لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. فریدون یعنی دارای سه چنین و تریتی و تریتا یعنی فریدون

    Comment by امین کیخا — اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۲ @ ۲:۰۳ ب.ظ

  2. تری انگلیسی با ریشه هندی اروپایی در تریتا هست

    Comment by امین کیخا — اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۲ @ ۲:۰۴ ب.ظ

  3. اقا اخه این چرت و پرت هارو از کجا میارید میزارید جای شعر فردوسی!!!

    درست این بیت به این شکله:

    پرستیدن مهرگان دین اوست که ابادی خاک ایین اوست

    برداشتید نمیدونم از کدوم نسخه نوشتید

    پرستیدن مهرگان دین اوست

    تن آسانی و خوردن آیین اوست!!!!!!!!!!!!

    تن اسایی و خوردن ایین اعراب غارتگره….

    Comment by شیرازی — اردیبهشت ۶, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۳۶ ق.ظ

  4. در در بیت آخر متاسفانه بعد از اینهمه سال کلمه جهان گوش یا در نسخ دیگر جهان کوس، چهار کوس و غیره امده است که همگی بی معنی هستند. واژه درست چارگوش است که نام قدیم گیلان بوده است مقصود بیت حرکت فریدون از امل به تمیشه ( تزدیک شهرستان نور امروزی) و پس از عبور از بیشه ها به گیلان است.

    Comment by هادی رحمانی — شهریور ۴, ۱۳۹۴ @ ۲:۲۳ ب.ظ

  5. ترس از دست دادن فرزند، یکی از شایع‌ترین ترس های شاهنامه است که والدینی چند گرفتارش گردیده‌اند؛ از جمله فرانک:

    - ضحاک از موبدان شنیده بود که سرانجام فریدون نامی او را خواهد کشت؛ همان فریدونی که گاوی به نام برمایه، در حکم دایه‌ی او خواهد بود. پس به جستجوی او برآمد و در جهان، آشکار و نهان، او را جست؛ این در حالی بود که هنوز فریدون از مادر متولّد نشده بود. تا اینکه:
    بـــر آمد بر این روزگار ‌ دراز کشید اژدها فش به تنگی فراز
    خجسته فریدون ز مادر بـزاد جــهان را یکی دیگر آمد نهاد
    (ج ۱/ص۵۷/)
    از دیگر سوی، گاو برمایه نیز متولّد گشت:
    همان گاو کش نام، برمایه بود ز گاوان ورا بـــرترین پایه بود
    ز مادر جدا شد چو طاووس نر به هر موی بر، تـازه رنگی دگر
    (ج ۱/ص۵۷/)
    در همین گیر و دار، دژخیمان اژدهاک، آبتین، پدر فریدون را کشتند تا مغز سرش را به مارهای بیوراسب بخورانند. فرانک همسر آبتین، از ترس آنکه مبادا فرزندش فریدون هم به سرنوشت شوهر دچار گردد، او را از همان اوان شیر خوارگی از دیده‌ها پنهان کرده، به مرغزاری برد که زیستگاه گاو برمایه بود تا فرزندش در مکانی امن، از پستان گاوی طاوس رنگ، رشد و نمو نماید. فرانک از نگهبان مرغزار خواست تا کودکش را برای مدّتی نگهداری نماید و او را از شیر گاو برمایه پرورش دهد:
    خـــردمند مام فـریدون چو دید که بر جفت او بــر، چنان بد ‌رسید
    فرانــک بدش نـام و فرخنده بود به مهر فریــــدون دل آگنده بـود
    پـر از داغ دل، خســته‌ی روزگار همی‌رفت پویـــان بدان مرغـــزار
    کجـــا نــــامور گـاو برمایه بود که بایسته و‌ بر تــنش پیــرایه ‌بود
    به پیش نگهبـــــان آن مـرغزار خـــــروشید و بـارید خون‌ برکنار
    بدو گفت کاین کـودک شیرخوار ز مــــن روزگـاری به زنهـــار دار
    پدروارش از مادر انــــدر پذیــر وز ایــن گــاو نغزش بپرور به شیر
    ( ج ۱/ص۵۸/)
    عشق تؤام با ترس و هراس مادرانه، همواره فرانک را از برملا گشتن مخفیگاه فرزندش در بیــم و هراس می‌گذاشت. پس از گذشت سه سال، جستجوی ضحاک در پی فریدون و گاو برمایه، همچنان ادامه داشت. فرانک که همواره به فکر جان فریدون بود و ترس از دست دادن او وجودش را می‌آزرد، از نهایت عشق به فرزند، ترسید که مبادا سرانجام مخفیگاه فرزندش برملا گردیده، بلایی جان او را تهدید نماید؛ بنابر این، برای نجات جان فرزند، سراسیمه به مرغزار شتافت و فرزند را از آنجا برداشت. با خود گفت بهتر است جان شیرین و پاره‌ی پیکرم را به البرزکوه ببرم تا از چنگ دشمنان محفوظ باشد و هیچ کس را بـر او دسترس نباشد. چــون به البرز کوه برآمد، متوجّه شد که در آنجـا مردی پارسا به دور از ازدحـام خـلق روزگار می‌گذراند. فرزند را به آن مرد پرهیزگار سپرد و از او خواهش کرد پدروار مراقبش باشد تا به دور از زحمت ضحاک، رشد و نموش تکامل یابد و آن مرد خدا پرست پذیرفت:
    [ نشد سیرضحاک‌از‌آن جستجــوی شد از گاو، گیتی پــر از گفتگوی]
    دوان مــادر آمد ســوی مرغــزار چنیــن گفت با مــرد زینهار دار
    که انـــدیــشه‌ای در دلم ایـزدی فــراز آمـده‌ست از ره بخــردی
    همی‌کـرد باید کز این چاره نیست که فرزند و شیرین روانم یکی‌ست
    ببــرم پی از خـاک جـادوستــان شـوم تـــا سر مرز هندوستـان
    شوم نـاپـــدیـد از میـان گـروه بــرم خــوب رخ را به البرز کوه
    بیــــاورد فـرزند را چـون نـوند چـو مرغـان، بر آن تیغ کوه بلند
    یکـــی مرد دینی بر آن کوه بـود کـه از کـار گیتی بی‌اندوه بود
    فرانــک بدو گفت کای پاک دین منم سوگــواری ز ایـران زمین
    بدان کایــن گرانمایه فرزند من همی‌بـود خـواهد سر انجـمن
    تــو را بــود بـایـد نگـهبـان او پــدروار، لـرزنده بـر جـان او
    پذیـرفت فـــرزند او، نیک مرد نیــاورد هـرگز بـدو بــاد سرد
    (ج ۱/صص۵۸و۵۹ .)
    ترس فرانک بی مورد نبود؛ زیرا، از اتّفاق روزگار، پس از آنکه فرزندش را به البرز کوه برد،
    خبـــر شد به ضحاک بدروزگار از آن گـاو بـــرمایـه و مرغزار
    بیامد ا زآن کینه‌ چون پیل مست مر آن گاو بـرمایه را کرد پست
    (ج ۱/ص۵۹ .)
    و هرچه گشت، نشانی از فریدون نیافت. فریدون در دامن کوه و در پناه مرد پارسا بالید و بزرگ شد و سرانجام از کوه به دشت آمد و از مادر جویای اصل و نسب خویش گردید. فرانک لحظه لحظه‌ی گذشته‌ی او را برایش گزارش داد و اینکه:
    سر انجام زان گاو و آن مرغزار یکایک خبـر شد سوی شهریار
    ز بیشه ببـردم تو را نـــاگهان گریزنده ز ایوان و از خان و مان
    بیامد، بکشت آن گرانمایـه را چنان بی زبـان مهربان دایه را
    (ج ۱/ص۶۹/)
    فریدون چون سخنان مادر را شنید، مغزش از ستم‌های ضحاک به جوش آمد و برآن شد تا به پیکـار با او برخیزد و او را به سزای ستمگریهایش برساند:
    دلش گشت پر درد و سر، پر ز کین به ابرو ز خـشم اندرآورد چین
    چنین داد پاسخ به مــادر که شیر نگــردد مگر ز آزمایـش دلیــر
    کنون کــردنی کرد، جـادوپرست مرا برد بیاد به شمشیـر دست
    بپویـم به فــــرمان یزدان پـاک برآرم ز ایـوان ضحاک خــاک
    (ج ۱/ص۶۱ .)
    فرانک که پیوسته از سرنوشت فرزند بیمناک بود، از این تصمیم او هراسش افزون گشت. با دل‌نگرانی تمام، کوشید تا او را از این عزمی که جزم کرده، بازدارد؛ زیرا، ضحاک جادوپرست، جهانداری بود، با تاج و گاه، و چون اراده می‌نمود، از هر کشوری، صد هزار سرباز کمربسته، سربسته‌ی فرمان او بود. بنابراین، زبان به اندرز فرزند گشود و از او خواست تا معقولانه بیندیشد و جهان را به چشم جوانی ننگرد:
    بدو گفت مادر که این رای نیست تو را با جهان سربه سر پای نیست
    جـهاندار ضحاک، بـا تـاج و گاه میـــان بسته فرمان او را سپاه
    چو خواهد ز هرکشوری صد هزار کمربستـه او را کنـد کـــارزار
    جز این است آیین پیوند و کین جهان را به چـشم جوانی ‌مبین
    که هر کاو نبید جـوانی چشیـد به گیتی جز از خویشتن را ندید
    بدان مستی اندر، دهد سر به باد تو را روز جـز شاد و خرم مباد
    (ج۱/ ص۶۱ .)
    فریدون که راهی جز نبرد با ضحاک نمی‌دید، از مادر طلب نیـایش نمـود و قدم در راه کارزار گذاشت و فرانک، چاره‌ای جز سپردن فرزند به دادار جهان آفرین و نیایش به درگاه جهان کردگار ندید:
    فروریخــت آب از مـژه مادرش همی‌خواند با خون دل داورش
    به یـزدان همی‌گفت زنـهار من سپردم تــو را ای جهاندار من
    بگـردان ز جـــانش بد جادوان بپــرداز گیتـی ز نــــابخردان
    (ج۱/ ص۶۱ .)

    منبع:
    بررسی نهاد خانواده در شاهنامه ی فردوسی. زهرا حکیمی بافقی. اصفهان. بهچاپ. ۱۳۹۱/

    Comment by زهرا حکیمی بافقی — شهریور ۲۷, ۱۳۹۴ @ ۶:۴۲ ب.ظ

  6. تعجب کردم از حرف دوستمون. اتفاقا این بیت کاملا درست هست و بی نهایت هم معنی دارد. کدوم شاهنامه نوشتن آبادی؟ تن آسانی و خوردن آیین اوست کاملا درست هست. ایرانیان تن رو گرامی میداشتن .چون روان هست که به وسیله تن پدید میاد. اگر خودتون رو بالاتر از جنیدی نمیدونین میتونین فیلم شماره ۶ استاد رو دقیقه ۴۰ به بعد رو ببینید و گوش کنید و به این سایت نگین چرت و پرت گفتن. چون درسته بیتش

    Comment by رامین — بهمن ۲۴, ۱۳۹۶ @ ۲:۳۶ ق.ظ

  7. با سلام،
    بیت ۳۴ با افزودن “و” به صورت “ستایش مر او را و زویت سپاس” اصلاح شود.
    سپاس

    Comment by حامد — خرداد ۱۵, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۲۱ ب.ظ

  8. بنظر بنده حقیر، در باب صحبت جناب شیرازی عزیز، حق با رامین جان است. بیت صحیح این است»

    پرستیدن مهرگان دین اوست
    تن آسانی و خوردن آیین اوست

    کاملا مصرع دوم درست است و از ابیات محکم این قسمت هست. شما بر اساس کدام نسخه می فرمایید «که آبادی خاک آیین اوست»؟
    تن آسانی و خوردن، شاد خواری و بزم قبل از رزم یا بعد از رزم، در جای جای شاهنامه به چشم میخورد و از آیین های اصیل ایرانی است.

    Comment by شهروز کبیری — تیر ۱۸, ۱۳۹۷ @ ۱:۲۸ ب.ظ

  9. جناب هادی رحمانی عزیز، از من شما را هزاران درود باد.

    اینکه فرمودید در بیت آخر این قسمت باید از واژه ی «چارگوش» استفاده گردد را بر اساس چه مرجعی می فرمایید؟
    ضمن اینکه اگر به جای «جهان گوش» از «چهار گوش» استفاده کنیم، وزن بیت کاملا به هم خواهد خورد. پس به نظر درست نمی آید.

    Comment by شهروز کبیری — تیر ۱۸, ۱۳۹۷ @ ۱:۳۰ ب.ظ

  10. کسانی که با فرهنگ کشاورزی ایران سر و کار دارند می‌دانند که ایرانیان در طول سال کار و تلاش می‌کردند و در تابستان محصولات خود را برداشت می‌کردند. جشن مهرگان نیز نه فقط جشن پیروزی فریدون بر ضحاک گه جشن برداشت محصول نیز بود. ایرانیان حتی عموما کاشت گندم را نیز در مهرماه انجام می‌دادند و جشن مهرگان در حقیقت جشن پایان سال کشاورزی نیز بود. از آن پس چند ماهی کار زیادی نداشتند تا موقع کاشت درخت و … که از بهمن ماه شروع می‌شد. بنابراین این مدت را به تن آسانی می‌پرداختند. تن آسانی نه به مفهومی که ما امروز درک می‌کنیم بلکه به مفهوم تجدید قوا و به قول امروزی‌ها ریکاوری بنابراین تن آسانی مفهومی منفی نداشته است.

    Comment by مهدی مدرسی — مرداد ۱۶, ۱۳۹۸ @ ۶:۲۷ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره