1. حافظ هم می فرماید:
    صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

    تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

    دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود

    مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم

    آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات

    در یکی نامه محال است که تحریر کنم

    با سر زلف تو مجموع پریشانی خود

    کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم

    آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد

    در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم

    گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد

    دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم

    دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی

    من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم

    نیست امید صلاحی ز فساد حافظ

    چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم

    Comment by بهزاد — خرداد ۲۶, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۴۴ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره