارک — آذر ۲۶, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۲۹ ب.ظ

  22. بازم نصف کامنتم نیست که ..

    Comment by جو شارک — آذر ۲۶, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۳۱ ب.ظ

  23. با سلام. توضیح کوتاهی لازمه که گاهی در فارسی ضمیر ملکی می تونه جا به جا بشه. مبادا خالیت شکر ز منقار یعنی منقارت خالی از شکر مبادا.

    Comment by سمیره — آذر ۲۶, ۱۳۹۶ @ ۱:۲۴ ب.ظ

  24. مثل : سحرم دولت بیدار به بالین آمد یعنی سحر دولت بیدار به بالینم آمد.

    Comment by سمیره — آذر ۲۶, ۱۳۹۶ @ ۱:۲۷ ب.ظ

  25. بسمه تعالی
    به گمان من حفظ اینجا با انسانی رو برو ست که طوطی وار است چیزهایی شنیده و همان ها را نقل می کند این حکایت ها به خودی خود شیرینند و جناب حافظ برا آن انسان طوطی صفت آرزو می کنند که لبشان از این سخن ها خالی نباشد سپس در بیت های بعدی او را به. درک عمیق تر دعوت کرده و می فرماید بیا و حال اهل درد بشنو به لفظ اندک و معنی بسیار
    این از نشان اهل درد است که کم گوی هستند و در نهایت پس از اینکه ابتدا او را مورد تکریم و لطف قرار داده و به او مهربانی کرده نکته ای به او می فرماید که با مستوران مگو اسرار مستی …
    ای یار طوطی صفت من بیا از اهل درد بشنو کم بگو و با نقش دیوار راز و رمز مستی را مگو
    باقی بقایتان

    Comment by مهدی — دی ۴, ۱۳۹۶ @ ۱:۴۵ ق.ظ

  26. مبادا خالیت شکر زمنقار یعنی منقارت (منقار تو) از شکر خالی نباشد. طوطی عاشق شکر (خوردن) است. البته این جا منظور خافظ از طوطیT “قلم” خودش است.

    Comment by فواد روستائی — دی ۲۵, ۱۳۹۶ @ ۲:۰۱ ق.ظ

  27. شرح ابیات غزل(۲۴۵)

    وزن غزل: مفاعیلن فعیلن مفاعیل

    بحر غزل: هزج مسدس مقصور

    *

    شیخ فریدالدین عطار :در آمد و دوش ترکم مست و هشیارزسر تا پای او اقرار و انکار

    عماد فقیه :صبا بشکن دَرِ دکّان عطّار عبیری چون سر زلفش بدست ار

    خواجو کرمانی:زهی تاری ز زلف مشک تاتار گل روی توبوده آب گلنار

    این غزل در سالهای آخر زندگانی حافظ حافظ و در سالهای اول سلطنت شاه منصور سروده شده است.

    شاید ایهامات این غزل سبب شگفتی خوانندگانی شود که هر گز منتظر چنین توجیهاتی نبوده اند لیکن با دقت به ریزه کاری ایهامی ابیات این غزل معلوم می شود که این غزل پس از صرف شرابی ممزوج با حشیش سروده شده و چنان ماهرانه این موضوع در لفافه ایهام پوشیده شده که در نگاه اول به نظر خواننده نمی رسد.

    باید دانست که منظور از طوطی گویای اسرار در بیت اول همان حشیش یا سبزک است که صوفیان سطحی آن را در باده ریخته و توهمات ناشی از مستی وبیخودی پس از صرف آن را به حساب کشف اسرار لدّنی می گذاشتند . شاعر چنان در مطلع غزل ماهرانه به این برگ سبز حشیش اشاره کرده که همگان آن را به حساب طوطی شیرین گفتار نفس ناطقه می گذراند. دلیل اینکه منظور شاعر حشیش است که اولاً صفت گویای اسرار را به آن نسبت می دهد که همان است که در بالااشاره شد و اشاره به پندارهای شخص حشیش خورده است. ثانیاً در بیت دوم شاعر به این حشیش سبز خوش آمد گفته بدین دلیل که سبزی آن کاملاً شبیه سبزی خط عارض و موهای تازه رو ئیده چهره یار می ماند و گرنه اگر شاعر منظورش نفس ناطقه یا قلم بود این تشبیه را به کار نمی برد زیرا وافی به مقصود او نمی باشد.

    باید گفت اینکه بعضی از حافظ شناسان محترم به این نکته اشاره نکرده اند این است که آنها در عالم قیاس بر آمده و ابیاتی مانند.

    آب حـیوانـش ز مـنقـار بلاغت می چکد طوطی خوش لهجه یعنی کلک شکر خای تو

    کنون که چشمه قند است لعل نوشینت سـخـن بـگوی و ز طـوطـی شـکر دریغ مدار

    را گواه آورده و چنین پنداشتنه اند که هر کجا حافظ از طوطی سخن به مین آورد الزاماً مقصودش قلم یا نفس ناطقه است.

    شاعر خود متوجه این ابهام در ایهام شعر خود شده و لذا در بیت سوم توضیح می دهد که سخن سربسته گفتی و مقصودت را خوب توضیح ندادی و اگر بشود کمی واضح تر مطلب را بیان کن . آنگاه برای اینکه از مستی به در آمده و قادر بر این باشد که اصل مطلبی را که می خواهد بگوید به صورت واضح بیان دارد در بیت چهارم می فرماید که من در حالت خواب آلودگی و بی خبری ناشی از خوردن شراب بنگ هستم چه بهتر که گلابی بر چهره ما بپاشید تا از این دردسر به آمده هشیار شوم وبه سخن گفتن بپردازم .

    شاعر در بیت پنجم پس از اینکه می نمایاند که اکنون از مستی شراب بنگ به در آمده در عالم شگفتی می گوید این چه سازی بود که مطرب نواخت و مست وهشیار را باهم به پایکوبی واداشت ؟ و خود در بیت ششم توضیح می دهد همه اینها به سبب این بود که ساقی شراب را بنگ ممزوج کردبود و همه حریفان را به عالم بیخودی کشانید چنانکه سر از دستار نمی شناختند . تا اینجا شاعر در کمال هشیاری و در کمال مهارت از ویژگیهای حشیش و بنگ و اثرات ناشی از آن سخن می گوید و از بیت هفتم به بعد روی سخنش با شاه منصور است و موفقیت اورا مو هبتی الهی می داند و به او می گوید از دهن اهل درد و عارفی چون من این سخن سربسته و موجز را بشنو: تیمور دشمن بزرگ دیدن ودنیای ماست و ای صاحب اختیار ، دین ودنیای ما ار از شر این دشمن حفظ کن. باید دانست کلمه خداوندا در مصراع دوم بیت نهم مقصود عنوان خداوندگار شاه منصور است و شاعر به او در لفظ اندک ومعنی بسیار می فهماند که دین ودنیای ما ایرانیان را از شر او محفوظ بدارو در بیت دهم سفارش می کند که این موضوع را بر ملا مکن ، بلکه کاملاً محرمانه و بخردانه برای آن بیندیش و عمل کن . وبالاخره در ابیات یازدهم و دوازدهم در تعریف شاه منصور سخن گفته و به دعا گویی در حق آن مرد دلیر وطن پرست می پردازد.

    آنچه گفتن آن ضرورت دارد اینکه بعضی از شارحین و حافظ شناسان محترم به سبب اینکه توجه چندانی به ایهامات اشعار حافظ نکرده استو اشعار اورا صرفاً از لحاظ عشقی و عرفانی وادبی بررسی می کنند مفاد پاره یی از ابیات بر ایشان ثقیل آمده و یاد در ارتباط آن با سیار ابیات دچار درماندگی شده و بهتر می داند آن ابیات را حذف کنند و این کاری است که لطمه جبران ناپذیری به امر تحقیق در آینده خواهد زد زیرا قراین و شواهدی از غزل دست رفته و آنچه مانده گفته ناقصی پیش نخواهد بود.

    در پایان مضمون بیت هشتم این غزل را نظامی گنجوی در خسرو و شیرین چنین سروده است.

    ذرسخن بسیار دانی اندکی گو یکی را صد مگو صد ی

    Comment by behzad — اسفند ۱۹, ۱۳۹۷ @ ۴:۱۰ ب.ظ

  28. شرح ابیات غزل(۲۴۵)

    وزن غزل: مفاعیلن فعیلن مفاعیل

    بحر غزل: هزج مسدس مقصور

    *

    شیخ فریدالدین عطار :در آمد و دوش ترکم مست و هشیارزسر تا پای او اقرار و انکار

    عماد فقیه :صبا بشکن دَرِ دکّان عطّار عبیری چون سر زلفش بدست ار

    خواجو کرمانی:زهی تاری ز زلف مشک تاتار گل روی توبوده آب گلنار

    این غزل در سالهای آخر زندگانی حافظ حافظ و در سالهای اول سلطنت شاه منصور سروده شده است.

    شاید ایهامات این غزل سبب شگفتی خوانندگانی شود که هر گز منتظر چنین توجیهاتی نبوده اند لیکن با دقت به ریزه کاری ایهامی ابیات این غزل معلوم می شود که این غزل پس از صرف شرابی ممزوج با حشیش سروده شده و چنان ماهرانه این موضوع در لفافه ایهام پوشیده شده که در نگاه اول به نظر خواننده نمی رسد.

    باید دانست که منظور از طوطی گویای اسرار در بیت اول همان حشیش یا سبزک است که صوفیان سطحی آن را در باده ریخته و توهمات ناشی از مستی وبیخودی پس از صرف آن را به حساب کشف اسرار لدّنی می گذاشتند . شاعر چنان در مطلع غزل ماهرانه به این برگ سبز حشیش اشاره کرده که همگان آن را به حساب طوطی شیرین گفتار نفس ناطقه می گذراند. دلیل اینکه منظور شاعر حشیش است که اولاً صفت گویای اسرار را به آن نسبت می دهد که همان است که در بالااشاره شد و اشاره به پندارهای شخص حشیش خورده است. ثانیاً در بیت دوم شاعر به این حشیش سبز خوش آمد گفته بدین دلیل که سبزی آن کاملاً شبیه سبزی خط عارض و موهای تازه رو ئیده چهره یار می ماند و گرنه اگر شاعر منظورش نفس ناطقه یا قلم بود این تشبیه را به کار نمی برد زیرا وافی به مقصود او نمی باشد.

    باید گفت اینکه بعضی از حافظ شناسان محترم به این نکته اشاره نکرده اند این است که آنها در عالم قیاس بر آمده و ابیاتی مانند.

    آب حـیوانـش ز مـنقـار بلاغت می چکد طوطی خوش لهجه یعنی کلک شکر خای تو

    کنون که چشمه قند است لعل نوشینت سـخـن بـگوی و ز طـوطـی شـکر دریغ مدار

    را گواه آورده و چنین پنداشتنه اند که هر کجا حافظ از طوطی سخن به مین آورد الزاماً مقصودش قلم یا نفس ناطقه است.

    شاعر خود متوجه این ابهام در ایهام شعر خود شده و لذا در بیت سوم توضیح می دهد که سخن سربسته گفتی و مقصودت را خوب توضیح ندادی و اگر بشود کمی واضح تر مطلب را بیان کن . آنگاه برای اینکه از مستی به در آمده و قادر بر این باشد که اصل مطلبی را که می خواهد بگوید به صورت واضح بیان دارد در بیت چهارم می فرماید که من در حالت خواب آلودگی و بی خبری ناشی از خوردن شراب بنگ هستم چه بهتر که گلابی بر چهره ما بپاشید تا از این دردسر به آمده هشیار شوم وبه سخن گفتن بپردازم .

    شاعر در بیت پنجم پس از اینکه می نمایاند که اکنون از مستی شراب بنگ به در آمده در عالم شگفتی می گوید این چه سازی بود که مطرب نواخت و مست وهشیار را باهم به پایکوبی واداشت ؟ و خود در بیت ششم توضیح می دهد همه اینها به سبب این بود که ساقی شراب را بنگ ممزوج کردبود و همه حریفان را به عالم بیخودی کشانید چنانکه سر از دستار نمی شناختند . تا اینجا شاعر در کمال هشیاری و در کمال مهارت از ویژگیهای حشیش و بنگ و اثرات ناشی از آن سخن می گوید و از بیت هفتم به بعد روی سخنش با شاه منصور است و موفقیت اورا مو هبتی الهی می داند و به او می گوید از دهن اهل درد و عارفی چون من این سخن سربسته و موجز را بشنو: تیمور دشمن بزرگ دیدن ودنیای ماست و ای صاحب اختیار ، دین ودنیای ما ار از شر این دشمن حفظ کن. باید دانست کلمه خداوندا در مصراع دوم بیت نهم مقصود عنوان خداوندگار شاه منصور است و شاعر به او در لفظ اندک ومعنی بسیار می فهماند که دین ودنیای ما ایرانیان را از شر او محفوظ بدارو در بیت دهم سفارش می کند که این موضوع را بر ملا مکن ، بلکه کاملاً محرمانه و بخردانه برای آن بیندیش و عمل کن . وبالاخره در ابیات یازدهم و دوازدهم در تعریف شاه منصور سخن گفته و به دعا گویی در حق آن مرد دلیر وطن پرست می پردازد.

    آنچه گفتن آن ضرورت دارد اینکه بعضی از شارحین و حافظ شناسان محترم به سبب اینکه توجه چندانی به ایهامات اشعار حافظ نکرده استو اشعار اورا صرفاً از لحاظ عشقی و عرفانی وادبی بررسی می کنند مفاد پاره یی از ابیات بر ایشان ثقیل آمده و یاد در ارتباط آن با سیار ابیات دچار درماندگی شده و بهتر می داند آن ابیات را حذف کنند و این کاری است که لطمه جبران ناپذیری به امر تحقیق در آینده خواهد زد زیرا قراین و شواهدی از غزل دست رفته و آنچه مانده گفته ناقصی پیش نخواهد بود.

    در پایان مضمون بیت هشتم این غزل را نظامی گنجوی در خسرو و شیرین چنین سروده است.

    ذرسخن بسیار دانی اندکی گو یکی را صد مگو صد یکی را گو
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

    Comment by behzad — اسفند ۱۹, ۱۳۹۷ @ ۴:۱۱ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره