1. […] غزل را اینجا بخوانید. […]

    Pingback by آری! شود، … — فروردین ۲۴, ۱۳۸۷ @ ۸:۴۵ ب.ظ

  2. سمر (بیت اول این غزل) در اینجا به معنی افسانه و داستانی که بر سر زبان ها بیفتد آمده است
    همچنین این بیت با بیت زیر از حافظ هم مضمون است:
    دل می رود زدستم صاحبدلان خدا را/
    دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

    Comment by رضا — آبان ۲۵, ۱۳۹۰ @ ۱۱:۱۹ ب.ظ

  3. بیت نهم به این شکل هم دز بعضی از نسخ آمده است:
    این سرکشی که بر سر سرو بلند توست
    کی با تو دست کوته ما در کمر شود

    Comment by مهدی — مهر ۲۹, ۱۳۹۱ @ ۱۰:۵۱ ب.ظ

  4. با سلام خدمت دوستان ارجمند
    لطفا مفهوم بیت نهم (این سرکشی که کنگره..) را برایمان باز کنید.
    متشکرم

    Comment by سحر — اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۲ @ ۶:۳۷ ب.ظ

  5. میگوید که این سربلندی که کاخ شکوهمند وصل و پیوند به دلداده دارد باعث می شود سرهای عاشقان و مهرجویان بر استانه ان خاک ره شوند

    Comment by امین کیخا — اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۲ @ ۸:۳۶ ب.ظ

  6. تایک جوان سری براوردوسروری کند عمرپدربه پای جوانش هدرشود

    Comment by Anonymous — مرداد ۲۴, ۱۳۹۳ @ ۲:۲۲ ق.ظ

  7. دوستان لطف میکنید مفهوم بیت هشتم را بگویید

    Comment by مهـری — آذر ۲۰, ۱۳۹۳ @ ۱:۲۲ ب.ظ

  8. سحر گرامی
    یعنی
    ای که از کوچه معشوقه ما میگذری
    باخبر باش که سر میشکند دیوارش
    یعنی
    در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
    سر ها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
    یعنی
    ز راه میکده یاران عنان بگردانید
    چرا که حافظ ازین راه رفت و مفلس شد
    یعنی
    بهای باده من المومنین انفسهم
    هوای خویش بنه گر هوات بیع و شراست

    یعنی اگر وصل او را می خواهی باید سرت را بدهی یعنی از خودت عبور کنی یعنی خودت را نبینی تا او را ببینی

    Comment by روفیا — بهمن ۱۱, ۱۳۹۳ @ ۸:۱۸ ب.ظ

  9. خانم روفیا شما که سحر را گیج تر کردید ، سحر عزیز شعر حافظ معانی چند وجهی دارد ، معنی کلامی بیت هشتم اینست که فرزانگان به زیبایی ظاهر بسنده نمیکنند و بقول مولوی :
    صورت زیبا نمی آید بکار / حرفی از معنی اگر داری بیار
    زیبایی درون هم شرط است و خیلی چیزهای دیگر باید داشته باشی تا مورد پسند فرهیختگان واقع شوی ، خانم روفیا اندیشه عرفانی حافظ را برایت گفت و نه معنی بیت هشتم را .

    Comment by شمس الحق — بهمن ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۲:۱۵ ق.ظ

  10. توضیحی در خصوص بیت ۸:
    “حسن، زیبایی یا جلوه و جاه و جلال این جهانی است. شایسته گی سیر در راه حق یا پذیرفته گی در نظر صاحب دلان، نکته ای است فراتر از این جاه و جلال و زیبایی. مردم صاحب نظر، یعنی کسانی که ارزش های بالاتر از این جهان مادی را نمی بینند.”
    به نقل از “درس حافظ” نوشته ی دکتر محمد استعلامی، ج ۱، ص ۶۰۴، نشر سخن

    Comment by حسنک وزیر — خرداد ۱۳, ۱۳۹۴ @ ۵:۳۷ ب.ظ

  11. جناب شمس الحق عزیز خانم سحر مفهوم بیت ۹ را پرسیدند نه بیت ۸!! که الحق خانم روفیا با شیوایی و رسایی تمام پاسخ دادند!

    Comment by سعید — خرداد ۲۱, ۱۳۹۴ @ ۹:۴۱ ق.ظ

  12. سحر عزیز
    جواب شما را بانو روفیا با زبان گویای عرفان نوشتند
    ولی من که عارف نیستم آن را تحت الفظی چنین می بینم
    وصل را {یارسیدن به مقصود را }به کاخی تشبیه کرده که دستیابی به کنگره ی آن در گرو ِ از جان گذشتگی بسیاراست
    بعضی گمان دارند که این غزل پیامی از حافظ است به شخصی به نام صاحب عیار در مورد توطئه ای علیه مبارزالدین برای باز گرداندن شاه شجاع که درین بیت نهم امید زیادی به انجام کار ندارد
    و می گوید تا به مقصود برسیم شاید که بسیار کشته شوند
    با احترام
    مرسده

    Comment by merce — خرداد ۲۱, ۱۳۹۴ @ ۹:۵۸ ب.ظ

  13. مهری عزیز
    درود
    بیت هشتم را صاحب نظران کنایه ای به امیر مبارزالدین می دانند که ثروت بی کرانی از اموال شیخ ابواسحاق آل اینجو به چنگ آورده و هم قدرت و زور فراوان دارد
    میگوید داشتن مال و قدرت که تو آنها را حسن میدانی، برای سلطنت کافی نیست و باید صفات بسیار دیگری هم داشت تا لایق فرمانروایی بود
    ثروت و قدرت را ، حسن و زیبایی توصیف کرده که به تنهایی نزد خردمندان مقبول نیست ، بزرگی را ابزار دیگری هم لازم است
    با احترام
    مرسده

    Comment by merce — خرداد ۲۱, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۱۹ ب.ظ

  14. این شعر در برنامه گلهای تازه ۱۲۳ (همایون) با همکاری هنرمندان عهدیه (تصنیف خوان) ، محمدرضا شجریان (آوازخوان) ، هوشنگ ظریف، حسن ناهید و محمد اسماعیلی اجرا شده است. آهنگ از همایون خرم و تنظیم از فرامرز پایور می باشد. شعر از حافظ. گوینده فخری نیکزاد.
    لینک دانلود :
    http://lpsk3011.opendrive.com/files/MF8zNjU2NDU0MF8yR2JvUF9jYWU1/123%20-%20%20GT.mp3

    Comment by بی لب — تیر ۹, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۴۵ ب.ظ

  15. یلام لطفا اگر امکانش هست راجع به بیت هفتم توضیحاتی بدین و مراد جناب حافظ چیه؟

    Comment by درویش — تیر ۱۱, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۱۲ ق.ظ

  16. لطفا مفهوم بیت هفتم را بفرمایید

    Comment by Anonymous — شهریور ۹, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۳۷ ق.ظ

  17. جناب درویش و ناشناس گرام
    در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
    یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
    از این بیت چنین در می یابم که : حافظ امیر مبارزالدین را
    تازه به دوران رسیده ی متکبری می بیند ، که اموال و مسند ابواسحاق را به چنگ آورده ولی لایق اینهمه ثروت و مقام نیست وچونان گدایی ست که اعتباری از دیگران گرفته
    آرزو میکند که خداوند گدایان را با اعتبار نکند

    Comment by ایزدجو — شهریور ۱۰, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۴۷ ق.ظ

  18. روفیا گرامی
    ابیاتی که نوشتید به هیچ وجه ارتباطی با اون بیت نداره!!

    Comment by علی — آذر ۲, ۱۳۹۴ @ ۱:۲۵ ب.ظ

  19. […] الإسلامیة، مکان چاپ: تهران، ج۶، ص ۵۴. [۳]. تبیان نت. [۴]. گنجور نت. [۵]. «…مَنْ عَشِقَ شَیْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ وَ […]

    Pingback by صالحین قیروکارزین » علل فراوانی منفور ترین حلال — آذر ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۱:۲۴ ب.ظ

  20. مرحوم خلیل عالی نژاد عالی خونده این شعر رو ، حتما گوش بدید

    Comment by فراز — آذر ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۱۶ ب.ظ

  21. […] با توجه به نزدیک شدن به ایام سال نو میلادی، لازم است کلامی از حضرت مسیح (علیه السلام) را بیان کنیم تا هم تذکری برای ما و توجهی برای مریدان این پیامبر خدا باشد که علاقه ای در عمل به دستورات این فرستاده خدا ندارند. امروزه مهم ترین دغدغه بشر رسیدن به خواسته ها و آرزو هایی است که سال هاست، ذهن شخص را مشغول کرده است و برای رسیدن به این خواسته ها، عمر و زندگی خود را صرف کرده اند اما نتیجه نگرفته اند. حال جالب است در کلام حضرت مسیح می بینیم چه فرمولی برای رسیدن به خواسته ها دارد. ایشان می فرماید: «هرگز بآنچه مى ‏خواهید دست نیابید جز به ترک کردن آنچه که‏ بدان میل دارید، و به صبر نمودن بر آنچه که آن را خوش ندارید».[۱] چند نکته قابل تامل در این کلام نورانی وجود دارد که به آن اشاره می کنم. ۱- ترک آنچه به آن میل داریم از اولین مشکلات ما انسان ها این است که در حین نیاز به یک خواسته یا جایگاه معنوی و دنیوی، فراموش می کنیم که نباید دنبال شهوت و خواسته های نفسانی باشیم و این دو با هم محال است. مثلا من می خواهم رتبه یک کنکور را بدست بیاورم، اما خوابم را کم نمی کنم و تفریحاتم رو انجام می دهم و مسافرت هایم را می روم و در عین حال می خوام به مقامات برسم و در حالی که این دو با هم جمع نشدنی است. یعنی با تنبلی و تن آسایی کسی به جایی نمی رسد و حضرت عیسی (علیه السلام) در مورد خصوصصیات خودشان می فرمایند: «خدمت کار من دو دست من است و مرکبم دو پاى من و بسترم زمین و بالشم سنگ و گرمابخشم در زمستان مکان هاى آفتاب گیر . . . . شب و روز خود را با نادارى سپرى مى کنم و با این حال روى زمین، هیچ کس توانگرتر و بى نیازتر از من نیست».[۲] ۲- صبر کردن بر ناخوشی ها جناب حافظ چه زیبا فرمودند: «گویند سنگ لعل شود در مقام صبر               آری شود ولیک به خون جگر شود»[۳] بدون صبر بر سختی ها و تحمل مشکلات کسی به مقام و جایگاهی نرسیده است. معمولا گاهی این توهم به ذهن افراد رسوخ می کند که ای کاش یک دفعه پولدار شویم و به مقامی بالا برسیم. وقتی در زندگی بزرگان تامل می کنیم می بینیم چقدر راحت بر مشکلات صبر و تحمل می کردند و به راحتی در برابر ناملایمات سر خم نمی کردند. مانند حضرت مردم و داستان بارداری فرزندش، با اینکه با هیچ مردی ارتباط نداشت، تهمت های مردم  و کنایه ها و نگاه را به خاطر وعده خداوند تحمل کرد و به مقام بالایی رسید، چون خداوند فرمود: «وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلى‏ نِساءِ الْعالَمین [آل عمران/۴۲] و هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان، برترى داده است». ——————— پی نوشت: [۱]. «لَنْ تَنَالُوا مَا تُرِیدُونَ إِلَّا بِتَرْکِ مَا تَشْتَهُونَ وَ بِصَبْرِکُمْ عَلَى مَا تَکْرَهُون‏» الأمالی، نویسنده: مفید، محمد بن محمد، تاریخ وفات مؤلف: ۴۱۳ ق‏، محقق / مصحح: استاد ولى، حسین و غفارى على اکبر، ناشر: کنگره شیخ مفید، ص: ۲۳۰. [۲]. «خَادِمِی‏ یَدَایَ‏ وَ دَابَّتِی‏ رِجْلَایَ‏ وَ فِرَاشِیَ‏ الْأَرْضُ وَ وِسَادِیَ الْحَجَرُ وَ دِفْئِی فِی الشِّتَاءِ مَشَارِقُ الْأَرْضِ وَ سِرَاجِیَ الْقَمَرُ وَ إِدَامِیَ الْجُوعُ وَ شِعَارِیَ الْخَوْفُ وَ لِبَاسِیَ الصُّوفُ وَ فَاکِهَتِی وَ رَیْحَانَتِی مَا أَنْبَتَتِ الْأَرْضُ لِلْوُحُوشِ وَ الْأَنْعَامِ أَبِیتُ وَ لَیْسَ مَعِی شَیْ‏ءٌ وَ أُصْبِحُ وَ لَیْسَ لِی شَیْ‏ءٌ وَ لَیْسَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ أَحَدٌ أَغْنَى مِنِّی‏» إرشاد القلوب إلى الصواب، دیلمى، حسن بن محمد، تاریخ وفات مؤلف: ۸۴۱ ق‏، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: الشریف الرضی‏، مکان چاپ: قم‏، ج۱، ص۱۵۶. [۳]. غزلیات حافظ، غزل ۲۲۶. […]

    Pingback by صالحین قیروکارزین » راه رسیدن به خواسته ها در کلام حضرت عیسی — دی ۱۲, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۵۶ ق.ظ

  22. جا داره یادی از استاد سید خلیل عالی نژاد هم بکنیم که با صدای دلنشینش و همچنین نوای تنبور زیبایش بر زیبایی این اثر افزود

    Comment by آرش — بهمن ۲۰, ۱۳۹۴ @ ۹:۵۲ ق.ظ

  23. با سلام : معنی مصرع دوم از بیت اول را یکی لطف کنه معنی کنه

    Comment by ناصر مویدی — اسفند ۹, ۱۳۹۴ @ ۹:۱۲ ق.ظ

  24. ناصر خان مؤیدی گرامی
    ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود
    وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
    می گوید : از آن ترسم که از شدت غم اشک از چشمانم سرازیر شود و این غم را بر ملا کند ، و غمی که به صورت رازی در دل من نهفته، مانند داستانی ، همگان از آن با خبر شوند
    شاد زی

    Comment by سمانه ، م — اسفند ۹, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۵۰ ب.ظ

  25. بیت ۹:
    مفهومی به اسم “وصل” که همه از شکوه و شیرینی و زیباییش حرفای زیادی زدند، پدر خیلی‌ها رو درآورده…

    Comment by پرهام — اسفند ۱۸, ۱۳۹۴ @ ۴:۱۰ ب.ظ

  26. پرهام جان
    گل گفتی
    که همه درین یک کلمه سرگردانند
    زنده باشی

    Comment by سید — اسفند ۱۸, ۱۳۹۴ @ ۴:۵۴ ب.ظ

  27. […] دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق، ج ‏۲، ص ۱۵۷. [۳]. گنجور، غزلیات حافظ، شماره ۲۲۶. [۴]. سایت تبیان، تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی. […]

    Pingback by صالحین قیروکارزین » ما اگر بودیم چه می کردیم — فروردین ۲۲, ۱۳۹۵ @ ۸:۱۰ ق.ظ

  28. این شعر واقعا بی نظیره. هر بیتش جداگانه یه شاهکاره.

    Comment by علی — مهر ۱۳, ۱۳۹۵ @ ۲:۱۵ ق.ظ

  29. تـرسـم که اشـک در غـمِ مـا پـرده‌در شـود

    ویـن راز سر به‌مُهر بـه عالَم سـمـر شـود

    پرده در : پرده درنده ، فاش کننده ، افشا کننده

    سر به مُهر : سِرِّسربسته ، لاک و مُهر شده

    سَمر : افسانه هایی که درشبهای مهتابی تعریف می کردند ، داستان،قصه.

    ‌ترسِ وواهمه یِ من از این است که در غمِ عشقِ تو آبِ دیدگانم جاری گردد و رسوایم سازد و این رازِ سربسته ( راز عشقِ من به تو ) همچون افسانه وداستان در همه‌یِ جهان بازگو شود.

    سرشکم آمدوعیبم بگفت روی به روی

    شکایت ازکه کنم خانگیست غمّازم

    غمّاز:پرده در، برملاکننده،غمزه کننده ….

    گویـنـد سنگ لَـعـل شود در مقامِ صـبـر

    آری شود ، ولیـک به خون جگر شـود

    لعل : سنگ باارزش به رنگِ سرخ وشفّاف،عقیق، کنایه از شراب؛ لبِ یار،امّادراینجامقصودِشاعرهمان سنگِ بارزشی است که در نهایتِ صبر و سختی ومشقّتِ بسیارحاصل آید.

    خون جگر : کنایه از زُجر و زحمت

    قدیمیان معتقد بودند که تابشِ آفتاب بر سنگ‌ها، بعضی از سنگـها را به تدریج به لعل تبدیل می‌کند ، و برای اینکه رنگ لعل ثابت بماند یا سرخ تر وشفّاف ترشود آن را مدّتی لابلایِ جگر یا لخته‌یِ خون نگهداری می‌کردند.

    می‌گویند که سنگ با تحمّل گرمایِ آفتاب به لَعل تبدیل می‌شود ، آری همینطوراست، ولی این کار با زجر کشیدن و خونِ دل خوردنِ بسیار امکان پذیر است،تلمیحی نیز به خواباندنِ سنگ در لایِ خونِ جگراست.

    یعنی در راهِ عشق و عرفان ،سالکِ عاشق باید برای رسیدن به سرمنزلِ مقصود زحمتِ بسیار بکشدوخونِ دلهابخورد .

    سنگ وگِل راکند ازیُمنِ نظر لعل وعقیق

    هرکه قدرِ نفسِ بادِ یمانی دانست.

    خواهـم شـدن بـه مـیـکده گریـان و دادخواه

    کز دست غم خلاص مـن آنـجا مـگر شـود

    بااین همه اندوه وغمی که دارم تصمیم گرفته ام با چشمانِ گریان درحالی که استمدادمی طلبم به میخانه بروم تاشاید از دست غم گردم.به این امیدکه در آنجا با نوشیدنِ شراب، اندکی از دست غم رهایی یابم .

    میخانه چه حقیقی وچه مجازی،محلِّ فراموشیِ غم واندوه ومکانِ سرخوشی وبی خودشدن است.

    حالیامصلحتِ وقت درآن می بینم

    که کشم رَخت به میخانه وخوش بنشینم

    از هـر کـرانـه تـیـرِ دعـا کرده‌ام روان

    بـاشـد کـز آن مـیـانـه یـکی کارگـر شــود

    تیرِ دعا : کنایه از آه و ناله و زاری واستغاثه است

    باشد : به امید اینکه ، امیدوارم ،شاید

    از هر گوشه‌ای تیر آه و دعا به درگاهِ خداوند روانه کرده‌ام، به امید اینکه از میانِ آنها شاید یکی مستجاب شود .

    درفراقِ یارهمیشه درحالِ استغاثه ودعا وزاری هستم،انشااله یک روز ثمرِوصل حاصل خواهدشد.

    هرچندکه هجران ثمرِ وصل برآرد

    دهقانِ جهان کاش که این تخم نکِشتی

    ای جـان حـدیـث مـا بـَـرِ‌ دلـدار بـاز گــو

    لیـکن چنـان مـگو کـه صـبـا را خـبـر شـود

    چنانکه گفتیم “اشکِ چشم” و”بادِصبا” باعثِ برملاشدنِ رازِ عاشق ومعشوق است.

    در بیتِ اول صحبت ازپرده دریِ اشک شدودراین بیت سخن ازپرده دریِ بادصباست.شاعرهمچنان می‌خواهد که عشقش مخفی بماند، و باد صبا ازرازِاو باخبرنشود.

    خطاب به شخصِ ثالث وپیکی هست که قصدداردپیامِ عاشق رابه معشوق برساند.شاعرتأکیدداردکه ای جانِ من،ای عزیزِ من، پیامِ عشقِ و داستانِ دلداگیِ مرا طوری مخفیانه به معشوق بازگو که هیچکس مخصوصاًبادصبامطلع نشود.

    توراصبا ومرا آبِ دیده شد غمّاز

    وگرنه عاشق ومعشوق رازدارانند.

    از کیـمـیـای مـهـر تـو زر گشت روی مـن

    آری به یُـمـن لـطـف شـمـا خـاک زر شـود

    کیمیا : اکسیر ، مادّه‌ای که به دنبال کشف آن بودند تا با آن مس ، روی ، آهن و دیگر فلزات را به طلا تبدیل کنند.

    مـهـر : ایهام دارد : ۱- عشق و محبّت ۲- خورشید

    روی : ایهام دارد : ۱- چهره ۲- فلز روی

    یُـمن : برکت ، مبارکی

    چهره‌ی من که ازلحاظِ ارزشمندی همچون “خاک وفلزِروی “فاقدِارزش بود،به میمنتِ تابشِ آفتابِ رخسارِتو و تأثیراتِ اکسیرِ عشقِ تو مبدّل به طلا وزَر،شده‌است ، آری اینچنین است به برکتِ لطف شما خاکِ بی ارزش (تنِ عاشق) به طلا تبدیل می‌شود.عشق تو مرا به کمال رساند .ضمنِ آنکه درلفّافه وبصورتِ ایهام می گوید:ازعشقِ توبیمارشده وچهره ام زردگشته است.

    آنان که خاک رابنظر کیمیاکنند

    آیابودکه گوشه ی چشمی به ماکنند

    در تـنـگـنـای حـیـرتـم از نـخـوت رقـیـب

    یـارب مـبـاد آنـکـه گــدا مـعـتـبـر شــود

    نخوت : تکبر ، غرور

    رقیب : رقیب به معنیِ مراقب و نگهبانِ معشوق است ، لیکن در اثرِ تماس دائم مشاهده یِ روزانه یِ معشوق، خودرقیب نیز عاشقِ معشوق می‌شود و مبدّل به حریفِ عاشقان.

    معتبر : با اعتبار ، با عزت وحشمت

    گداممکن است هم ازنظرِ مالی فقیر با‌شد هم ازنظرِ فرهنگی.

    ازسخت گیری و غرور و تکبّرِ نگهبان و مراقبِ معشوق در مضیقه وفشارِ روحی هستم وازطرفی درحیرتم که کسی که (رقیب) قبل ازاشتغال به نگهبانیِ درگاهِ معشوق فقیر وبی اعتبار بوده ،چگونه گذشته یِ خودرافراموش کرده وتکبّر می ورزد؟ خدایا آن روز نیاید که گدایِ بی جنبه وبی ظرفیت،دارا و با عزّت و احترام شود وگذشته یِ خودراازیادببرد.

    روا مَدارخدایا که درحریمِ وصال

    رقیب محرم وحرمان نصیبِ من باشد.

    بـس نـکته غیرِ حُسن بـبـایـد که تـا کسی

    مـقـبـولِ طـبـعِ مـردمِ صـاحب‌نـظـر شــود

    به غیر از زیبایی هایِ ظاهری، نکاتِ ظریف ولطیفِ دیگری نیز لازم است که در وجودکسی باشد تا در دلِ دل‌آگاهان وکارشناسان جایی پیدا کند و مورد قبولشان واقع شود.

    جمالِ شخص نه چشم است وزلف وعارض وخال

    هزارنکته دراین کار و بارِ دلداریست

    این سرکشی که کنگره‌ی کاخ وصل راست

    ســرهـا بـر آسـتـانـه‌ی او خـاک در شــود

    کاخِ وصل : وصل از آن لحاظ که دست نیافتنی است به کاخی بلند تشبیه شده‌است.

    با این بلندی و سرافرازی که کنگره‌ی کاخِ وصل دارد ،سرِهر شخصِ بلندبالاو سرِهرشخصِ سرافرازی بر درگاهش خاکِ پست می‌گردد. منظور این است که وصالِ معشوق،چونان کاخِ پادشاهان دست نیافتنی است و همه‌ی سروران وسرفرازان در برابرِ عظمتِ یار خاکساراند .

    ضمنِ اینکه تلمیحی نیز به این نکته هست که در قدیم سرِ دشمنان را بریده و برایِ عبرت دیگران بر کنگره‌هایِ کاخِ پادشاه آویزان می‌کردند.

    خالی مبادکاخِ جلالش زسروران

    وزساقیانِ سروقدِ گلعذارهم

    حـافـظ چو نـافه‌یِ سرِ زلفش بـه دست تُـست

    دَم دَرکـش ،‌ اَر نـه بـادِ صـبـا را خـبـر شـــود

    نافه : غدّه‌ای است در زیرِ شکمِ نوعی آهو که در بهار متوّرم و سرشار از مشک شده و سوزشی در آن احساس می‌شود ، آهو شکمش را به سنگهای تیز می‌کشد و مشک از آن خارج شده و آن سوزش نیز برطرف می‌شود.

    نافه‌یِ سرِزلف : سر زلف از نظر خوشبویی و سیاهی به نافه تشبیه شده است.

    دم درکش : نفس نکش ، ساکت شو ، سخن نگو

    شاعرخطاب به خود می‌فرماید : ای حافظ اکنون که دستت به زلف سیاه و خوشبوی یار رسیده است دیگر گلایه نکن و ساکت باش که ممکن است باد صبا خبردار شود و تو رسوا گردی.

    درمجلسِ ماعطرمیآمیز که مارا

    هرلحظه زگیسویِ توخوشبوی مشامست

    Comment by سیدعلی ساقی — آبان ۲۴, ۱۳۹۵ @ ۸:۰۶ ب.ظ

  30. به جرات میگم اصلا حافظی وجود نداشته چطور ممکنه تو اون زمان یه همچین آدمی وجود داشته باشه تا این اشعار رو بسراید.

    Comment by بهنام بهراز — تیر ۳۱, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۵۱ ب.ظ

  31. “از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
    آری به یمن لطف شما خاک زر شود”
    رابطه ی کلمات درین بیت شگفت انگیزه…حافظ اونقدر با مهارت دست و پای واژه ها رو به هم زنجیر کرده که هیچ واژه ای رو نمیشه با واژه ی دیگه ای که از نظر وزنی و معنایی با واژه ی اصلی یکسان و مشابهه،جایگزین کرد
    روی و زر( هر دو از فلزات)
    مهر و زر (مهر به معنی خورشید و رنگ زرد زر)
    کیمیا و خاک و زر(تبدیل خاصیت عناصر پست و بی ارزش به عناصر گرانبها با علم اکسیر و کیمیاگری)

    Comment by مینا مرادی — مرداد ۱۶, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۴۵ ب.ظ

  32. قصیده‌ای هم از مسعود سعد به مطلع «هر ساعتی ز عشق تو حالم دگر شود / وز دیدگان کنارم همچون شمر شود»(چاپ مهیار، قصیدهٔ۷۹) با همین وزن و ردیف و قافیه سروده شده.

    Comment by محمد خر‌ّم‌فرد — بهمن ۲۲, ۱۳۹۶ @ ۳:۴۹ ب.ظ

  33. بنظر من حضرت حافظ در این غزل یادی از شاه نعمت الله ولی کرده‌اند در آنجا که میفرماید
    از کیمیا روی تو زر گشت روی من
    آری به لطف شما خاک زر شود
    حضرت حافظ گره در زلف شاه داشتند

    Comment by مجتبی — فروردین ۶, ۱۳۹۷ @ ۳:۴۴ ق.ظ

  34. آقای بهنام بهراز؛ چطور ممکنه اصلا حافظی وجود نداشته باشد، مگر نشنیده ای که گفته اند تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیز ها…. تازه چطوری به این نتیجه رسیده ای خیلی عجیب است!…

    Comment by محمد ادیب نیا — اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۰۳ ق.ظ

  35. در نسخه مرحوم انجوی شیرازی این دو بیت نیز وجود دارد:
    روزی اگر غمی رسدت تنگدل مباش
    رو شکر کن مباد که از بد بدتر شود
    ای دل صبور باش و مخور غم که عاقبت
    این شام صبح گردد و این شب سحر شود
    و نیز بیت آخر چنین آمده است:
    حافظ سر از لحد بدر آرد بپای بوس
    گر خاک او بپای شما پی سپر شود

    Comment by محمد ادیب نیا — اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۷ @ ۷:۱۷ ب.ظ

  36. به راستی که حضرت حافظ به زیبایی خودشون رو تعریف کردن و از دست هیچ کس همچین تعبیر لطیفی برنمیاد:
    به این شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم
    که سرتا پای حافظ را چرا در زر نمیگیرد

    اوایل فکر میکردم بعضی از اشعار ایشون زیبان،به مرور زمان دیدم وقتی فهمت از شعر بالا میره از تمام اشعارش لذت میبری
    حالا هر شعرش برام یه کتاب حرفه…

    Comment by امیرمحمد صمدیان — تیر ۸, ۱۳۹۷ @ ۱:۳۱ ب.ظ

  37. باسلام
    در مکتب حافظ ، سنگهای اصلی کاخ وصال در فراسوی مرزهای خوب و بد بنا شده ، در فضایی مقدس مثل آزادی …
    در این سو و در این اسارتی که ما نامش رو زندگی گذاشتیم ، قریب اتفاق شناگران قابلی هستیم اگر آب باشد !
    مردم خودشون همه کار میکنن اما پیش دیگران جانماز آب میکشن و دوست دارن از خوبی ها و رفتارهای حسنه ی خودشون بگن تا معایب و بدی های خودشون ، لذا حضرت حافظ می‌فرماید بسیار نکته غیر حسن بباید تا کسی
    مقبول مردم «صاحب نظر» شود
    این سرکشی که کنگره کاخ وصال را ست
    سرها بر آستانش همه خاک در شود
    یعنی اونایی که مدعی برائت از بدی ها دارند
    به وقتش در برابر این سرکشی و عصیان ، همگی وا میدن ، سست میشن ، زانو میزنن ، چه میدونم بهش سجده هم میکنن ،
    حافظ می‌فرماید اگر نافه سر زلفش به دست توست
    دم درکش ارنه باد صبا را خبر شود
    یعنی در این سو اگر در جایی مثل خلوت دنج شبانه که غیر از من و یار و خدا هیچکس نیست ، بی درنگ وصل بشم لبی تر کنم دمی بگیرم از عطر گیسوی طرف ، اگر نه این فرصت نادر از دستم خواهد رفت ، چیزی مثل روشنایی صبح موضوع رو آشکار خواهد کرد (بر خرمگس معرکه لعنت ) سر و کله نامحرم پیدا خواهد شد و به محض مشاهده مثل باد صبا خبر را به این سو و آن سو منتشر خواهد کرد

    Comment by علی — مرداد ۲۲, ۱۳۹۷ @ ۱:۴۷ ق.ظ

  38. سلام و عرض ادب خدمت سروران دانشور

    بنده همیشه با این بیت مشکل داشتم:
    «صد نکته غیر حسن بباید که تا کسی
    مقبول طبع مردم صاحب نظر شود»

    سروران گرامی!
    آیا آوردن «که» و «تا» کنار هم حشو قبیح نیست؟
    اگر هست، آیا نسبت دادن چنین خبطی به جناب حافظ ممکن است؟

    ممنون از راهنمایی شما
    با تشکر

    Comment by امیر — شهریور ۶, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۲۱ ب.ظ

  39. آوردن «که» و «تا» کنار هم به نظر می رسد ایرادی ندارد چرا که این دو حرف اضافه با هم مخفف تا اینکه است ؛ و لذا ترجمه شعر چنین می شود: نکته های غیر حسن بسیاری باید در مسیر راه آدمی بیاید تا اینکه در طی تجربه های زندگانی انسان بتواند مسیر صحیح را پیدا کند و در نهایت مورد قبول انسان های صاحب نظر(عاقلان و عالمان و حکیمان) قرار بگیرد.
    با درود بر دوستان خوب خدا…..

    Comment by محمد ادیب نیا — شهریور ۲۱, ۱۳۹۷ @ ۸:۵۵ ب.ظ

  40. معانی لغات غزل(۲۲۶)

    پرده دَر : افشاگر.

    پرده در شود: افشاگری کند ، سبب آبروریزی شود.

    راز سر به مهر : راز پوشیده نگهداری شده ، سِرِّ نهان .

    سَمَر: افسانه، زبانزد همگان.

    در مقام صبر: بر اثر شکیبایی .

    مگر شود: مگر میسر شود ، شاید حاصل شود.

    تنگنا:مجال تنگ ، مضیقه

    .نخوت:تکّبر و ناز وغرور .

    رقیب:مراقب، نگهبان.

    نکته:لطیفه نهانی، معانی لطیف.

    مقبول: مورد قبول، مورد پسند.

    صاحب نظر:جمال شناس خُبره، کارشناسی زیبا شناسی .

    سرکشی:سر بلندی ،ر سرافرازی با غرور

    نافه:کیسه گره خورده مشک که حاوی ماده سیاه معطر است و در زیر شکم آهوی نر سرزمین ختن جا دارد.

    دَم دَرکش: خاموش باش ، جلووی زبانت را بگیر.

    شرح ابیات غزل (۲۲۶)

    (۱) از این نمی ترسم که اشک ، پرده از غم عشق ما برگرفته و این راز نهان زبانزد همگان شود.

    (۲) می گویند که بر اثر شکیبایی و صبر ، سنگ معدن ، تبدیل به لعل می شود . آری چنین است اما هزار سختی و خون جگر خوردن این کار صورت می گیرد.

    (۳) بر آن سرم که گریان و شکایت کنان به میکده بروم ، شاید آنجا رهایم از دست غم میّسر گردد.

    (۴) ( به هر گونه دعا روی آورد و) از هر سو تیر دعا رها کرد ه ام ، به این امید که یکی از آنها کارگر شود( و به هدف اجابت بخورد).

    (۵) ای عزیز، داستان ما را پیش معشوق بازگو کن اما نه آنچنان که به گوش نسیم صبا برسد.

    (۶) از اثر اکسیرعشق تو چهره من رنگ زرد طلا به خود گرفت . آری ! به برکت مهربانی شما! اینطور خاک به طلا مبدّل می شود!

    (۷) از تکبر و غرور نگهبان معشوق سخت درمانده ودر شگفتم ، خدا نکند که فرو مایه بی سرو پا یی به جا و مقامی برسد.

    (۸) غیر از زیبایی (ظاهری) چه بسیار معانی لطیف دیگری لازم است تا آن زیبا رو مورد پسند دل مردم صاحب نظر و صاحبدل قرار گیرد.

    (۹) این حالت سرکشی و مقابله یی که در کنگره کاخ وصال نمودار است سرهای منتظران بر آستانه او به خاک راه مبدل خواهد شد.

    (۱۰) حافظ! اکنون که زلف معطّر مشکین او در دست تو است خاموش مباش و گرنه نسیم صبا خبردار شده پرده دری می کند.

    شرح ابیات غزل (۲۲۶)

    وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

    بحر غزلک مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف

    *

    خـواجوکرمانی: هـر کـو نـظـر کند بـه تو، صاحـب نـظـر شـود وان کش خبر شود ز غمت بی خبر شود

    *

    جمال الدین عبدالرازق: گویند صبر کن که شود خون ز صبر مشک آری شـود ولـیـک بـه خـون جگر شود

    *

    اوحــــــــدی: روزی قـرار وقـــاعـده مـــــا دگـــــــر شـود ویـن بـاد و بـارنـامه ز سرها به در شود

    *

    اوحدی: گــفـتـم کـه بــــی وصـال تـو مـا را بـه سـر شــــود گر صبر صبر ماست عجب دارم ار شود

    *

    کمال خجندی: بـوی خـوشــت چـو هـــمـدم باد سـحر شود حـال دلـم زلـف تـوآشـفـتـه تر شود

    *

    بیشترابیات این غزل ایهام داروقوع است ، لیکن به سبب آنکه مرور زمان پرده فراموشی بر رویدادهای آن زمانه کشیده و چه بسیار اتفاقاتی که در آن زمان به وقوع پیوستهو به صفحه تاریخ منتقل نشده است، محال است بتوان به درستی نشانه هایی از همه آنها در ابیات غزلهای حافظ باز یافت .

    هر چند ممکن است بعضی از تعبیرات این ایهامات هم مورد قبول هر خواننده یی واقع نشود معذلک توضیح داده می شود که سبب سرودن این غزل دل نگرانی شدید حافظ از یک موضوع محرمانه و روی سخن او با شخصیتی بوده که ممکن است آن شخص خواجه قوام الدین محمد بن علی صاحب عیار باشد که مردی فاضل و صاحب شخصیت و شهرت بود و امیر مبارزالدین اورا به معلمی ولیعهد خود شاه شجاع برگزید و چنان نیت داشت که این مرد با کمال، بعدها منصب وزارت فرزندش را عهده دار شود.

    این غزل به هنگامی سروده شده که هنوز امیر مبارزالدین در رأس امور حکومت بوده و چنین به نظر می رسد که صاحب عیار در قضیه دستگیری و کور کردن او همدست ولیعهدش شاه شجاع بوده و پس از موفقیت در این امر به وزارت او دست یافته است.

    از طرفی بسیار محتمل است که خواجه حافظ شیرازی نیز از این اقدامات پشت پرده صاحب عیار و شاه شجاع با خبر و به نحوی در اجرای این امر شریک بوده است و بطوری که که مشاهده می کنیم حافظ در مطلع این غزل ترس و نگرانی شدید خود را از افشای این راز مهم ابراز می دارد و در بیت دوم غزل چنین عقیده دارد که صحیح است که با صبر وحوصله ممکن است همه نقشه ها عملی شود اما تا آن زمان دلها از ترس ودلهره خون می شود . در بیت سوم این غزل، مقصود حافظ از استعمال کلمه های میکده و غم وایهام آن که شاعر می خواهد به انجام برود ودر حال دادخواهی و تضرع از دست غم ! خلاص شود. براین ناتوان معلوم نشد اما مسلم است که ارتباط تامّه با قضیه توطئه دستگیری امیر مبارزالدّین دارد . در بیت چهارم ، نگرانی ودلواپسی حافظ را می رساند. او می گوید من خدا خدا می کنم که این کار به صورت خوبی مطابق میل عمل شود . پس از آن در بیت پنجم مشاهده می شود که حافظ به صاحب عیار می فرماید که موضوع نگرانی ودلواپسی ما را به شاه شجاع بگو اما خیلی احتیاط کن که حتی باد صبا هم بویی نبرد و این می رساند که ترس ونگرانی حافظ در این باره تا چه حد و اندازه بوده است و از طرفی می رساند که شرکای توطئه از ملاقات علنی و رفت وآمد با هم نیز دوری می جسته اند. شاعر در بیت ششم منتی بر سر صاحب عیار می نهد و می گوید از این که من را در این قضیه به بازی گرفته اید رنگ بر رخسار زرد من باقی نگذارده است آنگاه اضافه میکند که بلی! شما اینطوری خاک را طلا می کنید ! بیت هفتم بازگو کننده عقیده باطنی حافظ نسبت به امیر مبارزالدین است و اورا با گدای متکبری که تازه به منصب رسیده است مقایسه می کند و این بی دلیل نیست ، زیرا امیر مبارزالدین پس از قتل شاه شیخ ابواسحاق کلیه ثروت او وخانواده آن شاه مقتول را مصادره کرده و ما می دانیم که پدر شاه ابواسحاق از کثرت ثروت واندوخته به قارون زمانه مشهور بوده است .

    حافظ در بیت هشتم غزل کنایتاً می گوید که امر سلطنت تنها به داشتن مال وقدرت نیست و چه بسیار عوامل دیگری هم بایستی در در آن صاحب قدرت موجود باشد که در امیرمبارزالدین موجود نیست .

    بیت نهم باز گو کننده محدودیتها و مقاومتها و عدم موفقیتهایی است که همدستان این قضیه در پیش روداشته اند و بدین لحاظ حافظ می گوید که مشکل این کار به عمر وفا کند . ایهام بیت مقطع دلیل مهمی بردستی آنچه که ما حدس زده ایم می تواند باشد. حافظ خطاب به خود می گوید: از آنجایی که تو مخزن الاسرار محرمانه واقف به نقشه های سری مهمی هستی دهانت را ببند و گرنه باد صبا خبر دار شده و پرده از اسرا فرو خواهد افتاد.

    در پایان ، آنچه این حدسیات را تقویت می بخشد این است که پس از رسیدن شاه شجاع به سلطنت و در زمان وزارت صاحب عیار یک لشکر کشی جهت تصرف تدارک دیده شده و صاحب عیار مأمور به محاصره گرفتن شهر یزد می گردداما در خلال ایام محاصره اقداماتی انجام می پپذیرد که شاه یحیی نامه یی به عنوان پوزش به شاه شجاع نوشته و ظاهرآً مورد عفو او قرار می گیرد . لیکن شاه شجاع تمهیدات این مصالحه و اتفاقات دیگری را به حساب توطئه صاحب عیار گذاشته و از آنجایی که موفقیت توطئه مشترک قبلی را همیشه به خاطر داشته از او هراسیده و با دلایلی که چندان در تاریخ مشروحاً بیان شده او را خائن به خود تلقی کرده و دستور قتل اوصادر و امر می کند تا جسد اورا قطعه قطعه کرده و هر قطعه را جهت انتباه مردم به هر ایالتی فرستاده ودر کنار دروازه شهر بیاویزند .
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

    Comment by یغما — آبان ۱۲, ۱۳۹۷ @ ۹:۱۰ ق.ظ

  41. راجب بیت ۸
    من فکر می کنم منظور حافظ اینه که انسان الهی و عارف خداجو که از جامعه جدا گرفته و مشغول انجام کار درست از منظر خودش است و در نظر مردم عوام که گرفتار رسم و رسومات غلط هستند و به زندگی روزمره مطابق حرص و ولع و زرنگی خودشان گرفتار هستند ، سبک دیگری از زندگی را دارد که در نظر این مردم غیرعادی و ناپسند هست و اهمیت آن به وسیله سایر عارفان قابل درک و مورد تشویق و تائید هست
    بسیار نکته غیر حسن بباید که تا کسی
    مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

    Comment by محمد — آبان ۱۷, ۱۳۹۷ @ ۱:۴۹ ب.ظ

  42. این عر رو استاد شجریان در اجرای «کیمیای مهر» به همراه مرحوم استاد ذوالفنون اجرا کردن

    Comment by محمدرضا فیروزجائی — آذر ۲۶, ۱۳۹۷ @ ۱:۳۹ ق.ظ

  43. قسمتی از این شعر در آهنگ جدید یاس به نام سفارشی به صورت کمی تغییر یافته آورده شده است.
    یا رب مبادا آنکه صدا معتبر شود
    صدایی که یک ساله؛ از صفر، صد پله مرتفع شود
    و بدین سان موسیقی؛ هنر، از زیر بیخ و بن فلج شود

    Comment by D.F.L — اسفند ۴, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۲۱ ق.ظ

  44. DFL
    ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست
    عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

    خواجه پیش بینی کرده بود حرکت “یاس” رو و جوابش رو داده. آخه قیاست رو چی بگم.

    Comment by نریمان — اسفند ۱۴, ۱۳۹۷ @ ۸:۴۵ ب.ظ

  45. سلام!
    چرا حافظ نمیخواد صبا باخبر بشه؟مگه صبا رازدار نیست تو شعر ها؟

    Comment by مهسا — مهر ۳۰, ۱۳۹۸ @ ۱۱:۵۵ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره