1. در بیت سوم به نظر میرسد کلمات ( تو حور ) باید به صورت (طهور) نوشته شود و طهور بهشت اشاره به آیات متعدد قرآن در باب شراباً طهوراً است که در بهشت نصیب بهشتیان خواهد شد . عجیب این است که در تمام نسخه های حافظ این کلمات عیناً به صورت (تو حور ) نوشته شده که هیچ معنائی ندارد. تصور میرود در شیوه تکثیر کتاب در قدیم که یک نفر با صدای بلند متن کتابی را قرائت میکرد و تعدادی نویسنده آن شنیده ها را می نوشتند موجب این اشتباه شده باشد ( درست شبیه دیکته نوشتن در مدارس امروز ). نویسنده ها که فقط کارشان نوشتن بود سواد چندانی نداشتند و فقط از خط خوانا یا زیبا برخوردار بودند.

    Comment by نصرت الله حلمی — اردیبهشت ۱۰, ۱۳۸۹ @ ۳:۳۵ ب.ظ

  2. با پوزش از دیدار کنندگان این صفحه ، من از زبان پر راز و رمز حافظ به اشتباه افتاده بودم و تصورم اشاره حافظ به شراب بود در حالی که با تعمق دوباره دریافتم که اشاره حافظ به معشوق است که او را از حوریان بهشتی میداند که متولی بهشت برای خشنودی دل وی او را از بهشت به این جهان آورده است . بنا بر این با عرض پوزش ، همان عبارت ( تو حور ) درست است .

    Comment by نصرت الله حلمی — اردیبهشت ۱۵, ۱۳۸۹ @ ۷:۲۱ ق.ظ

  3. سلام

    Comment by سید کبیر — بهمن ۲۳, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۱۶ ب.ظ

  4. در مصراع اول از ماخذ دیگر شنیده شده که “برید باد صبا دوشم آگهی آورد” / و در مصراع دیگر ” همی رویم به شیراز با عنایت دوست” / مصراعی دیگر ” چه ناله ها که رسید از دلم به خرگه ماه” به هر روی واژه بخت با مصراع دوم زیبا تر می نشیند، در این حالت می بایست واژه صحیح در مصراع ذکر شده سوم خرگه باشد که در مصراع بعد تکرار می گردد.

    Comment by رامین راستگو — شهریور ۳۰, ۱۳۹۳ @ ۶:۱۴ ب.ظ

  5. باسلام وخسته نباشید.

    فالی درمدح این غزل:
    ای صاحب فال،مژده به شماکه دوران غم و
    ناراحتی شمابه پایان رسیده است،حافظ به،،،
    شماتوصیه می کندکه : ۱.ازسفرهای طولانی،،،
    بپرهیزیدکه برای شمامفیدنیست. ۲.سعی ،،،،،،،
    کنیددل اطرافیانتان ودوستانتان رابه دست،،
    آورید.۳.چنانچه مایل به معرفی محاسن خود
    می باشیدحقایق رابگویدکه سبب موءفقیت،
    شمامی شود.

    علی یارتان

    Comment by کمال — مرداد ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۸:۱۵ ب.ظ

  6. در بیت پنجم، مصراع دوم
    “با” به معنی “به/بر” هست: بسا شکست که بر افسر شهی آورد.

    Comment by فرخ — مرداد ۱۲, ۱۳۹۶ @ ۱:۱۳ ب.ظ

  7. بَریدِ باد صبا دوشم آگهی آورد
    که روزمحنت وغم روبه کوتهی آورد
    بَرید:نامه رسان، پیک،پیام رسان
    دیشب پیکِ بادِ صبا به من خبر آورد که روزگار غم و رنج رو پایان است.
    بنظرمی رسد اوضاع سیاسی اجتماعی جامعه که چندان وفق مراد نبوده، کم کم درحال بهبودی وسروسامان گرفتن است. باتوجّه به بیتِ پایانیِ غزل احتمال دارد این غزل دراستقبال ازبه قدرت رسیدن ِ شاه منصور سروده شده باشد. شاه منصور وشاه شجاع هردو باحافظ روابطِ دوستیِ صمیمانه ای داشتند.
    شاعرآرزو وامید فراوان دارد که روزهای غم واندوه بسرعت سپری شده ودورانِ شادمانی وعیش ونشاط فرارسد.
    بوی بهبودزاوضاع جهان می شنوم
    شادی آورد گل وبادصبا شادآمد
    به مطربانِ صبوحی دهیم جامه ی چاک
    بدین نوید که بادسحرگهی آورد
    مطربان ِصبوحی: نوازندگانی که سحرگاهان، برای کسانی که شرابِ صبحگاهی می نوشیدند موسیقی می نواختند.
    جامه ی چاک: درقدیم رسم براین بوده که اگربرای کسی اتّفاق خوبی رخ می داد بی درنگ اقدام به پاره کردن ِ خرقه وتن پوش ِ خودکرده وقطعه های پاره شده را به این نیّت که برای آنان نیزاتّفاق خوب رُخ دهد به عنوان تبرّک درمیان مردم پخش می کردند. مردم براین باوربودند که باجمع آوری آنها ودوختن لباس ازتکّه های جمع آوری شده، دعاهای آنان نیز زودتر درمسیراجابت شدن قرارمی گیرد.
    هنوزهم این رسم دربسیاری ازنقاط وجود دارد، کسانی که بنوعی ازبیماری وگرفتاری به نوعی شفاپیدامی کنند،مردم لباس های اوراتکه تکه کرده وبه عنوان تبرّک باخودمی برند تاخواسته های آنان نیزبرآورده گردد.
    معنی بیت: به خاطر این مژده ای که باد سحرگاهی ،درموردِ بهبودی اوضاع اجتماع آورده خرقه ی خودرا پاره پاره کرده و به نوازندگان صبوحی که برای خوردن شراب صبحگاهی، موسیقی می نوازند می بخشیم.
    بیابیاکه توحوربهشت را رضوان
    دراین جهان زبرای دل رهی آورد.
    حور: زن سیاه چشم بهشتی
    رضوان : فرشته ای که نگاهبان بهشت است.
    رهی: راه نشین وفقیر
    بیابیا که تورا ای زن سیاه چشم زیباروی،نگاهبان بهشت ، برای خشنودی دل حافظ(راه نشین وفقیر) آورده است.
    فرداشرابِ کوثروحورازبرای ماست
    امروزنیزساقی مَه رو ی وجام می
    همی رویم به شیراز باعنایت بخت
    زهی رفیق که بختم به همرهی آورد.
    با عنایت وتوجّهی که بخت به ما کرده به سوی شیراز می رویم . مرحبا چه نیکواتّفاقی رخ داده! بختِ سازگار چه رفیق وهمدمی برای همراهی ِمن آورده است.
    جمال بخت زروی ظَفرنقاب انداخت
    کمال عدل به فریاد دادخواه رسید
    به جَبرِخاطرماکوش کاین کلاهِ نمد
    بساشکست که با افسرشهی آورد
    جبر: شکسته بندی وبهبودی بخشیدن
    سعی کن خاطر ودل ِ شکسته ی مارا بهبودی ببخشی که این کلاهِ درویشی ما، چه ضربه هایی که بر تاج شاهنشاهی فرو نیاورده است.
    احتمالاً تاج وتختِ پادشاهی ستمگرفروریخته که حافظ اینچنین ازاوضاع سیاسی اجتماعی راضیست. او فروپاشی ِ تاج وتختِ شاهنشاهی را ازهمّت بلندِ درویشان می بیندکه نسبت به دنیا وتعلّقاتِ آن هیچ التفاتی ندارند.
    خسروان قبله ی حاجات جهانندولی
    سبب اَش بندگی حضرتِ درویشانست
    چه ناله ها که رسید ازدلم به خرگهِ ماه
    چویادعارض آن ماه خرگهی آورد
    خرگه: سراپرده ی بزرگ شاهی، خیمه
    (وقتی که سحرگاهان دوشم آگهی آورد) و یادِ روی زیبای آن ماهِ پرده نشین رادرخاطرمن زنده کرد،چه ناله ها که از دل من به آسمان بلندشد تاسراپرده ی ماه رفت.
    ممکن است که منظوراز”ماهِ پرده نشین” شاه منصوربوده باشد.
    هرناله وفریادکه کردم نشنیدی
    پیداست نگارا که بلنداست جنابت
    رساندرایتِ منصوربرفلک حافظ
    که التجا به جنابِ شهنشهی آورد
    رایت: پرچم وعَلَم
    منصور: ایهام دارد ۱- پیروزی ۲- شاه منصور
    “که” درمصرع دوم به معنی هرزمان که
    التجا: پناه آوردن وروی کردن
    هرگاه که حافظ روی به درگاه شاهنشاهی آورد (ودرمسایل مهم کشوری به دولتمندان مشاوره داد) پرچم پیروزی او(شاه منصور)را ازسربلندی وسرافرازی به آسمان رساند.
    ازمُرادشاه منصورای فلک سربرمَتاب
    تیزی شمشیربنگرقوّتِ بازوببین

    Comment by رضا — شهریور ۶, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۴۳ ب.ظ

  8. آقا رضا گرامى،
    توصیه مى کنم که این بیت را اینگونه بخوانى:
    به مطربان (توقف کوتاه و بدون کسره) صبوحى دهیم(توقف کوتاه) جامه چاک (جامه همزه ندارد)
    بدین نوید (توقف کوتاه) که باد(توقف کوتاه و بدون کسره) صبح گهى آورد
    مطربان: در درجه اول “آنان که طرب مى آورند، مى آفرینند”، و در درجات بعدى نوازندگان و رامشگران
    صبوح: پگاه یا اول صبح که نشانه از نور است ، مى صبحانه یا میى که صبح یعنى نور مى آورد
    جامه چاک: آنکه از خود بى خود شده و جامه خود را دریده، نشانه از خود بى خود شدن است
    *باد: باد صبا که از ملکوت مى آید و همواره خوش خبر است
    صبح گه: نشانه از نور، روشنایى پس از ظلمت
    در این دو مصراع مى گوید:
    ما که از خود بى خود شده ایم، حال به آنانى که طرب مى آورند پیاله اى از ” همان مى” دهیم که ما را چنان کرده…
    بدین نوید که باد خوش خبر صبا با خود آورد، حال باد چه نویدى آورد؟>>> صبح گه یا نور و روشنایى پس از ظلمت…
    به عبارت ساده تر:
    باد صبا با خود نوید نور و روشنایى پس از ظلمت آورد، ما که از خود بى خود شده ایم حال به نشاط افروزان نیز پیاله اى از “همان مى روشن کننده” یعنى همان نور پس از ظلمت دهیم…
    صبح گه، باد صبا، جامه چاک، مطربان، و صبوح همگى تمثیلند…
    صبوح در کنار جام مى صبحانه، معنى پگاه یا اول سحر که نور تابش خود را شروع مى کند را نیز داراست.
    *باد صبا و وصفش را شما به یقین در لغتنامه ها یافتى،(گویا توضیح شما در حاشیه دیگرى بود)
    بارى، در اینجاست “که محک تجربه آید به میان…”:
    براى شخصى که در آذربایجان مثلاً در خوى است باد شمال شرق از کوههاى دربند و قفقاز مى دمد حال براى شخص دیگرى که در چابهار بلوچستان است باد شمال شرق از کوههاى تفتان و بلوچستان…
    خلاصه آنکه باد صبا یک تمثیل است از نسیمى که از ملکوت مى آید و ملکوتى است…
    در تعبیر و توصیف این ابیات مى باید که تامل بسیار کرد، آنچنان که خود مى گوید:
    “.یک نکته ازین معنى گفتیم و همین باشد”…

    Comment by بابک چندم — شهریور ۱۰, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۴۶ ب.ظ

  9. جناب بابک خان گرامی، اگر به توصیه ی حضرتعالی بخوانیم:(به مطربان، صبوحی دهیم، جامه چاک) دروزن خلل ایجاد می گردد جامه باید باحمزه خوانده شود.

    Comment by رضا — خرداد ۱, ۱۳۹۷ @ ۴:۲۸ ب.ظ

  10. شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

    شاه شجاع در جنگی که با برادر خود کرد کار بر او سخت شد و ناچاربه مذاکره با برادرش شاه محمود شده قبول کرد که از شیرازخارج و به ابرقو برود و شیراز پس از ۱۱ ماه محاصره به محمود سپرده شود . چنین شد و شاه شجاع که از جانب برادر اطمینان نداشت از ابرقو تصمیم به رفتن به سوی کرمان گرفت و در اسفند ماه ۷۶۵ با سیصد سوار به سیرجان حرکت کردو پس از زد و خورد هایی کرمان را به تصرف در آورد و پس از مرتب کردن امور کرمان روبه شیراز آورد و به طرف سردسیر حرکت کرد ودر محلی به نام چهار گنبد ، برادر کوچکتر شاه یحیی ، شاه منصور به حضور عموی خود شرفیاب شده و کمر اطاعت اورا بست. مردم شیراز که از شاه محمود دلسرد شده بودند به استقبال شاه شجاع شتافتندکه باری از برادرش محمود به مراتب بی آزار تر بود . حافظ شیرازی که با شاه شجاع و شاه منصور هر دو سابقه دوستی داشت این غزل را پس از شنیدن خبر الحاق شاه منصور به شاه شجاع سروده است و با رسیدن این خبر خوش در این غزل می گوید ای شاه شجاع بیاکه ملائکه بهشتی تو را برای آرامش خاطر دل حافظ به شیراز بازگردانیده است و از قول او می گوید مسلم است که با عنایت دوست یعنی شاه منصور به سوی شیراز می آیم و در بیت مقطع با ایهام زیبایی می فرماید بیرق شاه منصور از اینکه به بارگاه شاه شجاع ملتجی شد سر به فلک می ساید.

    Comment by یغما — خرداد ۲۲, ۱۳۹۷ @ ۱:۳۹ ب.ظ

  11. تعبیر: رنج و زحمت هایی که در راه رسیدن به آرزویت تحمل کرده ای مثمر ثمر خواهد شد و به آرزویت خواهی رسید. خدا را فراموش نکن تا لطف و عنایت او همیشه شامل حال تو باشد.

    Comment by مسعود — شهریور ۱۶, ۱۳۹۷ @ ۶:۴۰ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره