لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. شعر معنی بسیار عمیقی دارد.

    Comment by Anonymous — آذر ۱۲, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۱۵ ب.ظ

  2. نه چندان عمیق جناب Anonymous !
    واسطه در اینجا بمعنی علت و سبب آمده و ابوالخیر هم مثل بسیاری دیگر از عرفا در خیال خود مکالمه ای با خدایتعالی ترتیب داده است تا از او سبب جدایی و فراق را بپرسد و سخنی تکراری را مکرر بفرماید آنهم از قول خداوند که من آنچنان به تو نزدیکم که مرا نبینی . همچون چشم توام و جان توام که دیدنی نیست .
    حقیر قصد جسارت و دخالت در امور شخصیه حضرتعالی ندارد و شما هرطور که مایلید عمل کنید ، اما بنظرم آمد که صرف آنکه بفرمایید فلان شعر چه عمیق و پیچیده است دردی دوا نمیکند و بالعکس جوانان با این تصور که معنی بسیار عمیق شعر را نخواهند فهمید ، دست از تکاپو و جستجو خواهند شست و در این میان ای بسا که ذوق و حتی نبوغ برخی سرکوب شود . ارادتمند .

    Comment by شمس الحق — آذر ۱۳, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۳۱ ق.ظ

  3. جدای بحث عمیق و یا سطحی بودن شعر، نکته نظر بنده رو جلب کرد و آن اشاره زیبای جناب ابوسعید به هجران است.
    هجران همیشه هست
    و فقط روح انسان است که لاینفک است.
    آن هم خداست.
    انسان هرگز از خدای خویش جدا نخواهد شد. هرچند او را بپرستد یا نه ولی تنها موجودی که طعم هجران خویش را به کام انسان نمی نشاند همین خداست.

    Comment by Anonymous — شهریور ۲۶, ۱۳۹۳ @ ۳:۳۶ ب.ظ

  4. شیخ محمود شبستری در گلشن راز توضیح جالبی در این باره دارد :
    زهی نادان که او خورشید تابان
    به نور شمع جوید در بیابان
    همه عالم به نور اوست پیدا
    کجا او گردد از عالم هویدا
    اگر در تاریکی به سر می بریم نور شمع واسطه خوبی برای دیدن است .
    ولی اگر در روشنایی باشیم استفاده از شمع برای دیدن نور احمقانه است .
    چون شمع خودش نورش را از خورشید وام دارست .
    پیش ان خورشی کو بس روشن است
    در حقیقت هر دلیلی رهزن است
    استفاده از هر واسطه ای برای اثبات وجود خدا فقط ما را از او دور می کند .
    چون وجود او را میشود حس کرد .

    Comment by روفیا — بهمن ۲۱, ۱۳۹۳ @ ۵:۲۳ ب.ظ

  5. منم و شاهد ِ من

    در درون ِ جان و جانانیّ و جانم داده ای
    میهمان ِ جانی و دانم که آنم داده ای

    حاضر و هم ناظری بر سفره ی جان و دلم
    شاهد ِ خوانی مرا از هر چه خواهم داده ای

    Comment by شجاع الدین شقاقی — مهر ۲۰, ۱۳۹۴ @ ۵:۵۳ ب.ظ

  6. جمع آن: ۴۵۳۰

    Comment by کمال — آذر ۲۵, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۳۶ ب.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره