1. درود دوستان فرهیخته و فرزانه :

    صفا :» ” الغیاث ” = فریاد رس ، این ” ث ” را برای به در کردن رقیب در مشاعره

    به کار می رند گویا دیگر ” ص ” س ” ث ” همه همان سین ” س ” حساب می شود

    بهتر هست به کارش نبریم تکراری شده و ناجوانمردی است اینگونه رقیب را از میدان

    به در کنیم .

    [ناراحت][گل]

    Comment by صفا از مولانا صفا — اسفند ۲۴, ۱۳۸۹ @ ۱:۱۶ ب.ظ

  2. باسلام،وقبول طاعتتان ،راجب این غزل،فالی رادرنظرگرفته ام که درذیل می آورم:

    ای صاحب فال،شماازموضوعی رنجیده اید
    وتلاش بسیارشمابرای حل مشگلاتتان به،،،،،،
    نتیجه نرسیده است وحس میکنیددیگر،،،،،،،،
    نمی توانیدتحمل کنید،بدانیدمشکلات بخشی
    اززندگی ماست ،خوشحال باشیدکه به ،،،،،،،
    زودی درهای رحمت به روی شمابازمیشود
    مشروط براینکه به خداوندتکیه کنیدوبه
    تلاشتان ادامه دهید.

    پیروزباشید.

    Comment by کمال — تیر ۳, ۱۳۹۴ @ ۹:۰۵ ب.ظ

  3. ز کوی خواجه شرقی هوای یار می آید
    تو گوئی یار خوشخوی پری رخسار می آید
    به پای تُرک شیرازی ز خشنودی همی بخشد
    سمر قند و بخارا را چون آن دلدار می آید
    به بوی نافه زلفش کند یکسر گل افشانی
    به شوق دیدن رویش هزاران بار می آید
    دگر باره ز سر مستی غزلهای گران گوید
    نهان باقی نمی ماند که در انظار می آید
    خود او سرچشمه شوراست و در یکجا نمی ماند
    بدنبالش دو صد مجنون دل افگار می آید
    ندارد تاب دوری از رخش دلداده دل خون
    نمی خسبد دمی آرام و خود بیدار می آید
    جهان از بیم بی مهری گردون در عجب مانده
    به فال از خواجه می پرسد چه فردا بار می آید؟

    Comment by جهانگیر هزاوه — اردیبهشت ۱۱, ۱۳۹۶ @ ۵:۳۲ ب.ظ

  4.  ١ -به فریادمان برسید که درد ما درمان و هجران یار پایان ندارد!

     ٢ -فریاد از ستم خوبان!زیرا که دل و دین ما را برده‌اند و اینک قصد جان ما را دارند!

    ۳ -به فریاد ما برسید که این دلبران،در برابر یک بوسه،جان عاشقان را از آنان مى‌خواهند!

     ۴ -اى مسلمانان به فریاد برسید که این دلبران کافر دل،خون ما را خورده‌اند!درمان این درد چیست؟

     ۵ -فریاد که مانند حافظ،روز و شب از رنج جدایى مى‌سوزم و اشک مى‌ریزم و سرگردانم.

    Comment by یغما — آذر ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۴۱ ب.ظ

  5. درد ما را نیست درمان الغیاث
    هجر ما را نیست پایان الغیاث
    الغیاث: هنگام دادخواهی وطلبِ دادرسی گویند. فریاد،ای وای
    معنی بیت:
    فریاد ازاینکه برای دردهای ما مداوایی نیست. ای وای که پایانی برای جدایی ما ازیاروجود رقم نمی خورد.
    دراین غزل لاعلاجی وفروماندگی موج می زند وشاعرازشدّتِ درد واندوه فریادِ وامصیبتا سرمی دهد تاشاید فریادرسی صدای اوراشنیده وبه یاری اَش بشتابد. این غزل ازایهام حافظانه وصنایع بدیع ادبی تُهیست. احتمالاً ازسروده های اوایل کارشاعربوده باشد. گرچه بعضی براین باورند که حافظ این غزل را درزمانی که به یزدتبعیدشده بودسروده است. به هرروی چون ازدل وذهن وزبانِ حضرت حافظ تراوش کرده متبرّک وعزیزوخواندنیست.
    دردم ازیاراست ودرمان نیزهم
    دل فدای اوشد وجان نیزهم
    دین ودل بردندوقصدجان کنند
    الغیاث از جور خوبان الغیاث
    جور: سنگدلی، نامهربانی
    معنی بیت:
    دلبران دریغماگری وغارت، فقط به سِتاندن دین ودل اکتفا نمی کنند،این خوبانِ غارتگر، پس ازربودن دل به ستاندن جان می اندیشند وبه جانِ عاشق حمله می کنند ودرنهایت، جان عاشق رامی ستانند. حال برای من چنین اتّفاقی رقم خورده وقصدِ جانم کرده اند استمداد، فریاد، ای وای
    کس به امیّدوفا َترکِ دل ودین مکناد
    که چنانم من ازاین کرده پشیمان که مپرس
    دربهای بوسه‌ای جانی طلب
    می‌کنند این دلستانان الغیاث
    معنی بیت:
    فریاد که دلستانان ودلبران، بوسه را به بهای جان می دهند!درقبال یک بوسه که به عاشق بدهندجان او را طلب می کنند!
    قصدجان است طمع درلب جانان کردن
    تومرابین که دراینکاربه جان می جوشم
    خون ما خوردند این کافردلان
    ای مسلمانان چه درمان الغیاث
    کافر: کسی که به دین توحیدی ایمان ندارد. دراینجا، شاعر،دلبران رابدان سبب کافردل می خواند که ظالم وبی رحم هستند.ضمن آنکه قصد دارد مسلمانان را که به کافران حسّاس هستند به حمایتِ خود ترغیب کند.
    معنی بیت: خوبان ِ کافردل باسنگ دلی خون مارامی خورند ای مسلمانان داد وبیداد…… به فریادمان برسید!
    چشمت به غمزه ماراخون خورد ومی پسندی
    جانا روانباشد خونریز را حمایت
    دادِمسکینان بده ای روزوصل
    ازشب یلدای هجران الغیاث
    مسکینان: بیچارگان کنایه ازعاشقان
    شب هجران به سببِ طولانی بودن به شب یلدا که بلندترین شب سال است تشبیه شده است.
    معنی بیت:
    ای روز وصال کی فراخواهی رسید؟ شبِ فراق بسیارطولانی شده ودردآور، بشتاب وحقّ ماراازشب طولانی فراق بگیر.
    دریغ مدّتِ عمر که برامیدوصال
    به سررسید ونیامد به سرزمان فراق
    هرزمانی درد دیگرمی رسد
    زین حریف بی دل وجان الغیاث
    حریف: همآورد، کنایه ازمعشوق
    بی دل: بی احساس
    بی جان: بی روح وخشک
    معنی بیت: ازاین معشوق بی احساس وبی روح ،هرلحظه یک دردی به سوی من می آید وراحتم نمی گذارد.
    ازاین مرض به حقیقت شفانخواهم یافت
    که ازتودردِ دل ای جان نمی رسدبه علاج
    همچوحافظ روز وشب بی خویشتن
    گشته‌ام سوزان و گریان الغیاث
    معنی بیت:
    همانند حافظ روزشب مدهوش درفراق یارمی سوزم،می گریم وازخودبی خود شده ام به دادم برسیدکه دیگرنایی یرایم نمانده است.
    بجانت ای بُتِ شیرین دهن که همچدن شمع
    شبانِ تیره مُرادم فنای خویشتن است

    Comment by رضا — اسفند ۱۶, ۱۳۹۶ @ ۳:۱۲ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره