لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. این دوبیتی مشهوربسیارجذاب و پرکشش است.حدیث دل را بیان می کند.بازبانی ساده و لبریزاز عاطفه.اهل دل را از خود سرمست می سازد.

    Comment by محسن اعلا — آذر ۳, ۱۳۹۱ @ ۵:۲۷ ب.ظ

  2. سلام
    دوستان، به نظر من، شعر زیر نیز به صورت صریح تر به مقصود جناب باباطاهر اشاره دارد.

    اندر پس نقاب فریبنده اش ببین
    افعی و گرگ و خوک نشستند در کمین
    یک تیر سمی است که آید به چشم تو
    کاز عرش می‌کشاندت تا قعرۀ زمین

    Comment by سجّاد — بهمن ۲۴, ۱۳۹۱ @ ۹:۰۱ ب.ظ

  3. سلام دوستان عز

    Comment by ابراهیم — فروردین ۲۷, ۱۳۹۲ @ ۵:۴۶ ب.ظ

  4. افتخار ما همین عزیزان هستند
    ازشماهم ممنون بابت این سایت بسیار زیبا

    Comment by عباس — مهر ۲۷, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۱۰ ق.ظ

  5. شعر عالیه
    خیلی دوستش دارم
    اینم آهنگش با صدای سراج:
    http://l2l.ir/6vo

    دانلود آهنگ آذرستون

    ز دست دیده و دل هر دو فریاد
    که هرچه دیده بیند دل کند یاد
    بسازم خنجری نیشش ز فولاد
    زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
    به بر گ لاله رنگ آمیزی عشق
    به جان ما بلا انگیزی عشق
    اگر این خاکدان را واشکافی
    درونش بنگری خونریزی عشق

    Comment by سهیل — مرداد ۱۸, ۱۳۹۵ @ ۹:۱۴ ب.ظ

  6. درود بر دانایی دوستانِ همدل .

    ❉ در گفتاری منسوب به پیامبر (ص) آمده است که :  (چشم) را با (دَرپوش) و (حجاب) آفریدند و حجابِ آن ، (پِلک) است تا به هر چیزی و هر کسی ننگریم و کنترلِ آن در اختیارمان باشد . و در گفتاری دیگر نیز فرموده اند : برای هر عضوی از اعضایِ بدن ، سَهمی از (بَد کاره بودن و بی شَرم بودن) وجود دارد و (بَد کاره بودن و بی شَرم بودنِ ) چشم ، نگاه کردن به حرام هایِ الهی است .

    ❉ بابا طاهر همدانی نیز در موردِ چشم و اثرات آن ، یک دوبیتی دارد :
              ➊  ز دستِ (دیده) و دل هر دو فریاد
                   که هر چه (دیده) بیند دل کند یاد
               ➋ بسازم خــنجری نیشــش زِ پـولاد
                   زنــم بـَــر (دیده) تا دل گــردد آزاد
    در ابتدا به نظر می رسد شکایتِ باباطاهر ، هم از (دیده) باشد و هم از (دل) ، اما با کمی توجه می فهمیم که اگر او از دل ، شکایت کرده منظورش دلی بوده که اسیرِ بدکارگی ها و بی شرمی هایِ چشم شده ، و در واقع این نگاه است که بر دل ، اثرِ بَدی گذاشته است . برای همین می خواهد خنجر را بر چشم فرود بیاورد نه بر دل . در نظر بابا طاهر این خنجر نیز باید دست سازِ اراده یِ (خودِ آدمی) باشد و نه دست سازِ دیگری . برای همین گفته است : بساز(م) خنجری … و ضمیر آن را به خود نسبت داده است . البته در گفتاری از امام صادق (ع) آمده است که هیچ چشمی در برابرِ حرام هایِ الهی بسته نخواهد شد مگر این که از قبل ، عظمتِ خدا در دلش آمده باشد . شاید حالا بتوان گفت آن خنجری که بابا طاهر از آن حرف می زند باید در کارگاهِ دل ، ساخته و پرداخته شود و ذَرّاتِ آن نیز باید از جنسِ عظمت و جلال خدا باشد تا با استفاده ی از آن ، دل به آزادی برسد .و این ، اتفاق نخواهد افتاد مگر این که به قولِ پیامبر (ص) از نگاه هایِ (زیاد) و (بی فایده) پرهیز شود که این نوع نگاه ها (غفلت آفرین) هستند و بر هم زننده یِ آرامشِ قلب .

    ❉ آندره ژید جمله ای دارد که می گوید : بکوش که (عظمت) در (نگاه تو) باشد نه در (چیزی) که به آن (می نگری) . یعنی هیچ (مخلوقی) عظمت ندارد بلکه این نگاهِ بَد تربیت شده و نااهلیِ ماست که به آن رنگِ عظمت می زند . عظمت و بزرگی را باید در جای دیگر جست و جو کرد و یکی از راه هایِ آن ، خارج شدن از جهانِ تکرارهایِ کسالت آور است . حسین پناهی در یکی از شعرهایش می گوید :
           « هیچ سرخی شبیه سرخِ دیگر نیست
             هر انـــاری به گـــونـه ای سرخ است. »
     این (یک جور ندیدن) ، یعنی آغازِ حیرت . یعنی رَد شدن از جهان صورت و قدم گذاشتن در جهانِ معنا . از زینب (س) در کربلا پرسیده شد : کار خدا را با برادرت ، چگونه دیدی ؟ فرمود : (ما رأیت الا جمیلا) : چیزی ندیدم به جز (جمیل و زیبارو) را .
    ❉ در هشتمین آیه از سوره ی بلد آمده است : أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ : آیا برای او [یعنی انسان] دو (چشم) قرار ندادیم ؟ گفته اند این جمله یِ کوتاه ، قاطع و پرسشی که از نوعِ پرسش هایی است که از فرطِ روشن بودنِ پاسخ ، نیاز به پاسخ ندارد می خواهد پرده یِ بی خبری را بِدَرَد و آدمی را متوجه نعمتی کند که نسبتِ به آن ناسپاس یا کم سپاس است و از این راه ، حسِ شُکرگزاری را تحریک کُنَد و راه درست استفاده کردن از آن را به انسانِ فراموشکار یادآوری کند .
    احمد آذرکمان ▎   دهم فروردین ١٣٩۶
    @farhangema110
    https://t.me/joinchat/AAAAAD_DiPAUBcI3abL57A

    Comment by احمد آذرکمان — فروردین ۱۰, ۱۳۹۶ @ ۶:۲۰ ب.ظ

  7. به گمانم جای پولاد نوشتین فولاد

    Comment by رامین.ک — مرداد ۲۷, ۱۳۹۷ @ ۴:۲۸ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره