لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. بازم زیبا ، مثل همیشه. گاهی موقع خوندن غزلهای حافظ وقتی معنی بیت یا کلمه ای رو نمی فهمیدم از یه عزیزی راجع به معنیش سوال میکردم . کاش الان هم بود و میتونستم معنی بیت ۳ و ۶ رو ازش بپرسم.
    باید از مسئول وب سایت بازم تشکر کنم ، مجموعه خیلی با ارزشی دارین.

    Comment by الهه — خرداد ۲۶, ۱۳۸۹ @ ۸:۲۵ ق.ظ

  2. غزل در مورد رابطه ی حافظ با شاه شجاع در دوره ی دوم حکومت شاه است که به علت رک گویی حافظ شاه از او عصبانی است و دستور داده است که او را به حضورش راه ندهند و داستان از این قرار است که شاه شجاع در مورد غزل های حافظ ایراد می گیرد که ابیات از هم گسسته و در یک موضوع واحد سخن نمی گوید و سپس از اشعار خود تعریف می کند و دیگران نیز سخن او را تصدیق می کنند . حافظ خیلی خونسرد جواب می دهد که البته همینطور است و اشعار شاه از بنده زیباتر و بهتر است اما نمی دانم چرا اشعار من تا چسین و ماچین رفته است و شعر سلطان هنوز در شیراز درجا می زند !! و شاه که به عمق سخن پی می برد و نزد بزرگان بی اعتبار می گردد کینه ی حافظ را در دل می گیرد و تا زمان مرگ نیز آن رابطه و دوستی که بین او و حافظ در دوره ی اول حکومتش بود به وجود نیامد هر چند حافظ با سرودن چنین غزل هایی سعی در رفع کدورت داشت و حافظ چندین غزل در این مورد دارد . با دانستن این شان نزول بیت سوم و ششم قابل درک است . در بیت مقطع هم اشاره به همان زیبا درازی خود می کند . و بیت ششم هم در حقیقت عذر سخنی را که گفته است می آورد و کل غزل در حقیقت حافظ از سخنی که گفته است و می داند که شاه را آزرده است ، عذر خواهی می کند

    Comment by شرح سرخی بر حافظ — آذر ۲۴, ۱۳۹۲ @ ۱:۱۶ ب.ظ

  3. متاسفانه در متن چند غلط املایی وجود دارد مانند ( چین ) که ( چسین ) درج گردیده و … به بزرگی خویش باید ببخشید . در مورد بیت مقطع ( حافظ از زبان درازی ) صحیح است

    Comment by شرح سرخی بر حافظ — آذر ۲۴, ۱۳۹۲ @ ۱:۲۸ ب.ظ

  4. تفسیر شرح سرخی را خواندم
    عبارت زارت و زورت استاد شمس الحق را هم دریافتم
    در کارخانه‌ای که ره عقل و فضل نیست
    فهم ضعیف رای فضولی چرا کند

    Comment by علی۹۹ — تیر ۱۸, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۵۷ ب.ظ

  5. رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
    صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
    چشم داشتم: توقّع و انتظار داشتم.
    معنی بیت : روی خود رابه خاک راهِ معشوق گذاشتم به این امیدکه شایدپای مبارکش رابر رخسارمن بگذارد ازاوانتظارعنایت فراوان داشتم امّااو راه خودراعوض کرد تاازمسیری دیگربگذرد.
    برخاک راه یارنهادیم روی خویش
    برروی ما رواست اگرآشنارود
    سیلِ سرشکِ ما ز دلش کین به درنبرد
    در سنگ خاره قطره ی باران اثر نکرد
    سنگ خاره: نوعی ازسنگ سخت
    معنی بیت:افسوس که سیلاب اشک مانتوانست دردل ِسفت وسخت محبوب اثرکند وآثار بدبینی وقهروکینه را بزداید انتظارمن بیهوده بود…آری قطره های باران چگونه می تواند درسنگ خارا که سفت وسخت است اثرکند دل معشوق درسختی کمتر ازسنگ خارانیست.
    نگرفت درتوگریه ی حافظ به هیچ روی
    حیران آن دلم که کم ازسنگ خاره نیست
    یا رب تو آن جوان دلاور نگاه دار
    کز تیر آه گوشه نشینان حذر نکرد
    ازجنس واژه ها ولحن سخن چنین پیداست که حافظ درحال گله وشکایت ازبی توجّهی نیمه ی جان خویش یعنی شاه شجاع، آن جوان دلاور وخوش سیمایِ خوش قد وقامت است. هم اوکه زمانی انیس ومونس حافظ بوده وحال تحت تاثیر کینه توزان وحسودان نسبت به حافظ بی توجّه شده است.
    معنی بیت:خدایا آن جوان رشید وشجاع را درپناهِ خویش محفوظ فرما آن جوانی که ازآه دل عاشقان خویش بیم وهراسی به دل راه نمی دهد.
    دعای گوشه نشینان بلا بگرداند
    چرابه گوشه ی چشمی به مانمی نگری
    ماهیّ و مرغ دوش ز افغان من نخُفت
    وان شوخ دیده بین که سر از خواب برنکرد
    شوخ:خوشگل، زیبا، گستاخ، بی ملاحظه
    معنی بیت: درحالی که مرغ وماهی نیز ازفریاد وافغان من نتوانستند بخوابند آن محبوب زیباچشم بی ملاحظه راببین که اصلاً از خواب بیدارنشد.
    شب شراب خرابم کند به بیداری
    وگربه روزشکایت کنم به خواب رود
    می‌خواستم که میرمش اندر قدم چو شمع
    او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد
    میرَمَش: برایش بمیرم
    معنی بیت: من قصدداشتم که همانند شمع پیش پای معشوق جان خودراتقدیم کنم افسوس که اومثل نسیمی به سمت ما نوزید تا جان ناقابل رابه پای مبارکش نثارکنم.
    توهمچوصبحی ومن شمع خلوت سحرم
    تبسّمی کن وجان بین که چون همی سپرم
    جانا کدام سنگ‌دلِ بی‌کفایت است
    کوپیش زخم تیغ تو جان را سپر نکرد
    بی کفایت: بی لیاقت
    معنی بیت: ای معشوق، آخرکدام بی شفقتِ درشت خوی بی لیاقت است که درمقابل شمشیر توجان خویش را مشتاقانه سپرنمی کند؟
    زیرشمشیرغمت رقص کنان باید رفت
    هرکه شدکُشته ی تونیک سرانجام افتاد
    کِلک زبان بُریده ی حافظ در انجمن
    با کس نگفت راز تو تا ترک سر نکرد
    کِلک: قلم
    زبان بُریده: اشاره به عمل قَط زنی درتراش قلم است. بدینصورت که پس ازپایان تراش، نوک قلم(زبان قلم) رابه میزان مشخصّی قطع می کنند.حافظ خوش ذوق،این عمل قط زنی رادستمایه ی خویش قرارداده ومضمونی حافظانه خلق کرده است.
    معنی بیت: ای محبوب، قلم حافظ تراش خورده ونوک زبانش قطع گردیده است اطمینان داشته باش که تازمانی که سرازتنش جدا نشود درهیچ محفلی رازتو راهرگزفاش نخواهد کرد.
    امّا درنگاهی دیگرحافظ دراینجا رندی لطیفی آفریده است وآن اینکه: درمصراع دوّم می فرماید “تا ترک سر نکرد رازتورابه کسی فاش نکرد” عمل قَط زنی درحقیقت همان ترکِ سرقلم می باشد بنابراین قلم ِحافظ ترکِ سرکرده (تراش خورده) وآماده ی افشای راز معشوق است. رازمعشوق همان بی توجّهی وبی تفاوتی ِ اونسبت به حافظ است می بینیم که دراین غزل نیزازابتدا تاانتها سخن ازبی توجّهی وبی ملاحظه گی معشوق هست پس قلم حافظ ترک سرکرده و رازمعشوق رابرمَلا کرده ویک پارادکس حافظانه خلق شده است.
    تنهانه رازدل من پرده برافتاد
    تابود فلک شیوه ی او پرده دری بود.

    Comment by رضا — اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۴۸ ب.ظ

  6. کلک زبان‌بریده‌ی حافظ در انجمن
    با کس نگفت راز تو تا ترک سر نکرد..

    Comment by .. — خرداد ۱۹, ۱۳۹۸ @ ۷:۲۹ ق.ظ

  7. با سلام خدمت اساتید سخن
    میخواستم که میرمش….
    بنظر تخصصی اساتید محترم این مصرع ایراد وزنی ندارد؟
    ایا بجای چو شمع اگر چون شمع بگوییم شعر روانتر خوانده نمیشود؟

    Comment by مصطفی جزایری — تیر ۲۴, ۱۳۹۸ @ ۹:۱۰ ق.ظ

  8. سلام . در حاشیه نوشته شده از یکی از دوستان کلمه گاها” نوشته شده بود که درست نیست چون کلمه فارسی تنوین عربی نمی گیرد بجای آن گاهی باید بکار برد . ممنون

    Comment by مهناز آذری نیا — شهریور ۲۵, ۱۳۹۹ @ ۸:۳۱ ق.ظ

  9. شعر حافظ جام جهان بین است .هر بار که در آن نظر کنی معنا و اشارتی تازه میابی .
    این غزل هم چند وجه دارد. یک وجه آن خطاب به معشوقی زمینی است و در بیت اخر وقتی سخن از اشای راز به میان می آید ، ذهن به سوی سر و سری که عاشق و معشوق دارند می رود . وجه دیگر خطاب به شاه شجاع است . اما وجه دیگر که در تمام اشعار حافظ این وجه نیز وجود دارد ، وجه عرفانی آن است .
    و اینجاست که حافظ رندی شگفت انگیزی فرموده .
    با تغییر کوچکی در کلمات ردیف می توان به آن رازی که حافظ برای آن کلک زبانش را بریده ، دریافت.
    اگر نکرد را به کرد تغییر دهید . راز حافظ و حضرت حق برملا خواهد شد.
    البته هر وجه معنایی فقط چند بیت را به خود اختصاص می دهد . و منظور این حقیر ابیات ۱و۲و۵ است.

    Comment by سپهر — آذر ۱۸, ۱۳۹۹ @ ۴:۴۳ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره