لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. این غزل برای من توأم با حال و هوایی دیگر است که با اجازهُ دوستان عرص میکنم.
    در سال مادر مرحومم از روح پاکش جویای حالات و روحیاتش قبل از وفاتش شدم چرا که بواسطه دوری از ایران به دیدار آخر نایل نشده بودم. پس با خودم نیت کردم و از او خواستم که حالاتش را با خواجه در میان گذارد و از خواجه طلبیدم که رابط من با روح مادرم باشد. این غزل آمد که بسیار سوزناک بود و میدانم که بیت به بیت آن هم عین واقعیت بود. ضمن طلب مغفرت برای روح مادرم، از روح بلند خواجه هم بسیار سپاسگزار شدم که اینچنین روشن و روان این دوستدار حقیرش را مورد خطاب قرار داد.

    Comment by شادان کیوان — دی ۲۸, ۱۳۸۹ @ ۱۱:۵۱ ب.ظ

  2. البته به اعتقاد من یه اشکال کوچک هست در تایپ این غزل؛ و آن مصرع “وصل تو اجل راز سرم دور همی داشت” هست که به اشتباه، تایپ کاراکتر فاصله بین حرف “را” و “ز” معنی مصرع رو دگرگون میکنه. یعنی اگر بخوانیم: “وصل تو اجل را ز سرم دور همی داشت” به اعتبار واژه “اجل” (به معنی صفت تفضیلی برتر و بهتر - به نحوی شایسته تر، به نحوی بهتر)، معنای منطقی مصرع دچار خدشه میگردد. اما اگر بین حرف “را” و “ز” فاصله ای تایپ نشود؛ میخوانیم “راز” بنابراین منطق معنوی مصرع محفوظ خواهد ماند.

    برای صحت سنجی ادعای فوق، پیشنهاد میگردد، قرائت دکتر موسی گرمارودی، حافظ شناسی که به گواه استاد بهاء الدین خرمشاهی، صحیح ترین قرائت ممکن موجود در ایران را در نرم افزار لسان الغیب ارائه داده اند را گوش فرا دهید:
    mastaneh.ir/hafez…/ghazal-38

    Comment by صفا — بهمن ۹, ۱۳۹۱ @ ۹:۳۳ ق.ظ

  3. شادان جان روانش به سایه سار بهشت همخور و دمساز اگاهان و پاکان باد و پروردگار امرزیدار دلجویی تو کناد و خواجه ما حافظ نکونام را جایگاه فرارون تر برین تر دهاد

    Comment by امین کیخا — اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۲ @ ۹:۵۶ ق.ظ

  4. مصرع دوم بیت دوم “دور از رخ تو” به دومعنی است معنی اول : “از دوری تو چشمم بینایی را ازدست داده “ومعنی دوم ومعقول تر:”از روی تو دور باد یاهمان اصطلاح دور ازجان شما”

    Comment by قاسم فطری — آذر ۱۲, ۱۳۹۲ @ ۹:۱۵ ب.ظ

  5. […] غزل شمارهٔ ۳۸   بدون دیدگاه […]

    Pingback by ۶۰۰-چهله ششم تربیت نفس، رضایت به کارهای خداوند حکیم دادن « وبسایت جامعه شناختی قرآن و نهج البلاغه — اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۵ @ ۹:۰۹ ب.ظ

  6. […] غزل شمارهٔ […]

    Pingback by ۶۰۰-چهله ششم تربیت نفس، رضایت به کارهای خداوند حکیم دادن « وبسایت جامعه شناختی قرآن و نهج البلاغه — اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۵ @ ۹:۴۲ ب.ظ

  7. […] غزل شمارهٔ […]

    Pingback by ۶۰۰-چهله ششم تربیت نفس، رضایت به کارهای خداوند مهربان و حکیم دادن « وبسایت جامعه شناختی قرآن و نهج البلاغه — اردیبهشت ۲۵, ۱۳۹۵ @ ۹:۱۵ ق.ظ

  8. سلام
    این غزل حافظ در زمان جوانی ها وشوروعشق جوانی سروده شده است:
    بیت مقطع آن خیلی زیباست
    حافظ اندوهگین جزگریه به خنده روی نمی آورد برای ماتم زده شادی و سرور مفهومی ندارد.

    Comment by میرذبیح الله تاتار — خرداد ۲, ۱۳۹۵ @ ۸:۴۸ ق.ظ

  9. دور از رخ تو چشم مرا نور نمانده ست. بقول امروزی ها دور از جون شما…
    بیت سوم خیال ِ مخاطب صحبت می کند. خیال ِ تو از چشم ِ من می گذشت و گفت ای دریغا که این گوشه (گوشه ی چشم) تبدیل به ویرانه شده است و هیچ چیز باقی نمانده است!
    بیت چهارم و پنجم را به هم مرتبط تصور می کنم. یعنی دور نمانده ست ٍ بیت ِ چهارم می چسبد به نزدیک شد ِ بیت ِ پنجم.
    می گوید وصل ِ تو اجل را از من دور می کرد. اما از صدقه سر ِ هجران ِ تو دیگه چیزی نمونده! نزدیک شد آن لحظه که مراقب ِ تو بگوید این خسته ی رنجور، از دوری ِ رخ ِ تو از دنیا رفت.
    بیت ششم: می دانم که چاره ی هجران ِ تو صبر کردن است اما چگونه صبر کنم که دیگر طاقت ندارم.

    اگر در هجر ِ تو از چشم ِ من اشک روان است به چشم من بگویید اشک فایده ندارد تو باید خون جگر بریزی چون دیگر بهانه ای برای هیچ چیز باقی نمانده.

    Comment by سهیل قاسمی — شهریور ۱۲, ۱۳۹۵ @ ۲:۰۴ ب.ظ

  10. جناب قاسمی،
    به گمانم ( دوراز جونتون) در تفسیر بیت :
    دور از رخ تو ، چشم مرا نور نماندست.
    به خاکی زده اید!
    میفرماید : روشنی چشم من از دیدار تو حاصل بود
    نک که تو نیستی نوری در چشم من نمانده است
    “نور چشمی” شاعر بوده است، به همین آسانی!

    Comment by گمنام-۱ — شهریور ۱۳, ۱۳۹۵ @ ۵:۲۷ ب.ظ

  11. بی مهرِرُخت روز ِ مرا نور نماندست
    وزعمر مرا جز شب دیجور نماندست
    مِهر: آفتاب
    دیجور: تاریک، ظلمانی
    معنی بیت: روزهای من که با آفتاب رخسارتو روشن بود، حال که رفتی، هیچ روشنایی درروزهای من نیست. وازعمر جز ظلمت وتاریکی،چیزی برای من باقی نمانده است. ازفراق تو درتاریکی فرورفته ام.
    اگر به دست ِ من افتد فراق رابکُشم
    که روزهجرسیه باد وخان ومان فراق
    هنگام وداع ِ تو ز بس گریه که کردم
    دورازرخ تو چشم مرا نور نماندست
    دوراز رخ تو:ایهام دارد هم به معنی چشم بَد از رخ تو دورباد، هم به معنی درنبودِ روی تو.
    وداع: خداحافظی
    معنی بیت: هنگام رفتن تو، آنقدرگریه کردم که چشمانم نور خودرا ازدست داده است.
    همانگونه که شاعراز” دور از رخ تو” دومعنی گرفته است، از”چشم مرانورنمانده “نیزدومعنی گرفته ومعنای بیت راغنی ترکرده وبه معشوق این نکته را می رساند که درحقیقت، تو نورچشم من بودی وبارفتن تو چشمانم نورخود را ازدست داد.
    ازمن جدامشو که تواَم نوردیده ای
    آرام جان ومونس قلبِ رمیده ای
    می‌رفت خیال تو ز چشم من و می‌گفت
    هیهات ازاین گوشه که مَعمورنماندست
    معمور: آبادانی،رونق
    هیهات: دریغ وافسوس
    ازاین گوشه: کنایه ازاین چشم(اشاره به چشم عاشق)
    دراین بیت شاعربه خیال ِ معشوق شخصیّتِ انسانی داده است. “خیال ِمعشوق” حرف می زند.
    معنی بیت: خیال توازبرابرچشمم عبورمی کرد وباخود می گفت:
    دریغاکه این گوشه(اشاره به چشم گریان عاشق) چقدر تخریب شده است! ازنورو رونق افتاده وتبدیل به ویرانه شده است.
    سحرسرشکِ روانم سرخرابی داشت
    گرم نه خون جگرمی گرفت دامن چشم
    وصل تو اَجل را ز سرم دور همی‌داشت
    از دولتِ هجر تو کنون دور نماندست
    اجل: مرگ
    دورهمی داشت: دورنگاه می داشت
    معنی بیت: وصالِ تو موهبتی الهی بود ومرگ را ازوجود من دورنگاه می داشت حالا که درفراق تو بسر می برم مرگ رادروجود خویش احساس می کنم.
    بسی نماندکه کشتیّ ِ عمرغرقه شود
    زموج شوق تودربَحربیکران فراق
    نزدیک شد آن دَم که رقیبِ تو بگوید
    دورازرُخت این خسته ی رنجورنماندست
    رقیب: نگاهبان،مراقب
    “دور ازرخت” ایهام دارد: ۱- چشم بد ازتو دور، درفراق تو(دورازروی تو)
    معنی بیت: ای معشوق من، چیزی نمانده برای آن لحظه که مراقبِ توبگوید: این عاشق ِدلخسته ی ناتوان، ازدوری توازبین رفت ودیگروجود ندارد. یا چشم بد ازتو دورباد که این عاشق رنجور مُرد وازدنیا رفت.
    صبر است مرا چاره هجران تو لیکن
    چون صبرتوان کردکه مقدورنماندست
    مقدور نماندست: میسّروامکانپذیرنیست
    معنی بیت: می دانم که صبر وشکیبایی تنهاچاره وراهکاریست که من پیش رودارم. امّا چگونه صبرکنم که امکانپذیرنیست. درد ِ فراق بیش ازتاب وتحمّل من است.
    کنون چه چاره که دربحرغم به گردابی
    فتاده زورق صبرم زبادبانِ فراق
    در هجرتوگرچشم مرا آب روان است
    گو خون جگر ریز که معذور نماندست
    درنبودِ تو اگر درچشمان من آب روان وجاری شده است، بگوتا دردِ فراقت بیشترفشارآورد وخون جگرم رانیز ازروزنِ چشم به بیرون ریزد که دیگرجای عذروبهانه ای باقی نمانده است . درد فراقت به حدّی رسیده که حق داردهرآنچه بتواند انجام دهد،مانیزآمادگی داریم.
    ماکه دادیم دل ودیده به طوفان بلا
    گوبیا ای سیل غم خانه به یکبارببر
    حافظ زغم از گریه نپرداخت به خنده
    ماتم زده را داعیه ی سور نماندست
    ماتم‌زده: سوگوار، کنایه ازخودشاعر که داغ هجران دیده است.
    داعیه: خواهش، انگیره، اراده،سبب.
    سور: جشن،میهمانی،بزم
    معنی بیت:
    حافظ آنقدر غم واندوه وغصّه می خورد وگریه می کند که فرصتی برای خندیدن ندارد. حافظ ازرفتن توداغدارراست و شخص ِسوگوار، انگیزه ای برای شرکت درجشن وسرور شادمانی ندارد.
    به زیر زلفِ دوتا چون گذرکنی بینی
    که ازیمین ویسارت چه سوگوارانند!

    Comment by رضا — دی ۲, ۱۳۹۶ @ ۷:۱۹ ب.ظ

  12. درود
    بیت
    وصل تو اَجل را ز سرم دور همی‌داشت
    از دولتِ هجر تو کنون دور نماندست
    رسیدن به تو باعث شده که من زنده باشم به عبارتی زنده ام برای رسیدن به تو.از اینکه نتواستم به تو برسم پیر شده ام و مرگم نزدیک است.به عبارتی به دلیل رنج و محنت و مشقت و سختی که برای رسیدن به تو کشیدم و نرسیدم از نای و پای افتاده ام و رنجور رو به موت شده ام و مرگم نزدیک است و این نتیجه عشق به تو است

    Comment by behzad — دی ۲, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۵۰ ق.ظ

  13. خورشید حقیقی وجودم تویی، از چهره ات دور شوم، شب تاریک پیش روست.
    بیت۲: وقتی تو مرا ترک می گویی آنقدر گریه می کنم که چشمانم تاریک میشود( چشمانم برای دیدن تو تعریف شده اند)
    بیت۳:دوران دوری به درازا کشید، خیالت در حالی که از چشم من دور می شد، می گفت این گوشه دیگر آباد نمی شود(چشمم آب گرفته و دور از نور چهره تو خراب شده)
    بیت۴:دیدار زندگی بخشت اجل را از من دور می داشت و زندگی ام بود ولی اکنون از دولت(طنز)هجرانت به من نزدیک شده(هجرانت مرگ من است)
    بیت۵: و نزدیک است که محافظ تو بگوید به دور از روی زیبایت چیزی از این زخمی عشق نمانده است.
    بیت۶: گرچه چاره این دوری صبر است ولی توان صبر بر دوری ات باقی نمانده است(هر چه شوق دیدار بیشتر بوده توان بیشتری بر هجران نیاز دارد)
    بیت۷: با این اشک روان معشوق عذرت را نمی پذیرد، به شوق این چهره باید خون بگریی.
    بیت۸:می دانی که از غم دوری ات هرگز نخندیدم و انگیزه جشن و شادی ندارم.

    کانال و وبلاگ
    آرامش و پرواز روح

    Comment by دکتر صحافیان — مهر ۲۸, ۱۳۹۸ @ ۸:۱۵ ق.ظ

  14. بگذار تا بگرید چون ابر در بهاران
    چشمی که در فراق مادر غریب مانده
    بنده هم الان حال و هوایی مانند جناب شادان کیوان داشتم و در فراق مادر مرحومم اشک میریختم که تفالی به حافظ زدم و این شعر آمد.خداوند روح حافظ را قرین رحمت کند.

    Comment by کریم — دی ۲۸, ۱۳۹۸ @ ۷:۳۹ ق.ظ

  15. آقای صفا (حاشیه ۲):‌ در گفتارش دکتر گرمارودی نیز بین را و ز به صراحت درنگی شنیده می شود که بیانگر همین فاصله است، که با نبود آن مصراع اول بی مفهوم می‌شود. و اینک دیدم که دکتر صحافیان و آقایان بهزاد و رضا در معنی آن به تفصیل نگاشته‌اند.
    پیروز و استوار باشید.

    Comment by فریدالدین — خرداد ۲۷, ۱۳۹۹ @ ۶:۳۲ ق.ظ

  16. .
    حضرتِ صفای وجودم!
    میسوزم از آتشی که در عمییییق ترین تاریکخانه‌ی وجودم برافروختی
    اما
    ز سوزِ عشق بهتر در جهان چیست؟!…
    .

    Comment by سحر — آبان ۲۲, ۱۳۹۹ @ ۵:۰۶ ب.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره