1.  

    تا حال منت خبر نباشد

    در کار منت نظر نباشد

    تا قوت صبر بود کردیم

    دیگر چه کنیم اگر نباشد

    آیین وفا و مهربانی

    در شهر شما مگر نباشد

    گویند نظر چرا نبستی

    تا مشغله و خطر نباشد

    ای خواجه برو که جهد انسان

    با تیر قضا سپر نباشد

    این شور که در سر است ما را

    وقتی برود که سر نباشد

    بیچاره کجا رود گرفتار

    کز کوی تو ره به در نباشد

    چون روی تو دلفریب و دلبند

    در روی زمین دگر نباشد

    در پارس چنین نمک ندیدم

    در مصر چنین شکر نباشد

    گر حکم کنی به جان سعدی

    جان از تو عزیزتر نباشد

     

    برام جالب بود که این دو غزل ( هر دو از سعدی )، این همه ابیات مشترک دارند!!

    Comment by پگاه — خرداد ۲, ۱۳۹۶ @ ۷:۲۳ ق.ظ

  2. ممنون میشوم اگر کسی از اساتید این سوال من را پاسخ دهند:
    منظور از ” خرمای به طرح داده بودند” چیست و این چه جرمی ست که بدتر از آن نیست؟!!

    Comment by پگاه — خرداد ۲, ۱۳۹۶ @ ۷:۲۹ ق.ظ

  3.  یکی‌ از تقریرات‌ ثلاثه‌ سعدی‌ که‌ در کلیات‌ آمده‌ حکایت‌ شمس‌الدین‌ تازیکوی‌ است‌. حکایت‌ آن‌ که‌:
     «در زمان‌ حکومت‌ ملک‌ عادل‌ شمس‌الدین‌ ـ طاب‌ ثراه‌ ـ تازیکوی‌ اسفهسالاران‌ ممالک‌ شیراز خرمایی‌ چنداز مال‌ دیوان‌ که‌ تسعیری‌ اندک‌ داشت‌، به‌ بهای‌ گران‌ به‌ بقالان‌ به‌ طرح‌ داده‌ بودند و ملک‌ از این‌ ظلم‌ بی‌خبر.اتفاقاً چند بار خرما به‌ برادر شیخ‌ که‌ بر در خانه‌ اتابک‌ دکان‌ بقالی‌ داشت‌، فرستادند. چون‌ حال‌ بدان‌ نهج‌ دیدبرخاست‌ و به‌ رباط‌ شیخ‌ کبیر ابوعبدالله‌ محمد خفیف‌ ـ قدس‌ سره‌ ـ رفت‌، به‌ خدمت‌ برادر خود شیخ‌ سعدی‌ ـعلیه‌الرحمه‌ ـ و صورت‌ عرضه‌ داشت‌. شیخ‌ از آن‌ حال‌ کوفته‌ خاطر شد و اندیشه‌ کرد که‌ خود برود و این‌ بلا ازدرویشان‌ شیراز دفع‌ کند. به‌ تخصیص‌ از برادر خود اندیشه‌ کرد که‌ اول‌ رقعه‌ باید نوشت‌ وفی‌الحال‌ این‌ قطعه‌را  بر پاره‌ کاغذ بنوشت‌:
    ز احوال‌ برادرم‌ به‌ تحقیق ‌دانم‌ که‌ تو را خبر نباشد
    خرمای‌ به‌ طرح‌ می‌دهندش‌ بخت‌ بد از این‌ بتر نباشد
    وآن‌ گه‌ تو محصلی‌ فرستی ‌ترکی‌ که‌ از او بتر نباشد
    چندان‌ بزنندش‌ ای‌ خداوند کز خانه‌ رهش‌ به‌ در نباشد
     ملک‌ شمس‌الدین‌ چون‌ رقعه‌ برخواند بخندید و در حال‌ بفرمود تا منادی‌ کردند که‌ هرکس‌ را خرمای‌ طرح‌داده‌اند، پیش‌ من‌ آید که‌ با او سخنی‌ دارم‌. تمامت‌ بقالان‌ جمع‌ آمدند و صورت‌ حال‌ از ایشان‌ پرسید. پس‌ هرکس‌زر داده‌ بود اسفهسالاران‌ را می‌فرمود که‌ در حال‌ به‌ ایشان‌ باز می‌دادند و هرکس‌ زر نداده‌ بود، می‌فرمود تاخرمای‌ وی‌ باز نستانند. بعد از آن‌ خود برخاست‌ و به‌ خدمت‌ شیخ‌ آمده‌ عذر خواست‌ و بعد از استمداد همت‌گفت‌: ای‌ شیخ‌ حکم‌ کردم‌ که‌ تا چند بار خرما که‌ به‌ دکان‌ برادر شیخ‌ برده‌اند، به‌ وی‌ ارزانی‌ دارند و قیمت‌ از اونطلبند و التماس‌ از حضرت‌ شیخ‌ آن‌ است‌ که‌  چون‌ معلوم‌ شد که‌ برادر شیخ‌ درویش‌ است‌، محقر قراضه‌ای‌ ازبهر وی‌ آورده‌ام‌ تا شیخ‌ آن‌ را بدو دهد. هزار دینار ببوسید و در خدمت‌ شیخ‌ نهاد و چون‌ می‌دانست‌ که‌ شیخ‌خود چیزی‌ قبول‌ نمی‌کند، زود برخاست‌ و بیرون‌ رفت‌ و مشهور شد که‌ ملک‌ شمس‌الدین‌ تازیکوی‌ از برای‌خاطر مبارک‌ شیخ‌ سعدی‌ ـ رحمه‌الله‌ علیه‌ واسعه‌ ـ ترک‌ خرما و بهای‌ آن‌ خرما که‌ به‌ بقالان‌ داده‌ بودند، بگفت‌ واز ایشان‌ باز نستدند»۱/

    Comment by پگاه — خرداد ۲, ۱۳۹۶ @ ۷:۴۴ ق.ظ

  4. پگاه جان
    آنچه از محصولات کشاورزی که به کسبه پیش فروش می کرده اند و بعداً از کشاورز ، ارزان تر پیش خرید می کرده اند ، ” طرح “ گفته می شده .
    سود کلانی در میان بوده ، چون دلال از جیب خود پولی پرداخت نمی کرده ، و ارزان خرید را گران می فروخته.
    خوس باشی

    Comment by مینا مینوی — خرداد ۲, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۰۲ ق.ظ

  5. ببخشید خوش باشید

    Comment by مینا مینوی — خرداد ۲, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۰۳ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره