لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. beit sevom. mesra aval. vazn naghes ast. shayad baabaa behtar bashad.

    Comment by javad — مرداد ۸, ۱۳۹۱ @ ۳:۵۹ ب.ظ

  2. سعدی باری دل همه شعر گفته.. چه اون فراق کشیده چه اون خیانت دیده چه اون به وصال رسده و نرسیده… همه و همه .. سعدی همه رو درک کرده… چه خوبه که سعدی بیشتر شناخته شه توو مردم و جامعه ما…
    ۲ بیت آغازین این شعر خیلی سنگین و پر مفهومه…

    Comment by کسرا — تیر ۱۸, ۱۳۹۴ @ ۶:۴۶ ب.ظ

  3. اصلاح میکنم… باری = برای

    Comment by کسرا — آذر ۶, ۱۳۹۴ @ ۹:۰۸ ق.ظ

  4. در مصراع دوم از بیت هفتم کلمه ی ” چنگم ” به اشتباه ” چکنم ” نوشته شده

    گرفته ناخن چنگم به زخم ، چوب ادیب

    Comment by سیاوش خاکسار — فروردین ۹, ۱۳۹۶ @ ۶:۴۵ ب.ظ

  5. در بیت پنجم مصراع اول کلمه ی آخر بابا بوده است

    Comment by محمدخاکسار — فروردین ۹, ۱۳۹۶ @ ۶:۵۰ ب.ظ

  6. این غزل از نزاری قهستانی است(برسد به دست فروغی)
    ganjoor.net/nezar…zalnz/sh85

    Comment by 7 — آبان ۵, ۱۳۹۶ @ ۷:۵۶ ب.ظ

  7. سلام واقعا اصالت این شعر از کیست سعدی یا نزاری؟
    قیامت است سفر کردن از دیار حبیب

    مرا همیشه قضا را قیامت است نصیب

    به ناز خفته چه داند که دردمند فراق

    به شب چه می گذراند علی الخصوص غریب

    به قهر می روم و نیست آن مجال که باز

    به شهر دوست قدم در نهم ز دست رقیب

    پدر به صبر نمودن مبالغت می کرد

    که ای پسر بس از این روزگار بی ترتیب

    جواب گفتم از این ماجرا بس ای بابا

    که درد ما نپذیرد دوا به جهد طبیب

    مدار توبه توقع ز من که در مسجد

    سماع چنگ تامّل کنم نه وعظ خطیب

    به مکتب از چه فرستادی ام نکو ناید

    گرفت ناخن چنگی به ضرب چوب ادیب

    هنوز بوی محبت زخاکم آید اگر

    جدا شود به لحد بند بندم از ترکیب

    به اختیار نزاری سفر نکرد آری

    ستم غریب نباشد ز روزگار غریب

    ganjoor.net/nezar…zalnz/sh85

    Comment by مصطفی علیزاده — تیر ۲۲, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۵۱ ب.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره