لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. درود یاران
    این رباعی سخن هنری دیوید تورو نگارنده کتاب والدن و مقاله نافرمانی مدنی را به یادم آورد.
    این فیلسوف آنارشیست آمریکایی در نیمه دوم قرن نوزدهم به مدت دو سال و دو ماه و دو روز در کنار دریاچه والدن در ایالت ماساچوست در زمینی که ملک امرسون معروف بود در کلبه ای که به دست خود ساخت ماوا گزید. در این مدت ارتباط بسیار مختصری با روستاییان و رهگذران منطقه داشت و با شهر که سه مایل از آنجا فاصله داشت ارتباط نداشت.
    این مرد اندیشمند حس غنای حاصل از این خلوت گزینی و تامل در نیروی شگرف طبیعت و تلاش برای بقا را در کتاب والدن با ما تقسیم کرده است.
    او از نظر فکری خود را بسیار نزدیک به سعدی شیرازی میداند و میگوید من همان سعدی هستم که پس از هفتصد سال آمده ام.
    او کتب بسیاری نخوانده بود بلکه اندیشه های والایش محصول نگاه خاص خود او بود.
    از جمله سخنان هنری دیوید تورو که نزدیک به این رباعی است :
    هرگز در جهان هیچ چیز زشتی ندیده ام.

    Comment by روفیا — آذر ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۳۵ ب.ظ

  2. به جنگل رفتم چون می­خواستم با تأمل زندگی کنم، تا فقط با حقایق بنیادین و اصلی زندگی روبرو شوم و ببینم که آیا می­توانم آنچه را که [زندگی] برای آموختن به من دارد بیاموزم، نه اینکه چون زمان مرگم رسید دریابم که زندگی نکرده ام.

    اگر تنها آنچه را که از آن ناگزیریم و حق هستی دارد محترم می­شمردیم طنین موسیقی و شعر خیابان­های ما را آکنده می­کرد.

    من دریافته­ام که ما ساکنان نیوانگلند از آن رو این چنین به پستی زندگی می­کنیم که دید ما از پوستۀ چیزها بر نمی­گذرد. ما فکر می­کنیم همه چیز همان است که در ظاهر جلوه می­­کند.

    اگر آدمی همواره بر حقایق نظر می­کرد و اجازۀ فریب به خویش نمی­داد زندگی در قیاس با آن چیزها که ما می­شناسیم بسانِ افسانۀ پریان و قصه ­های هزار و یک شب می­شد.

    Comment by روفیا — آذر ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۳۶ ب.ظ

  3. انسان به نسبت آن چیزها که توان رها کردنش را دارد ثروتمند است. هنری دیوید تورو، والدن.

    Comment by روفیا — آذر ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۳۶ ب.ظ

  4. هرگز [هیچ] همنشینی را خوش­کنارتر از خلوت نیافته­ام. ما غالباً هنگامی که در بیرون از خویشتن به میان انسان­ها می­رویم از زمانی که در اتاق­های خویش مانده ­ایم تنهاتریم. انسانی که مشغول کار یا اندیشه است تنهاست [پس] بگذار تا هر کجا که می­خواهد باشد. خلوت را از روی فرسنگ­ها فاصله ­ای که در میان یک انسان و همنوعان اوست نمی­سنجند. دانشجوی واقعاً کوشایی که در یکی از خوابگاه­های پرجمعیت کالج کمبریج است همانقدر تنهاست که درویشی در صحرا.

    نظرات (۰)

    Comment by روفیا — آذر ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۳۸ ب.ظ

  5. تنها به همان شیوۀ معصومانه و بیهوده ای آموزش دیده بود که کشیشانِ کاتولیک بومیان را درس می دهند، شیوه ای که دانش آموز در آن هرگز نه تا درجۀ هوشیاری، بلکه تنها تا بدانجا تحصیل می کند که به درجۀ اعتماد و احترام برسد و کودک مبدل به مرد نشود و همچنان کودک بماند. والدن، هنری دیوید تورو

    Comment by روفیا — آذر ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۴۱ ب.ظ

  6. یک غذای واحد برای تمام انسان ها وجود ندارد. هر کس می باید استعدادهای خاص خویش را پرورش دهد. کارگری که بدنش از کار خسته است با دانشمندی که مغز او خسته است به یک غذای واحد نیاز ندارند.

    از نامه ی تورو به دوست خود بلیک در دوم ماه مه سال ۱۸۴۸

    Comment by روفیا — آذر ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۰۵ ب.ظ

  7. امروز یک سخن دیگر از هنری دیوید تورو آموختم و دریغم آمد که حلاوت آن را با شما سهیم نشوم.
    You can not kill the time without injuring eternity
    از آنجا که مذهب ما پرهیز از آزار است:
    به نیکی گرای و میازار کس
    زین پس زمان را نمی کشیم تا ابدیت را نیازرده باشیم!

    Comment by روفیا — مهر ۲۶, ۱۳۹۵ @ ۶:۱۵ ب.ظ

  8. احسنت به روفیا به تفسیر خوبش
    جمع این رباعی از ۶۴۱۲

    Comment by کمال داودوند — آبان ۱۳, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۳۴ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره