لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. یکی از دوستان پیغام گذاشته که:

    masre aval az beite dovom ، vaje mast eshtebast dorostesh sost ast

    دوستانی که به شاهنامه دسترسی دارند لطفاً این مورد را تحقیق کنند و نتیجه را اطلاع دهند.

    Comment by حمیدرضا — اردیبهشت ۹, ۱۳۸۸ @ ۷:۴۱ ب.ظ

  2. توضیح آقای حمیدرضا کاملا درست به نظر می‌رسد. واژه مست معنی‌ درست در نمی‌آید برای اینکه درخت نمی‌تواند مست بشود ولی‌ پایه آن میتواند سست شود همانطور که در همان بیت لغت بیخ می‌رساند.

    Comment by faramarz — مهر ۱۰, ۱۳۹۰ @ ۲:۰۹ ب.ظ

  3. سلام بله من شاهنامه چاپ مسکو دارم و اون واژه سست هست

    Comment by فاطمه از دانشگاه آزاد رشت — آذر ۵, ۱۳۹۰ @ ۱۱:۰۸ ق.ظ

  4. بیت ۲ مصراع ۱ شود برگ پژمرده و بیخ سست صحیح است.

    Comment by محمد — دی ۲۵, ۱۳۹۱ @ ۴:۵۵ ب.ظ

  5. به نظر من کل شاهنامه راست هست

    Comment by حسین — بهمن ۴, ۱۳۹۱ @ ۲:۰۶ ب.ظ

  6. کل شاهنامه راسته

    Comment by حسین — بهمن ۴, ۱۳۹۱ @ ۲:۰۸ ب.ظ

  7. توضیح درباره مازندران
    در واقع مازندرانی که کاووس به انجا لشکر کشی کرد متفاوت است با مازندران کنونی”مازندران شاهنامه در شرق سیستان و هند بوده است.
    و اعتماد السلطنه اورده است که عوام مازندران معتقدند این زندان کاووس در ناحیه دیولیلم نزدیکی رودخانه تالار بوده است و ان را محبس کاووس میخوانند

    Comment by محمد قاسمی فرد — اسفند ۱۱, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۳۷ ق.ظ

  8. درخصوص واژه مست یا سست در این شعر من اظهار نظر نمیکنم ، ولی اینکه فرموده اند درخت نمی تواند مست بشود شما را رجوع میدهم به غزل مولوی در دیوان شمس با مطلع :
    ساربانا اشتران بین سربسر قطار مست
    میفرماید :
    بیخهای آن درختان می نهانی می خورند / روزکی دو صبر میکن تا شود بیدار مست

    Comment by شمس الحق — اسفند ۱۱, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۰۰ ب.ظ

  9. در بیت یازدهم مصرع دوم آمده: «مرا او را جهان بنده شد سر به سر» که واژه «مرا» آشکارا نادرست است و باید به «مَر» دگرگون شود.

    Comment by آرمین رضایتی — دی ۱, ۱۳۹۴ @ ۳:۳۸ ب.ظ

  10. رامشگر ده بیت درباره ى مازندران خوانده است. سه بیت پایانى، زمان، مکان، و انسانها را همگانى مى کند (تعمیم مى دهد):
    همه ساله
    همه کشور
    همه نامداران
    هفت بیت دیگر مى ماند. در ٥ بیت آن، “همیشه” آمده است!
    فردوسى را نکته سنج تر از آن مى دانم که بى هیچ هدفى چنین سروده باشد.
    شاید چیزى، جاودانگى ایران را تهدید مى کرده است؟ یک پدیده ى طبیعى؟ یک کاستى درونى؟ یک خطر بیرونى؟

    مى افزایم که حتى گل هایى هم که فردوسى در آن “مازندرانى سرود” آورده، آگاهانه و همسو با همان نشان دادن “جاودانگى” و “نامیرایى” بوده است: لاله و سنبل! دو گل که پیاز دارند نه بوته، یعنى اگر یک پیاز آنها کاشته شود، یک گل میدهد و پس از چند روز، دیگر گل ندارد. مانند رز، میخک، نسترن، یاس و … نیست که هنوز یک گل پژمرده نشده، غنچه هاى دیگر مى دهد.
    براى آن که بیشتر از ده روز سوسن و لاله داشته باشید، باید دوباره پیازهاى تازه ى آنها را بکارید! این که جایى همیشه لاله و سنبل داشته باشد، به زیبایى بهار جاودان و نو شونده را نشان مى دهد.

    Comment by علیرضا قراباغى — اسفند ۲۶, ۱۳۹۴ @ ۲:۱۶ ق.ظ

  11. درود بر تو جناب قراباغی !
    آنچه فرمودی راست است ، نمی دانم این را نکته سنجی و باریک بینی گویم یا چه ؟!!

    Comment by شمس الحق — اسفند ۲۷, ۱۳۹۴ @ ۸:۴۱ ق.ظ

  12. دوستان،
    اگر دست اخر کلمه « مست » هم در نوشتارهای معتبر امده باشد ، پس آنگه باید به « مُست» بودن آن مشکوک بود ، چونکه « مُست» به معنی آندوه و پژمردگی و شکوه و شکایت نیز بکار رفته .
    رودکی میگوید:
    مُستی مکن که نشنود او مُستی
    زاری مکن که نشنود او زاری
    شو تا قیامت آید زاری کن
    کی رفته را به زاری باز آری …

    Comment by یدی — آبان ۱۴, ۱۳۹۵ @ ۷:۵۳ ب.ظ

  13. واقعا متاسفم که بعضی افراد ناآگاه هنوز نمیدونن که ما یه مازندران داریم ..اونم درشمال ایران..چه خنده دار که گفتن مازندران درشرق سیستان و هند منظور فردوسی بوده…دیگه اب وهوای سیستان رو فرقش همه با مازندران میدونن…فردوسی گفته هوا خوشگوارو زمین پرنگار نه گرم ونه سرد وهمیشه بهار که داره به هوای معتدل و سرسبزی همیشگی مازندراناشاره میکه..نمیدونم اقای قاسمی فرد تا چه مقطعی تحصیل کردن یا این اطلاعاتو از کجا درآوردن ولی خواهشا انقدر خیالبافی نکن برادر..مازنردان همون مازندرانه وهمیشه خواهد بود وفردوسی هم به مازندران اشاره کرده…سعی نکن ازخودت داستان پردازی کنی..مثل این می مونه که یکی بگه منظور از آقای قاسمی فرد همسایه کوچه پشتیشونه..خواهشا اگه سوادشو ندارین نیاین نظر ندین و شایعه پراکنی نکنید…

    Comment by فاطمه — اسفند ۲۸, ۱۳۹۵ @ ۷:۱۵ ب.ظ

  14. در اخر از مسئولان محترم سایت خواستارم نظرات غیر واقع بینانه که حاصل خیالپردازی برخی اشخاص هست وهیچگونه صحت علمی وعینی ندارد چاپ نشود تا به اعتبار وصحت مطالب این سایت خدشه وارد نشود.باتشکر ازشما…

    Comment by فاطمه — اسفند ۲۸, ۱۳۹۵ @ ۷:۲۸ ب.ظ

  15. شگفتا، چگونه برگ می پژمرد و ریشه مست می شود تا سر سوی پستی گراید!!؟؟
    و مست و نخست یا سست و نخست؟

    Comment by خواجوی کرمانی — اسفند ۳۰, ۱۳۹۵ @ ۲:۵۴ ق.ظ

  16. طبق نسخه های مسکو و ژول مول, بیت هفتم گر او بفگند فر و نام پدر تو بیگانه خوانش مخوانش پسر , آمده.
    همچنین مصرع سوم شود برگ پژمرده و بیخ سست آمده , بیخ مست وزن شعر را بهم میزند لطفا تصحیح کنید.

    Comment by ولگرد — اردیبهشت ۵, ۱۳۹۶ @ ۹:۱۶ ب.ظ

  17. قلمرو ایران بزرگتر از قلمرو کنونی بوده چه بسا کل سرزمین های بخش شمال مازندران نام داشته چیزی که باید دقت کرد اینه که در مسیر رسیدن به مازندران رستم به سرزمینی برمیخوره که تاریکی اون رو فرا گرفته ” گویی خورسید را به بند کشیدند” و به نظر نمی رسه منظور شب بوده باشه چون این تاریکی شب چیزی نبوده که رستم ندیده باشه به نظر میادبخشهای شمالی نزدیک به قطب که شبهای طولانی دارند و یا ۶ ماه شب و ۶ ماه روز شاید منظور بوده و از اونها گذر کرده باشه

    Comment by سهیلا — دی ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۱:۴۹ ق.ظ

  18. اونهایی که مازندران رو سیستان میدونن یا قطب شمال
    یکم شعرای دیگه ی فرودسی رو حداقل بخونید..
    به نظر شما ساری هم فکر کنم ترکیه بوده.. چون ایران به اون سمت درازا داره :))) بیخیال.. شعرتونو بخونین..

    Comment by حسین — دی ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۲۶ ب.ظ

  19. شود برگ پژمرده و بیخ مست

    سرش سوی پستی گراید نخست
    بیخ سست درست است

    Comment by زرهی — بهمن ۱۹, ۱۳۹۶ @ ۲:۱۱ ق.ظ

  20. همه یکسره نزد شاه آمدند

    بر نامور تخت گاه آمدند
    همه سریسر درست است

    Comment by زرهی — بهمن ۱۹, ۱۳۹۶ @ ۲:۲۵ ق.ظ

  21. دوستان در بیت :
    شود برگ پژمرده و بیخ مست
    سرش سوی پستی گراید نخست
    همان مُست و نخُست صحیح است
    مُست چند معنا دارد و یکی هم ناستوار است.
    ،،،
    سُست و مُست
    لغت‌نامه دهخدا
    سُست و مُست . [ س ُ ت ُ م ُ ] (ص مرکب ، از اتباع ) نااستوار. نامحکم . نادرست .- امثال :همه جایم سست و مست است فقط ناندانیم درست است .

    Comment by حسین، ۱ — بهمن ۱۹, ۱۳۹۶ @ ۲:۳۳ ق.ظ

  22. همه یکسره نزد شاه آمدند

    بر نامور تخت گاه آمدند
    همه سراسر درست است

    Comment by زرهی — بهمن ۱۹, ۱۳۹۶ @ ۳:۰۶ ق.ظ

  23. سلام
    همیشه برایم سوال بود که چرا شاهنامه حضور کاووس در مازندران را اولین حضور ایرانیان در این سرزمین می داند. حال آنکه بارها قبل از آن از حضور شاهان پیشین در ساری و آمل نام برده بود. نکته ای که یکی از دوستان در یکی از نظرهای قبل اشاره کردند برایم جالب بود. ممکن است مازندرانی که فردوسی نوشته است با مازندرانی که امروز می شناسیم متفاوت باشد. برای این منظور خوب ست آدرس زیر را ببینید:

    historical-lies.persianblog.ir/MBJ4R…464p574ra-مازندران-شاهنامه-مازندران-کنونی-نیست

    Comment by مسعود ریاضی — تیر ۱۲, ۱۳۹۷ @ ۴:۰۷ ب.ظ

  24. مست در بیت دوم به معنی زار .و نزار است مانند مستمند

    اگر شاخ بد خیزد از بیخ نیک
    تو با شاخ تندی میاغاز ریک
    به جای ریک باید ویک باشد که یعنی وای بر تو

    گر از بفگند فر و نام پدر
    تو بیگانه خوانش مخوانش پسر
    گر او بفکند فر و نام پدر
    کرا گم شود راه آموزگار
    سزد گر جفا بیند از روزگار
    چندین چراغ دارد و بیراهه میرود
    بگذار تا بیفند و بیند سزای خویش
    سعدی

    همان تازی اسپان آگنده یال
    به گیتی ندانست کس را همال
    تازی یعنی تازنده و در برابر آن یابو میباشد که باری است.
    اگر در خورم بندگی شاه را
    گشاید بر تخت او راه را
    گشایید باید باشد

    بگفتا که رامشگری بر درست
    ابا بربط و نغز رامشگرست
    نوشتن بربت به شکل بربط نشان نادانی است.

    Comment by 7 — مرداد ۱۴, ۱۳۹۷ @ ۳:۰۷ ب.ظ

  25. ببینید من زمان فردوسی نبودم که بخوام نظر بدم ولی صد در صد مطمئنم که یک شاعر بزرگ بی دلیل و بی هدف شعر نمیگه مثلا خودم من گه گداری شعر میگم شاعر بزرگی همچو فردوسی یا حافظ یا مولانا نیستم ولی بی هدف شعر نمیگم و اون سست درسته نه مست

    Comment by هوت سلطان — خرداد ۱۵, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۳۴ ب.ظ

  26. دیدین

    Comment by هوت سلطان — خرداد ۱۵, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۳۵ ب.ظ

  27. با درود.

    خشثریته (= شهریار) شاه ماد در برابر اِسَرحَدون آشوری در کنار کوهستان کرکس در سمت کاشان برمی شورد و با از دست دادن هم پیمان هایش، از کارکاشی (= کاشان امروزی) به آمُل در مازندران می گریزد. پس از درگذشت اِسَرحَدون و در آغاز نخستین روزهای فرمانروایی آشوربانیپال آشوری، فردی به نام شانا بوشو (= سپید تن) را برای فرمانده ی سپاهش برگزیده و در پی خشثریتی می فرستد. آنها به مازندران فرود می آیند و جنگ با سپاه ماد در می گیرد. شاه ماد خود را در خطر و فروگیری می بیند و به آترادات (= آفریدۀ آتش) رهبر آماردها پناه می برد. و با یاری آترادات، در کنار دریای فراخکرت (= دریاچه مازندران؟) سپاه آشوریان نابود می شود.
    همانی کیکاووس نیز همچون سرگذشت خشثریته می باشد. کیکاووس در سمت کوه اِرِزیفیَه (= کوهی در اوستا که همان کوهستان کرکس است) با دیوان (= همان آشوری ها) می جنگد، و از کوه البرز به آمُل در مازندران می گریزد و همین جاست که دیوان (= آشوری ها) آنها را به فروگیری می گیرند. وی به رستم (= نابودکننده ی ستم یا ستمگران/آترادات) پناه می برد، و رستم دیوان مازندران را تار و مار می کند و بزرگ ایشان دیو سپید را درهم می کوبد. دیو سپید همان شانا بوشو به معنی سپیدتَن است. این همان داستان خشثریته مادی با آشوریان است.
    ۷ خوان رستم با دیو سپید به پایان می رسد، و همینجاست که مادی ها دست آشوری ها را پس از چند سده از سرزمین شان قطع می کنند و ماد برای نخستین بار در برابر آشور مستقل می شود.

    از نگاه من، کی که همان کَوی اوستا است به معنی پادشاه و کاووس یعنی چشمه سار. روی هم رفته یعنی پادشاه چشمه ساران (= کارکاشی/کاشان) می باشد. یکی از جنبه های گردشگری کاشان، چشمه ها و قنات های آنجاست.

    در باب چمِ خشثره ۲ نمونه می آورم. هووخشثره از هوو که کوتاه شده اش هو است، از ریخت دگردیسی شده ی آن خو می باشد به معنی نیک/خوب است، و خشثره یعنی شاه، متشکل شده (= کیخسرو در شاهنامه و کیاخسار در روایت هرودوت). یا شائوشثره (= از شاهان میتانیان/پیشدادیان) که از شائو یعنی شایسته/سزاوار و شثره یعنی شاه: شاه شایسته/سزاوار.

    Comment by میثم ططری — بهمن ۶, ۱۳۹۸ @ ۴:۰۷ ق.ظ

  28. اینکه مازندرانی که در شاهنامه آمده همان مازندران کنونی است یا نه، به مجادله ای ادبی و تاریخی تبدیل شده است. صادق کیا نخستین کسی بود که به پژوهش در این باره پرداخت. حسین کریمان در کتاب “پژوهشی در شاهنامه” نیز میگوید که مازندران کنونی همان مازندران فردوسی نیست. به اعتقاد او، منظور از مازندران در شاهنامه، خطه سرسبز شمال ایران نیست بلکه مازندرانی است که احتمالا دو منطقه را در‌بر می‌گیرد؛ یکی در مغرب (عربستان و حدود یمن، مصر و شام) و دیگری در مشرق (لاهور، مولتان، کشمیر و حدود بدخشان و فلات پامیر). مازندران فعلی در شاهنامه “بیشه نارون” و “بیشه تمیشه” خوانده شده و تازه دو قرن بعد از سرودن شاهنامه و از قرن ششم بود که به تدریج به آن مازندران گفته شد.

    در کتابهای تاریخی درباره وجه تسمیه مازندران، به کوه موز اشاره شده و موز اندران (سرزمینی که در میان کوه موز واقع شده) به تدریج به مازندران تغییر یافت. ملک حسین سیستانی با اشاره به ماجرای هفت خوان رستم و تلاش او برای نجات کاووس نوشته است: “این مازندران که مشهور شده نه این است بلکه مازندران ناحیه ای است در بلکان فریدون و منوچهر است و این مازندران را موزه اندرون گویند، زیرا که کوهی که این بلاد را در میان گرفته موزه کوه می گویند. از کثرت استعمال، مازندران میگویند، چنانچه فردوسی اشاره بدین معنی نموده و گفته است: تو مازندران را شام دان و بس”.

    پس آنچه در شاهنامه به نام مازندران آمده، همین مازندران کنونی نیست. دو مازندران یکی در شرق و دیگری در غرب وجود داشته و مراد فردوسی در شاهنامه گاه این و گاه آن بوده است. بنابراین به نظر میرسد این بیت مشهور شاهنامه “که مازندران شهر ما یاد باد/ بر او بر و بومش آباد باد” به اشتباه در توصیف مازندران کنونی به کار میرود و به قطع یقین هدف فردوسی از عبارت مازندران، گستره وسیعتری از سرزمین ایران بوده است.

    Comment by ایمان — اردیبهشت ۱۸, ۱۳۹۹ @ ۱:۳۴ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره