1. در بیت سوم «بر شک» با «به رشک» جایگزین شد، بیت ششم در منبع دیگری به این صورت شروع می‌شود «ببخشا! ماه من! بر من ببخشا! …»

    Comment by حمیدرضا — فروردین ۲۹, ۱۳۸۷ @ ۴:۳۸ ب.ظ

  2. نفیسی برای این قطعه دو منبع را ذکر کرده است:
    منبع ۱۲ - جنگ محمد تقی بن هادی
    منبع ۳۵ - لغت فرس اسدی نسخه ی خطی مکمل مورخ ۸۷۷
    آیا ممکن است که حمید رضا هم منبع دیگر را برای بیت ششم در همین جا ذکر کند؟

    Comment by رسته — خرداد ۱۹, ۱۳۸۷ @ ۹:۵۱ ب.ظ

  3. هو
    دلا تاکی همی جوئی منی را
    چه داری دوست هرزه دشمنی را
    چرا جوئی وفا از بیوفائی
    چه کو بی بیهده سردآهنی را
    پیداست که کلمه منی ومنیت به معنای خود خواهی وبه تعبیردیگر من کاذب از قدیم الایام درادبیات موردتوجه بوده است واین معنی در معرفت النفس بسیار مهم است اهل معرفت مبگویند انسان دوتا من دارد یکی منیت کاذب ودیگر من حقیقی یا واقعیت وجود وهمه گرفتاری انسان مربوط به منیت کاذب است که متکی به خیالات واهی وخدایان دروغین است وحجاب درک پروردگار میشود هدف اصلی ادیان آنست که حقیقت وجود انسان را علی رغم منی ومنیت احیا کنند ورودکی که نخستین شاعر فارسی محسوب مبشود در بیت نامبرده منی را هرزه دشمن قلمداد کرده است ومیبینیم که چگونه ادبیات ایران با مفاهیم بلند دینی آمیخته است وشاید شعرا بیش از مبلغان رسمی دینی معانی بلند دینی را درطول تاریخ به مردم آموخته اند وشاید به این دلیل که بیان آنها هنرمندانه بوده واز نظر مردم کمترحشک و تعصب آمیز بوده است

    Comment by ف-ش — دی ۲, ۱۳۸۷ @ ۷:۳۷ ق.ظ

  4. با درود و سپاس از کار نیکویتان در زمینة ادبیات، به ویژه شعر پارسی، تا آن که فرصتی بیابید و به دیگر گونه های ادبی پارسی بپردازید.
    نخست آن که رودکی از من و منیت سخن نمی گوید. او از خودش، از خود عاشقش و بزرگی عشقش می گوید.
    دوم آن که آنچه که در این جا نوشته اید، از رودکی نیست! بنگریم درهم ریختگی کلام را که مفهوم چه قدر سست است! اما رودکی چه سرود؟ بنگریم:
    دلا تا کی همی جویی منی را؟
    چه کوبی بیهده سرد آهنی را؟
    دلم چون ارزنی، عشق تو کوهی
    چه سایی زیر کوهی ارزنی را؟
    بیا اینک نگه کن رودکی را
    اگر بی جان روان خواهی تنی را
    دوباره بخوانیم و توجه کنیم به این پیوستگی مفهوم، و آن گسستگی مضمون هفت بیت شعر!
    و از همه مهم تر زمینی بودن شاعر را!

    Comment by غلامحسین مراقبی — بهمن ۸, ۱۳۸۷ @ ۲:۱۹ ب.ظ

  5. گر چه میگویند معنا در دل شاعر است ، اما من در هم ریختگی و گسیختگی در غزل نمی بینم، در دو بیت بخست شاعر با خویشتن خویش سخن می گوید؛ آهن سرد چرا میکوبی و وفا از بی وفایان از چه میجویی، پس روی به معشوق میکند: ای که بناگوشت رشک سوسن است بی راهه مرو به راه باز آی دل من مشکن ، بر من ببخشای ( بر مانظری کن که دراین شهر غریبیم……) و گرت خاطر تماشای تن بی جان سرگردانی است، رودکی را از نظر مینداز.

    Comment by دکتر ترابی — اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۰۱ ب.ظ

  6. این شعر را دلیر نظیر (دالر نظروف)، خواننده تاجیک در قطعه‌ای با عنوان «رودکی» به خوبی خوانده است.
    http://www.megalyrics.ru/lyric/daler-nazarov/rudaki.htm

    Comment by مجتبی — فروردین ۱۹, ۱۳۹۷ @ ۱:۵۱ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره