1. در بیت پنجم، قادر حکمت اشتباه و عالی همت درست است. قادر حکمت فاقد معنیست

    پاسخ: با تشکر، متن مطابق تصحیح قزوینی-غنی است و در این نسخه بدل هم برای عبارت مورد بحث نیاورده. تغییری داده نشد.

    Comment by هومن — شهریور ۲۴, ۱۳۸۹ @ ۱:۱۱ ق.ظ

  2. دربارهٔ ترکیب «قادر حکمت» در بیت پنجم این مقاله را ببینید:
    این چه استغناست، یارب! پیشنهادی دربارهٔ یک بیت از دیوان حافظ

    Comment by حمیدرضا — دی ۱۹, ۱۳۸۹ @ ۸:۳۸ ب.ظ

  3. فکر میکنم در مصرع آخر، بین (اندر) و (بند) یک فاصله لازم باشد

    Comment by آزاد — تیر ۱۴, ۱۳۹۱ @ ۳:۵۳ ب.ظ

  4. سلام
    به قول مرحوم حاج محمد رضا آقاسی شاعر معروف اهلبیت :
    بنده آنم که لطفش دایم است / با من و بی من به ذاتش قائم است

    Comment by مسکین عاشق — بهمن ۲۴, ۱۳۹۱ @ ۱۱:۲۷ ق.ظ

  5. این جه استغناست، باید در مصرع بعد با “نیاز” بجای “مجال” تکمیل شود

    Comment by Anonymous — فروردین ۶, ۱۳۹۲ @ ۸:۰۸ ب.ظ

  6. دکترجلالیان از قول هاشم جاویددر مورد بیت چهارم میگوید:
    چیست این سقف بلند استاده بسیار نقش
    که به نظرم از” نقش ساده ” خیلی گویا تر به نظر میاد

    Comment by حسین ملیحی شجاع — فروردین ۲۰, ۱۳۹۲ @ ۵:۲۱ ب.ظ

  7. با صدای بی نظیر محمدرضا شجریان…

    Comment by علیرضا — آذر ۱۴, ۱۳۹۲ @ ۹:۱۳ ب.ظ

  8. بیدق = مهره سرباز در شطرنج

    Comment by بهتاش — اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۳ @ ۹:۳۲ ق.ظ

  9. در ارتباط با بیت نهم لسان الغیب ، استاد حسین محمدی ( پیر طریقت سلسه شاه نعمت الله ولی در خراسان) متخلص به آشنا میفرمایند :

    قامت ناساز و بی اندام ما هم آن اوست
    پس چه غم تشریفش ار کوتاه یا کوتاه نیست

    Comment by محمد طهماسبی — مهر ۱۰, ۱۳۹۳ @ ۲:۰۷ ب.ظ

  10. در مصرع نخست: آیا ظاهرپرست، صفتی برای زاهد است، به این معنا که هر زاهدی ظاهرپرست است یا صفتی برای برخی از زهاد است؟

    Comment by Anonymous — دی ۲۰, ۱۳۹۳ @ ۵:۴۳ ب.ظ

  11. زهد به معنی دوری گزینی از زیور دنیا است و البته این راه زهد را همه ی مومنان و باورمندان نرفته اند این زهد با آغاز اسلام هم آغازنشده است که در دین های مسیحی و مانوی و بودایی زهد های گزاف گونه ای دیده می شود که سالیانی پیشتر از آغاز اسلام دیده شده اند در باره ی مزدیسنا یا دین زردشتی به زهد باوری ندارد ( بیشاکم ) و مرد سیر را در پیکاردن با دیوان دلیر تر می داند و مردی که همسران باردار و فرزندان فراوان دارد بهتر می داند . درباره ی امامان بزرگوار هم این رو کردن به زهد مانند هم نبوده است برای نمونه علی بن ابی طالب و علی بن الحسین ( زین العابدین ) ( علیهما سلام ) آشکارا زاهد هستند ولی امام حسن مجتبی ( ع ) به نظر میانه رو تر است و اسب سوار می شده اند و جامه زیبا می پوشیده اند بهرسو در روزگاری که زهد رویه مومنان مسیحی و بودایی و مانوی بوده است دین اسلام بسیار آسانگیر تر به نظر می رسیده است اما حافظ به نظر می رسد زاهد را در برابر عارف قرار داده است در نوشته هایش از عارف پشتیبانی می کند و کسی را که آگاهی را ار میان جان بدست می آورد را برتر از کسی میداند که نسک و دفتر و دستک می خواند . بهرسو این یک بخشبندی درست نیست و همه زاهدان جان خشک نبوده اند ولی رندی که حافظ آن را دور زدن ظاهر و چسبیدن به مغز دینداری می داند همه ی چیزی بوده است که در آن دوره حافظ ستوده است . ریا گویا در روزگار حافظ فغان می کرده است و این نامکامی رنج دهنده جان مومنان را می آزرده است .

    Comment by امین کیخا — دی ۲۱, ۱۳۹۳ @ ۲:۰۰ ب.ظ

  12. دانشور گرامی، جناب امین کیخا! بسیار سپاسگزارم که پرسشم را پاسخ گفتید و مرا مرهون دانش و منش خویش فرمودید. خوبی‌ها جبران ناپذیرند و آنچه دیگران در برابر خوبی می‌نمایند اندازه‌ی توان‌شان در نمودن درک خوبیِ نیکوپیشگان است. بزرگی سزایتان

    Comment by Anonymous — دی ۲۲, ۱۳۹۳ @ ۲:۲۸ ب.ظ

  13. جناب ناشناس؛ گمان باطل حقیر بر این است که “ظاهر پرست” صفت غیر احتزاری برای زاهد است. یعنی حافظ عزیز نمی خواهد بفرماید که زاهدان ظاهر پرست از حال ما اگاه نیستند و ظاهران غیر ظاهر پرست از حال ما آگهند. بلکه زاهد در معنای عرفانی یعنی کسی که واجد مقامی است که در حد خود به ظواهری جمود داشته و سعی داشته از آنها کناره گیری کند. خواه ناخواه این گونه کسی منکر “حال” افرادی است که در مراتب بالاتر هستند می باشد. حالا اگر توانست به “حال” یا “مقام” بالاتری دست یابد دیگر نمی توان صفت نا اگاهی را به وی نسبت داد و طبیعتا “هر چه گوید”ش در اینجا، جای اکراه و ملال دارد چون دیگر بیگانه نیست و آشناست و انکار آشنا، جای گله دارد. اما تا وقتی که در مقام زهد است درجات بالاتر را درک نمی کند و نه تنها گفتن های وی در انکار اهل الله، جای اکراه ندارد که یک چیز طبیعی است که کل یعمل علی شاکلته. البته شاید با تسامح بتوان ظاهر پرست را صفت احترازی برای زاهد گرفت که در این صورت، مقصود این می شود زاهدهای غیر ظاهر پرست، که به سبب غیر ظاهر پرستی یی که معلول واجد مقامات بالاتر از زهد شدن است، از حال ما آگاهند. انتهای نظر الکی من. راستی مستر سعید! اگر انسان کم مطالعه است و شیوه ی نگارش این صفحه را کهن و قدیمی و مرده می داند مقصر کم مطالعگی اش است و قرار نیست اهل فضل و کمال و ادب، سطح خود را نازل کنند که در هر دم از باغ نزول بری خواهد رسید. بهتر است من و جنابعالی و توده ی مردم کمی مطالعه ی کتب ادبیات فارسی را بیشتر در برنامه مان قرار دهیم و در معقولات دخالت نفرماییم!

    Comment by محدث — مهر ۳, ۱۳۹۴ @ ۲:۵۸ ق.ظ

  14. جناب طهماسبی، ضمن احترام به شما و استادتان عرض می شود که این شعر استاد شما: «قامت ناساز و بی اندام ما هم آن اوست/پس چه غم تشریفش ار کوتاه یا کوتاه نیست» اگر به صورت مجزا مورد بحث قرار گیرد باز بحثی جداست و می توان محملی نیمه صحیح بر آن یافت. اما اگر ناظر به بیت شریف جناب حافظ عزیز باشد باید گفت که بیت استاد شما دارای مغلطه و سفسطه است. حافظ حداقل می خواهد این را بگوید که اگر نقصی در پذیرش نور روی دهد از جانب ماست وگرنه نور شریف خداوندی با حجم فجیعی هر دم در حال آمدن است. بماند که اگر حافظ جان زنده می بود نقیضه ای بر بیت استادتان می نوشت و می فرمود که خطا و نقص و ناسازی بر قلم صنع نرفته که بعد بیاییم آن را هم منتسب و منسوب به «او» بدانیم. این هم نظر الکی دوم بنده.

    Comment by محدث — مهر ۳, ۱۳۹۴ @ ۳:۰۴ ق.ظ

  15. به قول آقای ترابی ، زحمت افزا میشوم؛

    در دو بیت اول این غزل خواجه به ایجاز ، رویارویی شریعت ( زهد) و طریقت ( عرفان ) را در میان می نهد.
    زاهد ظاهر پرست که همه چیز می داند و سالک خراباتی که در جستجوی دانستن است.

    ازین رو مراد از ظاهر پرستان جمله زاهدان است.

    در بیت چهارم این سقف بلند ساده است و بسیار نقش ؟؟ گمان نمی برم ! میباید همان استاده بوده باشد.

    Comment by ایران نژاد — مهر ۳, ۱۳۹۴ @ ۳:۱۸ ب.ظ

  16. درود
    دوستان لطف میکنید کمی در باب این ۲ بیت توضیح بفرمایید این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
    صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب
    کاندر این طغرا نشان حسبه لله نیست

    آیا این به نوعی شکواییه است ؟
    صاحب دیوان مقصود کیست ؟
    حسبه الله یعنی چه ؟

    تشکر

    Comment by مرتضی — مهر ۱۴, ۱۳۹۴ @ ۶:۱۷ ب.ظ

  17. مرتضی جان
    امیدوارم درست منظور حافظ را فهمیده باشم

    میگوید خداوندا ، این چه بی نیازی ست و چه حکمتی و سیاستی ست که بر ما مقدر است که حتی نمیتوانیم آهی از سینه بر آوریم
    در بیت بعدی حافظ از حساب دار دولتی که مقرری او را بدون مهرو امضا و نشان رسمی و آن علامت حسبه الله {برای رضای خدا} که نشان اعتبار دستور بوده و در بالا و سمت چپ نامه و فرمان {طغرا} مهر میکرده اند
    شکایت دارد و میگوید او از حسابداری چیزی نمیداند
    پاینده باشی

    Comment by ایزدجو — مهر ۱۴, ۱۳۹۴ @ ۹:۱۰ ب.ظ

  18. هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
    ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

    دنیا هیچ عیبی ندارد، عیبی که می بینیم ناشی از نگرش معیوب است…، لازم نیست دعا کنیم تا این دنیا تغییر کند، بلکه باید دعا کنیم که نگرش معیوب ما تغییر کند؛ تا بتوانیم ببینیم دنیا همیشه درست و کامل بوده است.
    عیبی که در بیرون می بینیم در واقع در درون ماست.

    Comment by قیس — خرداد ۲۷, ۱۳۹۵ @ ۸:۳۳ ب.ظ

  19. این شعر زیبا را خواننده یگانه ملکه موسیقی زبان فارسی گیتار ایران هایده ی مرحومه بسیار توصیف نشدنی به آوازی دلنشین خوانده اند.

    Comment by بهزاد — تیر ۴, ۱۳۹۵ @ ۱:۵۷ ق.ظ

  20. سلام
    هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
    ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
    عجب بیتی ست این بیت…
    تشریف علاوه بر معنی شرف دادن معنی زیبای دیگری نیز دارد که امروزه منسوخ شده و آن خلعت پوشانیدن به کسی است.
    حافظ علیه الرحمه در اینجا ، به زیبایی ، کوتاه بودن خلعت فیض و رحمت الهی بر قامت انسانها را ، از قابلیت نداشتن آنها می داند و چه تعبیر زیبایی : قامت ناساز بی اندام ما.
    و تصریح می فرماید که فیض و رحمت خالق هستی همیشه ساری و جاری
    است.بی کم و کاست.
    خلعت اعطایی از مبدا فیض بر تن بی اندام است که کوتاه می نماید!

    Comment by یک دوست — مرداد ۵, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۴۵ ق.ظ

  21. با درود با کمی تغییر باید بیت معروف اسرار “اشعار حافظ” را نه تو دانی و نه من وین خط مقرمط نه تو خوانی ونه من.. به گمان من بحث نقد و حتا ویرایش اشعار کهن بی معنیست و جذال “این مباد ! آن باد” که نه تنها به کسی برای فهم شعر کمک نمیکند بله به روح شعر نیز اسیب میزند . بیگمان حافظ و دیگران در موقع نوشتن این بیت ها در بند کلمه گزینی نبوده اند و انچه هست و مانده چنین بوده یا اندکی متفاوت فرقی ندارد …. متاسفانه مد شده هر کس می اید و بند را تغییر تفسیر و .. میکنذ . بگزاریم هر کس با درک خوشی اشعار را بخواند و بفهمد

    Comment by امیت — مرداد ۱۰, ۱۳۹۵ @ ۶:۳۸ ب.ظ

  22. بیت چهارم چنانچه زنده یاد سعیدى سیرجانى مى گوید “چیست این سقف بلند استاده ى بسیار نقش” است که هم از نظر معنا با مصرع دوم همخوانى دارد و هم از منظر زیبایى کلام. سعیدى سیرجانى مى گوید ، نقل از حافظه، که صفت مرکب فاعلى هم اکنون نیز از سوى پارسى زبانان افغانستان و تاجیکستان در زبان روزمره به کار مى رود.

    Comment by فرزام — شهریور ۲۹, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۳۰ ب.ظ

  23. فرزام گرامی،
    یکصدو یک در صد همان که زنده یاد سعیدی سیرجانی گفته است و ایران نژاد میگوید درست است،
    اگر بسیار نقش است چگونه ساده می باشد؟؟!

    Comment by گمنام-۱ — شهریور ۲۹, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۴۴ ب.ظ

  24. سلام، در مورد بیت ششم (صاحب دیوان…) آیا میتوان گفت منظور اصلی حضرت حافظ به نوعی دوری از ظاهر سازی و ریا و تزویر است؟ یعنی مثلا چون نشان ظاهری حسبه الله نیست پس صاحب دیوان آن را بی اعتبار میداند؟

    Comment by کاوه — مهر ۲۵, ۱۳۹۵ @ ۱:۰۲ ب.ظ

  25. فکر میکنم بیت “تاچه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند”درستش این باشه که “تا چه رخ بازی نماید بیدقی خواهیم راند”

    Comment by عابدان — مهر ۲۸, ۱۳۹۵ @ ۱:۴۴ ب.ظ

  26. بیت پنجم:
    وین چه استغناست یارب وین چه عالی همتست
    کاین همه درد و نهان هست و مجال آه نیست

    استغنا یکی از هفت وادی عطار هست
    و زخم نهان هم فاقد معنی و هم غیر منطقی است
    معمولا درد نهان هست، زخم که عیان هست

    Comment by ناهید — بهمن ۲۸, ۱۳۹۵ @ ۱:۲۵ ب.ظ

  27. در پاسخ به کاوه گرامی:
    تاچه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
    زبان حافظ است، حافظ گرانمایه میفرماید تا ببینیم در بازی چه پیش خواهد آمد فعلا یک سرباز میرانیم اما در دل این جمله ساده که در شطرنج هم بیان میشود همان منظور شما نیز وجود دارد یعنی اینکه سربازی را میرانیم تا ببینیم رخ چه بازی خواهد کرد
    شیرینی کلام حافظ و ماندگاری آن به همین رندی در چینش واژه ها نیز هست
    شاد باشید

    Comment by اندیشه — بهمن ۲۹, ۱۳۹۵ @ ۲:۴۰ ق.ظ

  28. زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
    در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
    با توجه به مفهومی که حافظ از زهد نشان میدهد,(ودرابیاتی ازغزلیات او با صفت :خشکی وبی انعطافی, وریا, خودبینی,بدخوئی,عجب..یاد میشود)ظاهرپرستی صفت یا آفت زهد است؛زاهد ظاهرپرست است,همه زهاد ظاهرپرستند واستثناندارد.اگر کسی زهد داشت وظاهرپرستی نداشت, او زاهد خوانده نمیشود.

    در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
    در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
    کسی که به استواری راه خویش, باور دارد؛ ازراه به در نمیشود .زاهد چون فقیه برظاهر میتند واستواری ندارد ولذا کژمیرود.یکی از کژیهای او درشت گویئ درحق رندخراباتی است.سالک راه که به استقامت خود وراه خویش ایمان دارد این برخوردهارا خیر میبیند واهل شکایت نیست.حافظ دراینجا روایتی ازتفاوت زاهد وعارف ونوع برخورد این دو نگارش داده است .به قول خودش اهل گله ورنجش خاطر نیست:
    (وفاکنیم وملامت کشیم وخوش باشیم—که درطریقت ماکافری است رنجیدن).
    تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
    عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
    شطرنج رندان مهره شاه ندارد.معلوم نیست دربازی شطرنج رندان چه رخ دهد؟هرچه باشد ما مهره پیاده را میرانیم.(بیدک معرب :پیادک؛ باید به صورت حالی وصفتی خوانده شود ونه اسمی وبه صورت نکره عرب!)کنایه ازاینکه :ماازبازی روزگار خوفی نداریم.چیزی برای باختن دردست ما نیست.چیزی شبیه این بیت یانزدیک به این مضمون: (درویش رانباشد برگ سرای سلطان—مائیم وکهنه دلقی کاتش درآن توان زد)
    چیست این سقف بلند ساده ی بسیارنقش
    زین معما, هیچ دانا در جهان آگاه نیست
    سقف آسمان سرنوشت وبخت وتقدیر و..ساده وبلند است, اما پرنقش ونگار ورمزآلود هم هست ؛واین خود معمائی است که کسی نتوانسته رازش رابگشاید.زیر این سقف فقط تسلیم وسکوت:( دردایره قسمت ما نقطه تسلیم ایم – لطف؟آنچه تو اندیشی؛ حکم؟ آنچه تو فرمائی؛)چون هیچ نمیدانیم,حق اعترا ض وشکایت هم نداریم .شکایت باید ازروی علم عرضه شود.
    این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
    خطاب به خدا (واززبان خودفروشان ودورنگها وظاهرپرستان)میپرسدکه: توآیااز سر استغنا واز روی قدرت,نسبت به درد ورنج مردم نظر نمیکنی؟برای تو که قدرت مطلق داری وابدا نیازمند خلق خود نیستی,اصلا درد وآه وناله مفهومی دارد, آیا؟این همه زخم هست وکسی را حتی مجال آهی نیست!آیاازدل مردم خبرداری؟
    صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب
    کاندر این طغرا نشان حسبة لله نیست
    این بیت در توضیح بیت پیشین است .ازفرط بی اعتنائی که ازروی قدرت واستغنا ی او هست,انگار که نمیداند برما چه میگذرد؟
    ما که همیشه گفتیم “حسبی الله” ولی درعمل نشانی از این ادعا ندیدیم!
    هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
    کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
    درگاه خدا,حاجب ندارد؛دربان ندارد؛کبرونازی برای ورود به درگاه او دیده نمیشود.هرکس بخواهد بدان درگاه میرود, وهرکس هرچه دلش خواست میگوید وکسی اورا مانع نمیشود.
    بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود
    خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست
    اما هرکسی برمبنای فکر وعمل خودش ؛خویش را محروم میکند؛ولذا نمیتواند بدان درگاه روکند .چراکه رفتن به آنجا یکرنگی میخواهد وخودفروشان دورنگ وصدرنگ, وزاهد ظاهر پرست وپر شکایت ازدرگاه او محروم اند.
    هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
    ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
    بنابراین علت را باید درخویش بجوییم ونه درخدا.سایه اوبرسر همه ما هست؛قامت ناساز ما مردم اما لایق بهره مندی نیست.حافظ,انگار آنهمه پرسش را اززبان خودفروشان مطرح کرده بود وجوابش را نیز بیان کرد.
    بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
    ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
    مردم بنده خدا نیستند؛بنده شیخ و…هستند واین بندگی خلق را,عبادت خدا میپندارند.مشکل این است.با این همه که علت درخود این زاهدان وعابدان و.. هست, ازخدا گله دارند!
    حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست
    عاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست
    مشرب حافظ ونوع نگرش او اما, چون که عالی ومتعالی است,برصدر نشسته است.چرا که دربند مال وجاه نبوده است. وزندانیان مال وجاه اما درذیل این دایره(بل که بیرون ازآن) قرارگرفته اند ورفعت معنوی نصیب آنان نشده ودرذلت روحی اند .

    Comment by محسن سعیدزاده — اردیبهشت ۱۵, ۱۳۹۶ @ ۵:۵۴ ب.ظ

  29. بانو هایده گرانقدر نیز بخشی از این غزل باشکوه را خوانده است…

    Comment by روفیا — خرداد ۹, ۱۳۹۶ @ ۵:۳۱ ق.ظ

  30. با درود بیت پنجم به صورت زیر است لطفا تصحیح شود
    این چه استغناست یا رب! وین چه عالی همتست!
    کین همه درد نهان هست و مجال آه نیست

    Comment by رادوین — خرداد ۲۸, ۱۳۹۶ @ ۳:۵۹ ب.ظ

  31. از اصطلاحات شطرنج در شعر حافظ
    **************************
    تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
    عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
    ******************
    در غزل دیگری هم بیت زیر نیز حائز اهمیت است
    که اصطلاح (ضرب و تعبیه) بکار رفته
    ( در ضرب ، ،، تعبیه)
    مباش غره به بازی خود که در خبر است …..( و یا به عبارت صحیح)( در ضرب است مناسب تر مینماید)
    هزار تعبیه در حکم پادشاه‌انگیز
    بیت فوق در غزل ( دلم رمیده لولی وشیست شور انگیز) میباشد اغلب نسخ بنابه سلیقه خذفش کرده اند

    که در این بیت ،بازی و ضرب و تعبیه و پاد و شاه و شاه‌انگیز همگی از اصطلاحات شطرنج هستند.
    از ابیات دشوار و بحث‌انگیز حافظ است و استادان بزرگی به شرح آن پرداخته و نکاتی از آن را به سرانگشت دانش خود گشوده‌اند و البته پرونده آن همچنان گشوده باقی مانده است. بعضی چاپ‌ها مثل دیوان حافظ به تصحیح غنی، قزوینی این بیت را ندارند.
    تعدادی از نسخه‌های قدیمی “در خبر است “آورده‌اند، اما اکثر نسخ از ضبط “درضرب است” حمایت می‌کنند:
    مباش غره به بازی خود که در ضرب است
    هزار تعبیه در حکم پاد شاه‌انگیز
    ……….
    این بیت حتی بترتیب زیر هم میتواند باشد:
    مباش غره به بازی خود که در ضرب است
    هزار تعبیه در حکم پاد ساز انگیز
    ……….
    ضرب ” در شطرنج، به معنی زدن مهره حریف است. به عنوان نمونه کمال اصفهانی این اصطلاح را این‌گونه در کنار سایر اصطلاحات این بازی به کار برده است:
    ز لعب تیغ تو در ضرب خصم شهمات است
    به اسب و پیل چه حاجت، یکی پیاده بران

    این ضبط، چنان‌که برخی از استادان دقیق‌النظر هم فرمود‌اند، حافظانه‌تر به نظر می‌رسد، چرا که “در ضرب است “تناسبات دقیق‌تری را نسبت به ضبط ظاهرا سرراست “درخبر است” در بیت برقرار می‌کند. در فرض این روایت، بازی و ضرب و تعبیه و پاد و شاه و شاه‌انگیز همگی از اصطلاحات شطرنج هستند.
    این تناسبات روایت “درضرب است” را از ضبط “درخبر است “بسی مرغوب‌تر می‌نمایاند، به‌ویژه اینکه در خبر بودن به معنی در حدیث و روایت بودن در این‌جا هیچ معنی قابل قبولی ندارد و به معنی “مشهور است” نیز، چنان‌که برخی استادان حافظ‌شناس ، پیشنهاد کرده‌اند، این اشکال را دارد که چنین شهرتی در شعر حافظ سابقه ندارد و درجای دیگری نیز ادعا نشده است. باید پرسید این شهرت از کجا آمده است و اصلا یعنی چه که مشهور است که هزار تعبیه در حکم پادشاه‌انگیز وجود دارد؟!
    برای درک بهتر معنی بیت خوب است اصطلاحات در ضرب و تعبیه را کمی دقیق‌تر بررسی کنیم.
    “ضرب ” در شطرنج، به معنی زدن مهره حریف است. به عنوان نمونه کمال اصفهانی این اصطلاح را این‌گونه در کنار سایر اصطلاحات این بازی به کار برده است:
    ز لعب تیغ تو در ضرب خصم شهمات است
    به اسب و پیل چه حاجت، یکی پیاده بران
    اصطلاح تعبیه نیز در اگرچه در لغت معانی متعددی مثل آراستن لشکر و حیله کردن و چیزی را در چیزی قرار دادن و نهان کردن و…دارد، در شطرنج به معنی چیدن مهره‌های بازی است (ویا ترکیب در شطرنج که در یک حرکت و وضعیت مهره میتواند چندین منظور گنجانده شود ). راحه‌الصدور در توضیح شیوه‌های گوناگون شطرنج‌بازی پیشینیان این‌گونه ضرب و تعبیه و …را درکنار یکدیگر آورده است:
    آلت‌ها همان شانزده است و لون و سیر و ضرب هم‌چنان، اما تعبیه از جانبین به شکلی دیگر.
    امیرمعزی نیز اصطلاح شطرنجی تعبیه را این‌گونه در کنار اصطلاحات متناسب با آن به کار برده است:
    تا با شه شطرنج گه تعبیه بر نطع
    باشد فرس و بیدق و فیل و رخ و فرزین،
    احباب تو چون شاخ گل اندر مه نیسان
    اعدای تو چون برگ رز اندر مه تشرین
    حال که معانی درضرب و تعبیه را در شطرنج به یاری شواهد تاحدودی دانستیم، به فضای بیت حافظ بازمی‌گردیم و آن را معنی می‌کنیم:
    به بازی خود فریفته و مغرور مشو و خیال نکن که شطرنج‌باز قهاری هستی ، زیرا که هزار تعبیه، و مهره‌آرایی شگفت بر صفحه شطرنج تقدیرو در(ترکیب) کار ضرب و زدن مهره‌های توست و در حکم و اختیار بازیگر سرنوشت قرار دارد که می‌تواند درصورت غفلت، شاه تو را کیش بدهد و مات کند!
    به زبان ساده‌تر شطرنجی تقدیر و ترکیبش هزار شیوه مهره‌ارایی در آستین دارد که درکار زدن مهره‌های تو و کیش دادن و تهدید شاه توست.
    همچنین این احتمال را هم از نظر دور نمی‌توان داشت که ممکن است تعبیه مجازا به معنی خود لشکر و سپاه آراسته و آماده رزم باشد. عرب‌ها امروزه هم تعبیه را به همین معنی و معادل نیروی رزمی داوطلب (بسیج) به کار می‌برند. بر اساس این احتمال می توان گفت:
    به شطرنج‌بازی خود مغرور مباش که هزار تعبیه (لشکر) در تحت حکم پادشاه انگیز تقدیر در حال نبرد و ضرب‌ (زدن مهره) هستند که هر لحظه ممکن است، غافلگیرانه، شاه تو را مات و برکنار کنند!

    Comment by جاوید مدرس (رافض) — بهمن ۱۵, ۱۳۹۶ @ ۸:۳۹ ق.ظ

  32. زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
    درحق ماهرچه گویدجای هیچ اکراه نیست
    این غزل جزونغزترین وپُرمایه ترین غزلیّات حافظ است. برای پی بردن به اندیشه ها وباورهای حافظانه، کافیست این غزل را خواند ومعناهای عمیق آن رادریافت. اغلب ابیات این غزل در راستای تبیینِ عقایدِ رندانه سروده شده وبسانِ آوردگاهیست که دریکسو شریعتِ زاهدانه باسلاح ِ ریا وتظاهر وکینه ودر سوی دیگر،حقیقتِ رندانه وحافظانه با سلاح راستی ودرستی وبی آزاری صف آرایی کرده اند. دراین آوردگاه خواهیم دید که چگونه عقایدِ خواجه درتقابل با باورهای زاهدانه، سرافراز وظفرمندانه میدان راترک کرده وباورهای خشکِ زاهدانه، شکست خورده پشتشان به خاک می مالد.
    زاهد: کسی که با پرهیزگاری و دوری جستن از لذِات دنیا،وبا گوشه‌نشینی سعی دررسیدن به بهشت موعود رادارد.
    امّاچرا “زاهدِ ظاهرپرست”؟ برای اینکه زاهدان باسطحی نگری مغرور به زُهدِ خشکِ خویش هستند وبه ظاهرانسانها توجّه دارند وازروی ظاهر آنها قضاوت می کنند. به ویژه درآن روزگاران که رندان ظاهری گناه آلود داشتند همواره موردِ نقدِ غیرمنصفانه ی زاهدان قرارمی گرفته وبه اتّهاماتِ ناروا متّهم می شدند ازهمین رو حافظ آنها راظاهرپرست می نامند.
    اِکراه: اجبار، انزجار، بی میلی، کراهت، ناخواست، نفرت ، رغبت دراینجا به معنی نفرت است. یعنی هرچه بگویند ما کینه ونفرت به دل نمی گیریم،به تجربه می دانیم که آنها خشکه مغزهستند بنابراین ازآنها انتظاری بیش ازاین نداریم.
    معنی بیت: زاهدانِ ظاهرپرست که ازدرون وباطنِ ما رندان بی خبرند درموردِ ما قضاوتِ نادرست می کنند وهر اتّهامی را به ما می چسبانند ما ازآنها چیزی به دل نمی گیریم. آنها به تجربه ثابت کرده اند که سطحی نگر وقشری هستند،ازاین کوته فکران انتظار نداریم که ازدرونِ پرده باخبرباشند وحال مارا به درستی دَریابند.
    رازدرونِ پرده زرندان مست پُرس
    کاین حال نیست زاهدِ عالی مقام را
    درطریقت هرچه پیش ِسالک آیدخیر اوست
    درصراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
    طریقت: راهی خارج ازشریعت، طریق ِ عشق ورندی.
    سالک: ره رو ِراه طریقت، درنظرگاهِ حافظ مطمئن ترین راهِ رستگاری و صراطِ مستقیم همان طریق عشق ورندیست.
    معنی بیت: درطریق عشق ورندی، که رهرو به پیرامون خویش ازوَرای عینکِ عشق می نگرد همه جا راآبی می بیند،هراتّفاقی که رُخ دهد مبارک ومیمون است، دراین مَسلک وبا این نگرش،همه جا خانه ی عشق است وهمه کس طالبِ یار وکسی دراین راه گمراه ومطرودومغضوب نیست.
    همه کس طالب یارند چه هشیار وچه مست
    همه جا خانه ی عشق است چه مسجدچه کُنشت
    تا چه بازی رُخ نماید بیدقی خواهیم راند
    عرصه ی شطرنج رندان را مجال شاه نیست
    “رُخ” ایهام دارد وبه دومعنا بکارگرفته شده است. ۱- مُهره ای ارزشمند درشطرنج ۲-اتّفاق افتادن ورقم خوردن بدین معنا که: ۱- تاببینیم مهره ی رخ چه بازی خواهد کرد ۲- تاببینیم بازی به چه شکلی پیش خواهد رفت.
    بیدق: مهره ی پیاده درشطرنج.
    خواهیم راند: حرکت خواهیم داد.
    “بیدقی خواهیم راند” باتوجّه به ارزش کمتر این مُهره درقیاس بامُهره های دیگر، دراینجا کنایه ازاین است که ما رندان، بازی را درنهایتِ سادگی، باکمال فروتنی و خاکساری حرکت خواهیم کرد،مغرور ومتکبّر نیستیم .
    عرصه: صفحه، پهنه، میدان.
    مَجال: فرصت و جولانگاه، امکان عمل.
    حافظ به مددِ نبوغ اعجاب انگیز خویش، حرکات وشیوه های بازی برروی صفحه ی شطرنج رابا مَنش ومرام رندانه درعرصه ی زندگی درهم آمیخته و مضمونی ناب وپُرمایه خَلق کرده است. دراین بیتِ زیبا ونغز، واژه ها آنچنان ماهرانه درکنارهم چیده شده که درلایه های عمیق ترمعنا،مخاطبین از خصوصیّات خاص ِ رندان آگاه می گردند بی آنکه آشکارا اشاره ای به این مفاهیم اخلاقی شده باشد.اعتماد به نفس والای رندان ، مهارتِ فوق العاده ی آنها دربازی شطرنج ِ سرنوشت، مناعتِ طبع،فروتنی، شهامت وآزادگیِ رندان درژرفای معنا موج می زند
    معنی بیت: برای ما رندان مهم نیست که بازی به چه صورت پیش برود وچه اتّفاقی رقم بخورد، ما با اعتماد واطمینان به نفس، مُهره ی پیاده ی خود را حرکت خواهیم داد حریف (زاهدان،مدعیّان، وواعظان و…) به هرروشی که دوست دارد عمل کند مابه مهارتِ خویش ایمان داریم وسرانجام پیروز میدان خواهیم شد.
    معنای”عرصه ی شطرنج رندان را مجال شاه نیست” ژرفای عمیقی دارد. اوّل اینکه رندان هیچ اهمیّتی به مقام کسی نمی دهند وشاه وگدادرنظرآنان یکیست. دوِّم اینکه رندان در بازی شطرنج اینقدر مهارت دارند که به حرکتِ مُهره ی شاهِ خود وحمایتِ او تکیه نمی کنند وبا مهره های پیاده،کار حریف رایکسره می کنند. سوّم اینکه چنان شاه ِحریف رابه ناگهان غافلگیر کرده وکیش ومات می کنند که مجالِ حرکت پیدانمی کند!
    شاه اگرجُرعه ی رندان نه به حُرمت نوشد
    التفاتش به مِی صافِ مُروّق نکنیم
    چیست این سقفِ بلند ساده ی بسیارنقش
    زین معمّا هیچ دانا درجهان آگاه نیست
    بعضی ازشارحان عزیزکه معنای قابل درکی برای “ساده ی بسیارنقش” پیدا نکرده اند، با دست درازی درشعرخواجه به جای ساده “اِستاده” به معنای ایستاده راجایگزین کرده اند تا ازدشوارفهم بودن ِ “ساده ی بسیارنقش” بکاهند! درحالی که زیبایی وشیرینی شعر خواجه، درهمین تناقضاتِ نغز وپرمایه ایست که با هنرمندی بکارگرفته وآدمی رابه حیرت و اندیشه وا می دارد.
    معنای “ساده ی بسیارنقش” این است که سقفِ آسمان به رغم آنکه درروز بسیار ساده به نظرمی رسد باتاریک شدن هوا وفرا رسیدن شب،اندک اندک اوضاع دگرگون شده و نقش ونگار خیال انگیزی درپهنه ی بیکران آسمان تجلّی پیدا می کند.
    حافظ دراینجا سئوال بی پاسخ ِ چیستیِ هستی وپیچیدگی ِبنای کائنات را که ازآغاز هستی،ذهن بشر رابه خودمشغول کرده مطرح نموده وسپس خودنیزبه آن پاسخ داده است. پاسخی که به جای رفع ابهام، سئوال را صدچندان سخت تر کرده است! این همان روش حافظانه است روشی راستین وبی ادّعا. به جای لاف وگزاف وخرافه پردازی،پرده ازحقیقتی تلخ برداشته وبا شهامت می گوید: ” نمی دانم وهیچ اندیشمند دیگری نیزتاکنون نتوانسته پاسخ روشنی ارایه نماید.” شهامتی که اگرهمگان دارا بودند جهان ما اینک رنگ ورویی دیگرداشت وجایی برای این همه خرافاتی که مارا احاطه نموده نبود.
    معنی بیت: این آسمان آبی ِ بلند که در روزها بسیارساده وبی نقش ونگار، امّاشبها بافروغ چشم نواز ستاره ها بسیار پیچیده وپُر نقش ونگار واسرارآمیز می شود چیست وچه رازی دراین دگرگونی نهفته است؟ معماراین بنا ونقّاش این نقش ونگار چه هدفی ازآفرینش این چرخ داشته است؟ چراهیچ اندیشمندی پاسخ این معمّا را نمی داند! ونمی تواند مردم راقانع کند که هدف ازخلقتِ این بنا چیست؟
    حدیث ازمطرب ومی گوورازدهر کمترجو
    که کس نگشود ونگشاید به حکمت ای معمّارا
    این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است؟!
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
    بعضی ازشارحان که نتوانسته اند روحیّه ی اعتراض وعصیانِ حافظانه رابرتابند، دربرداشتِ معنا ازاین بیتِ اعتراضی، به بیراهه رفته و ادّعا کرده اند که حافظ دراین بیت اززبانِ معترضین سخن گفته است!! درحالی که بانگاهی گذرا نیز می توان این نکته رادریافت که حافظ با شهامت وبی باکی ِ حافظانه ای که درتمام غزلیّاتش ازخود نشان داده، دراینجا نیز باهمان بی باکی اززبان خودش حرف می زندنه اززبان دیگران.
    اینان نمی داند که حافظ همواره خدارا به عنوان دوستی صمیمی درنظرگرفته وازاین منظربا اورازنیاز می کرده است وبعضی اوقات نیزهمانندِ یک دوست دربرابراو نشسته و ازشدّتِ درد واندوهِ، شِکوه وناله سرمی داده است.
    اینان ازاین حقیقت غافلند که حافظ ازروی خشم وکینه باخداوند حرف نمی زند، اتّفاقاً برعکس اوازمنظر ِ عشق ودلدادگی، ومحبّت وصمیمیّت سخن می گوید. ازحافظ عزیز،عاشقانه ترین غزل ها را درمورد خداوند سراغ داریم، اوچگونه می تواند با خداوند که دربیشترغزل ها به عنوان معشوق ازلی بوده باخشم وکینه سخن بگوید؟!
    حافظ درعین حالی که بهترین عاشقانه هایش را تقدیم خداوندکرده، آنجانیزکه درعرصه ی زندگانی تحتِ فشارهای روحی روانی طاقت ازکف می دهد ویا با ابهامی رودررو می شود، آنجاکه دردها واندوه ورنج فَوران می کند وطاقت فرسا می شود،صمیمانه درد دلها رانیز به پیشگاهِ اومی برد تا نشان دهد که اوقصد ندارد همچون زاهدان ریاکار،بندگی را باچاپلوسی وبُزدلی آلوده کند.
    استغنا: بی‌نیازی
    قادر: قدرتمند، پابرجا، نیرومند.
    “وین چه قادر حکمت است” : این چه دانش وچه توانایی وچه تدبیر هست؟
    معنی بیت:
    خدایا مگرتوازهمه چیز وهمه کس بی نیاز نیستی؟ مگرتوبرهمه چیز دانا وقادرنیستی، پس این چه بی نیازیست ،این چه دانائیست واین چه رازیست که این همه درد بی درمان، این همه رنج توانسوز هست وحتّافرصتِ آه کشیدن نیزبرای کسی نیست؟!
    حافظ خداوند رایک دوست صمیمی می شمارد وهمانندِ زاهدان ازاونمی ترسد بلکه دغدغه های فکری وسئوالاتِ خود را نه درجایی دیگر که درپیشگاهِ او مطرح می سازد. اوبه مهربانی ولطفِ بی عنایتِ دوست اعتماد واطمینان کامل دارد ونیک می داند که او ازاین صمیّمیت واین شجاعت وشهامت ناخرسند نخواهدشد. حافظ می خواهد به ما نشان دهد که خداوند موجودی ترس انگیز نیست! بلکه برعکس او دوستی رحیم ومهربان ودوست داشتنیست ومی توان تمام شِکوه ها وگِله هارا به درگاهِ اوبُرد. این نکته تنهایکی از تفاوت های نگرش حافظانه با نگرش زاهدانه هست. حافظ باطرح این اعتراض ها می خواهد موتوراندیشه ها راروشن سازد تا جویندگان حقیقت آزادانه قضاوت کنند وبه این پاسخ برسند که آیا ترس بهتراست یاعشق؟ ودر ارتباط باخداوند، آیا ترس ِ بُزدلانه که ناشی ازبی اعتمادی به کرم خداوندیست ارزشمنداست یا دوستیِ صمیمانه که با اطمینان به بخشش او،امکان گِله وشِکوه نیز میسّرمی گردد؟
    نمی کنم گِله ای لیک ابر رحمتِ دوست
    به کشته زار جگرتشنگان نداد نَمی
    صاحبِ دیوانِ ما گویی نمی‌داند حساب
    کاندر این طُغرا نشان حسبة لله نیست
    صاحب دیوان: وزیروزارت مالیه،خزانه‌دار دولت ویارئیس دیوان ِمحاسبات امور مالی که طبیعتاً باید به فنون وقوانین حسابداری نیز مسلّط باشد. امّادراینجامی بینیم که درسایه ی آشفتگی ِ نظام اجتماعی، این وزیر یا مسئول ِ بی کفایت، ازحسابداری وامور مالی هیچ چیزی نمی داند.! ظاهراً ایّام فتنه انگیز واوضاع بی سروسامان بوده، اختلاس ودزدی رواج داشته وصاحب دیوان نه تنهاواکنشی نشان نمی داده بلکه حمایت نیزمی نموده است!
    طُغرا: علامت،فرمان، نشان ،مُهر، طُغری به چند خط منحنی تودرتو گفته می شد که اسم شخص در ضمنِ آن گنجانیده می‌شده و بیشتر در روی مسکوکات یا مُهر نقش می بسته است.این مُهررا در قدیم بر سر نامه‌ها و فرمان‌های دولتی می‌نگاشتند وبه آن نامه ها اعتبارمی بخشیدند.
    حسبة لله: امیدِ مُزد وثواب ازخداوند داشتن، برای رضای خدا، درآن روزگاران عبارت “حسبه‌الله” که در سمت چپِ بالای طغرا و فرامین دولتی، نوشته می شد،بیانگرقانونی بودن واعتبار نامه بوده است. لیکن ظاهراً درنامه ی موردِ نظرحافظ این عبارت نوشته نشده بوده که بیانگربی اعتباربودن آن است.
    معنی بیت: زمانه طوری به هم ریخته که مسئولِ دیوانِ محاسباتِ اینجا، گویی که الفبای حساب وکتاب نیز نمی داند! حق رابه ناحق می دهد و درنامه ها و فرامین ِ دولتی هیچ نشانی ازمُهرحسبه للّه هم دیده نمی شود.
    یکی ازدلایل اعتراض وگِلایه ی حافظ به درگاهِ خداوند دربیتِ قبلی، درهمین نکته نهفته است. چراکه ازگلایه های حافظ کاملن روشن است که اوضاع سیاسی- اجتماعی ِ جامعه بشدّت آشفته بوده وسلاح دردست ناصلاح افتاده بوده، درچنین روزگاری قطعاً نالایق ها پُست های حسّاس وکلیدی رااشغال کرده وباچپاول وغارتِ خزانه ،روزگاررابرمردم سیاه می کردند که حافظ اینچنین برآشفته شده وشکایت به درگاهِ خداوندبرده است.
    زانقلاب زمانه عجب مَدار که چرخ
    کزین فسانه هزاران هزارداردیاد
    هر که خواهدگوبیا وهرچه خواهد گو بگو
    کِبرونازوحاجب ودربان بدین درگاه نیست
    می دانیم که شرایطِ ورودبه شریعت وخروج ازآن بسیارسخت است حتّا درشرایطی اگرکسی ازشریعت خارج شده باشد ریخته شدن خون او واجب می شود. به همین سبب حافظ که بنیانگذار مَسلکِ رندیست، سعی کرده برخلافِ شریعت، ورود وخروج دراین مَسلک رابرپایه ی میل واراده ی رهروان قراردهد یعنی هرکسی می تواند این بنابه اراده ومیل خویش،این مَسلک راقبول یا ازآن خارج گردد برهیچ کسی اجبار واکراهی نیست.
    کِبر: خوپسندی، تکبّر، غرور
    حاجب : پرده‌دار، نگهبان، دربان.
    معنی بیت: دراین مَسلک ومَرام(رندی)، هیچگونه اکراه واجبار برکسی نیست، هیچ نگاهبان وماموری وجود ندارد،هرکسی می تواند این مرام رندی رابپذیرد واگرمطابق میلش نبود آن رانپذیرد.
    ما نه رندانِ ریائیم وحریفان نفاق
    آنکه اوعالم سِرّاست بدین حال گواست
    بردرمیخانه رفتن کاریکرنگان بُوَد
    خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست
    میخانه: جایی که رندان درآنجا به میگساری می پردازند وبا باده رنگِ ریا می شویند وبه مستی وراستی می رسند.
    یکرنگان: آنانکه رنگ وریایی ندارند، افرادی که درکارخود تظاهر وتزویرنمی ورزند،صادق ودرستکارند.
    خودفروشان: آنها که به منظور چاپلوسی برای دیگران، یارسیدن به جاه ومقام، ارزش خودرا نادیده گرفته وزیرپا له می کنند.
    معنی بیت: هرکسی نمی تواند طریق ِ رندی پیش گرفته وبه میخانه قدم بگذارد. آنهاکه ارزش ِواقعی ِخودرا نمی دانندوآن رادر رسیدن به ثروت ومقام پایمال می کنند لیاقتِ واردشدن درمیخانه را ندارند. میخانه جای خودکم بینان وضعیفان نیست بلکه کسانی دراین مکان مقدّس وارد می شوند که دارای منش ومرام هستند.
    تااَبدبوی محبّت به مشانش نرسد
    هرکه خاک درمیخانه به رخساره نرُفت
    هرچه هست ازقامتِ ناسازبی اندام ماست
    وَرنه تشریف توبربالای کس کوتاه نیست
    ناساز: بی قواره،نامیزان،ناجور
    بی‌اندام: بدشکل وبی ترکیب، نامتناسب
    تشریف: خلعت
    بالای کس: قد وقامت کس
    معنی بیت: خطاب به معشوق اَزلیست. لطف وعنایتِ توقابل وشایسته ومتناسب است، خلعتی که توعطامی کنی ایرادی ندارد زیبا وبرازنده است عیب وایراد ازوجودِ ماست که این خلعت برتنِ ما برازنده بنظرنمی رسد. ما ازوجودمان مراقبت نکرده وآن راازتناسب خارج کرده ایم وبه اصطلاح بی قواره شده است ازهمین رو هدیه ای که توبرما عطا فرموده ای براندام ما ناسازمی نماید.
    به طهارت گذران منزل پیری ومکن
    خلعتِ شیب چو تشریفِ شباب آلوده
    بنده ی پیر خراباتم که لطفش دایم است
    ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
    درموردِ”پیرخرابات”پـیـرمـُغـان”پیرمی فروش”قبلن توضیحات مفصّل داده شده است.
    معنی بیت:ای شیخ، من ارادتمند ومُرید پیرمی فروش هستم که هیچگاه لطف وعنایتش قطع نمی شود، لیکن لطفِ تو وزاهد گاهی هست وگاهی نیست. من خواستار لطفی هستم که پیوسته ومدام جاری باشد.
    بعضی بااستناد به ابیاتی ازاین دست:
    “گفتم شراب وخرقه نه آئین مذهب است گفت این عمل به مذهبِ پیرمغان کنند”
    که تعدادآنهانیزکم نیست براین باورند که منظور حافظ ازپیرخرابات وپیرمی فروش،”زرتشت” می باشد وچنین نتیجه می گیرند که حافظ گرایشی به مذهب زرتشت داشته است. بعضی نیزپارافراترنهاده ومعتقدند که حافظ در اواخرعمرگرانقدرخویش به مذهب زرتشت بازگشته بود.
    شایدحافظ شخصیّتِ زرتشت راازآن جهت که شعارهای ایده آلی همچون پندارنیک،گفتارنیک وکردارنیک وشعارهایی درپرهیز ازجنگ وخونریزی وعشق ورزیِ بی قید وشرط، مطرح نموده، دوست می داشته وبه وی ازصمیم قلب ارادت می ورزیده است. لیکن ارادت داشتن،صرفاً دلیل زرتشتی بودنِ حافظ نیست. بنظرنگارنده احتمالاً ” پیرمُغان وپیرخرابات” ازساخته های ذهنیّاتِ حافظ بوده و این شخصیّت خیالی اصلاً وجودِ خارجی نداشته،وحافظ به قصدِ پیروی ازیک شخصیّتِ خیالی که وابستگیِ مذهبی نداشته باشد اوراخَلق کرده است. او”پیرخرابات” باویژگیهایی خاص آفریده،تا درهیچ مذهبی نگنجد!.
    هرجا که حافظ ازجانبِ “پیرخرابات یامغان” مطلبی، حدیثی یابه قول خودش فتوایی بیان می کند،هیچ سند ومدرکِ رسمی ارائه نمی کند. ومادرهیچ کجا کتابی یاسندی تاریخی درموردِ پیرمُغان وزندگی نامه ی اونداریم. کاملاً روشن است که حافظ، باهنرمندی وبه مَددِ نبوغ خویش، دست به آفرینش اوزده تا باورها واعتقاداتِ خاص ومنحصربفردِ خویش رااززبانِ اونقل کند. چراکه این بهترین شیوه ی مبارزاتی درزمانِ بسته بودنِ فضای سیاسی جامعه است وحافظ به زیبایی این شیوه راابداع وباموفقیّت به انجام رسانده است. اوپیرمغان یاخرابات را ازآن سبب نیز برگزیده که درمذهبِ اوشراب خوردن حلال است. حافظ دارای اعتقاداتِ فرامذهبی بوده است. دریک تعریفِ ساده می توان چنین گفت که: به استنادِ باورهایی که ازاوسراغ داریم، اودرچارچوبِ هیچ یک ازمذاهب وفرقه هاقرارنمی گیرد. اوانسانی آزاداندیش ووارسته ازهرگونه تعلّقاتِ قومی وفرقه ایست.
    درخرابات مغان نورخدا می بینم
    وین عجب بین که چه نوری زکجامی بینم
    حافظ اَر بر صَدر ننشیند ز عالی مشربیست
    عاشق دُردی کش اَندر بندِ مال و جاه نیست
    صدر: سینه، مکان بالا، بالای مجلس، مقام بالا.
    عالی مشربی: بلند همّتی، عالی مَنشی
    دُردیی کش: کسی که ازتهیدستی نمی توانست شرابِ صاف وگرانبها بنوشد ناچاراً ازشراب ناخالص که ارزان تر بوده استفاده می کرد.
    معنی بیت: اگرحافظ درصدرمجالس نمی نشیند ازبلند همّتی وبی توجّهی به تجمّلات وجاه ومقام است زیرا عاشق دُردنوشی مثل حافظ،ازروی افتادگی به صدرنشینی درمجالس نمی اندیشد اومتواضع وفروتن است و به پاکی باطن ودرون می اندیشدنه ظاهر.
    حافظ افتادگی ازدست مده زانکه حسود
    عرض مال ودل ودین برسرمغروری کرد.

    Comment by رضا — بهمن ۲۱, ۱۳۹۶ @ ۹:۵۸ ب.ظ

  33. زاهد ظاهرپرست رویارویی شریعت ( زهد) و طریقت ( عرفان ) نیست.
    حافظ از فقها و علمای اسلام است که باور به شریعت دارند، و در اینجا تقابل زهد عامیانه و ظاهری با حقیقت زهد است.

    بعضی ترک دنیا می کنند و زهد در پیش میگیرند که چیزی در عوضش بدست بیاورند که یا آبرو و عزت دنیایی است، یا تحسین دیگران است و یا بخاطر ثواب زهد است.
    اما حقیقت زهد رها شدن از غیر خداست هر چیزی که باشد از جمله مقام، آبرو، شهرت و حتی بهشت و ثواب های بهشتی.

    عارف و زهد عارفانه آن است که دل اسیر این عناوین و تعلقات نباشد و دل فقط در بند محبوب باشد.

    امام علی علیه السلام ثروت هنگفتی از نخلستان ها و باغ هایشان بدست می آورد، اما دلش اسیر مال و قدرت و شهرت نبود، چون کسی که اسیر قدرت و شهرت باشد تساهل و تسامح خواهد داشت، اما حضرت در شورای تعیین خلیفه شرایط رو نپذیرفت و خلافت به عثمان رسید. و البته در جای خودش برای خلافت تلاش کرد وقتی ننتیجه نداد به فتنه انگیزی و تخریب و … دست نزد.

    پس حقیقت زهد نداشتن نیست، بلکه اسیر نبودن است.
    یه وقت کسی ثروت دارد ولی اسیر ثروت نیست و راحت بذل و بخشش میکند، و گاهی کسی ندارد و مدام در حسرت و آرزوی ثروت است.

    Comment by موسوی اعظم — اسفند ۲۱, ۱۳۹۶ @ ۶:۲۹ ب.ظ

  34. مصرع اول بیت پنجم بصورت زیر اصلاح شود:
    «این چه استغناست یا رب وین چه نادر حکمت است»
    در اینجا حافظ از بی‌نیازی و عظمت مقام آن پادشاه مطلق سخن می‌راند و این نکته که ما با همه زخم‌های نهان مجال یک آه نداریم خود نشان این است که اقتدار و عظمت بی‌پایان الهی پاسخگوی همه شکوه‌ها خواهد بود.
    «بندهٔ پیر خراباتم که لطفش دائم است»
    یعنی باید خود رابه پیر مغان ، که لطف و حکمت محض است، تسلیم نمود

    Comment by محمد تقوی رفسنجانی — اردیبهشت ۴, ۱۳۹۷ @ ۴:۳۲ ق.ظ

  35. چیست ایت سقف بلند ساده بسیار نقش؟
    منجم معاصر جناب محمدابراهیم سرفراز غزنی کتابی نوشته اند تحت عنوان سیر اختران در دیوان حافظ و در این کتاب با استناد به اشعار مختلف حافظ ثابت نموده اند که جناب حافظ به علم نجوم و صور فلکی، آشنایی بلکه تسلط داشته اند. عبارت “ساده بسیارنقش” هرچند متناقض می نماید ولی مگر حافظ از هر صنعتی منجمله تناقض برای زیبایی کلام استفاده نمی کند؟ سقف بلند مسلما اشاره به آسمان دارد. آسمانی که در شب به ظار بسیار ساده است: یک زمینه سیاه و نقاط سفید. ولی همین نقاط سفید صدها شکل زیبا و پیچیده یا همان صور فلکی را تشکیل می دهند که مردم باستان درباره آن بسیار افسانه ها ساخته اند و حافظ نیز از آنان آگاه بوده، ولی از حقیقت این داستان و ماهیت ستارگان که بدون شک بسیار پیچیده است هیچ دانشمندی در جهان آگاه نیست.

    تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست.
    اکثرا واژه مجال را در معنای امروزین آن و معادل واژه فرصت تصور می کنند. حال آن که مجال بر وزن مفعل، اسم مکان و به معنای جولانگاه است و در متون قدیم اغلب به همین معنا به کار می رفته
    یک چند در این مجال بازی کردیم-رفتیم به صندوق عدم یک یک باز
    در شطرنج مهره شاه هر چند مهم ترین مهره می باشد ولی جزو ضعیف ترین مهره ها از نظر محدوده حرکات به حساب می آید. این مهره فقط در مراحل پایانی بازی که اکثر مهره ها از دست رفته اند وارد عمل شده و به کمک معدود مهره های باقیمانده می شتابد. ولی در مراحل آغازین و میانی بازی اغلب پشت مهره های دیگر سنگر می گیرد تا از گزند حمله حریف در امان بماند. چرا که حمله به شاه معادل باخت می باشد. برعکس در ابتدای بازی پیاده ها از اهمیت بالایی برخوردارند و شروع بازی با گسترش آنان همراه است. با یک آرایش مناسب پیاده ای حتی می توان کنترل وسط بازی را به خوبی در دست گرفت. در مراحل پایانی بازی نیز پیشروی پیاده تا پایان صفحه شطرنج به ارتقای آن به یک سوار می انجامد. من تصور می کنم حافظ حتی به شطرنج و تاکتیک ها و استراتژی های آن نیز تسلط داشته که می گوید “با این که شاه مهم ترین مهره است ولی عرصه شطرنج جای جولان دادن او نیست. بلکه برای کسب پیروزی سربازان را به پیش می رانیم تا چه پیش آید”.

    Comment by سید ابراهیم پژمان — اردیبهشت ۷, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۳۵ ب.ظ

  36. چه زیبا و کم نظیر است ساز و آواز زخم نهان از حنجره‌ی بزرگ مرد موسیقی ایران محمد رضا شجریان، گر چه همه‌ی آثار این هنرمند جانانه است لیکن این ساز و آواز بسیار دلنشین و درمان برای دل است.
    پیشنهاد من شنیدن آن است.
    سپاس از گنجور

    Comment by محمد طرفی — خرداد ۱۲, ۱۳۹۷ @ ۸:۱۲ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره